fa
Feedback
باغ آينه و نور

باغ آينه و نور

رفتن به کانال در Telegram

«هستی بر ستون های مجلل عشق و نور در آینه های ما متجلی می گردد» «هیچ آگاه شدنی بدون رنج نیست.» ما در یک مدرسه ی جهانی هستیم. هر کدام از ما، جهت آموزش دوره هایی که لازم داشته ایم، اینجا هستیم.

نمایش بیشتر

📈 تحلیل کانال تلگرام باغ آينه و نور

کانال باغ آينه و نور (@nahtoderfahrung) در بخش زبانی فارسی بازیگری فعال است. در حال حاضر جامعه شامل 17 482 مشترک است و جایگاه 4 649 را در دسته دین و مذهبی و رتبه 18 952 را در منطقه إيران دارد.

📊 شاخص‌های مخاطب و پویایی

از زمان ایجاد در невідомо، پروژه رشد سریعی داشته و 17 482 مشترک جذب کرده است.

بر اساس آخرین داده‌ها در تاریخ 27 اوت, 2026، کانال فعالیت پایداری دارد. در ۳۰ روز گذشته تغییر اعضا برابر 124 و در ۲۴ ساعت گذشته برابر -1 بوده و همچنان دسترسی گسترده‌ای حفظ شده است.

  • وضعیت تأیید: تأیید نشده
  • نرخ تعامل (ER): میانگین تعامل مخاطب 9.62% است و در ۲۴ ساعت نخست پس از انتشار، محتوا معمولاً 5.18% واکنش نسبت به کل مشترکان کسب می‌کند.
  • دسترسی پست‌ها: هر پست به طور میانگین 1 683 بازدید دریافت می‌کند. در اولین روز معمولاً 907 بازدید جمع‌آوری می‌شود.
  • واکنش‌ها و تعامل: مخاطبان به‌طور فعال حمایت می‌کنند؛ میانگین واکنش به هر پست 0 است.
  • علایق موضوعی: محتوا بر موضوعات کلیدی مانند ایمان, تجربه, چیز, وقت, همه تمرکز دارد.

📝 توضیح و سیاست محتوایی

نویسنده این فضا را محل بیان دیدگاه‌های شخصی توصیف می‌کند:
«هستی بر ستون های مجلل عشق و نور در آینه های ما متجلی می گردد» «هیچ آگاه شدنی بدون رنج نیست.» ما در یک مدرسه ی جهانی هستیم. هر کدام از ما، جهت آموزش دوره هایی که لازم داشته ایم، اینجا هستیم.

به لطف به‌روزرسانی‌های پرتکرار (آخرین داده در تاریخ 28 اوت, 2026)، کانال همواره به‌روز و دارای دسترسی بالاست. تحلیل‌ها نشان می‌دهد مخاطبان به‌طور فعال با محتوا تعامل دارند و آن را به نقطه اثرگذاری مهم در دسته دین و مذهبی تبدیل کرده‌اند.

17 482
مشترکین
-124 ساعت
-847 روز
+12430 روز
جذب مشترکین
اوت '26
اوت '26
+516
در 2 کانال‌ها
ژوئیه '26
+557
در 7 کانال‌ها
Get PRO
ژوئن '26
+843
در 9 کانال‌ها
Get PRO
مه '26
+27
در 2 کانال‌ها
Get PRO
آوریل '26
+9
در 5 کانال‌ها
Get PRO
مارس '26
+14
در 4 کانال‌ها
Get PRO
فوریه '26
+658
در 11 کانال‌ها
Get PRO
ژانویه '26
+249
در 8 کانال‌ها
Get PRO
دسامبر '25
+383
در 7 کانال‌ها
Get PRO
نوامبر '25
+270
در 9 کانال‌ها
Get PRO
اکتبر '25
+892
در 6 کانال‌ها
Get PRO
سپتامبر '25
+320
در 1 کانال‌ها
Get PRO
اوت '25
+342
در 6 کانال‌ها
Get PRO
ژوئیه '25
+558
در 6 کانال‌ها
Get PRO
ژوئن '25
+167
در 15 کانال‌ها
Get PRO
مه '25
+2 283
در 11 کانال‌ها
Get PRO
آوریل '25
+581
در 10 کانال‌ها
Get PRO
مارس '25
+238
در 11 کانال‌ها
Get PRO
فوریه '25
+352
در 14 کانال‌ها
Get PRO
ژانویه '25
+540
در 13 کانال‌ها
Get PRO
دسامبر '24
+334
در 11 کانال‌ها
Get PRO
نوامبر '24
+328
در 11 کانال‌ها
Get PRO
اکتبر '24
+569
در 40 کانال‌ها
Get PRO
سپتامبر '24
+236
در 14 کانال‌ها
Get PRO
اوت '24
+54
در 9 کانال‌ها
Get PRO
ژوئیه '24
+457
در 9 کانال‌ها
Get PRO
ژوئن '24
+847
در 20 کانال‌ها
Get PRO
مه '24
+590
در 10 کانال‌ها
Get PRO
آوریل '24
+220
در 9 کانال‌ها
Get PRO
مارس '24
+404
در 9 کانال‌ها
Get PRO
فوریه '24
+672
در 12 کانال‌ها
Get PRO
ژانویه '24
+280
در 7 کانال‌ها
Get PRO
دسامبر '23
+514
در 5 کانال‌ها
Get PRO
نوامبر '23
+462
در 8 کانال‌ها
Get PRO
اکتبر '23
+360
در 6 کانال‌ها
Get PRO
سپتامبر '23
+613
در 0 کانال‌ها
Get PRO
اوت '23
+691
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژوئیه '23
+554
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژوئن '23
+1 474
در 0 کانال‌ها
Get PRO
مه '23
+437
در 0 کانال‌ها
Get PRO
آوریل '23
+633
در 0 کانال‌ها
Get PRO
مارس '23
+862
در 0 کانال‌ها
Get PRO
فوریه '23
+603
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژانویه '23
+651
در 0 کانال‌ها
Get PRO
دسامبر '22
+1 571
در 0 کانال‌ها
Get PRO
نوامبر '22
+430
در 0 کانال‌ها
Get PRO
اکتبر '22
+542
در 0 کانال‌ها
Get PRO
سپتامبر '22
+565
در 0 کانال‌ها
Get PRO
اوت '22
+848
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژوئیه '22
+713
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژوئن '22
+210
در 0 کانال‌ها
Get PRO
مه '22
+514
در 0 کانال‌ها
Get PRO
آوریل '22
+14 200
در 0 کانال‌ها
Get PRO
مارس '22
+662
در 0 کانال‌ها
Get PRO
فوریه '22
+565
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژانویه '22
+719
در 0 کانال‌ها
Get PRO
دسامبر '21
+477
در 0 کانال‌ها
Get PRO
نوامبر '21
+36
در 0 کانال‌ها
Get PRO
اکتبر '21
+692
در 0 کانال‌ها
Get PRO
سپتامبر '21
+292
در 0 کانال‌ها
Get PRO
اوت '21
+1 786
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژوئیه '21
+1 485
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژوئن '21
+487
در 0 کانال‌ها
Get PRO
مه '21
+2 810
در 0 کانال‌ها
Get PRO
آوریل '21
+513
در 0 کانال‌ها
Get PRO
مارس '21
+494
در 0 کانال‌ها
Get PRO
فوریه '21
+827
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژانویه '21
+824
در 0 کانال‌ها
Get PRO
دسامبر '20
+10 856
در 0 کانال‌ها
تاریخ
رشد مشترکین
اشارات
کانال‌ها
28 اوت0
27 اوت0
26 اوت0
25 اوت0
24 اوت0
23 اوت0
22 اوت0
21 اوت0
20 اوت0
19 اوت+1
18 اوت+1
17 اوت0
16 اوت+1
15 اوت+4
14 اوت+1
13 اوت+108
12 اوت+86
11 اوت+5
10 اوت+2
09 اوت+3
08 اوت+173
07 اوت+123
06 اوت0
05 اوت+2
04 اوت+2
03 اوت+1
02 اوت+2
01 اوت+1
پست‌های کانال
🔳 تراژدی بزرگ این است که، اکثر ما انسان ها می میریم، قبل از آنکه متولد شده باشیم. https://instagram.com/gelareh_sadatakhavi?igshid=1eg1om4rjrgjz

