fa
Feedback
مهاجمِ مصدوم

مهاجمِ مصدوم

رفتن به کانال در Telegram

علاقمند به شرح مصدومیت ها به زبان ساده. @Kaf_afei_bot "کپی نکنید؛ فوروارد کنید یا با نام #کوثر_فرهادی منتشر کنید"

نمایش بیشتر
850
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
-107 روز
-5030 روز
آرشیو پست ها
زمستان، درخت ها، جاده های خالی و تو را هنوز دوست دارم.

بهترين سه ماه سال: دي، بهمن، اسفند

زمانی که همه چیز جمع می‌شود و شکل وحشت به خود می‌گیرد، راهی ندارم جز اینکه لباسی گرم بپوشم و کنار دریا گام بردارم. از دید شما یک پیاده روی ساده و برای من رد شدن از انتهای دنیاست که گاهی ماه، گاهی ستاره‌ها و گاهی آسمان خالی شاهدش هستند. راهی برای مبارزه در تنهایی.

چالش☘ این پیام رو فوروارد کنین، فولدر اختصاصی برای محتواتون بسازم تا جذب بگیرید💖🖇 📌حتما داخل کانال جوین باشین

Repost from اُدَیِب
روت میشه بگی بمون؛ وقتی تو همه‌ی نگاهات یه برو پنهون شده؟

گفتم: تو حرف هام رو می فهمی و من همه چیزت رو دوست دارم. گفت: من چیز زیادی نمی خواستم از این دنیا، جز معنایی برای ادامه دادن اما بزرگ ترین و قشنگ ترین رو بهم داد. تو رو؛ تو که برام قشنگ ترین معنای زندگی هستی.

مکان ثابت، حال متغیر.
مکان ثابت، حال متغیر.

هر شب پیش از خواب به خودم قول می‌دهم تا بیشتر بابت افرادی که در قلبم هستند مواظب باشم و با چشم‌هایم قرار می‌گذارم تا بیش از آنکه باید، چیزی را مقابل عزیزانم بیان نکنند.

خداحافظ

کم‌کم یه سری امیدها رنگ می‌بازن، وقتی خیالات، ذوق و شورها از سرت می‌افتن. حالا این لحظه رو خیلی عمیق حس می‌کنم، حس خالی شدن چیزی یا شایدم عین پرت کردن یه سنگ توی چاه و انتظار برای صدای برخوردش با سطح آب ولی سنگ رو ننداخته می‌دونستی بعضی کوچ‌ها ابدیه! بالاخره فهمیدم ناامیدی کامل از یه ذره امید بهتره!

عجب پاییز تلخی شد، نه بارون زد، نه کسی عاشق شد.

TO FARGH DARI - Mahyar.mp35.87 MB

نشد که بشه؛ حداقل این بار نشد؛ شاید بعدا بشه. همینم تقصیر آخونده.

از آن چند ساعته آخرین دیدار تنها پنج دقیقه آخر یادم مانده؛ انگار نه انگار که گفتیم،  خندیدیم ، به یکدیگر نگاه کردیم، بوسیدم ، همدیگر را به آغوش گرفتیم و فکر کردیم چقدر باهم حالمان خوب است. زندگی ام پر از همین پنج دقیقه هایی است که ناگهان همه چیز فرو می‌ریزد. تقصیر خودمان است که همیشه در اول رابطه به انتهای رابطه فکر می‌کنیم که سرانجام قرار است تمام شود و تمام می‌شود.

photo content

امروز که با ثریا روی سکوها نشسته بودیم و منظره را تماشا می‌کردیم. انگاری آفتاب کم رمق پاییزی خم شده بود روی موهایم که ثریا میگفت «از لا به لای بی نهایت موهای سپیدت به برگ های زرد روی درخت نگاه می‌کنم که باد به آرامی موهایت و برگ ها را تکان می‌دهد. فکر می‌کنم هرچیزی که در تماس و همراه تو قرار دارد، چند برار قشنگتر می‌شود مثل جریان این پاییز و آمدن تو.» ثریا باعث می‌شود فکر کنم یک فرشته ام.