es
Feedback
داستان شما:

داستان شما:

Ir al canal en Telegram

اعترافات و داستان های دهه هشتادیا 🔥👁 ارسال اعتراف و داستان های شما از طریق لینک ناشناس : 👇🏼 https://telegram.me/BChatsBot?start=sc-DastanShuma

Mostrar más

📈 Análisis del canal de Telegram داستان شما:

El canal داستان شما: (@dastanshuma) en el segmento lingüístico de Farsi es un actor destacado. Actualmente la comunidad reúne a 199 641 suscriptores, ocupando la posición 139 en la categoría Humor y entretenimiento y el puesto 1 159 en la región Irán.

📊 Métricas de audiencia y dinámica

Desde su creación el невідомо, el proyecto ha mostrado un crecimiento acelerado, reuniendo a 199 641 suscriptores.

Según los últimos datos del 05 junio, 2026, el canal mantiene una actividad estable. En los últimos 30 días la variación de miembros fue de -770, y en las últimas 24 horas de 635, conservando un alto alcance.

  • Estado de verificación: No verificado
  • Tasa de interacción (ER): El promedio de interacción de la audiencia es 0.59%. Durante las primeras 24 horas tras publicar, el contenido suele obtener 3.65% de reacciones respecto al total de suscriptores.
  • Alcance de las publicaciones: Cada publicación recibe en promedio 1 170 visualizaciones. En el primer día suele acumular 7 276 visualizaciones.
  • Reacciones e interacción: La audiencia responde de forma activa: el promedio de reacciones por publicación es 37.
  • Intereses temáticos: El contenido se centra en temas clave como ملی, v2rayng, کانفیگ, شکن, سـرور.

📝 Descripción y política de contenido

El autor describe el recurso como un espacio para expresar opiniones subjetivas:
اعترافات و داستان های دهه هشتادیا 🔥👁 ارسال اعتراف و داستان های شما از طریق لینک ناشناس : 👇🏼 https://telegram.me/BChatsBot?start=sc-DastanShuma

Gracias a la alta frecuencia de actualizaciones (últimos datos recibidos el 06 junio, 2026), el canal mantiene la vigencia y un amplio alcance. La analítica demuestra que la audiencia interactúa activamente con el contenido, lo que lo convierte en un punto de referencia dentro de la categoría Humor y entretenimiento.

199 641
Suscriptores
+63524 horas
+1 6337 días
-77030 días
Atraer Suscriptores
junio '26
junio '26
+2 273
en 0 canales
mayo '26
+2 502
en 0 canales
Get PRO
abril '26
+915
en 0 canales
Get PRO
marzo '26
+108
en 1 canales
Get PRO
febrero '26
+5 420
en 3 canales
Get PRO
enero '26
+2 930
en 1 canales
Get PRO
diciembre '25
+7 441
en 11 canales
Get PRO
noviembre '25
+9 053
en 3 canales
Get PRO
octubre '25
+5 508
en 2 canales
Get PRO
septiembre '25
+6 348
en 5 canales
Get PRO
agosto '25
+9 037
en 4 canales
Get PRO
julio '25
+10 506
en 8 canales
Get PRO
junio '25
+5 609
en 19 canales
Get PRO
mayo '25
+8 539
en 5 canales
Get PRO
abril '25
+8 733
en 4 canales
Get PRO
marzo '25
+11 136
en 6 canales
Get PRO
febrero '25
+15 072
en 24 canales
Get PRO
enero '25
+15 834
en 12 canales
Get PRO
diciembre '24
+23 940
en 16 canales
Get PRO
noviembre '24
+56 207
en 14 canales
Get PRO
octubre '24
+99 369
en 3 canales
Get PRO
septiembre '24
+893
en 0 canales
Get PRO
agosto '24
+1 164
en 0 canales
Get PRO
julio '240
en 4 canales
Get PRO
junio '240
en 0 canales
Get PRO
mayo '24
+801
en 0 canales
Get PRO
abril '24
+9 770
en 2 canales
Fecha
Crecimiento de Suscriptores
Menciones
Canales
06 junio+318
05 junio+635
04 junio+435
03 junio+621
02 junio+224
01 junio+40
Publicaciones del Canal
داستان شما ۱۴ سالم بود بعد رفته بودیم خونه زن داییم اینا پسر داییمم بود (تازه ازدواج کرده) بعد موقع خواب شد شب میخواستیم همه اونجا بخوابیم  من افتادم تو اتاقی که پسر داییم و زنش بودن. رخت خواب انداختیم بعد این دوتا زودتر خوابیدن ۲۰ دقیقه یا نیم ساعت بعد منم رفتم بخوابم بعد دره اتاقو باز کردم دیدم پسر داییم دستشو از شورت زنش در اورد. بعد رفتم دراز کشیدم اینا فک کردن من خوابم برده نیم ساعت برای هم جق میزدن وقتی ارضا میشد صدای اه و نالش میومد بعد دیگه رفت روی ... پسر داییم نشست پسر داییمم رحم نمیکرد. بعد چند دقیقه دیگه خوابیدن فرداش که بیدار شدم یه عالمه دستمال کنارشون بود 😂 • @DastanShuma