2
آیا شما هم به اشتباه گمان می کنید که شمایید که عاشق ✨اویید؟ «هرگز درک نخواهید کرد که او ✨چگونه عاشق شماست» بخوان! در گوش شفق
آیا شما هم به اشتباه گمان می کنید که شمایید که عاشق ✨اویید؟ «هرگز درک نخواهید کرد که او ✨چگونه عاشق شماست» بخوان! در گوش شفق در طلیعه ی صبح که تنها یک عاشق در هستی ست و او پروردگار جهانیان است. @Nahtoderfahrung
925
3
🖤 به جای گل، یک قدم برای زندگی 🕊️ 🕯️✨در سوگ عزیزان، ابراز همدردی ارزشمند است؛ اما چه زیباست اگر این همدردی، ثمره‌ای ماندگا
🖤 به جای گل، یک قدم برای زندگی 🕊️ 🕯️✨در سوگ عزیزان، ابراز همدردی ارزشمند است؛ اما چه زیباست اگر این همدردی، ثمره‌ای ماندگار برای دیگری نیز داشته باشد. 🤍 🤍✨مؤسسه خیریه گلستان نور با تهیه استند تسلیت خیریه این امکان را فراهم کرده است تا به جای ارسال گل، استندی برای مراسم سوگواری سفارش دهید و هزینه آن صرف حمایت از بیماران و نیازمندان سیستان و بلوچستان شود.✨🌱 🕯️ با این انتخاب، هم یاد و خاطره عزیز هجرت کرده را گرامی می‌دارید و هم در این اندوه، چراغی برای زندگی دیگری روشن می‌کنید. 🌱 🤍 یاد عزیزان، با نیکی ماندگارتر می‌شود. 🕊️ سفارش استند تسلیت:👇👇 @Gghazal123
827
4
💎امسال هم مطابق هر سال مشغول سفارش کیف مدرسه و لوازم التحریر برای بچه های عزیز بلوچستان هستیم. هر عدد کیف کوچک و لوازم التحر
💎امسال هم مطابق هر سال مشغول سفارش کیف مدرسه و لوازم التحریر برای بچه های عزیز بلوچستان هستیم. هر عدد کیف کوچک و لوازم التحریر داخل آن حدود یک میلیون تومان و کیف بزرگ تر و لوازم التحریر داخل آن حدود یک میلیون و چهارصد هزار تومان (با تخفیف) می شود. 💎شما در چند سهم این کیف و شادی اول مهر این کودکان مان سهیم می شوید؟ ❤️✨در مسیر عشق و نور به موسسه ما بپیوندید! 👇👇 🆔: @nureshgheelahi 🆔: @nureshgheelahi
770
5
خوشا به حال آنان که همچون باغی پُرگل زندگی می‌کنند، نه با هر نسیمی می‌رنجند و هر سخنی را به خود می‌گیرند، و نه خارِ آزاری به
خوشا به حال آنان که همچون باغی پُرگل زندگی می‌کنند، نه با هر نسیمی می‌رنجند و هر سخنی را به خود می‌گیرند، و نه خارِ آزاری به دل دیگری می‌زنند. حضورشان برکت و آرامش است، نه زخمی بر دل کسی می‌گذارند و نه از زخم‌های کوچک، رنجی بزرگ می‌سازند.
2 281
6
♦️در گزارش‌هایی از تجربه‌های نزدیک به مرگ، گاه انسان‌ها روایت می‌کنند که در بازنگری زندگی خود دریافته‌اند یکی از پیچ‌های بزرگ و سرنوشت‌ساز مسیرشان، از یک سخن، یک قضاوت، یک رفتار یا حتی یک جمله از زبان انسانی دیگر آغاز شده است؛ لحظه‌ای که شاید در نگاه گوینده بسیار کوچک و گذرا بوده، اما برای شنونده نقطه‌ای تعیین‌کننده شده و مسیر زندگی او را به کلی تغییر داده است. ♦️گاه یک کلمه، انسانی را به سوی امید می‌برد و گاه یک قضاوت نادرست، تحقیر یا سخن نسنجیده، او را به مسیری می‌راند که خود گوینده هرگز تصورش را نمی‌کرد. این اثر، به‌ویژه درباره کودکان و نوجوانان و انسان‌هایی که هنوز از پختگی و استواری کافی برخوردار نیستند، می‌تواند عمیق‌تر باشد. ممکن است سخن یا رفتار ما در ذهن آنان به یک باور، یک تصمیم یا یک انتخاب تبدیل شود و آن انتخاب، سال‌ها و حتی نسل‌ها بعد، به صورت زنجیره‌ای ادامه پیدا کند. ♦️از این رو، هیچ‌گاه کلام و رفتار خود را کوچک و بی‌اهمیت نپنداریم. ما گاهی در زندگی دیگری تنها یک لحظه حضور داریم، اما اثر آن لحظه ممکن است سال‌ها در زندگی او باقی بماند. شاید جمله‌ای که برای ما تمام شده، در ذهن دیگری آغاز یک داستان طولانی باشد. ♦️پس پیش از آنکه سخنی بگوییم، بنویسیم یا درباره انسانی کوچکترین حکمی کنیم، ‌بسیار بسیار درنگ کنیم. آیا آنچه می‌گوییم کاملا درست است؟ آیا واقعا لازم است گفته شود؟ آیا سودی برای او یا اطرافیانش دارد؟ و اگر این سخن در دل انسانی شکننده بنشیند، چه مسیری ممکن است در زندگی او بگشاید؟ ♦️هرگز و هرگز کلام و رفتارمان را دست‌کم نگیریم! زیرا شاید بی‌آنکه بدانیم، در لحظه‌ای از زندگی کسی، همان درگاهی باشیم که مسیر او از آنجا به سوی روشنایی یا تاریکی تغییر می‌ دهد.
1 712
7
«چرا پرِ کاهی را در چشم برادرت می‌بینی، اما چوبی را که در چشم خود داری نمی‌بینی؟ چگونه می‌توانی به برادرت بگویی: بگذار پرِ کا
«چرا پرِ کاهی را در چشم برادرت می‌بینی، اما چوبی را که در چشم خود داری نمی‌بینی؟ چگونه می‌توانی به برادرت بگویی: بگذار پرِ کاه را از چشمت بیرون آورم، در حالی که خود، چوبی در چشم داری؟ ای ریاکار، نخست چوب را از چشم خود بیرون آور؛ آنگاه به‌درستی خواهی دید تا پرِ کاه را از چشم برادرت بیرون آوری.» سخن مسیح انجیل متی ۷:۳–۵
1 369
8
