fa
Feedback
مارکوپوریو

مارکوپوریو

رفتن به کانال در Telegram

”پوریا ترابی“ مجموعه آثار یک عکّاس و فیلمبردار مستند و سرباز معلّم بازنشسته ابتدایی ‌ زندگی یک مستند است، فقط باید دوربینت را همیشه آماده نگه داری.

نمایش بیشتر
1 768
مشترکین
+124 ساعت
+177 روز
+130 روز

در حال بارگیری داده...

جذب مشترکین
ژوئیه '26
ژوئیه '26
+18
در 2 کانال‌ها
ژوئن '26
+27
در 3 کانال‌ها
Get PRO
مه '26
+37
در 0 کانال‌ها
Get PRO
آوریل '26
+33
در 4 کانال‌ها
Get PRO
مارس '26
+28
در 7 کانال‌ها
Get PRO
فوریه '26
+15
در 1 کانال‌ها
Get PRO
ژانویه '26
+8
در 0 کانال‌ها
Get PRO
دسامبر '25
+43
در 5 کانال‌ها
Get PRO
نوامبر '25
+51
در 9 کانال‌ها
Get PRO
اکتبر '25
+76
در 10 کانال‌ها
Get PRO
سپتامبر '25
+66
در 7 کانال‌ها
Get PRO
اوت '25
+36
در 5 کانال‌ها
Get PRO
ژوئیه '25
+189
در 10 کانال‌ها
Get PRO
ژوئن '25
+560
در 15 کانال‌ها
Get PRO
مه '25
+21
در 7 کانال‌ها
Get PRO
آوریل '25
+13
در 1 کانال‌ها
Get PRO
مارس '25
+32
در 2 کانال‌ها
Get PRO
فوریه '25
+19
در 1 کانال‌ها
Get PRO
ژانویه '25
+23
در 1 کانال‌ها
Get PRO
دسامبر '24
+49
در 1 کانال‌ها
Get PRO
نوامبر '24
+16
در 0 کانال‌ها
Get PRO
اکتبر '24
+124
در 3 کانال‌ها
Get PRO
سپتامبر '24
+89
در 1 کانال‌ها
Get PRO
اوت '24
+136
در 2 کانال‌ها
Get PRO
ژوئیه '24
+63
در 2 کانال‌ها
Get PRO
ژوئن '24
+16
در 1 کانال‌ها
Get PRO
مه '24
+53
در 2 کانال‌ها
Get PRO
آوریل '24
+78
در 3 کانال‌ها
Get PRO
مارس '24
+20
در 1 کانال‌ها
Get PRO
فوریه '24
+23
در 4 کانال‌ها
Get PRO
ژانویه '24
+11
در 0 کانال‌ها
Get PRO
دسامبر '23
+19
در 1 کانال‌ها
Get PRO
نوامبر '23
+67
در 1 کانال‌ها
Get PRO
اکتبر '23
+58
در 4 کانال‌ها
Get PRO
سپتامبر '23
+146
در 0 کانال‌ها
Get PRO
اوت '23
+246
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژوئیه '23
+68
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژوئن '23
+59
در 0 کانال‌ها
Get PRO
مه '23
+1 185
در 0 کانال‌ها
تاریخ
رشد مشترکین
اشارات
کانال‌ها
05 ژوئیه0
04 ژوئیه+2
03 ژوئیه+5
02 ژوئیه+7
01 ژوئیه+4
پست‌های کانال
بعضی رفتن‌ها فقط نبودن نیست... انگار یه تیکه از ستون این خیمه رو برمی‌دارن و تازه می‌فهمی چقدر به بودنش تکیه داده بودی. 📍 مص
بعضی رفتن‌ها فقط نبودن نیست... انگار یه تیکه از ستون این خیمه رو برمی‌دارن و تازه می‌فهمی چقدر به بودنش تکیه داده بودی. 📍 مصلی امام خمینی (ره)

