ar
Feedback
مارکوپوریو

مارکوپوریو

الذهاب إلى القناة على Telegram

”پوریا ترابی“ مجموعه آثار یک عکّاس و فیلمبردار مستند و سرباز معلّم بازنشسته ابتدایی ‌ زندگی یک مستند است، فقط باید دوربینت را همیشه آماده نگه داری.

إظهار المزيد
1 758
المشتركون
+224 ساعات
-87 أيام
لا توجد بيانات30 أيام
أرشيف المشاركات
photo content

خیلی خستم... ولی از اون خستگی‌هایی که دوستش دارم. خستگیِ کار، خستگیِ دویدن، خستگیِ یه روز پُر. یه جور خستگی که وقتی شب سرت رو می‌ذاری روی بالش، حس می‌کنی امروز رو زندگی کردی، نه اینکه فقط ازش رد شده باشی.

حقیقتا از ابزارآلات جاکلیدیم راضی ام.
حقیقتا از ابزارآلات جاکلیدیم راضی ام.

حالا ما هی می‌خوایم سوی معرکه پرواز بکنیم، بیاااااه؛ من میرم قزوین، تهران رو میزنه میام تهران، قزوین رو میزنه گاوی؟

بنظرم کاش این عملیات تنبیهی ارتش ایران رو میدادن دست ناظم ابتدایی من؛ بنده خدا یه جوری تنبیه می‌کرد که تو اگه میخواستی هم دیگه توان دوباره شلوغ کردن رو نداشتی.

🔻ترامپ به فاکس نیوز: ▪️آتش‌بس با ایران، نقض‌شده‌ترین و ناقض‌ترین آتش‌بس در تاریخ جهان بود. خودت گفتی خودت زدی زیرش خودت دیدی جمع نمی‌شه اسمش رو گذاشتی آتش‌بس خودت دیدی نمی‌تونی نگهش داری رفتی تنگه رو قفل کردی خودت پاکستان رو کشوندی وسط برای نقشِ میانجی بعد هم وسط همان هیاهو دوباره خودت زدی زیرش همان آتش‌بسِ خودت همان تصمیمِ خودت همان میدانِ ساخته‌ی خودت و آخرش هم خودت گفتی: «نقض‌شده‌ترین آتش‌بس تاریخ» پس سؤال ساده‌ست: اگر این “نقض‌شده‌ترین آتش‌بس تاریخ” بود، نقض‌کننده‌اش دقیقاً کی بود؟ - آفرین! خودِ پدوفیلی‌ت

ترامپ به فاکس نیوز: ایرانی‌ها از من خواستند بمباران را متوقف کنم - کی؟؟؟ کی ازت خواست؟؟؟ اسم‌هاشون رو ببر دیگه سگ پدر دروغگو.

عاصم منیر به ترامپ:

*#فوری | پاکستان: به آمریکا اعلام کردیم که دیگر دست از تلاش برای میانجیگری برمی‌داریم!* قهر کرد رفت 😂

شاید توکل دقیقاً همین‌جا معنا پیدا می‌کنه؛ نه وقتی همه‌چیز خوب پیش میره، بلکه وقتی هنوز راه‌حل رو نمی‌بینی و با این حال، اجازه نمی‌دی نگرانی زمام ذهنت رو دست بگیره.

چهار روز بود ذهنم گیر یه امتحان ساده افتاده بود. نه خودِ امتحان، بیشتر زمان مزخرفش. هی توی ذهنم حساب‌وکتاب می‌کردم که چجوری خودمو به یه شهر دیگه برسونم، چیکار کنم، کی راه بیفتم و... امروز خبر دادن زمان آزمون عوض شده؛ دقیقاً افتاده روی ساعتی که برای من خوبه. حالا موندم و چند روز فکر و استرس و حرص الکی. عجیبه؛ چقدر از این مدل داستان‌ها توی زندگیمون داریم. برای چیزی که هنوز اتفاق نیفتاده، ساعت‌ها و روزها ذهنمون رو درگیر می‌کنیم، سناریو می‌چینیم و نگران می‌شیم؛ بعد یهو می‌بینی همه‌چیز یه جوری ردیف شده که اصلاً بهش فکر نمی‌کردی. بعضی وقت‌ها واقعاً لازم نیست این‌همه بارِ فردا رو روی دوشِ امروز بکشیم؛ خدا خودش خیلی از گره‌ها رو بی‌سروصدا باز می‌کنه.