🌱در آدمی میلی هست که پیوسته زبان به داوری گشاید؛ بی‌آنکه دانسته باشد، حکم کند؛ بی‌آنکه از او پرسیده باشند، رأی دهد؛ و مردمان را به دو گروهِ نیک و بد قسمت کند. غافل از آنکه چشمِ حقیقت‌بین، پیش از آنکه در احوال دیگران نظر کند، باید در خویشتن بنگرد. 🌱چه بسیار عیبی که در دیگری می‌بینیم و در خود نمی‌بینیم، و چه بسیار حکمی که بر دیگری می‌رانیم و اگر همان میزان چراغ بر خویش بتابانیم، نقص‌های پنهان خود را خواهیم دید. راهِ بیداری آن نیست که بر هر کس نامی نهیم و درباره هر کار داوری کنیم؛ بلکه آن است که زبان را به اندازه دانش نگاه داریم و چشم را نخست بر خویشتن بگماریم. 🌱هر سخنی که راست است، گفتنی نیست؛ و هر داوری که می‌توان کرد، شایسته گفتن نیست. گاه سکوت، از هزار حکم روشن‌تر است؛ و گاه آنچه بیش از همه به اصلاح نیاز دارد، نه دیگری، که خودِ ماست. 🌱پیش از آنکه مردم را به خوب و بد قسمت کنیم، خویشتن را بنگریم؛ شاید آنچه در دیگری به خشم ما می‌آید، آینه‌ای باشد که از دیدن خویش در آن گریزانیم.
1 277
9
♦️آیا هرگز نباید در زندگی روزمره نظرم را اعلام کنم؟ ♦️قضاوت نکردن به معنای نداشتن نظر، سکوت کردن یا نادیده گرفتن خطاها نیست. ما می‌توانیم درباره یک رخداد، رفتار یا تصمیم، نظر روشن و صادقانه داشته باشیم و حدالمقدور، آن را مستقیماً و کاملا صادقانه با خودِ فرد بسیار محترمانه در میان بگذاریم. تفاوت در این است که میان «ارزیابی یک رفتار» و «محکوم کردن یک انسان» مرز بگذاریم. می‌توانیم بگوییم: «من درباره این اتفاق این‌گونه فکر می‌کنم؛ به نظرم این رفتار نادرست بود و چنین پیامدی داشت»، بدون اینکه نتیجه بگیریم: «پس تو انسان بدی هستی» یا «من می‌دانم تو چه جور آدمی هستی». ♦️باید میان آنچه واقعاً می‌دانیم، برداشتی که از یک اتفاق داریم و حدس‌هایی که درباره نیت یا شخصیت فرد می‌زنیم تفاوت بگذاریم. ممکن است رفتاری را نادرست بدانیم، اما از تمام شرایط، انگیزه‌ها، رنج‌ها و ناگفته‌های پشت آن رفتار آگاه نباشیم. بنابراین می‌توانیم درباره رفتار صریح باشیم، بدون اینکه درباره تمام وجود انسان ادعای شناخت داشته باشیم. ♦️پس اگر از ما درباره رخدادی پرسیده شد، لازم نیست برای اینکه «قضاوت نکرده باشیم» حقیقتِ نظرمان را پنهان کنیم. می‌توانیم مستقیم با خود فرد، صادقانه، روشن و بدون تحقیر بگوییم که درباره آن اتفاق چه فکر می‌کنیم؛ حتی اگر نظرمان با او متفاوت باشد یا شنیدن آن برایش خوشایند نباشد. اما بهتر است روشن کنیم که این نظر، ارزیابی ما از یک رفتار یا یک موقعیت است، نه حکم قطعی درباره تمام شخصیت و باطن او. ♦️شاید مرز میان نظر دادن و قضاوت کردن را بتوان این‌گونه خلاصه کرد: نظر می‌گوید «من درباره این رفتار چنین می‌اندیشم»؛ قضاوت می‌گوید «من درباره تو می‌دانم که چه انسانی هستی». اولی می‌تواند از روی صداقت و مسئولیت باشد؛ دومی ممکن است فراتر از چیزی باشد که واقعاً می‌دانیم. ♦️قضاوت نکردن یعنی حقیقت را انکار نکنیم؛ یعنی بیش از آنچه می‌دانیم ادعا نکنیم. صادقانه بگوییم چه دیدیم، چه فهمیدیم و درباره آن چه فکر می‌کنیم؛ اگر لازم است حقیقت را مستقیم و محترمانه به خود فرد بگوییم؛ اما درباره تمام وجود یک انسان حکم صادر نکنیم. رفتار را ببینیم، پیامدش را بسنجیم، از آن درس بگیریم و در عین حال به یاد داشته باشیم که ما یک رخداد را دیده‌ایم، نه تمام داستان یک انسان را.
1 284
10
♦️تجربه‌خروج از بدن، ورود به تاریکی، احساس عذاب و رنج، دیدن موجودات ترسناک و سپس رسیدن به یک فضای نورانی و آرام، در ادبیات پژوهشی به «تجربه نزدیک به مرگ آزاردهنده یا Distressing NDE» نزدیک است. پژوهشگران بروس گریسون و نانسی بوش این تجربه‌ها را به سه الگوی اصلی تقسیم کرده‌اند: تجربه‌های «معکوس» که عناصر معمول NDE را دارند ولی به شکل ترسناک تجربه می‌شوند، تجربه «خلأ/عدم وجود» و تجربه‌های «دوزخی یا جهنمی» همراه با موجودات و مناظر هراس‌آور.⁩ ♦️در مورد این تحربه؛ بحران شدید روانی و جسمی: او طبق روایت، با آمبولانس به بیمارستان منتقل شده و تشخیص افسردگی شدید گرفته بوده. وضعیت بحرانی، استرس شدید و تغییرات هوشیاری می‌توانند زمینه تجربه‌های بسیار غیرمعمول را فراهم کنند. البته از روی این اطلاعات نمی‌توان گفت افسردگی «علت» تجربه بوده است. ♦️ترس از مرگ و مقاومت در برابر آن: او می‌گوید ابتدا نمی‌خواست بمیرد و با مرگ مقاومت می‌کردند. پژوهش‌های NDE نشان می‌دهند که تجربه‌های آزاردهنده الزاماً با یک الگوی ساده پزشکی یا شخصیتی توضیح داده نمی‌شوند و نحوه تجربه و تفسیر فرد اهمیت زیادی دارد. ♦️محتوای مذهبی و فرهنگی: او مسیحی است و در لحظه ترس با عیسی مسیح صحبت می‌کند. در پژوهش‌های NDE، تفاوت میان افراد بیشتر در تفسیر و معنایی که به تجربه می‌دهند دیده می‌شود. بنابراین دیدن «شیاطین» را نمی‌توان از نظر علمی به‌عنوان اثبات وجود موجودات شیطانی تلقی کرد؛ این یک تفسیر معنوی از یک تجربه ذهنی بسیار شدید است. ♦️نکته بسیار مهم درباره او نمی‌توان علمی نتیجه گرفت که او چون «بی‌اخلاق» یا «از نظر شخصیتی ناپایدار» بوده، به تجربه‌ای تاریک دچار شده است. پژوهش‌های جدید حتی تأکید می‌کنند که عوامل ایجادکننده تجربه‌های منفی هنوز به‌طور کامل شناخته نشده‌اند و داده‌های موجود برای نسبت دادن آنها به یک ویژگی شخصیتی خاص کافی نیستند.