fa
Feedback
آبیِ رگ‌هایِ تو

آبیِ رگ‌هایِ تو

رفتن به کانال در Telegram

چه حُزنِ مُهلکی گُل کرده پشتِ طرحِ لبخندم. : ) : 🤍🐋🚬 http://t.me/HidenChat_Bot?start=8376742137

نمایش بیشتر
إيران122 354دسته بندی مشخص نشده است
534
مشترکین
-224 ساعت
-87 روز
-330 روز
آرشیو پست ها
همیشه خسته و بی‌خواب بودی؛ بهت گفتم که خستگی‌هات مال من. خستگی‌هات پیش من موند و خودت رفتی.

خودت رو که نه، اما می‌تونم غماتو از روی شونه‌هات بردارم و بغل کنم.

چیزی که می‌تونه دوباره ما رو کنار هم قرار بِده؛ غمه.

یادم رفت بگم، امشب بسیار زود سین‌کننده هستم.

برای محتوای قشنگی که دارید. http://t.me/HidenChat_Bot?start=8376742137

مودم خوبه و امشب خیلی خیلی مهربونم. دلم می‌خواد با همه حرف بزنم و معاشرت کنم.

امروز مامانم برگشته بهم میگه چرا دوست پسر نداری؟ گفتم: از سن و سال‌م گذشته مامان جان. گفت: نه؛ بی‌عُرضه‌ ای‌. :))))

برای هزارمین بار کافه جمله رو پاک کردم. بعد از یه مدت برای هزار و یکمین بار نصبش می‌کنم.

Repost from کا
+ زخماتو بهم نشون بده - چرا؟ + می‌خوام ببینم چندبار بهم نیاز داشتی و من نبودم

چرا بیدارین؟

خوابم میاد و دلم می‌خواد با نمو حرف بزنم.

دل من برای تو تنگ میشه؛ ولی دل تو برای من نه. اگه دلت تنگ می‌شد حتما پیدام می‌کردی.

دستم نمی‌رسد که در آغوش گیرمت ای ماه با که دست در آغوش می‌کنی؟ #هوشنگ_ابتهاج

فقط دلم نه، همه‌ی جونم گرفته‌.

دست‌های تو چوبِ دارِ من است نیست در گیرودارِ هیچ‌ کسی گرچه زخمم زدی، دعا کردم نشوی سوگوارِ هیچ‌ کسی چیزی از من به جا نخواهد ماند نامه‌ای... عکسِ تازه‌ای... شعری... گوشه‌ی خاطرات خاکم کن نیستم یادِگارِ هیچ کسی... «عشق» تاوانِ دردناکی داشت مار و زنبور دوره‌ام کردند! پس از این دستْ کج نخواهم کرد سمت باغِ انارِ هیچ ‌کسی! بسترم گرم‌تر نخواهد شد مثل سیاره‌ای که یخ زده است دورِ زیبایی‌ات نمی‌گردم نیستم در مدارِ هیچ کسی! دشمن و دوست، میهمانِ من‌اند کمرم بزمگاهِ چاقوهاست هر که لبخند زد؛ پذیرفتم! نشدم شرمسارِ هیچ‌ کسی! سرخ‌روییْم از جوانی نیست برگ و بارم اگرچه زرد شدند غمِ پاییز را نخواهم داد به شکوهِ بهارِ هیچ کسی... گرچه مغضوبِ آسمان شده‌ام خوردم! اما مرا فریب نداد سیب سرخِ تو یا چه می‌دانم... میوه‌ی آبدارِ هیچ‌ کسی! دلِ من! این‌قَدر عجیب نباش! تازگی بی‌قرارتر شده‌ای! بعد ازین جانِ من حساب نکن روی قول‌و‌قرارِ هیچ کسی! #حامد_ابراهیم‌پور

هیچکس نیومد که شعر بخونیم؛ دوباره بهم ثابت شد که خیلی تنهام.

احساس ناکافی بودن، کمرم رو شکسته. البته که من همیشه برای تو کم بودم عزیزم.‌ هنوزم هرشب بخاطر این موضوع گریه می‌کنم.

Repost from نهنگ
عزیزدلم، اگر دنیای تو یه دفتر نقاشی بود، صفحه مربوط به خودم رو از توش جدا می‌کردم. اگر دنیات نوت موسیقی‌ بود، نوت‌هایی که برات به جا گذاشتم رو از توش پاک می‌کردم. اگر دستم به دنیات می‌رسید، رد پای خودم رو از تموم جاهایی که کنارت راه رفتم پاک می‌کردم. اگر می‌تونستم، تموم سیگارایی که کنارم کشیدی رو خاموش می‌کردم. اگر می‌تونستم، صدای خنده‌هامون رو از دنیات پاک می‌کردم، همون‌طور که اشک‌هات رو. اگر دستم به دنیات می‌رسید، خودم رو از دنیات برمی‌داشتم. حالا که دستم نمی‌رسه، تو من رو از یاد ببر. انگاری من نمی‌تونم رفته باشم و توی خاطرت زیبا بمونم. حالا که نمی‌شه، نمی‌خوام نور دنیات رو تاریک کنم. نمی‌خوام روی سفیدی‌هات سیاهی بکشم. من دستم نمی‌رسه. تو بگذر و من رو از یاد ببر. تصور کن که نیستم، که هیچ‌وقت نبودم.

یک نفر بیاد شعر بخونیم.