fa
Feedback
داستان شما:

داستان شما:

رفتن به کانال در Telegram

اعترافات و داستان های دهه هشتادیا 🔥👁 ارسال اعتراف و داستان های شما از طریق لینک ناشناس : 👇🏼 https://telegram.me/BChatsBot?start=sc-DastanShuma

نمایش بیشتر

📈 تحلیل کانال تلگرام داستان شما:

کانال داستان شما: (@dastanshuma) در بخش زبانی فارسی بازیگری فعال است. در حال حاضر جامعه شامل 218 320 مشترک است و جایگاه 127 را در دسته شوخی و سرگرمی و رتبه 1 132 را در منطقه إيران دارد.

📊 شاخص‌های مخاطب و پویایی

از زمان ایجاد در невідомо، پروژه رشد سریعی داشته و 218 320 مشترک جذب کرده است.

بر اساس آخرین داده‌ها در تاریخ 16 سپتامبر, 2026، کانال فعالیت پایداری دارد. در ۳۰ روز گذشته تغییر اعضا برابر 4 627 و در ۲۴ ساعت گذشته برابر 183 بوده و همچنان دسترسی گسترده‌ای حفظ شده است.

  • وضعیت تأیید: تأیید نشده
  • نرخ تعامل (ER): میانگین تعامل مخاطب 3.05% است و در ۲۴ ساعت نخست پس از انتشار، محتوا معمولاً 4.00% واکنش نسبت به کل مشترکان کسب می‌کند.
  • دسترسی پست‌ها: هر پست به طور میانگین 6 649 بازدید دریافت می‌کند. در اولین روز معمولاً 8 728 بازدید جمع‌آوری می‌شود.
  • واکنش‌ها و تعامل: مخاطبان به‌طور فعال حمایت می‌کنند؛ میانگین واکنش به هر پست 71 است.
  • علایق موضوعی: محتوا بر موضوعات کلیدی مانند ملی, v2rayng, کانفیگ, شکن, سـرور تمرکز دارد.

📝 توضیح و سیاست محتوایی

نویسنده این فضا را محل بیان دیدگاه‌های شخصی توصیف می‌کند:
اعترافات و داستان های دهه هشتادیا 🔥👁 ارسال اعتراف و داستان های شما از طریق لینک ناشناس : 👇🏼 https://telegram.me/BChatsBot?start=sc-DastanShuma

به لطف به‌روزرسانی‌های پرتکرار (آخرین داده در تاریخ 17 سپتامبر, 2026)، کانال همواره به‌روز و دارای دسترسی بالاست. تحلیل‌ها نشان می‌دهد مخاطبان به‌طور فعال با محتوا تعامل دارند و آن را به نقطه اثرگذاری مهم در دسته شوخی و سرگرمی تبدیل کرده‌اند.