⁩ ♦️تجربه او نمونه‌ای از یک NDE آزاردهنده با مؤلفه‌های «خروج از بدن» و «محتوای دوزخی» است. وضعیت بحرانی روانی، ترس از مرگ، زمینه مذهبی و نحوه تفسیر تجربه ممکن است در شکل‌گیری یا معنادهی آن نقش داشته باشند؛ اما شواهد علمی موجود اجازه نمی‌دهد بگوییم او به دلیل «گناه، بی‌اخلاقی یا بی‌ثباتی شخصیتی» چنین تجربه‌ای داشته است. ♦️همچنین پژوهش ها تأکید می کنند که تجربه‌های منفی NDE واقعی و از نظر روان‌شناختی بسیار اثرگذارند و نباید صرفاً به‌عنوان خیال یا تجربه‌ای بی‌اهمیت کنار گذاشته شوند؛ در عین حال، علم هنوز درباره منشأ دقیق آنها موضع قطعی ندارد.⁩ ما را در اینستاگرام هم دنبال کنید!👇👇 https://instagram.com/gelareh_sadatakhavi?igshid=1eg1om4rjrgjz
1 285
11
تجربه مرگ تقریبی منفی الیزابت گلاس
تجربه مرگ تقریبی منفی الیزابت گلاس
1 531
12
♦️تجربه‌خروج از بدن، ورود به تاریکی، احساس عذاب و رنج، دیدن موجودات ترسناک و سپس رسیدن به یک فضای نورانی و آرام، در ادبیات پژوهشی به «تجربه نزدیک به مرگ آزاردهنده یا Distressing NDE» نزدیک است. پژوهشگران بروس گریسون و نانسی بوش این تجربه‌ها را به سه الگوی اصلی تقسیم کرده‌اند: تجربه‌های «معکوس» که عناصر معمول NDE را دارند ولی به شکل ترسناک تجربه می‌شوند، تجربه «خلأ/عدم وجود» و تجربه‌های «دوزخی یا جهنمی» همراه با موجودات و مناظر هراس‌آور.⁩ ♦️در مورد این تحربه؛ بحران شدید روانی و جسمی: او طبق روایت، با آمبولانس به بیمارستان منتقل شده و تشخیص افسردگی شدید گرفته بوده. وضعیت بحرانی، استرس شدید و تغییرات هوشیاری می‌توانند زمینه تجربه‌های بسیار غیرمعمول را فراهم کنند. البته از روی این اطلاعات نمی‌توان گفت افسردگی «علت» تجربه بوده است. ♦️ترس از مرگ و مقاومت در برابر آن: او می‌گوید ابتدا نمی‌خواست بمیرد و با مرگ مقاومت می‌کردند. پژوهش‌های NDE نشان می‌دهند که تجربه‌های آزاردهنده الزاماً با یک الگوی ساده پزشکی یا شخصیتی توضیح داده نمی‌شوند و نحوه تجربه و تفسیر فرد اهمیت زیادی دارد. ♦️محتوای مذهبی و فرهنگی: او مسیحی است و در لحظه ترس با عیسی مسیح صحبت می‌کند. در پژوهش‌های NDE، تفاوت میان افراد بیشتر در تفسیر و معنایی که به تجربه می‌دهند دیده می‌شود. بنابراین دیدن «شیاطین» را نمی‌توان از نظر علمی به‌عنوان اثبات وجود موجودات شیطانی تلقی کرد؛ این یک تفسیر معنوی از یک تجربه ذهنی بسیار شدید است. ♦️نکته بسیار مهم درباره او نمی‌توان علمی نتیجه گرفت که او چون «بی‌اخلاق» یا «از نظر شخصیتی ناپایدار» بوده، به تجربه‌ای تاریک دچار شده است. پژوهش‌های جدید حتی تأکید می‌کنند که عوامل ایجادکننده تجربه‌های منفی هنوز به‌طور کامل شناخته نشده‌اند و داده‌های موجود برای نسبت دادن آنها به یک ویژگی شخصیتی خاص کافی نیستند.⁩ ♦️تجربه او نمونه‌ای از یک NDE آزاردهنده با مؤلفه‌های «خروج از بدن» و «محتوای دوزخی» است. وضعیت بحرانی روانی، ترس از مرگ، زمینه مذهبی و نحوه تفسیر تجربه ممکن است در شکل‌گیری یا معنادهی آن نقش داشته باشند؛ اما شواهد علمی موجود اجازه نمی‌دهد بگوییم او به دلیل «گناه، بی‌اخلاقی یا بی‌ثباتی شخصیتی» چنین تجربه‌ای داشته است. ♦️همچنین پژوهش ها تأکید می کنند که تجربه‌های منفی NDE واقعی و از نظر روان‌شناختی بسیار اثرگذارند و نباید صرفاً به‌عنوان خیال یا تجربه‌ای بی‌اهمیت کنار گذاشته شوند؛ در عین حال، علم هنوز درباره منشأ دقیق آنها موضع قطعی ندارد.⁩
18
13
♦️با ما، رؤیاهای همیشگی تان را زندگی کنید…از مدرسه‌سازی و تأمین تجهیزات پزشکی گرفته تا یاری رساندن به بیماران سرطانی، توسعه ز
♦️با ما، رؤیاهای همیشگی تان را زندگی کنید…از مدرسه‌سازی و تأمین تجهیزات پزشکی گرفته تا یاری رساندن به بیماران سرطانی، توسعه زیرساخت‌های بهداشتی و آموزشی، و تهیه بسته‌های معیشتی برای نیازمندترین هم‌وطنانمان. ♦️ به خانواده بزرگ موسسه گلستان نور بپیوندید؛ جایی که تمام اندیشه، توان و عشق‌مان را وقف آبادانی ایران عزیز کرده‌ایم و بر اساس رسالتمان، در قلب محرومیت‌های سیستان و بلوچستان خدمت می‌کنیم. ♦️ گلستان نور، در کارنامه ۶ ‌ساله خود، ده‌ها پروژه حیاتی و ماندگار را فقط و فقط به عنایت الاهی با سربلندی به سرانجام رسانده است و سرمایه‌ای ندارد جز شرافت، صداقت، تعهد و کفایت انسان‌های پاکی که با دل‌های بزرگ، این مسیر را روشن نگاه داشته‌اند.🙌 ما مردمانی بسیار ساده و معمولی اما عاشق و پر از عشق به ایران هستیم… با نامی از جنس شرافت، اخلاص و تعهد و قدم‌هایی فقط و فقط برای ایران عزیزمان💚🤍❤️⁩⁩ «⭐️با همدیگر، نگذاریم دیر بشود» 👇👇 🆔: @nureshgheelahi 🆔: @nureshgheelahi
