es
Feedback
آبیِ رگ‌هایِ تو

آبیِ رگ‌هایِ تو

Ir al canal en Telegram

چه حُزنِ مُهلکی گُل کرده پشتِ طرحِ لبخندم. : ) : 🤍🐋🚬

Mostrar más
Irán119 515La categoría no está especificada
576
Suscriptores
-124 horas
-27 días
-2130 días
Archivo de publicaciones
نوشته بود: من که دیگه سمتت نمیام ولی اگه تو بیای بغلت می‌‌کنم.

برای محتوای جالب‌. http://t.me/HidenChat_Bot?start=7610333743

از تلاش برای گریه نکردن خسته‌م. کاش بتونم بدون این که احساس حماقت داشته باشم، یه دل سیر برات گریه کنم.

چیزی که منو عمیقاً ناراحت می‌کنه این مورد هست که دوستای صمیمی‌م، دوستای جدید پیدا می‌کنن. احساس می‌کنم بین‌مون فاصله‌ی زیادی می‌افته و خیلی ازشون دور میشم. الان تقریبا با اندک دوستان صمیمی‌م در همچین موقعیتی قرار گرفتم. حتی می‌تونم اسم هم ببرم ولی بیخیال.

بیا و جبران کن به بوسه های زیاد.

چند ساعت در نقش کوزت ظاهر شدم؛ کمرم صاف نمیشه. امیدوارم بعد از پنجمین لیوان چایی خستگی‌م در بره.

نمی‌دونم چرا آدما می‌ذارن ناراحت بخوابم‌.

اون شب به غازی می‌گفتم وقتی دلم براش تنگ میشه میرم اون عکسه رو می‌بینم و بوممممم. الان دوباره بوممممم. به همین راحتی.💥

زور خواب بیشتره؛ شب شما بخیر.

قلب برای شکستنه دیگه.

شاید چون قراره فردا داداشم برگرده دانشگاه، گریه‌م گرفته.

بفرما دوباره تَق شکست.

امشب دوباره دلم شکست. نمی‌دونم چرا اینقدر نازک شده.

امروز آیلا‌ ی لپ گنده، با یک تیکه بربری تو دستش اومده بود واکسن یک سالگی بزنه‌. شیشه شیر و اسباب بازی نه؛ با بربری اومد. :)))) قلبم رفت براش. خیلی سخته که نمی‌تونم بچه‌های تپلی رو ماچ کنم.

من دوستت داشتم.

غازی صدام می‌کنه ولی جواب پیام نمیده. جالبه. :(