fa
Feedback
داستان شما:

داستان شما:

رفتن به کانال در Telegram

اعترافات و داستان های دهه هشتادیا 🔥👁 ارسال اعتراف و داستان های شما از طریق لینک ناشناس : 👇🏼 https://telegram.me/BChatsBot?start=sc-DastanShuma

نمایش بیشتر

📈 تحلیل کانال تلگرام داستان شما:

کانال داستان شما: (@dastanshuma) در بخش زبانی فارسی بازیگری فعال است. در حال حاضر جامعه شامل 216 495 مشترک است و جایگاه 132 را در دسته شوخی و سرگرمی و رتبه 1 128 را در منطقه إيران دارد.

📊 شاخص‌های مخاطب و پویایی

از زمان ایجاد در невідомо، پروژه رشد سریعی داشته و 216 495 مشترک جذب کرده است.

بر اساس آخرین داده‌ها در تاریخ 25 اوت, 2026، کانال فعالیت پایداری دارد. در ۳۰ روز گذشته تغییر اعضا برابر 7 424 و در ۲۴ ساعت گذشته برابر 577 بوده و همچنان دسترسی گسترده‌ای حفظ شده است.

  • وضعیت تأیید: تأیید نشده
  • نرخ تعامل (ER): میانگین تعامل مخاطب 4.57% است و در ۲۴ ساعت نخست پس از انتشار، محتوا معمولاً 2.96% واکنش نسبت به کل مشترکان کسب می‌کند.
  • دسترسی پست‌ها: هر پست به طور میانگین 9 885 بازدید دریافت می‌کند. در اولین روز معمولاً 6 402 بازدید جمع‌آوری می‌شود.
  • واکنش‌ها و تعامل: مخاطبان به‌طور فعال حمایت می‌کنند؛ میانگین واکنش به هر پست 199 است.
  • علایق موضوعی: محتوا بر موضوعات کلیدی مانند ملی, v2rayng, کانفیگ, شکن, سـرور تمرکز دارد.

📝 توضیح و سیاست محتوایی

نویسنده این فضا را محل بیان دیدگاه‌های شخصی توصیف می‌کند:
اعترافات و داستان های دهه هشتادیا 🔥👁 ارسال اعتراف و داستان های شما از طریق لینک ناشناس : 👇🏼 https://telegram.me/BChatsBot?start=sc-DastanShuma

به لطف به‌روزرسانی‌های پرتکرار (آخرین داده در تاریخ 26 اوت, 2026)، کانال همواره به‌روز و دارای دسترسی بالاست. تحلیل‌ها نشان می‌دهد مخاطبان به‌طور فعال با محتوا تعامل دارند و آن را به نقطه اثرگذاری مهم در دسته شوخی و سرگرمی تبدیل کرده‌اند.

216 495
مشترکین
+57724 ساعت
+2 3207 روز
+7 42430 روز
آرشیو پست ها
داستان شما: سلام پسرم ۱۶ سالمه اقا ما یه رلی داشتیم این پفیوز میرفتیم بیرون دست میزد به باسن ما اقا بهش میگفدم نکن اقا این حرکت چیه تو دختری گف همه دخترا به باسن پسرا علاقه دارن دیگه گفدم اوکی ولی تو خیابون نع دیگه گذشت یه روز امد گف من ننع بابام رفتن مهمونی شب نمیان خونه بیا خونمون خالیه رفتم دیگه کار کشید بع جای باریک خلاصه ببخشید طولانی شد این یه دیلدو از کمد دراورد گف باید بزاری منم بکنمت اقا به هر بدبختی شد فرار کردم از اونجا هانیه هرجا هستی کی.روم بزنه بهت لاشیه تخمی مراقب باشین دیگه به دخترام نمیشه اعتماد کرد • @DastanShuma

