آبیِ رگهایِ تو
Ir al canal en Telegram
چه حُزنِ مُهلکی گُل کرده پشتِ طرحِ لبخندم. : ) : 🤍🐋🚬
Mostrar másIrán119 515La categoría no está especificada
576
Suscriptores
-124 horas
-27 días
-2130 días
Archivo de publicaciones
از تلاش برای گریه نکردن خستهم.
کاش بتونم بدون این که احساس حماقت داشته باشم، یه دل سیر برات گریه کنم.
چیزی که منو عمیقاً ناراحت میکنه این مورد هست که دوستای صمیمیم، دوستای جدید پیدا میکنن. احساس میکنم بینمون فاصلهی زیادی میافته و خیلی ازشون دور میشم. الان تقریبا با اندک دوستان صمیمیم در همچین موقعیتی قرار گرفتم. حتی میتونم اسم هم ببرم ولی بیخیال.
چند ساعت در نقش کوزت ظاهر شدم؛ کمرم صاف نمیشه. امیدوارم بعد از پنجمین لیوان چایی خستگیم در بره.
اون شب به غازی میگفتم وقتی دلم براش تنگ میشه میرم اون عکسه رو میبینم و بوممممم.
الان دوباره بوممممم. به همین راحتی.💥
امروز آیلا ی لپ گنده، با یک تیکه بربری تو دستش اومده بود واکسن یک سالگی بزنه. شیشه شیر و اسباب بازی نه؛ با بربری اومد. :)))) قلبم رفت براش. خیلی سخته که نمیتونم بچههای تپلی رو ماچ کنم.
