es
Feedback
مارکوپوریو

مارکوپوریو

Ir al canal en Telegram

”پوریا ترابی“ مجموعه آثار یک عکّاس و فیلمبردار مستند و سرباز معلّم بازنشسته ابتدایی ‌ زندگی یک مستند است، فقط باید دوربینت را همیشه آماده نگه داری.

Mostrar más
2 010
Suscriptores
+124 horas
+27 días
+7230 días
Archivo de publicaciones
قرصش فقط اشتباه هست؛ ملاتونین و ژلوفن باید می‌بود کنار فندک هم، چاقو و چراغ قوه ام هم باید میذاشت که نگذاشته در کل راضی بودم
قرصش فقط اشتباه هست؛ ملاتونین و ژلوفن باید می‌بود کنار فندک هم، چاقو و چراغ قوه ام هم باید میذاشت که نگذاشته در کل راضی بودم

چه روزی شده امروز همش نور و قشنگی شده برام بعد از نماز زیارت عاشورا هم میخونن اگه برسم خونه یه بسته پستی هم برام بیاد دیگه تکمیله

فریم پایانی؛ مسجد باصفای محله‌مون🤍
فریم پایانی؛ مسجد باصفای محله‌مون🤍

نون هم رفتم که گرفتم دیگه عالی 😍
نون هم رفتم که گرفتم دیگه عالی 😍

تخم مرغ شونه ای ۵۱۰ بود مغازه بیرون می‌گفت ۵۸۰ اُکالا می‌گفت ۵۶۳

فیت فیت ۲۰۰ تومن شد ذوق دارم نمیدونم چرا :))
فیت فیت ۲۰۰ تومن شد ذوق دارم نمیدونم چرا :))

به قول سید خرید میوه برای خونه حس زندگی میده به آدم

وقتی به سبز علاقه داری :) چه تکسچری داره لامصب
وقتی به سبز علاقه داری :) چه تکسچری داره لامصب

حس پیرمردی بهم دست داد

آمدم :)))
آمدم :)))

من ازینا میخوااااام 😄
من ازینا میخوااااام 😄

تااااازه می‌خوام برم بیرون برای اولین بار می‌خوام برم بازار میوه و تره بار محله مون

از الان برای فردا تبم گرفته 🤒 - جارو برقی زدن خانه 🧹 - خرید نان 🍞 - خرید میوه 🍎 - شستن لباس ها 👕 - نهار و شام پختن 🍲 - سلکت عکس ها 📸 - گردگیری خانه 🕸️

پیامکش: سلام آقای ترابی شبتون بخیر ببخشید نتونستم خوب باهاتون صحبت کنم اومدم خونه عمم هی کار میگفت و نتونستم صحبت کنم ببخشید که وقتتون رو گرفتم 🩵🥺

باز اول مهر شد و دانش آموز های سال های گذشته ام زنگ میزنن و فهوای کلام شون هم غالبا اینه: آقای ترابیییییی چرا نمیاین معلم ما شید. معلم امسال مون خیلی عصبانیه. شما کاش معلم ما بودید.

راستش اعتراف میکنم یکم دل‌نگرون بودم برای این سخنرانی. بیشتر از این بابت که نکنه حرف‌ها بره سمت صلح به هر قیمتی و بوی کوتاه اومدن بده. ولی حاج مسعود، خوب حرف زدی. ساغولاسان گارداش.

الان دیدم این عکس رو یکی از رفقا گرفته بود ازم یادگاری از اون شب سخت و کذایی
الان دیدم این عکس رو یکی از رفقا گرفته بود ازم یادگاری از اون شب سخت و کذایی

اینجا سهروردی هست. دقیقا وسط یه کوچه‌ای رو زده بودن. جزو اولین نفرات رسوندم خودم رو. الحمدلله خسارت جانی نداشت و داشتیم از خرابی ها عکاسی میکردیم که نیرو های امنیتی یهو گفتن گویا پهپاد داره برمیگرده و همه، اعم از امنیتی امدادی رسانه همه فرار کنند. این خانم ها ماشین شون اون حوالی پارک بود و تازه تونسته بودن خودشون رو پیدا کنند و داشتیم توی اون فضای متشنج بهشون می‌گفتیم که عجله کنند و سریع اونجا رو تخلیه کنند. قشنگ یادم هست که انگشتم روی دکمه دکلانشور دوربین بود آماده انفجار بودم. الحمدلله رد شد و رفت.

اینجا سهروردی هست. دقیقا وسط یه کوچه‌ای رو زده بودن. جزو اولین نفرات رسوندم خودم رو. الحمدلله خسارت جانی نداشت و داشتیم از خرابی ها عکاسی میکردیم که نیرو های امنیتی یهو گفتن گویا پهپاد داره برمیگرده و همه، اعم از امنیتی امدادی رسانه همه فرار کنند. این خانم ها ماشین شون اون حوالی پارک بود و تازه تونسته بودن خودشون رو پیدا کنند و داشتیم توی اون فضای متشنج بهشون می‌گفتیم که عجله کنند و سریع اونجا رو تخلیه کنند. قشنگ یادم هست که انگشتم روی دکمه دکلانشور دوربین بود آماده انفجار بودم. الحمدلله رد شد و رفت.

دارم دوباره عکس‌های جنگ رو مرور می‌کنم. می‌خوام بعضی جزئیاتش رو باهاتون به اشتراک بذارم؛ جزئیاتی که نباید فراموش بشن، و نباید
دارم دوباره عکس‌های جنگ رو مرور می‌کنم. می‌خوام بعضی جزئیاتش رو باهاتون به اشتراک بذارم؛ جزئیاتی که نباید فراموش بشن، و نباید برامون عادی بشن.