Repost from N/a
⭕️⭕️⭕️⭕️⭕️⭕️⭕️⭕️ اولیتت برای انتخاب سایت چیه ❓ امنیت مالی مهم ترین چیزیه که یه سایت پیشبینی باید داشته باشه ⚡️ ریتزوبت با انو
⭕️⭕️⭕️⭕️⭕️⭕️⭕️⭕️ اولیتت برای انتخاب سایت چیه ❓ امنیت مالی مهم ترین چیزیه که یه سایت پیشبینی باید داشته باشه ⚡️ ریتزوبت با انواع درگاه های شارژ و‌ در گاه مخصوص و اختصاصی کارت به کارت امنیت مالی رو به کاربراش عرضه میکنه ⚡️ از همه‌مهم‌تر واریز و برداشت در ریتزوبت کاملا خودکار و اتوماتیک انجام میشه تمام پرداخت جوایز زیر 15 دقیقه س 🚀همین حالا ثبت‌نام کن و تجربه‌ای متفاوت از شرط‌بندی آنلاین رو شروع کن. 📲اپلیکیشن موبایل برای اندروید 🌐 https://RitzoBet.com پشتیبان فارسی سایت ریتزوبت 👇 🅰29 ⚡️@RitzoBetsupports

بحث امشب: حست‌‌ نسبت‌ به اولین روز مدرسه چیه؟ • @DastanShuma

داستان شما: آقا این برمیگرده به چند سال پیشم زمستون بود منم سرما خورده بودم و کلا گیج بودم مهمون هم داشتیم و خونه شلوغ بود رفتم تو اتاقی که عمم توش داشت با تلفن صحبت می‌کرد لباس عوض کنم(یه ست پشمی(تدی)داشتم اونو میخاستم بپوشم)خلاصه من پیرهنو پوشیدم شلوارم پوشیدم زنگ در زدن رفتم باز کنم درو از حال که رد شدم دیدم پسر فامیلامون اونجاس داره بهم نگاه میکنه بدبخت سرشو انداخت پایین منم اهمیت ندادم رفتم درو باز کردم برگشتم تو اتاق یهو دیدم عمم بم گفت دیوونه شدی؟چرا شلوارتو نکشیدی بالا نگو بنده گیج بودم و شلوارم رو کامل نکشیده بودم بالا و از پشت به باسنم گیر کرده😭 از اون به بعد دیگه خونه اون فامیلامون نرفتم • @DastanShuma

داستان شما آقا من یاد خاطره مدرسم افتادم گفتم بگم. تو مدرسه پسرونه دیگه همیشه شوخی دستیو فحش به همدیگه اینا بود. خلاصه یسری سر صف یکی بهم پسی زد فک کردم رفیقمه گفتم ای حروم... همون لحظه هم سرمو برگردوندم ناظم رو دیدم 😂😂 بهم گفت همیشه انقدر بی ادبی، گفتم معمولا این شکلیم که شاکی شد و خلاصه دهنمون رو مورد عنایت قرار داد 😂 • @DastanShuma

داستان شما: سلام من دخترم خب دو نفر تو کلاسمون هستن که هر دفعه لب میگیرنو از این جور کارا یدفعه دیدم اینا یکیشون با خودش بالشت اون یکی پتو اورده ما خندیدیم به اینا، گفتن برا زنگ ورزش اوردیم بخوابیم ما شک نکردیم بعد زنگ ورزش شد ما تو سالن ورزشی دیدیم اینا نیستن رفتیم دنبالشون گشتیم دیدیم نیستن بیخیال شدیم بعد من رفتم تا از ابخوری اب بخورم دیدم از پشت ابخوری صدای اه ناله میاد رفتم نگاه کردم دیدم پتورو پهن کردن یکیشون خوابیده اون یکی روش بعد گفتم دارین چکار میکنید اینا کوپ کردن بعد دیدم یکیشون ک‌یر دارهههه برگام ریخت حاجی دوجنسه بوددددد • @DastanShuma

Repost from N/a
✅دربی‌بت؛ جایی که پیش‌بینی فقط حدس نیست، شروعِ بردهای واقعیه! ✅با لایسنس بین‌المللی معتبر، وارد زمینی شو که حرفه‌ای‌ها بازی م
دربی‌بت؛ جایی که پیش‌بینی فقط حدس نیست، شروعِ بردهای واقعیه!با لایسنس بین‌المللی معتبر، وارد زمینی شو که حرفه‌ای‌ها بازی می‌کنن!آفرهای خفن ثبت‌نام در دربی‌بت؛ فرصت‌هایی که تکرار نمی‌شن: ⬅️ ۱۰۰٪ بونوس اولین واریز؛ شروع انفجاری ⬅️ پشتیبانی کامل از همه ارزهای دیجیتال ⬅️ درگاه ریالی و تومنی امن، سریع ⬅️ برداشت‌های آنی و بدون معطلی ⬅️ پشتیبانی حرفه‌ای ۲۴ ساعته _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ ✅ دربی‌بت؛ بازی کن، ببر، لذت ببر g29🅰 ✅ https://DerbyBet.com 📩 @Derbybet

