Saved Messages
Відкрити в Telegram
1 962
Підписники
Немає даних24 години
-17 днів
-1830 днів
Архів дописів
1 962
آدم ضعیفی نبود. اما دیگر حوصلهی سختیها را نداشت. میل عجیبی به گریز پیدا کرده بود، به ندیدن، ندانستن و رفتن، برای همیشه
1 962
خدا یک شب تو را در سینهی من زاد، باور کن
یقینی در گمان پیچید و دستم داد، باور کن
تو مثل هرچه که هستی، در درون من نمیگنجی!
مرا ویرانه کردی خانهات آباد، باور کن
1 962
خدا یک شب تو را در سینهی من زاد، باور کن
یقینی در گمان پیچید و دستم داد، باور کن
تو مثل هر چه هستی در درون من نمیگنجی
مرا ویرانه کردی خانهات آباد، باور کن
1 962
از یادگار بودنمان پرسیدم. گفت سالها بعد شبی احساس میکنی در تو ترانهی زیباییست که هر چه میکنی، آن را به یاد نمیآوری. بگذار آن ترانهی محو، یادگار ما باشد
1 962
در زندگی لحظاتی پیش میآید که انسان نه کسی را دوست دارد و نه دلش میخواهد که کسی او را دوست داشته باشد. از همهچیز و همهکس حتی از وجود خود بیزار است. مثل اینکه تمام نیروها و رشتههای زندگی را از او بریدهاند، نه میل به کار کردن دارد و نه اشتهای خوردن. دلش میخواهد خاموش و تنها در گوشهای بنشیند و به نقطهی ثابتی خیره شود، یا اینکه صورت اشکآلود خود را در متکا فرو برد و به هیچچیز، حتی غصهاش، نیندیشد
📚 شوهر آهو خانوم
1 962
زندگی چیزی شبیه چرت زدن هنگان غروب است. ناگهانی، سنگین، تلخ، تاریک، بدخلق، کوتاه و معذب.
1 962
در آغوشم بگیر و نجاتم بده. قاتلی به دنبال من است که گاه گاه در آینهها میبینمش.
1 962
آیا همچنان مرا دوست خواهی داشت اگر اندوه گاهگاه مرا از نزدیک به تماشا بنشینی؟ و یا خشمی که گاهی از فنجان طاقتم سرریز میشود؟
آیا همچنان مرا دوست خواهی داشت اگر بدانی گاهی شرارت عظیمی تمام مرا تسخیر میکند؟ اگر ببینی در دریای اضطراب شناورم وقتهایی که به بنبست میرسم؟ یا اگر بدانی چه ساده لج میکنم، کم میآورم، و مشت میکوبم به دیوار استیصال. آیا همچنان، مرا دوست خواهی داشت؟
1 962
شکیبایی کن بر دنیایی که با سختیهایش میگذرد، همانند شبی با خوابهای پریشانش.
امام علی علیهالسلام
1 962
هرگز وجودش به روابط نیمبند راضی نمیشد. یا باید از همه کناره میگرفت و در خود فرو میرفت و یا پنهانترین گوشههای عشق را نیز با کسی میکاوید.