2
داستان شما: سلام دخترم ۲۰ من یه پسر دایی دارم ۴ سال ازمن بزرگتره. ما بچه بودیم خیلی باهم صمیمی بودیم ، من حدودا ۷ سالم بود اومد گفت میشه اونجاتو بهم نشون بدی منم نشونت میدم ببینیم چه شکلیه منم در عالم بچگی و حماقت نشونش دادم بعد اون هر بار میگفت بیا من دکتر میشم تو مریض برات با مداد نوکی آمپول بزنم گذشت و گذشت بزرگ شدیم دیگه شدیم هفت پشت غریبه حتی به زور سلام احوال پرسی میکردیم تا اینکه یه عروسی دعوت بودیم طبق معمول همه کلی خورده بودن و مست بودن اینم مست بود و بله توی حیاط تالار اومد بوس کرد و رفت. الان من هربار اینو میبینم میافتم یاد بچگیام و اون شب عروسی یه جوری خجالت میکشم حس میکنم همه ذهنمو دارن میخونن و اونم همونطور سر سنگین رفتار میکنه و مطمئنم اونم به چیزایی که من فکر میکنم فکر میکنه حالا من نمیدونم چجوری از این حس خجالت رها بشم. • @DastanShuma
12 774
3
داستان شما سلام آقا من یک شب بعد مدت ها تونستم شوگر مامی بزنم شوگر اون طوری هم نه من هفده سالمه طرف بیست و پنج سالش بود از همه نظر هم گاد بود خلاصه مخ این بنده خدارو زدم و بعد دو روز قرار شد بریم دیت اونم کافه رو به روی مغازه ای که دارم من ضایع ترین تیپ جهان رو داشتم چون اصلا حوصله نداشتم و اینا بعد این شوگر ما از من داشت بدش می اومد اخرای دیت بود تا گفت می‌خوام قطع رابطه کنم شاگردم اومد و گفت که از اون آدمی که طلب داشتی واریز کرده دویست میلیون این خانم در جا شک شد و نظرش عوض شد خلاصه با پول تونستیم این بنده خدا رو ببریم خونه خالی و دکتر بازی کنیم در اخرم من رو بخیر و اون به سلامت • @DastanShuma
12 077
4
داستان شما: یبار رفته بودم عروسی دستم عرق بود بعد دیدم فامیلا دارن از روبرو میان منم هل شدم در یه اتاق باز کردم رفتم داخلش دیدم یه دختره فامیل داماد بودن شلوارش در آورده بود داشت لباسش می‌پوشید فقط ۱۰ ثانیه هنگ هنگ تو چشای هم نگاه کردیم بعدش این داستان که تموم شد واقعا ازش خوشم اومده بود از طریق پسرخاله کوچیکم شمارم دادم بهش و الان ۳ ساله باهمیم😂❤️ • @DastanShuma
11 950
5
● برد سوئد ● ضریب 2.05 🆔@best_form ❗️اهل پیش بینی و شرط بندی فوتبالی؟ تو کانال بتمون هرشب داریم به سایتا تجاوز میکنیم😂💎 ✔️
● برد سوئد ● ضریب 2.05 🆔@best_form ❗️اهل پیش بینی و شرط بندی فوتبالی؟ تو کانال بتمون هرشب داریم به سایتا تجاوز میکنیم😂💎 ✔️ ما هیچ فروش فرمی نداریم و همه‌ی آموزش ها و سیگنال ها رایگانن تا باهم به سود برسیم 👇r14🅰 Join Join Join Join Join Join
8 597
6
بحث امشب: زندگیتو تو یه کلمه توصیف کن: • @DastanShuma
15 466
7