819
14
♦️لینک دسترسی آسان تر به مطالب کانال باغ آینه و نور تقدیم شما همراهان بسیار گرامی؛ 🔅تجربه مرگ تقریبی آرتور مارتن 🔅مصاحبه پروفسور نایر فیزیک کوانتوم قسمت اول قسمت دوم قسمت سوم 🔅تجربه مرگ تقریبی آلبا مون(قدرت بخشش) 🔅تجربه مرگ تقریبی اورزولا لانگ 🔅آخرین مصاحبه با دکتر ریموند مودی 🔅تجربه مرگ نینا ملکیا
1 590
15
ما الان داریم درباره این تجربه صحبت می‌کنیم، اما آنچه واقعاً در آن لحظه اتفاق افتاد، در پسِ کلمات قرار دارد. 🔰 معمولاً نمی‌توان چنین چیزی را فقط با حرف زدن و توضیح دادن به فرد دیگری منتقل کرد. اما کسی که خودش چنین تجربه‌ای داشته باشد، می‌تواند بدون نیاز به کلمات، فرد دیگری را که چنین تجربه‌ای داشته درک کند. 🔰 برای من این تجربه مثل کشف یک سیاره جدید است؛ سیاره‌ای که تازه دارم آن را می‌شناسم. اما متأسفانه باید یک نکته دیگر را هم در پایان بگویم: چنین تجربه‌ای می‌تواند انسان را تا حدی تنها هم بکند. 🔰 چون این تجربه چیزی نیست که بتوانم به‌راحتی با بهترین دوستم، با همسرم یا با هر کس دیگری در میان بگذارم. این چیزی است که من تجربه کردم؛ من و خالق. 🔰 و شاید به همین دلیل انسان در ابتدا کمی تنها می‌شود. اما فکر می‌کنم این هم اشکالی ندارد. خانم مالک، از اینکه در این گفت‌وگو شرکت کردید و این تجربه را با ما در میان گذاشتید، صمیمانه سپاسگزارم. من هم از شما ممنونم. #کانال معنویت سویس/تجربه مرگ تقریبی نینا ملکیا
1 422
16
🔰اینکه بتوانم این بُعد و معنای عمیق تجربه را دوباره درک کنم، احساس قدردانی عمیقی که به من دست داده بود و اینکه چنین تجربه‌ای نصیبم شد و اجازه پیدا کردم آن را تجربه کنم، برایم بسیار مهم بود. همچنین اینکه بتوانم همه این اتفاقات را در یک چارچوب معنوی قرار بدهم و مهم‌تر از همه، دوباره به درک تازه‌ای از خدا برسم. مادرم مسیحی بود و من هم کاتولیک بودم؛ غسل تعمید داده شده بودم، مراسم عشای ربانی اول را انجام داده بودم و خلاصه تمام آن مراحل را طی کرده بودم؛ حتی کتابچه دعا هم داشتم. مادر واقعی‌ام وقتی من ده ساله بودم فوت کرد. 🔰 بعد از مدتی از کلیسا خارج شدم و آتئیست شدم؛ یعنی اصلاً نمی‌توانستید با صحبت درباره خدا با من ارتباط برقرار کنید. شاید بتوان گفت یک نوع گرایش معنوی در من وجود داشت، اما خودم واقعاً نمی‌فهمیدم معنای عمیق آن چیست. 🔰 در جریان اتفاقی که برایم افتاد، توانستم برای خودم تعریف و درک تازه‌ای از خدا پیدا کنم و در عین حال دوباره با بخش دیگری از ریشه و هویت خانوادگی‌ام ارتباط برقرار کنم؛ با سرزمین پدری‌ام، با ریشه‌های پدرم که مصری است، هرچند من او را نمی‌شناسم. در واقع بدون پدرم بزرگ شدم؛ یا بهتر است بگویم فقط در حد ظاهری او را می‌شناسم. 🔰 و احساس می‌کنم چنین تجربه‌ای در حقیقت می‌تواند تبدیل به یک مسیر زندگی شود. شاید یک نفر این مسیر را در ده سال طی کند، فرد دیگری بیست سال زمان نیاز داشته باشد و شاید شخص دیگری از نظر معنوی آن‌قدر آمادگی داشته باشد که فقط سه تا پنج سال برایش طول بکشد. واقعاً نمی‌دانم. 🔰 اما می‌توانم بگویم که خودم هنوز هم در میانه این مسیر هستم و همچنان دارم تلاش می‌کنم این بُعد عمیق و این موهبت را درک کنم؛ این امتیاز و موهبتی که چنین تجربه‌ای از روشن‌شدگی نصیب انسان شود. آیا این تجربه باعث تغییرات عاطفی خاصی هم در شما شد؟ 🔰 بله، و واقعاً فکر می‌کنم نه فقط از نظر عاطفی، بلکه در سطح معنوی نیز این تغییر بسیار عمیق بوده است. علاوه بر آن، احساس می‌کنم چیزی در سطح انرژی، ارتعاش و حتی تقریباً در سطح سلولی وجودم تغییر کرده است. 🔰 البته این تغییر بلافاصله بعد از تصادف اتفاق نیفتاد، چون همان‌طور که گفتم، آن زمان هنوز در حالت شوک بودم. اما در طول این سال‌ها این تغییر به‌تدریج خودش را نشان داده است. الان چهار سال از آن اتفاق گذشته و من از آن زمان به بعد، هر سال یک «تولد دوباره» را هم برای خودم جشن می‌گیرم. در واقع تولد اصلی من در ماه نوامبر است، اما احساس بسیار قوی‌ای دارم که این تجربه با یک تولد دوباره برای من همراه بوده است. 