218 320
مشترکین
+18324 ساعت
-2 5487 روز
+4 62730 روز
جذب مشترکین
سپتامبر '26
سپتامبر '26
+4 401
در 0 کانال‌ها
اوت '26
+13 387
در 2 کانال‌ها
Get PRO
ژوئیه '26
+10 458
در 2 کانال‌ها
Get PRO
ژوئن '26
+11 874
در 0 کانال‌ها
Get PRO
مه '26
+2 502
در 0 کانال‌ها
Get PRO
آوریل '26
+915
در 0 کانال‌ها
Get PRO
مارس '26
+108
در 2 کانال‌ها
Get PRO
فوریه '26
+5 420
در 3 کانال‌ها
Get PRO
ژانویه '26
+2 930
در 1 کانال‌ها
Get PRO
دسامبر '25
+7 441
در 11 کانال‌ها
Get PRO
نوامبر '25
+9 053
در 3 کانال‌ها
Get PRO
اکتبر '25
+5 508
در 2 کانال‌ها
Get PRO
سپتامبر '25
+6 348
در 5 کانال‌ها
Get PRO
اوت '25
+9 037
در 4 کانال‌ها
Get PRO
ژوئیه '25
+10 506
در 8 کانال‌ها
Get PRO
ژوئن '25
+5 609
در 19 کانال‌ها
Get PRO
مه '25
+8 539
در 5 کانال‌ها
Get PRO
آوریل '25
+8 733
در 4 کانال‌ها
Get PRO
مارس '25
+11 136
در 6 کانال‌ها
Get PRO
فوریه '25
+15 072
در 24 کانال‌ها
Get PRO
ژانویه '25
+15 834
در 12 کانال‌ها
Get PRO
دسامبر '24
+23 940
در 16 کانال‌ها
Get PRO
نوامبر '24
+56 207
در 14 کانال‌ها
Get PRO
اکتبر '24
+99 369
در 3 کانال‌ها
Get PRO
سپتامبر '24
+893
در 0 کانال‌ها
Get PRO
اوت '24
+1 164
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژوئیه '240
در 4 کانال‌ها
Get PRO
ژوئن '240
در 0 کانال‌ها
Get PRO
مه '24
+801
در 0 کانال‌ها
Get PRO
آوریل '24
+9 770
در 2 کانال‌ها
تاریخ
رشد مشترکین
اشارات
کانال‌ها
16 سپتامبر+283
15 سپتامبر+401
14 سپتامبر0
13 سپتامبر+30
12 سپتامبر+313
11 سپتامبر+465
10 سپتامبر+175
09 سپتامبر+412
08 سپتامبر+145
07 سپتامبر+82
06 سپتامبر+306
05 سپتامبر+16
04 سپتامبر+450
03 سپتامبر+614
02 سپتامبر+553
01 سپتامبر+156
پست‌های کانال
Repost from N/a
📍🏢باشگاه کاربران رویال📍🏢 🦁به جمع کاربران لوکس ما بپیوندید🦁 ❤️‍🔥بری‌بت❤️‍🔥 😌از انواع امکانات باشگاه رویال بهره‌مند شوید.😌 🌟خدمات پشتیبانی اختصاصی دریافت نمایید.🌟 💡به بونوس‌های فوری دسترسی پیدا کنید.🚩 🔔درصد بیشتری بازگشت نقدی بگیرید.🍸 💻 ورود به سایت 👇 ⚫️ https://teyurixjknfa.shop/fa/affiliates/?btag=914641_l303106 🦁 کانال تلگرام: 🅰25 ⚫️https://t.me/BerryBetOfficial