داستان شما: سلام دخترم ۱۸ اولین بار که بابام اومد بهم رانندگی  بعد از شب قدر بود بعد من عادت دارم دارم میرم مسجد چادر میگیرم جو سنگینه نمیتونم با حالت عادیم برم. خلاصه زیر چادر یه کراپ کت کوتاه پوشیده بودم بابام گفت بزن دنده عقب من اشتباهی زدم دنده جلو تو جوب افتادیم دیگه اومدم بیرون با همین وضعیت تا ببینم چقدر به فنا رفتیم ساعت ۳ و نیم اینا بود یهو دیدم دو تا نره قول از اونا که گوشوار و... میندازن از ساختمون روبه رویی اومدن بیرون و گفتن خانما چه کمکی از دستمون بر میاد(فکر میکردن بابام که پشت فرمونه هم خانومه😂👩‍🦯) دیگه بابام اومد بیرون اونام فهمیدم چه بگایی شده رفتن جعبه ابزار بیارن که دیگه نیومدن کمک فرداییش امداد خودرو اومد بیرونش آورد از اون موقع تا حالا دیگه بهم ماشین نداده😂👩‍🦯 • @DastanShuma
15 321
8
داستان شما: سلام دخترم ۲۲ اینو نگم تو دلم میمونه یه بار ۱۷ سالگیم با خانواده و چندتا از دوستای نزدیکمون یه سفر توریستی رفتیم یونان اقا من اونجا از یه پسره خوشم اومد با هزار بدبختی بهش فهموندم دوستش دارم پسره‌ام خدایی خیلی خوشگل بود حالا اون وسط یکی از دوستام که باهامون اومده بود مداخله میکرد میگفت اره یه مسافرت دو هفته‌ای اومدی خودتو ننداز به این و اون، ما آبرو داریم تو خانواده و فلان… منه احمقم اون موقع فکر میکردم شاید به فکرمه که داره اینو میگه تهش یکم دعوامون شد منم ادم حسابش نکردم اخرسر که پسره شمارشو بهم داد و اینا، وقتی برگشتیم ایران شاید بگم کلا دو سه بار بیشتر با پسره حرف نزدم. امروز دیدم همون دختره بعد از ۵ سال با همون پسر یونانیه که سرش باهام دعوا کرد سلفی گرفته استوری گذاشته تگش کرده زیرش نوشته دنیام😑 • @DastanShuma
14 908
9
داستان شما: آقا سلام پسرم ۱۹  ما خیلی سال پیش که بچه بودیم خونه مادربزرگم(یعنی مادره مادرم) رفته بودیم بعد زن عموم و دختر عموم هم اومده بودن خلاصه آقا ما رفتیم تو اتاق بازی کنیم یادم نیست یکیمون گفت دکتر بازی کنیم خلاصه درو بستیم این دراز کشید که من براش آمپول بزنم دراز کشید کنار کمد شلوارش پایین بود آقا ماعم با انگشت اشاره فرو میکردیم به لپ کونش همینجوری داشتم پر قدرت ادامه میدادم که یهو زن عموی گرامی وارد شد و دو تا سیلی به جفتمون زد رف به مادرم گف مادرمم یه سیلی بهم زد خلاصه که آقا دکتر بازی نکنید زشته اینکارا😂 • @DastanShuma
13 755
10
🏆جام جهانی نزدیکه فقط کافیه عضو کانال بتمون باشید تا به سود میلیونی دست پیدا کنید🙂💵 دیشب 6تا فرم زدیم 6تاش وین شده🔥 نتیجه
🏆جام جهانی نزدیکه فقط کافیه عضو کانال بتمون باشید تا به سود میلیونی دست پیدا کنید🙂💵 دیشب 6تا فرم زدیم 6تاش وین شده🔥 نتیجه تحلیل درست👌🏻 فک کنم اگه هرشب با 400 هزار تومن میومدین چنل بت ما ، شبی بالای 5 میلیون سود کرده بودین :)👍💰 G12🅰 میگی نه؟ فقط کافیه بیای کانال رو چک کنی😜👇 Join Join Join Join Join Join
5 279
11