🔰 احساس می‌کنم ارتباطم با خودم و واقعاً با قلبم بسیار عمیق‌تر شده است. وقتی انسان به خودش نزدیک‌تر می‌شود و احساس به اصطلاح «گشایش قلب» را تجربه می‌کند، طبیعتاً نگاهش به روابط و ارتباطاتش هم تغییر می‌کند. بعضی‌ها از «چاکرای قلب» صحبت می‌کنند، بعضی دیگر از «فرکانس‌ها» یا «میدان‌های انرژی» استفاده می‌کنند. هر اسمی که روی آن بگذاریم، احساس می‌کنم این تغییر روی نحوه برقراری رابطه من با دیگران و نحوه وارد شدنم به ارتباطات تأثیر گذاشته است. 🔰 این می‌تواند حتی یک مأمور کنترل بلیت در قطار سوئیس باشد. می‌تواند شریک زندگی‌ام باشد. حتی می‌تواند نحوه‌ای باشد که به گل‌هایی که بیرون می‌بینم نگاه می‌کنم. ممکن است کمی کلیشه‌ای یا حتی احساساتی به نظر برسد، اما واقعاً همین‌طور است؛ تغییری در من اتفاق افتاده است. 🔰 نوعی ملایمت و آمادگی متفاوت در من ایجاد شده؛ اینکه قبل از هر چیز نگاه کنم و ببینم چه کسی یا چه چیزی روبه‌روی من قرار دارد، چه چیزی احساس می‌کنم و چگونه آن را درک می‌کنم. 🔰 و در این سطح واقعاً احساس می‌کنم که تمام زندگی‌ام دارد شروع به تغییر می‌کند. فکر می‌کنم این تغییر واقعاً با همان تجربه نزدیک به مرگ، یا به تعبیری همان لحظه روشن‌شدگی معنوی، آغاز شد. 🔰 حتی تقریباً خوشحالم که این چند سال برایم سخت بوده است، چون ما معمولاً در فیلم‌ها و داستان‌ها این‌طور می‌بینیم که کسی ناگهان یک تجربه معنوی یا تجربه نزدیک به مرگ پیدا می‌کند و ظرف ۲۴ ساعت کاملاً تغییر می‌کند و بعد همه‌چیز فوق‌العاده و شگفت‌انگیز می‌شود. 🔰 اما فکر نمی‌کنم واقعیت این‌طور باشد. به نظرم درک و هضم اتفاقی که برای انسان افتاده، گاهی می‌تواند عبور از یک دوره بسیار دردناک و سخت باشد. 🔰 و اگر انسان بتواند این تجربه را در خودش یکپارچه کند و شاید یک پایه و پشتوانه معنوی برای خودش داشته باشد، آن‌وقت این تجربه دیگر فقط یک اتفاق باقی نمی‌ماند، بلکه می‌تواند به تغییری در ذات و شخصیت انسان تبدیل شود. 🔰 و همچنین به این شناخت منجر شود که من یک مأموریت روحی دارم؛ اینکه اصلاً روح دارم، شاید روحی که بسیار قدیمی است و به شکلی با من ارتباط برقرار می‌کند. 🔰 و باید بگویم که اصل ماجرا فراتر از کلمات است.
1 175
17
🔰حالا می‌توانم برای این تجربه‌ای که داشتم، یک اسم یا یک واژه داشته باشم؛ چیزی که مدت‌ها اصلاً نمی‌فهمیدم چیست و نمی‌توانستم آن را درک کنم. بعد از آن به مایورکا سفر کردم. ابتدا چهار روز در مصر در بیمارستان بستری بودم. خدا را شکر، از طریق بیمه درمانی‌ام یک بیمه لغو سفر هم گرفته بودم که در چنین شرایطی از فرد مراقبت می‌کند و او را با یک پرواز ویژه به کشورش برمی‌گرداند. 🔰 این روند نسبتاً بدون مشکل انجام شد و بعد از آن، چندین هفته و ماه در آلمان در بیمارستان بودم. مدتی روی ویلچر بودم، یک عمل جراحی داشتم و مراحل مختلف درمان را پشت سر گذاشتم. هر دو پایم شکسته بود، دستم شکسته بود و یک دنده‌ام هم شکسته بود. 🔰 بنابراین در ابتدا تمام تمرکزم روی روند کاملاً جسمیِ بهبودی بود؛ اینکه بدنم دوباره ترمیم شود و بتوانم از نظر فیزیکی به زندگی عادی برگردم. بعد از مدتی، وقتی دوباره توانستم با عصا راه بروم، نزد شریک زندگی‌ام به مایورکا سفر کردم. او آنجا خانه‌ای داشت. 🔰 اما آنجا در ابتدا حالم به‌شدت بد شد. آن زمان خودم هم نمی‌دانستم که به چیزی به نام اختلال استرس پس از سانحه یا PTSD مبتلا شده‌ام و فوق‌العاده پرخاشگر شده بودم. 🔰 وسایل را داخل خانه به اطراف پرت می‌کردم و واقعاً حالم خوب نبود. وضعیت من اصلاً شبیه یک حالت معنوی یا روحانی نبود؛ بلکه تقریباً برعکس آن بود. اما این هم بخشی از روند بهبودی و پردازش آن تجربه بود. 🔰 بعد، فکر می‌کنم حدود یک سال بعد، بالاخره یک درمانگر خوب پیدا کردم. او فقط یک روان‌درمانگر معمولی نبود؛ قبلاً الهیات خوانده بود و با افرادی که تجربه نزدیک به مرگ داشته‌اند نیز کار می‌کرد. 🔰 او در سه جلسه اول، خیلی آرام و محتاطانه از من پرسید: «نینا، می‌دانی که چیزی که تجربه کردی، یک تجربه نزدیک به مرگ بوده است؟» 🔰 همان‌جا بود که برای اولین بار واقعاً ذهنم به روی این موضوع باز شد و تازه آن زمان بود که فرایندی برای من آغاز شد که هنوز هم تا امروز ادامه دارد؛ فرایند اینکه این تجربه را دوباره وارد زندگی فعلی‌ام کنم، آن را زنده نگه دارم، درک کنم و با زندگی امروزم یکپارچه کنم. 🔰 او به من گفت که با افرادی کار می‌کند که چنین تجربه‌هایی داشته‌اند و بر اساس تجربه‌اش، بسته به اینکه تجربه نزدیک به مرگ چگونه اتفاق افتاده باشد، ممکن است تا هفت سال طول بکشد تا اثر و معنای آن واقعاً در تمام وجود انسان، حتی در سطح سلولی، جا بیفتد. 🔰 در مورد من، علاوه بر خود تجربه نزدیک به مرگ، یک ترومای جسمی بسیار شدید هم وجود داشت؛ چون بدنم از آنچه اتفاق افتاده بود، یک شوک بسیار بزرگ را تجربه کرده بود. 🔰 و اگر از من بپرسید این اتفاق چه تأثیری بر زندگی و حتی بر شخصیت من گذاشته است، احساس می‌کنم تازه حالا، در همین مقطع، این تأثیر واقعاً دارد خودش را نشان می‌دهد.
