مارکوپوریو
رفتن به کانال در Telegram
”پوریا ترابی“ مجموعه آثار یک عکّاس و فیلمبردار مستند و سرباز معلّم بازنشسته ابتدایی زندگی یک مستند است، فقط باید دوربینت را همیشه آماده نگه داری.
نمایش بیشتر1 968
مشترکین
-124 ساعت
+277 روز
+7630 روز
آرشیو پست ها
1 968
دیشبِ جنگی رو اینقدر خوب و مهیج گزارش میکنه که آدم دلش میخواد هر شب بیاد خلاصه اخبار رو بگه 😂
1 968
سرباز روح الله رضوی: ... بله شنیدید، خب این هم صحبت های یاسمین پهلوی بود، زنِ تام... چیزه، رضا پهلوی!
😂
بعد میگی چرا به وقت ایران رو میبینی.
1 968
+3
سلام و عرض ادب.
نردبانِ سیصد و سی و سوم
[نهمین دورهی جشنوارهی تلویزیونی مستند]
[جنگهای تحمیلی]
✓ گفتوگوی حامد شکیبانیا و سحر قناعتی
تجربهی «قلب شیشهای»
✓ برشهایی از «قلب شیشهای»
✓ گفتوگوی حامد شکیبانیا و علی شهابالدین
تجربهی فیلمسازی مستند «عمق میدان»
✓ مروری بر فیلم مستند «عمق میدان»
✓ گفتوگوی حامد شکیبانیا و پوریا ترابی
تجربهی عکاسی مستند و کمی دربارهی ”قزوین“
نردبان/شبکهی مستند
چهارشنبه (یازدهم شهریور): ساعت حوالی ۱۹:۱۰
پنجشنبه (دوازدهم شهریور): ساعت ساعت ۱۵:۰۰
1 968
+1
امشب بین افرادی که جونشون رو بر اثر حمله آمریکا به یه عروسی تو سیریک از دست دادن، یه پسربچه 4ساله هم بود...
1 968
فعلاً تنها کاری که از دستم برمیاد اینه که دوربینم رو تمیز کنم، باتریهام رو بذارم شارژ و کیف دوربینم رو آماده کنم.
1 968
بلندبلند دارم فکر میکنم که کاش الان پیام بدن و بگن:
«وسایلتو جمع کن، ساعت ۲ بامداد پرواز داریم به جنوب.»
1 968
حتی یه بار یادمه، چندین سال پیش، یه کار فیلم انجام دادیم برای استانداری قزوین.
آقا اینا پول ما رو ندادن!
هر چی پیگیری، زنگ، پیام...
نچ!
خبری نشد که نشد..
ما هم گفتیم: «عهه؟ اینجوریاس؟؟؟»
باشه!
شروع کردیم یه سلسلهاستوری گذاشتن توی اینستاگرام و رگباری هجمه آوردیم که: «آقا اینا پول ما رو خوردن!»
سه روز بعد، از بازرسی زنگ زدن و گفتن: «آقا، مشکل شما حل شد. امروز پول رو واریز میکنن.»
و واریز شد.
زنده باد سلیطهبازی! 😂
1 968
یا حتی توی یه کار دیگه، طرف زنگ زده میگه: «من این عکستون رو برداشتم و استفاده کردم، فقط خواستم حرفهای عمل کنم و بهتون اطلاع بدم.»
میگم: «خانمِ بهاصطلاح حرفهای، اطلاع دادن برای قبل از استفادهست؛ یعنی اجازه گرفتن، پرسیدن شرایط، هزینه و این چیزها... نه اینکه اول کار خودت رو بکنی و بعد بگی با خودت سگ خورد، بذار یه زنگ هم بهش بزنیم!»
متوجه هستید اینا رو شما؟
نفهمید.
1 968
یا تو اون یکی کار قبل، از همون اول با طرف طی کردیم و پرسیدیم خروجی چند فریم میشه. با یه لحن شلولش گفت: «آقای ترابی، نهایتاً ۲۰، ۳۰ فریم؛ تهش!»
موقع کار که رسید، خروجی شد ۱۲۰ فریم!
گفتم: «جناب، در جریان هستید که خروجی کارتون چهار پنج برابر چیزی شده که گفتید دیگه؟»
میگه: «بله بله، دست شما واقعاً درد نکنه.»
«واقعاً» رو هم یه جوری گفت که یعنی دیگه من چیزی نگم!
نگاش کردم. بعد گفت: «یعنی باید مبلغی اضافه کنیم؟»
گفتم: «نمیدونم… خودتون چی فکر میکنید؟»
خودش اما ظاهراً هیچ فکری نکرد؛ دیگه هم تماس نگرفت.
گوساله!
1 968
آخرین بار پرسیدم تهیهکننده کجاست که پیگیر پولها از اسپانسر کار باشه، میگه: «ایشون رفتن پیادهروی اربعین.»
همون عمودهای بین نجف تا کربلا تو چشمات!
1 968
خدا نگذره از کارفرماهایی که کار رو تماموکمال تحویلشون میدی، ولی همین که نوبت پرداخت و واریزی میرسه، یهو همهچی از یادشون میره!
1 968
نمیخوام ادای این فیلمْبین های قهّار رو دربیارم. اما خب واقعا پیشنهاد میدم فیلم های جان فورد رو ببینید. دوست داشتنی و روون هستن.
چند تا از فیلم هاش که پیشنهاد میدم محضرتون:
Stagecoach — 1939
The Grapes of Wrath — 1940
How Green Was My Valley — 1941
My Darling Clementine — 1946
Fort Apache — 1948
She Wore a Yellow Ribbon — 1949
The Quiet Man — 1952
The Searchers — 1956
The Man Who Shot Liberty Valance — 1962
1 968
خونهی نورگیر داشتن نعمته؛
جز وقتی که میخوای ادیت کنی و مجبوری با یه شال، برای خودت اتاق تاریک بسازی.