2
داستان شما: سلام پسرم 19. میخوام از شانس تخمیم بگم حدود یه سال پیش با یه دختره اوکی شدم و باهم رابطه داشتیمو حامله شد. منم بچه بودم ترسیدم باهاش کات کردم دقیقا شبی که کات کردیم پدرومادرش رابطمونو فهمیدن کلی بگایی شد منم خودشو و دوستاشو از همه جا بلاک کردم. چند ماه پیش پدرم ازدواج مجدد کرده بود منم عروسیو نرفتم کلا زن بابامو نمیشناختم تا دیشب که پدرم منو و خواهرمو دعوت کرد خونش. خلاصه من رفتم دیدم همون اکسم تو خونست شانس تخمیم بابام رفته مامان اکسمو گرفته دختری که پردشو زدم شده خواهرناتنیم • @DastanShuma
3 859
3
داستان شما: سلام. دخترم 17 آقا یه روز تو مدرسه که بودم رفتم سرویس بهداشتی بعد داشتم دستمو میشستم که دیدم یه صدای پیس پیس میاد، رومو برگردوندم دیدم یکی از لزبین های مدرسمون که خب خیلی جذابه و منم روش کراشم(خودمم لزبینم) دستمو گرفت کشوند تو دستشویی بعد در قفل کرد. این اومد منو بماله بعد گفتم چه غلطی داری میکنی؟ گفت من نمیدونم چجوری بهت بگم، من دوستت دارم بعد پشمام ریخته بود که خودش بهم اعتراف کرد چون معمولا با کسی ارتباط نداره از این درون‌گرا ها هست. بعد گفت تو منو دوست نداری؟ منم ناچار راستشو گفتم و شروع کرد مالیدن من. آقا همونجا ارضا شدم و الانم دوست دخترم شده. • @DastanShuma
4 992
4
داستان شما: سلام پسرم اقا یه روز با خانواده نشسته بودیم داشتیم فیلم میدیدیم که چند نفر ریختن سر یه دختره که بکننش و بعدش بکشنش اقا این قسمتش رد شد یهو مامانم دراومد گفت این کیه منم اومدم بگم همونی که میخواستن بکشنش اشتباهی بدون اینکه خودم بخوام گفتم همونی که میخواستن بکننش🤣🤣🤣🤣 هیچی دیگه ابروم رفت تا اخر فیلمه دیگه حرف نزدم کلمو کردم تو گوشی نتیجه اخلاقی : هیچوقت با خانواده فیلم نبیبیند😂😂😂😂😂 • @DastanShuma
4 429
5
😎 ۱۰۰,۰۰۰,۰۰۰ تومان! 🎁🫰 💰فقط با یک ثبت‌نام ساده در BerryBet می‌تونی وارد این آفر بشی! 💰 ✅ شرط رایگان دریافت کن 💯 کد طرح
😎 ۱۰۰,۰۰۰,۰۰۰ تومان! 🎁🫰 💰فقط با یک ثبت‌نام ساده در BerryBet می‌تونی وارد این آفر بشی! 💰 ✅ شرط رایگان دریافت کن 💯 کد طرح تشویقی: 888 💸 شانس برد تا 🔢🔢🔢 میلیون تومان💸 🕔 همین حالا ثبت‌نام کن 25g🅰 🛒 ورود به سایت 👇 ✅ https://teyurixjknfa.shop/fa/affiliates/?btag=914641_l303106 ⚡️ کانال رسمی ما در تلگرام 👇 ✅ https://t.me/BerryBetOfficial
3 670
6
داستان شما: سلام دخترم مامانم استاد دانشگاست حدود یکی دوماه پیش برگه های تصحیح شده دانشجوهاشو یادش رفته بود ببره زنگ زده بود براش بخونیم وارد کنه گوشی دست بابام بود کاغذا دست من طرف ۶ شده بود من میخوندم ۱۴ بابام میگفت ۱۷ خلاصه اینطوری یه دانشگارو ما پاس کردیم 😂 • @DastanShuma
5 289
7
داستان شما: آقا سلام پسرم من اصالتا از یکی از شهر های شمال غربی و کوهستانی کشورم واسه یه ماموریت کاری دو سه روز رفته بودم کیش. شب رفته بودم نونوایی دیدم یه  پسره با شلوارک و دست و پای تاتو شده داره میاد سمتم ، دیدم اکبره همکلاسی ابتداییم 🤣 گفتم اکبر اینجا چیکار میکنی ؟ میگه ازین به بعد صدام کن پوریا ، خلاصه منم با دوتا دونه نون بربری همراهش رفتم دیدم یه فورد موستانگ زیر پاشه و یه کافه حسااابی تو کیش داره اونجا بود که فهمیدم بین علم و ثروت کدوم مهم تره 😂😂😂😐 • @DastanShuma