2
جایگاه پیکر رهبر شهید.
جایگاه پیکر رهبر شهید.
539
3
ان شاءاللّٰه که ختم به خیر بشه تشییع. از شدت شیر تو شیر بودن سردرد گرفتیم.
ان شاءاللّٰه که ختم به خیر بشه تشییع. از شدت شیر تو شیر بودن سردرد گرفتیم.
593
4
با هزار بدبختی بالاخره!
با هزار بدبختی بالاخره!
598
5
در شماره یک مصلی. افتضاح شلوغ!
در شماره یک مصلی. افتضاح شلوغ!
612
6
بالاخره آیدی کارت عکاسی ما اومد. 🥲😍
585
7
این عکس از عزاداری رو ببینید. به لحاظ حس و ترکیب بندی معرکه ست. کاش رزق مون باشه توی مراسم تشییع بتونیم به این لحظه ها نزدیک
این عکس از عزاداری رو ببینید. به لحاظ حس و ترکیب بندی معرکه ست. کاش رزق مون باشه توی مراسم تشییع بتونیم به این لحظه ها نزدیک بشیم. عکاس: دان مک کالین
623
8
داشتم واقعاً فکر می‌کردم آقای شهید چجوری بدون اینکه بتونه بره کربلا، از پس اون همه روزهای سخت برمی‌اومد و دلش آروم می‌شد. من هنوز تشییع شروع نشده،از الان به این فکر می‌کنم که همین که تموم شد، مستقیم برم کربلا تا قلبم آروم بگیره.
779
9
به خودم که آمدم، دیدم همان حرفی که یک روز به یکی از دوستان عکاسم می‌زدم، حالا دارد درباره خودم صدق می‌کند. آن روز از او می‌پرسیدم: «چرا این‌قدر از همه فاصله گرفتی؟» امروز خودم در به در دنبال فاصله گرفتن از همه‌ام. نه از سر غرور، نه از روی دلخوری... فقط خسته‌ام. خسته از فضای رقابتی‌ای که آرام‌آرام آدم‌ها را از هم دور می‌کند؛ فضایی که گاهی بیشتر از اینکه آدم را عاشقِ عکاسی نگه دارد، وادارش می‌کند مدام خودش را با دیگران بسنجد.
692
10
از پریروز تا الان دو سه بار جای من برای عکاسی توی تشییع عوض شده. اینقدر برنامه شناور هست که واقعا نمیتونی و نمیشه روی یه وضعیت ثابت حساب کنیم. کاملا باید آماده هر سورپرایزی باشیم! از اون طرف که کلا دفاتر تجهیزات عکاسی و فیلمبرداری رو جارو کردن، هیچی نمونده کرایه کرد! صبح مهدی زنگ زده میگه اسامی یه تعداد از بچه های خبرگزاری رو سرچ کردیم دیدیم توی لیست مجوز ها نیست. هر دو ساعت یکی از دوستان زنگ میزنه و یه خبر جدید میده. البته که همه اینا بیشتر برای افرادی هست که درگیر کارهای پوشش تصویری مراسم هستن. وگرنه برای بقیه خب اهمیت خاصی نداره یحتمل. حالا وسط این همه گیر و گرفتاری یه رفیق ما از یه شهر دیگه که میخواد بیاد مراسم رو، شب زنگ زده میگه: سلطان هماهنگ کن برم توی هلی کوپتر؟😐
666
11
ورودی های تهران عجیب قفل بود امشب
1
12
حالا که می‌بینم خیلی‌ها، شبیه خود من، در روزهای منتهی به تشییع با استرس و آشوب ذهنی دست‌وپنجه نرم می‌کنند، دلم می‌خواهد از روزی بگویم که خودم طعم این اضطراب را با تمام وجود چشیدم؛ روزی که فهمیدم وسط شدیدترین ترس‌ها هم می‌شود به نوری چنگ زد که آرامت کند. من می‌خواهم از اسفند ۱۴۰۳ حرف بزنم که در راه تهران، دوستی تماس گرفت و برای چند ساعت بعد و پوشش خبری سیل سیستان و بلوچستان از من دعوت کرد. باتوجه به تجربه‌های متعدد قبلی‌، این بار هم سعی می‌کردم حرفه‌ای و با تسلط کافی عمل کنم؛ اما باید یک‌نفره کار ۵ نفر را انجام می‌دادم. هماهنگی‌های لحظهٔ آخری با کارفرما هم حکم مشکلْ‌پلاس را داشت. دیدی یک کار را صدبار انجام دادی و از بر هستی؟ یک جا وقتی به آن فکر می‌کنی می‌بینی چقدر بلد نیستی! اصلاً چطور آن را تا الان انجام داده‌ای؟مثل زمانی که با ناخودآگاهمان رانندگی می‌کنیم؛ تا بخواهیم فکر کنیم که اول کدام پدال را باید فشار دهم؟ رانندگی روتینت را هم فراموش می‌کنی. نمونه‌‌اش برای من، شبی حوالی ساعت ۲۰ در آسمان، وسط پرواز تهران - چابهار بود.