داستان شما: الینام، پونزده سالمه از همدان اقا من تا پارسال میگفتم به پسر گرایش دارم و اینا ولی خب هی داستان پیش اومد که الان به هر دو گرایش دارم حالا داستان از این قراره که؛ من کلاس هفتم بودم و مدرسمون پره تامبوی منم هرکی میبینه سریع جذبم میشه، یکی از این تامبویا رو ما کراش زدو ماهم باهم کاپ زدیم، بعد من تا اون موقع به همه میگفتم لز نیستم و اینا بعد من عاشق یه پسری بودم که رابطمون لانگ بود و خیلی دوسش داشتم یعنی من هی خایمالیشو میکردم و‌ اون با بقیه خوش بود بعد وفتی که من با این دختر تامبویه کا‌پ زدم پسره برگشت بهم و من همزمان هم با پسره بودم هم با دختره خیلی حال میداد ولی وفتی که فهمیدن دوتاشون باهام تموم کردن و من رفتم سراغ یه پسر دیگه تو قروه( چندسال قروه زندگی میکردیم واسه همین الانا میریم سر میزنیم) بعد هروقت ما میرفتیم قروه اونم میدیدم یا اون میومد همدان، رابطمون فقط در حد انگشت کردن و لب گرفتن بود ولی اخریا زیدم دنبال مکان میگشت و پیدا نکرد ماهم کات کردیم بعد الانم با یه دختریم به اسم هانیه خیلی دوسش دارم و دائم داریم باهم برنامه میچینیم البته تومدرسه هم همکلاسیامونو انگشت میکنیم🦦 • @DastanShuma
12 988
12
داستان شما: منو شوهرم اوایل نامزدی همو میدیدیم ولی حق اینکه پیش هم بخوابیم نداشتیم. ماهم برنامه ریختیم میریم پارک بریم یه پناهی جایی. خدا روز بد نبینید تا اومد منو ببوسه مامور پارک رسید گفت ببخشید مزاحم شدم ولی جاش نیس😂 الان هروقت یادمون میاد میخندیم به دل خوشمون • @DastanShuma
12 298
13
داستان شما: سلامم من یه دختر خاله دارم 5 سال پیش خیلی بچه بود نمیتونست ش رو تلفظ کنه. اقا این داداشش که میشد پسر خاله من هی به خواهرش میگفت بگو کشتی اونم میگفت کُسی🗿🤣ماهم بهش میخندیدیم. اخر یه روز دید هی ما بهش میخندیم بلند شد رفت تو جمع سر میز ناهار یهو بلند گفت مامان فلانی هی میگه بگو کُسی، کُس😂😂😂 هیچی همه رفتن تو شوک پسر خاله منم یه چک خورد😂 • @DastanShuma
12 509
14
داستان شما: سلام دخترم و 15 سالمه آقا من از 7 سالگی تو یه منطقه زندگی میکنیم که بیشترشون پسرن منم یه دوست داشتم که اسمش بهار بود آقا من فقط 10 سالم بوددد 😂😭، بهار انگشت فاکش رو به سمتم نشونه گرفت و منم که خیلی مثبت نمیدونستم معنیش چیه یه رفیق داشتم که پسر بود و اسمشم نمیارم آقا جونم براتون بگه که نشست همه چیز رو به من گفت(دو سه سالی از من بزرگتر بود) منم خره خر رفتم همش رو به مامانم گفتم مامانمم که دید بچه س گفت که نه مامان جون دروغ گفته بهت منم با همون پسره کلی دعوا کردم و بهش گفتمم که خیلی دروغ گویی 😂😂 الانم که میبینش هر دومون خجالت میکشیم با اینکه دوستیم با هم دیگه 🥹😂 • @DastanShuma
12 484
15
سلام رفقا روز بخیر 👋 میخواستم بگم که جام جهانی نزدیکه🌟 💡اگه اهل پیش بینی و بت زدنی و از باخت خسته شدی و میخوای روزانه از پ
سلام رفقا روز بخیر 👋 میخواستم بگم که جام جهانی نزدیکه🌟 💡اگه اهل پیش بینی و بت زدنی و از باخت خسته شدی و میخوای روزانه از پیش بینی بازی های جام جهانی کسب درامد کنی پیشنهاد میکنیم حتما داخل کانال پیش بینی فوتبالمون عضو شی👌 استیک سود ماه گذشته : 36.02  💰 مثال : اگر روی هر فرم مبلغ ثابت 1.000.000 تومان زده باشید در این ماه، 36.020.000 تومان سود داشتید ↗️ R12🅰 میگی ن ؟ بیا تو چنلمون و ببین🔥👇 JOIN JOIN JOIN JOIN JOIN JOIN