6 441
8
داستان شما: سلام، دخترم ۱۷ سالمه. سال نهم، برای امتحان ترم اول علوم، سرما خورده بودم و خلاصه اوضاع وخیم بود. نتونستم بخونم و گذاشتمش برای عصر. شب شد، دیدم پسرعموم که یه سال از خودم کوچیک‌تره، زنگ زده به مامانم و گفته میام پیش پری، باهام ریاضی کار کنه. خلاصه، بعد از جنگ و دعوا با مامانم که چرا می‌خواد بیاد، کیارش بهم میگه: «پرییی، یه جوری برام ریاضی جمع کن که حال کنم!» گفتم: «می‌خوای حال کنی؟!» گفت: «آره.» منم که اعصاب نداشتم، کتاباشو جمع کردم و از پنجرهٔ اتاقم پرت کردم بیرون و گفتم: «حالا حال کن! همشون رو برات جمع کردم، لطف کردم انداختم بیرون. بی‌زحمت وقتی میری، درم ببند!» پسرهٔ بیچاره عجله‌ای از پله‌ها می‌خواست بره کتاباشو بیاره. پله‌های طبقهٔ ما معمولاً به شکل گنبدی هستن و یه نوک تیز دارن. اینم می‌خواست عجله‌ای بره، از قوس پله‌ها پرید روی گنبده و با کله رفت تا پلهٔ آخری! 🤦‍♀️ آخ، خدا روز بد نیاره! صدای جیغ یه نفر شنیدم. مامانم بدو‌بدو رفت. منم جیغ زدم: «مامانن، کیارششش! کیرشش رفتت!» 😂 مامانم از ترس اومد و پسرعمومو بلند کرد. منم در اون حین بهش گفتم: «آخ، گناه داری! من شوهر می‌کنم، اما به تو زن نمی‌دن!» 😂 مامانم هم یه چشم‌غره‌ای می‌رفت و خدا رحم کرد سالم موند 🤦‍♀️😂 • @DastanShuma
7 133
9
🎯 هیجان مسابقات ورزشی امروز در بری‌بت 😀 📆 اتلتیکو مادرید - اوساسونا ⏰ ساعت ۲۰:۳۰ 🌎 📲 لوانته - اتلتیک بیلبائو 😀 ساعت ۲۳:
🎯 هیجان مسابقات ورزشی امروز  در بری‌بت 😀 📆 اتلتیکو مادرید - اوساسونا ⏰ ساعت ۲۰:۳۰ 🌎 📲 لوانته - اتلتیک بیلبائو 😀 ساعت ۲۳:۰۰ 🌎   📺بونوس خوش آمدگویی ورزشی🎁 🎁 بالاترین حد مبلغ شرط🎁 🏆واریز جوایز در کمتر از 24 ساعت⭐️ 👩‍💻پشتیبانی از طریق چت زنده⌨️ ✈️ https://t.me/BerryBetOfficial R25 🔗 ثبت نام و ورود به بخش پیشبینی💵 https://teyurixjknfa.shop/fa/affiliates/?btag=914641_l303106
5 447
10
بحث امشب: اتل متل توتوله/ ... بقیه شعر رو کامل کن. • @DastanShuma
7 434
11
داستان شما: سلام 😂 من یه دختر ۱۸ ساله‌ام که وقتی بچه بودم، تقریباً ۷ یا ۸ سالم بود، با بابام رفتیم مغازهٔ یکی از فامیل‌های دورمون. حالا من بچه بودم و یادم نمیاد چی شد که بابام با فامیلمون دعواش شد. اعصابش هم که خرد بود و حواسش نبود، گفت: «یا صداتو می‌بری، یا همینو می‌کنم تو کونت!» منم بغلش بودم و فکر کردم با منه! جیغ کشیدم و گفتم: «یا حرف نمی‌زنی، یا برم تو کونت!» 😂 و بله، طرف و بابام یه نگاهی بهم انداختن که از صد تا فحش بدتر بود. جای بدش اینجاست که توی خیابون بودیم و همه نگامون کردن و من ریدم به خودم 😂 • @DastanShuma
8 248
12
داستان شما: سلام دخترم، ۱۴ سالمه. وای، من کلاس سوم از مدرسهٔ غیردولتی اومدم به دولتی، بعد قشنگ پشمام ریخته بود که اینا چرا اینجورین! همشونم هی بهم می‌گفتن لوس و اینا. آقا، از اینا بگذریم. یه بار کلاس چهارم بودم، من و دوستم کلاس رو پیچوندیم و رفتیم دستشویی. (هیچ دلیل خاصی هم نداشتیم؛ می‌رفتیم دستامونو می‌شستیم و برمی‌گشتیم.) بعد یه بار که پیچوندیم، صدای ناله و آه می‌اومد. اصلاً کلاس چهارم چجورییی؟ 😭 خلاصه، من و دوستم رفتیم توی یه دستشویی دیگه که اینا ما رو نبینن. بعد از لای در نگاهشون کردیم. اومدن بیرون و فهمیدیم دوتا از همکلاسی‌های خودمونن 🫥 از اون به بعد دیگه یه جوری نگاهشون می‌کنیم. 😂 • @DastanShuma