943
18
🔰و خیلی زود بعد از آن، امدادگران رسیدند و شروع کردند به مداوای من. من سعی کردم آن دست را دوباره سر جایش برگردانم و همان لحظه برای اولین بار از شدت درد فریاد کشیدم. بعد آنها سعی کردند دستم را کمی باندپیچی کنند و آن را ثابت نگه دارند و سپس در آن گرمای ۴۸ درجه، من را داخل آمبولانس گذاشتند؛ آنجا هم ظاهراً کولر نداشت. من روی برانکارد دراز کشیده بودم و هیچ‌کس هم انگلیسی صحبت نمی‌کرد؛ واقعاً فقط عربی صحبت می‌کردند. 🔰 مردهایی که آنجا بودند با من بسیار مهربان و دلسوزانه رفتار می‌کردند. من روی آن برانکارد دراز کشیده بودم و احساس می‌کردم یکی از امدادگران می‌خواهد چیزی به من منتقل کند، اما به خاطر مانع زبانی نمی‌توانستیم با هم ارتباط برقرار کنیم. او سمت چپ من نشسته بود، از پشت به من ضربه‌ای آرام زد و بعد با تلفن همراهش یک تلاوت از یکی از آیات قرآن پخش کرد. بعضی وقت‌ها تلاوت قرآن با صدای زیبا و به شکل آهنگین اجرا می‌شود و آن زمان برای من شبیه یک ترانه به نظر می‌رسید. آن موقع هنوز نمی‌دانستم که این صدای تلاوت قرآن است. البته نباید به آن «ترانه» گفت؛ این موسیقی نیست، بلکه روش و نوعی خواندن قرآن مقدس است. 🔰 و همان‌جا به‌صورت کاملاً غریزی فهمیدم که معنای کلی و عمیق تمام هستی و وجودم در برابر چشمانم در حال آشکار شدن است. دوباره همه‌چیز مثل یک فیلم بود. نمی‌دانم شاید برای لحظه‌ای دوباره از هوش رفته بودم یا نه، اما واقعاً احساس می‌کردم دارم یک فیلم می‌بینم؛ فیلمی که در آن زندگی‌ام جلوی چشمانم پخش می‌شود. 🔰 می‌توانستم بفهمم و درک کنم که چه اتفاقی برای من افتاده، چرا اینجا هستم و دلیل بودنم چیست. آن عشق فراگیر و همه‌جانبه آنجا حضور داشت، اما هم‌زمان یک درد عمیق و بی‌انتها هم وجود داشت. 🔰 انگار این دو در کنار هم، در حقیقت یک چیز بودند. احساس می‌کردم همه‌چیز به نوعی یکی است و برای اولین بار توانستم واقعاً این مفهوم را درک و لمس کنم؛ اما نه با کلمات، اصلاً با کلمات قابل توضیح نبود. یادم می‌آید اشک‌هایم روی صورتم جاری شده بود، اما هم‌زمان احساس تنهایی عمیقی هم داشتم، چون متوجه شده بودم که این فقط یک تجربه نزدیک به مرگ نیست. 🔰 حالا که به گذشته نگاه می‌کنم، می‌فهمم که برای من این تجربه در واقع یک تجربه معنوی و نوعی تجربه از روشن‌شدگی روحانی هم بود و در آن لحظه من کاملاً تنها بودم. البته کسی آنجا بود که زبان مرا نمی‌دانست، اما به‌نوعی به شکل غریزی کلام و پیام خداوند، یعنی الله، را در اختیار من گذاشته بود. این موضوع را هم همان زمان به نوعی درک کردم. 🔰 و در عین حال آنجا دراز کشیده بودم و با خودم فکر می‌کردم: «وای… انسان در مقام یک موجود، در عمیق‌ترین سطح وجودش تنهاست و در عین حال، در عمیق‌ترین سطح وجودش با همه‌چیز پیوند دارد.» 🔰 این احساس از وجود من گسترش پیدا می‌کرد و چیزی که از این تجربه برایم باقی ماند، حیرت و شگفتی عمیقی بود؛ حیرت در برابر انسان، در برابر این فضا، در برابر جهان هستی، در برابر خداوند و در برابر همه‌چیز. -بعد از این تجربه معنوی، این اتفاق چه تأثیری در ادامه زندگی شما داشت؟ چه نوع جهان‌بینی‌ای پیدا کردید؟ آیا نگاهتان به دنیا تغییر کرد؟ 🔰 خیلی زیاد. و دروغ است اگر بگویم این تجربه برای من کاملاً تمام شده یا فرایندی است که به پایان رسیده. 🔰 احساس می‌کنم هنوز هم با شدت بسیار زیادی درگیر پردازش، یکپارچه‌سازی و درک چیزی هستم که برایم اتفاق افتاد. مدت زیادی طول کشید تا حتی متوجه شوم که آنچه تجربه کرده‌ام، یک تجربه نزدیک به مرگ بوده است.
1 229
19
🔰همان لحظه فهمیدم که این، مهم‌ترین و تعیین‌کننده‌ترین سؤال تمام زندگی من است: «می‌خواهی زنده بمانی؟» با خودم گفتم: «معلومه که می‌خوام زنده بمونم. وای، وای… پس موضوع همین است.» 🔰 و ناگهان همه‌چیز برایم معنا پیدا کرد؛ تمام درام‌های زندگی‌ام، تمام اتفاقاتی که برایم افتاده بود، رابطه‌ام با مادرم، رابطه‌ام با تمام آن مردان سمی‌ای که در زندگی‌ام داشتم… همه‌چیز. «می‌خواهی زنده بمانی؟» من به‌نوعی به‌صورت غریزی فهمیدم که می‌توانم همین حالا جواب «بله» بدهم و در آن صورت برمی‌گردم، و اگر «نه» بگویم، اتفاق دیگری می‌افتد. البته نمی‌توانم دقیقاً بگویم چه اتفاقی، اما کاملاً احساس کردم که کسی این سؤال را از من می‌پرسد. 