مارکوپوریو
Відкрити в Telegram
”پوریا ترابی“ مجموعه آثار یک عکّاس و فیلمبردار مستند و سرباز معلّم بازنشسته ابتدایی زندگی یک مستند است، فقط باید دوربینت را همیشه آماده نگه داری.
Показати більше2 008
Підписники
+124 години
+27 днів
+7230 днів
Архів дописів
2 010
قرصش فقط اشتباه هست؛ ملاتونین و ژلوفن باید میبود
کنار فندک هم، چاقو و چراغ قوه ام هم باید میذاشت که نگذاشته
در کل راضی بودم
2 010
چه روزی شده امروز
همش نور و قشنگی شده برام
بعد از نماز زیارت عاشورا هم میخونن
اگه برسم خونه یه بسته پستی هم برام بیاد دیگه تکمیله
2 010
از الان برای فردا تبم گرفته 🤒
- جارو برقی زدن خانه 🧹
- خرید نان 🍞
- خرید میوه 🍎
- شستن لباس ها 👕
- نهار و شام پختن 🍲
- سلکت عکس ها 📸
- گردگیری خانه 🕸️
2 010
پیامکش:
سلام آقای ترابی شبتون بخیر ببخشید نتونستم خوب باهاتون صحبت کنم اومدم خونه عمم هی کار میگفت و نتونستم صحبت کنم ببخشید که وقتتون رو گرفتم 🩵🥺
2 010
باز اول مهر شد و دانش آموز های سال های گذشته ام زنگ میزنن و فهوای کلام شون هم غالبا اینه:
آقای ترابیییییی چرا نمیاین معلم ما شید. معلم امسال مون خیلی عصبانیه. شما کاش معلم ما بودید.
2 010
راستش اعتراف میکنم یکم دلنگرون بودم برای این سخنرانی. بیشتر از این بابت که نکنه حرفها بره سمت صلح به هر قیمتی و بوی کوتاه اومدن بده.
ولی حاج مسعود، خوب حرف زدی.
ساغولاسان گارداش.
2 010
اینجا سهروردی هست.
دقیقا وسط یه کوچهای رو زده بودن.
جزو اولین نفرات رسوندم خودم رو.
الحمدلله خسارت جانی نداشت و داشتیم از خرابی ها عکاسی میکردیم که
نیرو های امنیتی یهو گفتن گویا پهپاد داره برمیگرده و همه، اعم از امنیتی امدادی رسانه همه فرار کنند.
این خانم ها ماشین شون اون حوالی پارک بود و تازه تونسته بودن خودشون رو پیدا کنند و داشتیم توی اون فضای متشنج بهشون میگفتیم که عجله کنند و سریع اونجا رو تخلیه کنند.
قشنگ یادم هست که انگشتم روی دکمه دکلانشور دوربین بود آماده انفجار بودم.
الحمدلله رد شد و رفت.
2 010
اینجا سهروردی هست.
دقیقا وسط یه کوچهای رو زده بودن.
جزو اولین نفرات رسوندم خودم رو.
الحمدلله خسارت جانی نداشت و داشتیم از خرابی ها عکاسی میکردیم که
نیرو های امنیتی یهو گفتن گویا پهپاد داره برمیگرده و همه، اعم از امنیتی امدادی رسانه همه فرار کنند.
این خانم ها ماشین شون اون حوالی پارک بود و تازه تونسته بودن خودشون رو پیدا کنند و داشتیم توی اون فضای متشنج بهشون میگفتیم که عجله کنند و سریع اونجا رو تخلیه کنند.
قشنگ یادم هست که انگشتم روی دکمه دکلانشور دوربین بود آماده انفجار بودم.
الحمدلله رد شد و رفت.
2 010
دارم دوباره عکسهای جنگ رو مرور میکنم.
میخوام بعضی جزئیاتش رو باهاتون به اشتراک بذارم؛
جزئیاتی که نباید فراموش بشن،
و نباید برامون عادی بشن.