شاهنشاه آریامهر! :))
شاهنشاه آریامهر! :))

«نمی‌دونم چه حکمتیه؛ انگار هرچی بیشتر به نظام حمله کنی و جفتک بندازی، هم تشویق بیشتری می‌گیری، هم خیلی اتفاقی پول و اسپانسر ا
«نمی‌دونم چه حکمتیه؛ انگار هرچی بیشتر به نظام حمله کنی و جفتک بندازی، هم تشویق بیشتری می‌گیری، هم خیلی اتفاقی پول و اسپانسر از در و دیوار می‌باره سمتت! موافقید؟ 😊»

من شب بیداری میکشم، بسته نت شبانه نامحدود می‌گیرم که کمتر از بسته اصلیم مصرف کنم، بعد امروز دوست ما میگه یه دقه هات اسپات میکنی، بعد رفتم دیدم ۷۰۰ مگ مصرف کرده توی نیم ساعت! مغول اینجوری غارت نکرد گاو.

روضه‌خون داشت می‌گفت: «کم مونده‌ها... یهو دیدی به عرفه هم نرسید، عکسِ ما رفت توی قاب عکس... بعد گفتن حیفش بود؛ روضه میومد، می
روضه‌خون داشت می‌گفت: «کم مونده‌ها... یهو دیدی به عرفه هم نرسید، عکسِ ما رفت توی قاب عکس... بعد گفتن حیفش بود؛ روضه میومد، می‌نشست، تا اسم امام حسین میومد گریه می‌کرد... سرسری رد نشی... یهو دیدی واقعاً شب سه، من و تو نبودیم.» یاد بابابزرگم افتادم. واقعاً نرسید. ذهنم رفت سمت بچگی‌هام؛ وقتی می‌رفتیم خونه‌ی حاج‌آقا و حرف‌هامون محدود بود به حال و احوالِ معمولی و این چیزها تا رسید به اولین باری که ده سال پیش رفتم کربلا. وقتی برگشتم و دیدمش، چشماش برق می‌زد؛ انگار تازه حرف مشترک پیدا کرده بودیم. هی می‌پرسید: «فلان‌جا هم رفتی پوریا؟ الان چجوری شده؟» بعد می‌نشست از خاطراتش تعریف می‌کرد؛ از روزایی که زمان صدّام، قاچاقچی دستِ حاج‌خانم رو گرفته بود و برده بودشون کربلا ذهنم رفت به شب هشتم‌های محرم؛ وقتی توی مسجد روستا نذری می‌داد الان که دارم با بغض می‌نویسم، می‌فهمم چقدر دلتنگش شدم. چقدر دلم می‌خواد دوباره بشینیم و یک شب جمعه، مثل امشب، از کربلا برای هم تعریف کنیم. چه گفت‌وگوی قشنگی بود حرف‌هامون از اباعبدالله علیه‌السلام و سرزمینش بود و کیف می‌کردیم. روحت شاد... گریه‌کنِ علی‌اکبرِ امام حسین. 📍سر خاکِ حاج‌آقا.

*أَنْتَ كَهْفِي حِينَ تُعْيِينِي الْمَذَاهِبُ فِي سَعَتِهَا وَ تَضِيقُ بِيَ الأَْرْضُ بِرُحْبِهَا وَ لَوْ لاَ رَحْمَتُكَ لَكُنْتُ مِنَ الْهَالِكِينَ* تو پناهگاه مني زماني كه راهها با همه وسعتشان درمانده ام كنند، و زمين با همه پهناوري اش بر من تنگ گيرد و اگر رحمت تو نبود، هر آينه من از هلاك شدگان بودم،

*وَ بِذُنُوبِي فَلاَ تَفْضَحْنِي وَ بِسَرِيرَتِي فَلاَ تُخْزِنِي وَ بِعَمَلِي فَلاَ تَبْتَلِنِي وَ نِعَمَكَ فَلاَ تَسْلُبْنِي وَ إلَي غَيْرِكَ فَلاَ تَكِلْنِي * و به گناهانم رسوايم مساز، و به باطنم سبكم منما، و به عملم دچارم مكن، و مرا از نعمتهايت محروم مفرما، و به غير خود واگذارم مكن.

*وَ نَجِّنِي مِنْ أَهْوَالِ الدُّنْيَا وَ كُرُبَاتِ اﻵْخِرَهِ وَ اكْفِنِي شَرَّ مَا يَعْمَلُ الظَّالِمُونَ فِي الأَْرْضِ * و از هراسهاي دنيا، و گرفتاريهاي آخرت نجات ده، و مرا از شرّ آنچه ستمگران در زمين انجام مي دهند كفايت كن.

*وَ أَعِنِّي عَلَي بَوَائِقِ الدُّهُورِ وَ صُرُوفِ اللَّيَالِي وَ الأَْيَّامِ * و مرا بر بلاهاي روزگار، و حوادث شبها و روزها ياري ده،

*اَللَّهُمَّ اكْشِفْ كُرْبَتِي وَ اسْتُرْ عَوْرَتِي وَ اغْفِرْ لِي خَطِيئَتِي وَ اخْسَأْ شَيْطَانِي * خدايا گرفتاري ام را برطرف كن، و زشتي ام را بپوشان، و خطايم را بيامرز و شيطانم را بران