داستان شما: داشتم این داستانا میخوندم اتفاقی یکیش منو یاد خاطره خودم انداخت که کاملا فراموشش کرده بودم دقیق یادم نیست اما ۵ یا ۶ سالم بود تازه  تلوزیون ال ای دی خریده بودیم داداشم ی فلش داشت همیشه قایمش میکرد ی روز مامانم رفت حمام من تنها تو خونه رفتم همه جا گشتم فلش پیدا کردم با هزار زور و‌زحمت تونستم رو تلوزیون بازش کنم. فیلم خاک بر سری که پخش شد من چشمام هر لحظه گشاد تر اصلا پرام ریخته بود جدا از اون کنجکاو شده بودم ببینم تهش چیه ولی از ترس اینکه کسی نیاد قطعش کردم و چنبار دیگه هم بعد ها تو موقعیت های خوب دیدم  حالا که فکر میکنم دلیلشو میفهمم چرا انقد زود به بلوغش رسیدم😅 • @DastanShuma

داستان شما: سلام من پسرم دوستان توی دوره دانشگاه بودم یه دختره بود خیلی تو کفش بودم، خلاصه با کلی ترفند و تلاش تونستم مخشو بزنم یه قرار باهاش بزارم، قرار شد یه روز با هم بریم کافه و… روز قرار رسید اون روز دانشگاه بود رفتم دنبالش و رفتیم کافه نشستیم کلی حرف زدیم خیلی باهام حال کرده بود میگفت خیلی پسر کول و با نمکی هستی، منم کلی شیرین بازی در آوردم و خوشحال از این که مخشو زدم و کلی تصویر سازی و… خواستیم که بریم گفت من با تاکسی میرم خونه دستت درد نکنه واسه امروز، گفتم این حرفا چیه خودم میرسونمت، قبول کرد راه افتادیم به سمت خونشون، توی مسیر یک کارخونه ای بود همیشه بوی فاضلابش توی اون منطقه میپیچید منم خبر داشتم که بوی فاضلاب اونجاس، نمیدونم اون لحظه چی تو ذهنم گذشت که این حرفو زدم😂😂😂فکر کردم رفیق پسرم کنارم نشسته، یهو گفتم اه اه زدی؟؟؟😂😂دختر یهو قرمز شد، گفت نه بخدا از بیرون میاد بو😂😂😂 با خودم گفتم دیوث این چه شوخیه قرار اول… خلاصه که رسیدیم خونشون رفت تو خونه دیگه جوابمو نداد (لعنت بر دهانی که بی موقع باز شود) • @DastanShuma

داستان شما: سلام پسرمم اقا ما کلاس هفتم بودیم زمانی ک کرونا اومده بود مدارس تعطیل شده بود و مجازی بودن کلاسا منم اون روزا شده بودیم شاخ مجازی. خلاصه دوتا اکانت داشتم با اکانت دومم ب رفیقم پیام دادمو خودمو دختر جلوه دادم. اقا ما با این رفیقموم ۴ ماه حرف زدیمم بعد یه روز پیشش بودم داشت باهات چت میکرد ینی تو گوشی به من گفت میرم نهار میخورم میام. منم ک پیشش بودم گفتم مگ نهار نخوردی از اونجا بود ک فهمید دیگ منو بیرون کردو یه ماه باهام حرف نزد.😂😂 • @DastanShuma

داستان شما: سلام من پسرم و ۲۰ سالمه یه زمان بخاطر کنکور میرفتم کتابخونه و اونجا درس میخوندم ، یروزی تو محوطه بودم یه دختر اومد نشست روبروم ، دقیقا همون چیزی بود که همیشه تو رویاهام بود ، من زیاد باهاش ارتباط چشمی گرفتم ، اونم گرفت همچنین ، چند بار دیرمش این رویه تکرار شد و از اکتش میفهمیدم از من خوشش اومده ، ولی من نمیتونستم بهش بگم دوسش دارم هیچجوره پیجشو گیر آوردم بهش پیام دادم ولی جوابمو نداد و بلاکم کرد بعد چند روز دوباره پیام دادم و جواب داد که تو رابطم ، بهش گفتم که چقدر دوسش دارم و به مدت حدودا ۲ ماه ندیدمش چند وقت بعد دیدم با یه پسر اومد کتابخونه فکر کردم برادرشه آخرش هم دیدم اونور همو بغل کردن بخاطر من که فقط من ببینم از اون به بعد عاشق هیچ کسی نشدم • @DastanShuma