از لحظه نشستن روی صندلی هزار و یک فکر به من حمله‌ور شد. مهم‌ترینش اینکه نکند بروم و گند بزنم! حالا من به خودم می‌گویم پسر تو از زلزله و سیل تا محرومیت‌زدایی جهادی همه را تجربه کردی و اصلاً کارت همین است! لابه‌لای طغیان این افکار منفی‌،از شیشه هواپیما که چیزی معلوم نبود ماتِ ظلمت عظیم رو به رویم ماندم. ترس برم داشت. خوف عجیبی که نمی‌دانم چه بود ولی ولتاژش چشمانم را گرد، ضربانم را تند و فکرم را بیشتر مشوش کرد. آنقدرحجم سیاهی زیاد بود که نمی‌توانستم انتهایش را ببینم. اینجا چشمم مثل فوکوس دوربین ها، سخت دنبال یک شی روشن می‌گشت.میان همه تاریکی‌ها، بال طویل سفیدرنگی بود که لامپ نورانی انتهایش اگر نبود تو هیچ نمی‌دیدی. در میانه این آشفتگی‌ها یک کوئسشن باکس در ذهنم ایجاد شده بود که می‌گشت تا آن لامپ را به چیزی یا کسی تشبیه کند. من خیلی فکر کردم و با اکثریت قاطع آرا آن نور رسید به یک نفر و آن هم حسین پسرِ علی بن ابی‌طالب (ع) بود. یک نقطه نور محض!آنجا بود که دیالوگ من با صاحب استعاره شروع شد و نشستیم یک دل سیر در ارتفاع چند هزارپایی گپ زدیم و رسیدیم به اینکه من نوکر شخص شما و خاندان محترمتان هستم. اینکه در تاریکی بین چشمان بارانی‌ام، امام حسین به ذهنم رسید را دوست داشتم. زبانم‌لال اما مثل کسی که خرید درستی کرده ته دلم حس شعف بود از این انتخاب درست. از یک جای صحبتم دیگر حس کردم امام حسین (ع) مثل پدری با لبخند دارد غرهای فرزند خردسالش را می‌شنود، تأیید می‌کند و می‌گوید نگران نباش. آن لحظه بود که حس کردم وزنه‌های روی قلبم را دانه‌دانه برداشتند و به سبکی قاصدکی در هوا شناور شدم. اینجا بود که گفتم: شما که نور شب‌هایم بودی، وقتی رسیدم آنجا و دیدی در حال خراب‌کردن هستم؛ خودت پوششم بده. نگذار خودم و گروهم را شرمسار کنم. اصلاً سپردم به خودت؛ خودم را و نفس به نفس این زندگی را.
973
13
بنظرم استرس عکاسیِ تشییع آقا، چند برابر استرس شب کنکور شده برام.
864
14
ترن هوایی؟! نه ممنون. ❌ میرم صندلی جلوی ماشین راننده های عراقی ✅
ترن هوایی؟! نه ممنون. ❌ میرم صندلی جلوی ماشین راننده های عراقی ✅
1 068
15
راس میگه دیگه 🤷🏻‍♂
راس میگه دیگه 🤷🏻‍♂
1 049
16
از خدا می‌خوام یه بار قسمتتون بشه... از بین‌الحرمین، هروله‌کنان تا حرم آقا ابوالفضل بدوی. نمی‌دونم چرا... ولی اون چند ثانیه، یه حسیه که با هیچ کلمه‌ای نمی‌شه توصیفش کرد. فقط باید تجربه‌ش کرد.
1 026
17
شب داره تموم می‌شه... کم‌کم روشناییِ صبح روی کوچه‌های کربلا می‌شینه. از دور صدای شیپور میاد... چند لحظه بعد، آژیر یه آمبولانس. بعد یکی دیگه... و یکی دیگه... یه دلشوره‌ی عجیب می‌پیچه توی دلت. یادت می‌افته به تیغ‌هایی که دیشب، با شور و فریاد، بالای سرها می‌چرخیدن. حالا دیگه پایین اومدن... آژیر آمبولانس‌ها، سکوتِ صبحِ کربلا رو تکه‌تکه می‌کنه. اونجاست که می‌فهمی... عاشورا، تمام و کمال، اتفاق افتاده...
979
18
کربلا یه جوریه که زیارتت رو کردی و داری برمی‌گردی. توی اون گرما و رطوبتِ سنگینِ روز، توی کوچه‌پس‌کوچه‌ها قدم می‌زنی تا محل اس
کربلا یه جوریه که زیارتت رو کردی و داری برمی‌گردی. توی اون گرما و رطوبتِ سنگینِ روز، توی کوچه‌پس‌کوچه‌ها قدم می‌زنی تا محل اسکانت رو پیدا کنی. یه‌دفعه صدایی میاد... صدای یه نوحه عربی؛ گنگ و دور، اما جان‌سوز. سرت رو بلند می‌کنی، و خدا نکنه یهو چشمت بیفته به یه تمثال و پرچم از آقا امام حسین علیه‌السلام. آخ... اگه همون لحظه لبات هم تشنه باشه... می‌شینی یه گوشه کنار، روی جدول کنار خیابون، و های‌های گریه می‌کنی. نه راهِ رفتن داری، نه دلِ برگشتن... فقط گریه می‌کنی. 📍 کربلا | ۱۰ محرم ۱۴۴۸
1 006
19
اذان ظهر حرم اباعبدالله الحسین علیه السلام
837
20
اینو ببین آخه :) ❤️ 📍 کربلا | باب القبله سیدالشهداء | ۱۰ محرم ۱۴۴۸
اینو ببین آخه :) ❤️ 📍 کربلا | باب القبله سیدالشهداء | ۱۰ محرم ۱۴۴۸
965