6 173
16
داستان شما: آقا ملت داستان میگن ما گفتیم خاطره بگیم یه بار تو خدمت مارو بردن رزمایش؛اونجا اینجوریه که باید تو چادرای کوچیک و انفرادی بخوابی شب پستِ منو دوستم شد.مارو گذاشته بودن نگهبان یه چادرِ بزرگی. آقا ساعت دو نصف شب بود دیدیم کسی نیست گفتیم نوبتی یکیمون بره داخلِ چادر بخوابه اون یکی بیدار باشه.من رفتم داخل میخواستم بگیرم بخوابم دیدم اوه داخل پر از موزه... هیچی دیگه منو رفیقم تو اون دوساعت یه جعبه موز خوردیم و اخر خدمتم بیست و یک روز اضاف کشیدیم؛ یکم تاوانش سنگین بود راستش😂😂😂😂 • @DastanShuma
11 212
17
تو چنل بتمون هرشب داریم سایتا رو ورشکست میکنیم 😄 ما هیچ فروش فرمی نداریم و نخواهیم داشت و کاملا رایگان فعالیت میکنیم که کنار
تو چنل بتمون هرشب داریم سایتا رو ورشکست میکنیم 😄 ما هیچ فروش فرمی نداریم و نخواهیم داشت و کاملا رایگان فعالیت میکنیم که کنار هم به سود برسیم🤑🤑🤑🅰11 @FutballFuckBet @FutballFuckBet @FutballFuckBet @FutballFuckBet
4 363
18
داستان شما: سلام دخترم ۱۶ سالمه پارسال که نهم بودم عادت داشتیم بعد امتحانات با دوستام‌میرفتیم تا میخوردیم بعد یه کصخل اومد وایساد جفتمون با ماشین بود بعد شیشه رو کشید پایین نگاهمون کرد گفت دخترا همه برگشتیم نگاهش کردیم بعد نگاه من کرد کیرشو در اورد گفت خیلی سکسی بیا واسم ساک بزن بعدشم گاز گرف رف • @DastanShuma
13 598
19
داستان شما: سلام دخترم 20 یبار خونه مامان بزرگم بودم و بابا بزرگم خیلی سال میشه فوت کرده مامان بزرگم زنگ زد بهم که سریع خودمو برسونم بهش منم سرکار بودم سریع کارمو تعطیل کردم که برم پیش مامان بزرگم بهم گفت که لختی ترین لباستو امشب ساعت 9 برام بیار منم گفتم چرا گفت رفیقام جشن دارن منم میخوام برم منم دلم سوخت ساعت 9 براش لباسو بردم اقا صبحش خودم لباسو نیاز داشتم مامان بزرگم برا اولین بار تا ساعت 12 عصر خواب بود هرچی زنگ زدم جواب گوشیشو نداد اقا ما رفتیم این لباسمونو بگیریم پشت لباسم آب کی*ر بود😂 اقا من برا کنجکاوی همونجا موندم تا شب ساعت 11 شب مامان بزرگم شالشو از دور سرش جدااا نمیکرد منم داستانی که فهمیدمو بهش گفتم شالشو در اورد گردن کبودو نمیدونم خیلی چیزایه عجیبو غریب • @DastanShuma
14 918
20
داستان شما: سلام پسرم ۱۵ ساله کلاس ششم بودیم زمستون بود دستشویی مدرسه یخ زده بود نمی شد رفت بعد با رفیقم رفتیم اجازه بگیریم که بریم دستشویی معلم ها چون جدا بود دستشویی معلم ها با بچها آقا ما رفتیم داخل دستشویی در بستیم دو نفر آمدن دوتا معلم زن که یکی شون معلم فارسی ما بود و اون یکی هم مال کلاس چهارم بود بعد اقا اینا رفتن دستشویی یه در باز شد جفتشون هم رفتن داخل صدایی که میومد از فیلم سوپر بدتر بود آقا ماهم جیک مون درنیومد سریع درو باز کردیم رفتیم😐 لز هم ندیده بودیم که دیدیم • @DastanShuma
12 787