Repost from N/a
☑️فاصله ی شما تا حرفه ای شدن فقط ثبت نام در ریتزوبت است ؛ دیدار های مهم امروز را در ریتزوبت پیش بینی کنید 🇸🇦الهلال 🆚 🇸🇦ا
☑️فاصله ی شما تا حرفه ای شدن فقط ثبت نام در ریتزوبت است ؛ دیدار های مهم امروز را در ریتزوبت پیش بینی کنید  🇸🇦الهلال 🆚 🇸🇦الفیحا ⚽️ رایووایکانو 🆚🇪🇸 آلاوس ⚡️ با ضرایب اختصاصی و آپشن های مخصوص این بازی ؛ میتوانید هیجان این دیدار را در ریتزوبت پیشبینی کنید ⚡️ 100% بونوس اولین شارژ ⚡️ 100% بونوس یکشنبه ها ⚡️ درگاه های امن و اتوماتیک واریز و برداشت 🚀همین حالا ثبت‌نام کن و تجربه‌ای متفاوت از شرط‌بندی آنلاین رو شروع کن. 📲اپلیکیشن موبایل برای اندروید 🌐 https://RitzoBet.com پشتیبان فارسی سایت ریتزوبت 👇 🅰r29 ⚡️@RitzoBetsupports

بحث امشب: اگه از زندگیتون یه فیلم یا سریال میساختن اسمشو چی میزاشتید؟ • @DastanShuma

داستان شما: سلام دخترم ۱۶ حالا که بحث مدرسه اومد وسط منم ی خاطره تعریف کنم. پارسال که من نهم بودم وسطای سال بود فک کنم اومدم برم سمت دفتر که ی چیزی از مدیر بگیرم یهویی دیدم دوتا دختره کلاس هفتمی وسط مدرسه جلوی دوربینی که به حیاط میخورد دارن کیس میرن. اصلا اینقدر شوکه شدم که همونجا داشتم نگاشون میکردم با قیافه متعجب تا اومدم بگم که جلوی دوربین وایستادن مدیرمون شبیه فاطی کماندو پرید بیرون و داد زد که فلانی(فامیل منو گفت)بگیرشون. اوناهم تا من و مدیر و دیدن پا به فرار گذاشتن منم دلم نیومد بگیرمشون فقط الکی افتادم دنبالشون آخرشم واستادم که برن. • @DastanShuma

داستان شما: سلام آقا ما زیاد تو فاز دختر نیستیم مثل هم نسلامون بعد من تو یه خدمات کامپیوتری کار میکنم بعدش یروز یه دختره با لبخند وارد شد و همش منو نگاه میکرد لبخند میزد منم عادی فکر میکردم این مهربونه😂 بعدش با کمک همکارا فهمیدیم که این داره نخ میده آقا این رفت و دیگه مغازه ما نیومد ولی من چندبار از تو ماشین دیدمش از اون موقع ای که این رفته من علاقه پیدا کردم بهش و نمیدونم چطوری برم بهش بگم روم نمیشه موقعیتش هم زیاد پیش نمیاد یه ۱ ماهه که بقول دوستان عاشق اون دختره شدم و میدونم تا حالا با کسی تو رابطه نرفته و خیلی سادس مثل خودم راهنمایی کنید داخل کامنتا ببینم چیکار میتونم کنم🤝 با سپاس • @DastanShuma

داستان شما: خب سلام پسرم ۱۶ سالمه آقا ما تو مدرسه یه مسابقه ای داریم به نام خایه زنی 😂 وسطای سال به جایی کشیده شده بود که تورنومنت با جایزه برگزار کردیم منم که از جایزه بدم نمیومد و رفتم شرکت کردم. اینجوری بود که هر زنگ تفریح یه مسابقه برگزار می شد آقا ما تا فینال رفتیم و سره فینال با یه یارویی افتادم که ۲ برابر من هیکل داشت. وسط مسابقه پاش سر خورد و منم با تمام زور محکم زدم تو تخماش😂 افتاد رو زمین یه جوری از درد به خودش می‌پیچید که اصلا قابل تصور نبود. مثل اینکه تخماش باد کرده بود و رفته بود دکتر گواهی گرفت تا ۲ هفته مدرسه نیومد شانس آوردم یارو به مامانش و دکتر گفته بود یکی توپو شوت کرده خورده اونجام 😂😂 • @DastanShuma