8 239
13
داستان شما: سلام دخترم، ۱۶ سالمه. آقا، من یه فامیل دارم که دختره. این از ۱۱ سالگی لزبین بوده و تا الان شیشصد تا هم دوست‌پسر و هم دوست‌دختر داشته. بعد با دخترا خیلی اهم‌اهم می‌کنه، توی مدرسه بدون اجازهٔ خودشون هم این کارا رو می‌کنه و بعد میاد همهٔ این کاراشو برای من تعریف می‌کنه. من و این دختره خیلی به هم نزدیکیم. برای همین مامانم همیشه جای منو کنار اون می‌ندازه. آقا، یه شب که جامونو انداخت، من همین‌جوری پشت کردم بهش و خوابیدم. یهو از پشت افتاد روم و گفت: «دیگه ناز نکن دیگه!» من می‌خواستم بزنم توی دهنش، ولی دستشو از روم کشیدم و رفتم اون‌ور خوابیدم. الان دیگه نمی‌دونم باهاش چیکار کنم؛ هی میاد نزدیک من 😭 • @DastanShuma
8 358
14
😎 ۱۰۰,۰۰۰,۰۰۰ تومان! 🎁🫰 💰فقط با یک ثبت‌نام ساده در BerryBet می‌تونی وارد این آفر بشی! 💰 ✅ شرط رایگان دریافت کن 💯 کد طرح
😎 ۱۰۰,۰۰۰,۰۰۰ تومان! 🎁🫰 💰فقط با یک ثبت‌نام ساده در BerryBet می‌تونی وارد این آفر بشی! 💰 ✅ شرط رایگان دریافت کن 💯 کد طرح تشویقی: 888 💸 شانس برد تا 🔢🔢🔢 میلیون تومان💸 🕔 همین حالا ثبت‌نام کن 24g🅰 🛒 ورود به سایت 👇 ✅ https://teyurixjknfa.shop/fa/affiliates/?btag=914641_l303106 ⚡️ کانال رسمی ما در تلگرام 👇 ✅ https://t.me/BerryBetOfficial
5 996
15
داستان شما: دخترم، ۱۶ سالمه: آقا، من ۷، ۸ سالم بود. رفته بودیم خونهٔ مادربزرگم. پسر داییم هم با مامانش اونجا بودن. بعد ما لباس خریده بودیم و مامان‌ها گفتن برید بپوشید ببینیم لباس‌ها چطورن. آقا، من و پسر داییم رفتیم توی اتاق که لباس‌هامونو بپوشیم. مامانم گفت: «دوتایی نرید.» منم گفتم: «نه، حواسم هست.» پسر داییم از من دو سال کوچیک‌تره. بعد گفت: «من شرت ندارما.» گفتم: «باشه.» آقا، لباس‌ها رو آوردیم بپوشیم، نمی‌دونم چی شد که ما به اونجاهای هم دست زدیم. بعد لباس پوشیدیم و رفتیم بیرون. چند دقیقه بعد رفتیم پایین، توی راه‌پله. مادربزرگم دوباره ما رو کشید پایین و دست زدیم به مال هم. یهو داییم اومد! زود جمع‌وجور کردیم. گفت: «چیکار می‌کنید؟» ما هم گفتیم: «هیچی.» خلاصه، آخرش هم داستان رو به مامانم گفتم 😂😂 • @DastanShuma
7 863
16
داستان شما: سلام پسرم، ۱۷ سالمه. قضیه واسه خیلی وقت پیشه؛ من ۸ سالم بود. اون موقع هیچی از جاهای خصوصی نمی‌دونستم. فکر می‌کردم بابا پسر می‌زاید، مامان دختر 😂 آقا، من یه سری توی ماهواره کُس دیدم و کنجکاو شدم ببینم چجوریه، چه شکلیه، اصلاً چیه. خلاصه دنبال سوژه می‌گشتم که خوردم به پست دخترخالم؛ اونم ۲ سال از من کوچیک‌تر بود. اینکه مامانش خواب بود، بردمش توی اتاق و بهش گفتم. اونم نشونم داد. با دقت تمام داشتم بررسیش می‌کردم که خالم اومد تو... چشمتون روز بد نبینه، همچین فرار کردم از خونه‌شون که نگو! تا یه سال من سمت این نرفتم. هنوزم که هنوزه منو می‌ترسونه 😂 خلاصه، دیگه اولین و آخرین بار بود که کُس دیدم 😂 • @DastanShuma
