مهاجمِ مصدوم
Kanalga Telegram’da o‘tish
علاقمند به شرح مصدومیت ها به زبان ساده. @Kaf_afei_bot "کپی نکنید؛ فوروارد کنید یا با نام #کوثر_فرهادی منتشر کنید"
Ko'proq ko'rsatish850
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
-107 kun
-5030 kun
Postlar arxiv
850
زمانی که همه چیز جمع میشود و شکل وحشت به خود میگیرد، راهی ندارم جز اینکه لباسی گرم بپوشم و کنار دریا گام بردارم. از دید شما یک پیاده روی ساده و برای من رد شدن از انتهای دنیاست که گاهی ماه، گاهی ستارهها و گاهی آسمان خالی شاهدش هستند.
راهی برای مبارزه در تنهایی.
850
Repost from در سایهیِگیسویِ نگار؛
چنلهایی که جاشون تو تلگرامت خالیه؛
خوشقلمترینهای تلگرام🩷
دیلیهایی که بهترین ادمینا رو دارن🪐
850
Repost from در سایهیِگیسویِ نگار؛
چالش☘
این پیام رو فوروارد کنین، فولدر اختصاصی برای محتواتون بسازم تا جذب بگیرید💖🖇
📌حتما داخل کانال جوین باشین
850
گفتم: تو حرف هام رو می فهمی و من همه چیزت رو دوست دارم.
گفت: من چیز زیادی نمی خواستم از این دنیا، جز معنایی برای ادامه دادن اما بزرگ ترین و قشنگ ترین رو بهم داد. تو رو؛ تو که برام قشنگ ترین معنای زندگی هستی.
850
هر شب پیش از خواب به خودم قول میدهم تا بیشتر بابت افرادی که در قلبم هستند مواظب باشم و با چشمهایم قرار میگذارم تا بیش از آنکه باید، چیزی را مقابل عزیزانم بیان نکنند.
850
کمکم یه سری امیدها رنگ میبازن،
وقتی خیالات، ذوق و شورها از سرت میافتن. حالا این لحظه رو خیلی عمیق حس میکنم، حس خالی شدن چیزی یا شایدم عین پرت کردن یه سنگ توی چاه و انتظار برای صدای برخوردش با سطح آب ولی سنگ رو ننداخته میدونستی بعضی کوچها ابدیه!
بالاخره فهمیدم ناامیدی کامل از یه ذره امید بهتره!
850
از آن چند ساعته آخرین دیدار تنها پنج دقیقه آخر یادم مانده؛ انگار نه انگار که گفتیم، خندیدیم ، به یکدیگر نگاه کردیم، بوسیدم ، همدیگر را به آغوش گرفتیم و فکر کردیم چقدر باهم حالمان خوب است. زندگی ام پر از همین پنج دقیقه هایی است که ناگهان همه چیز فرو میریزد. تقصیر خودمان است که همیشه در اول رابطه به انتهای رابطه فکر میکنیم که سرانجام قرار است تمام شود و تمام میشود.
850
امروز که با ثریا روی سکوها نشسته بودیم و منظره را تماشا میکردیم. انگاری آفتاب کم رمق پاییزی خم شده بود روی موهایم که ثریا میگفت «از لا به لای بی نهایت موهای سپیدت به برگ های زرد روی درخت نگاه میکنم که باد به آرامی موهایت و برگ ها را تکان میدهد. فکر میکنم هرچیزی که در تماس و همراه تو قرار دارد، چند برار قشنگتر میشود مثل جریان این پاییز و آمدن تو.» ثریا باعث میشود فکر کنم یک فرشته ام.