Repost from N/a
✅دربی‌بت؛ جایی که پیش‌بینی فقط حدس نیست، شروعِ بردهای واقعیه! ✅با لایسنس بین‌المللی معتبر، وارد زمینی شو که حرفه‌ای‌ها بازی م
دربی‌بت؛ جایی که پیش‌بینی فقط حدس نیست، شروعِ بردهای واقعیه!با لایسنس بین‌المللی معتبر، وارد زمینی شو که حرفه‌ای‌ها بازی می‌کنن!آفرهای خفن ثبت‌نام در دربی‌بت؛ فرصت‌هایی که تکرار نمی‌شن: ⬅️ ۱۰۰٪ بونوس اولین واریز؛ شروع انفجاری ⬅️ پشتیبانی کامل از همه ارزهای دیجیتال ⬅️ درگاه ریالی و تومنی امن، سریع ⬅️ برداشت‌های آنی و بدون معطلی ⬅️ پشتیبانی حرفه‌ای ۲۴ ساعته _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ ✅ دربی‌بت؛ بازی کن، ببر، لذت ببر g28🅰 ✅ https://DerbyBet.com 📩 @Derbybet

داستان شما: سلام پسرم ۲۳ آقا ما دو سه سال پیش یه مجلسی داشتیم شب قبل عروسی اسمش بزمه بعد جووانا همه عرق خوری میکنن ۳۰ الی ۲۰ نفر داماد کل خرج رو میده بعد خوردیم‌ خوردیم مست شدیم بعدش حرف افتاد بچه تمیزای روستا کیان چجورین راضی میشن و این داستانا من گفتم یکی رو میشناسم بچه تر تمیزیه (سفیده) بعد آقا شمارشو گرفتم زنگ زدم گفتم علی بیا فلان جا نشست زدیم اگه میای بیا آقا این اومد بعد براش عرق ریختیم خورد شد مست و پاره بعد بقیه هی ور میرفتن باهاش من گفتم ولش کنین کار دارمش اینا ول کردن رفتن نشستن بعد من بهش گفتم که علی برار گفت چیه گفتم آدم یه بار کون بده که کونی نمیشه یکم مکث کرد منو نگاه کرد و هیچی نگفت  که بعد این دیوث یکدفعه بلند شد کشید پایین شلوارشو😂😂😂 پشمام ریخت بعد ۲۰ ۳۰ نفر بودن که مست ریختن روش من خودم اومدم بیرون 😂😂😂 ولی بچه های اون جمع اون شب که دارن این پیام رو میخونن اون موس دیگه اون موس سابق نشد 😐😂😂 • @DastanShuma

داستان شما:    ‌ من خیلی کوچولو بودم تو کشو کاندوم پیدا کردم و بازشون کردم یکیش انقد باد کردم که قرمز شده بودم اونم انداز ی بالن گنده شده بود ی چی میگم ی چی می‌شنوید خیییلی بزرگ مث این توپ گردای یوگا مث چی ذوق کرده بودم مامانم داشت با همسایه حرف میزد که من با این قیافه🥹 ک به اکتشاف بزرگی رسیدم بردم همون جوری دم در به مامانم نشون بدم و همسایمون ببینه بگه آفرین ولی .. تا دیدن انگار مواد دستم دیده بودن تا خوردم زدن • @DastanShuma

داستان شما: سلام دخترم 17 معلم زیستم تا قبلا یک پی کِی بنفش داشت بعد امسال یک ماشین شاستی بلند گرفته بعد این اومد ماشینشو توی حیاط کنار ماشین معلمای دیگه پارک کرد. اول قشنگ چک کرد بعد رفت دفتر باز بعد از یک دقیقه برگشت دوباره چک کرد ماشینشو که قفله باز دوباره برگشت دستگیره هاش رو کشید ببینه قفله همچین چادرشم گرفته بود لا دهنش میدوید سمت ماشینش چکش کنه یعنی جوری که این به ماشینش اهمیت میداد فکر کنم بچش این قدر براش اهمیت نداره😂😂 • @DastanShuma