8 645
17
داستان شما: سلام دخترم، ۱۸ سالمه. آقا، ما قبلاً یه همسایه داشتیم که این پیرمرده تاکسی داشت، یه پراید نارنجی. این همیشه صبح‌ها می‌رفت بیرون و ظهر برای ناهار می‌اومد؛ البته گاهی وقت‌ها هم نمی‌رفت، کلاً. ما کلاً دو تا دختر با یه پسر توی ساختمون بودیم و می‌رفتیم حیاط بازی می‌کردیم. اینم می‌اومد ماشینشو تمیز می‌کرد و بهش می‌رسید. همهٔ اینا به کنار، ما رو می‌کشوند سمت خودش، از پشت بغلمون می‌کرد، بعد دستشو می‌برد اونجاش و هی فشار می‌داد، بعد دم گوشمون نفس‌نفس می‌زد. ما هم کُس‌خل، هی می‌رفتیم توی بغلش 😂 الان بگید، جدی داشت با ما جق می‌زد؟ و اینکه حاجی، من هنوز نفهمیدم این به کیرش دست می‌زد یا تخماش؟ 😂 • @DastanShuma
8 418
18
داستان شما: سلام پسرم ۱۶ سالمه این خاطره برای من نیست برای مامانمه ولی خب مامانم میگه ما وقتی بچه بودیم ( کلاس ۷ یا ۸ ) روی پشت بوم خونمون تابستونا بازی میکردیم مامانم ۳ تا خواهر و ۲ تا برادر کوچیک تر از خودش داره با ۱ خواهر بزرگ تر که انگار خواهر بزرگه حکم جلادو داره چون میگه مامانبزرگم تنبیهشون نمی‌کرده خاله بزرگم این کارو میکرده 🥲 حالا میگه یک همسایه داشتن که خیلی عذیت میکرده مثلا به الکی میومده میگفته اینا تو خونه ی من سنگ میریزن و ... یک روز که خاله بزرگم و مامانبزرگم خونه نبودن از شانسش این همسایشونم داشته قند میشکسته مامانمم با خودش میگه اها الان وقتشه ۳ تا خاله ی دیگم و ۲ تا داییمو ردیف میکنه به هرکدوم یک پلاستیک میده میگه یا توش میرینین یا میشاشین پلاستیکی که جمع شد منتظر میمونن که این خانمه بره تو وقتی میره تو پلاستیکارو از بالا پشت بودم ول میده تو حیاط خونش رو قندا میگه این حیاطو بو عن برداشته بوده 😂🤣 میگه آخرشم تنبیه شدم که حیاط خونه اون زنه رو بشورم ولی میگه ارزش داشت 🤌🏻 • @DastanShuma
8 831
19
🎯 هیجان مسابقات ورزشی امروز در بری‌بت 😀 📆 آژاکس آمستردام - ویلم دوم ⏰ ساعت ۲۱:۳۰ 🌎 📲 الچه - رئال مادرید 😀 ساعت ۲۳:۰۰ 🌎
🎯 هیجان مسابقات ورزشی امروز  در بری‌بت 😀 📆 آژاکس آمستردام - ویلم دوم ⏰ ساعت ۲۱:۳۰ 🌎 📲 الچه - رئال مادرید 😀 ساعت ۲۳:۰۰ 🌎   📺بونوس خوش آمدگویی ورزشی🎁 🎁 بالاترین حد مبلغ شرط🎁 🏆واریز جوایز در کمتر از 24 ساعت⭐️ 👩‍💻پشتیبانی از طریق چت زنده⌨️ ✈️ https://t.me/BerryBetOfficial R2‌4 🔗 ثبت نام و ورود به بخش پیشبینی💵 https://teyurixjknfa.shop/fa/affiliates/?btag=914641_l303106
6 550
20
داستان شما: دخترم 17 یه مدتی بود تصمیم گرفتم بخونم واسه فرهنگیان (از اینا نیستم ک با حجاب فلان باشم) بعد تو مدرسه باید تو فعالیت ها نماز خوندن و.... شرکت کنی. منم چند وقتی بود میخواستم هی تو مدرسه نماز خوندنو شروع کنم امروز بدون وضو رفتم نماز بخونم یهو دیدم مدیرمون گفت امروز هوا خوبه بیاین تو حیاط نماز بخونید بعد موکتی ک آوردن یکم کوچیک بود بچها چسبيده بودن بهم. اولش که شروع کردیم نماز خوندن سرم گیر کرد زیر قین(کون) یکی از بچها نگو من ک سجده بودم اون نشسته رو سر من 😂😂 همونجا بود که فهمیدم به من فرهنگیان نیومده • @DastanShuma
8 286