🔰 من در آن فضا نشسته بودم و با خودم فکر می‌کردم: «خب، این واقعاً خیلی عجیب است… واقعاً اتفاق بزرگی است.» بعد یادم می‌آید که در درونم به سمت بالا نگاه کردم و گفتم «بله»، اما این «بله» یک بله معمولی نبود؛ یک بله درونی بود. چیزی متفاوت از معنایی که ما در زندگی روزمره از «بله» می‌فهمیم. و اتفاق بعدی که به یاد می‌آورم، زنی بود که به نظرم فوق‌العاده زیبا می‌آمد. او زن مسنی بود، یک خانم سالخورده با روسری سفید. او با چنان محبت و مهربانی عمیقی به چشم‌هایم نگاه کرد، صورتم را در دست‌هایش گرفت و نوازشم کرد و گفت: «حبیبی، حبیبی»؛ یعنی «عزیزم، عزیزم» و این واژه در عربی برای خطاب به زن به کار می‌رود. بعد با یک بطری پلاستیکی، قطره‌قطره آب داخل دهانم ریخت. 🔰 اما در آن لحظه دیگر دوباره هوشیار شده بودم. دقیقاً، آن اتفاق بلافاصله بعد از آن تجربه رخ داد و اولین چیزی بود که دوباره به‌طور واضح درک کردم: اینکه آدم‌هایی اطرافم هستند. همچنین احساس بسیار عمیقی از شادی، قدردانی و آسودگی داشتم؛ از اینکه خوش‌شانس بودم و این اتفاق در طول روز رخ داده بود. بعد به سمت چپ نگاه کردم. آنجا یک اتوبوس مسافربری بود و مردم داخل اتوبوس از پشت شیشه‌ها به من نگاه می‌کردند. 🔰 من شوک و وحشت را در چشم‌های آن آدم‌ها می‌دیدم. همان زن مسن، که اولین کسی بود که به من آب داد، آنجا بود و در واقع زمان زیادی هم نگذشته بود. یادم می‌آید در آن گرمای شدید، روی شن‌های صحرا نشسته بودم. اطرافم خون وجود داشت، اما نمی‌توانستم بفهمم این خون دقیقاً از کجا می‌آید. دوباره پاها و دست‌ها و تمام اندامم را حرکت دادم و با خودم فکر کردم: خب، این‌ها کار می‌کنند، می‌توانم حرکتشان بدهم. 🔰 و برای من خیلی مهم بود که مطمئن شوم هیچ آسیبی به ستون فقرات و کمرم وارد نشده است. 🔰فکر می‌کنم این واقعاً بدترین سناریوی ممکن بود. بعد یادم می‌آید که به پایین و به بدنم نگاه کردم و دیدم این دستم تقریباً اصلاً دیده نمی‌شود. 🔰 اما هیچ دردی نداشتم و حتی خون هم از آن نمی‌آمد. نگاه کردم و با خودم فکر کردم: «چی شده؟ اصلاً اینجا دستی وجود نداره.» 🔰 با خودم گفتم: «شبیه یک شخصیت کارتونی شدی!» و بعد فکر کردم: «چه فکرهای عجیب و غریبی داری می‌کنی.» 🔰 اما واقعاً هیچ دردی نداشتم. بعد از مدتی متوجه شدم که دستم به شکل عجیبی به سمت عقب پیچیده و به همین دلیل از زاویه‌ای که من به آن نگاه می‌کردم، اصلاً دیده نمی‌شد. 🔰 چون دست نسبتاً لاغری دارم، وقتی متوجه شدم دستم این‌طور به سمت عقب خم شده، با خودم گفتم: «عجب! دستم چطور این‌قدر به سمت عقب خم شده؟ تازه پوستش هم اصلاً پاره نشده. چه جالب!»
1 012
20
🔰ما در واقع زمانی که ماشین واژگون شد، داخل صحرا بودیم. می‌توانم بگویم که من در تمام مدت هوشیار بودم، اما این نمی‌تواند کاملاً درست باشد، چون لحظه‌ای را به یاد می‌آورم که ماشین بعد از واژگونی، در صحرا روی سقف متوقف شد. 🔰 من سر و ته آویزان بودم و به‌طور غریزی دست و پاهایم را حرکت دادم و با خودم فکر کردم: «خب، نخاع و اندام‌هایت سالم‌اند و فلج نشده‌ای.» 🔰 این اولین چیزی بود که به‌صورت کاملاً غریزی به ذهنم رسید. متوجه شدم خون نسبتاً زیادی وجود دارد، یک بررسی سریع انجام دادم و با خودم گفتم: «خب، از این حادثه جان سالم به در برده‌ای و فلج هم نشده‌ای. همین خودش خیلی خوب است.» 🔰 بعد به سمت چپ نگاه کردم. من سمت راست، روی صندلی شاگرد نشسته بودم، اما راننده دیگر آنجا نبود و من اصلاً متوجه نشده بودم که او چطور از ماشین خارج شده است. 🔰 طبیعتاً باید یک بازه زمانی قابل‌توجهی وجود داشته باشد که در آن این مرد توانسته باشد از ماشین به بیرون پرتاب شود، خارج شود یا هر اتفاق دیگری برایش افتاده باشد. 🔰 یادم می‌آید با خودم فکر کردم: «ممکن است او مرده باشد.» اما همان لحظه به خودم گفتم: «الان نمی‌توانی به این موضوع فکر کنی، چون اول باید ببینی چطور خودت از ماشین خارج شوی.» 🔰 اما متوجه شدم که اصلاً نمی‌توانم طوری حرکت کنم که کمربندم را باز کنم. 🔰 بعد یادم می‌آید یک مرد جوان از میان شیشه‌های شکسته، سرش را داخل ماشین آورد. فکر می‌کنم از شیشه عقب بود؛ البته من راننده نیستم و اصطلاحات مربوط به قسمت‌های مختلف ماشین را خیلی خوب نمی‌دانم. او یک مرد مصری با موهای تیره بود. 🔰 وقتی به چشم‌هایش نگاه کردم، از نگاهش می‌شد فهمید که وضعیت چقدر وخیم است. وحشت را در چشم‌هایش دیدم؛ انگار چشم‌های او برای من تبدیل به یک تصویر شد و من از طریق نگاهش فهمیدم: «آه، پس اوضاع واقعاً این‌قدر بد است.» 🔰 او با حالتی وحشت‌زده نگاهم می‌کرد و بعد مرا از ماشین بیرون کشید. 🔰 واقعاً نمی‌توانم بگویم در آن موقعیت چقدر زمان گذشته بود؛ زمان دیگر در آن شرایط معنای مشخصی نداشت. 🔰 اصلاً نمی‌توانم بگویم تجربه نزدیک به مرگ من دقیقاً از چه لحظه‌ای شروع شد. 🔰 فقط می‌توانم بگویم که در تمام این چرخه، از لحظه‌ای که متوجه شدم ماشین دارد واژگون می‌شود و از جاده خارج می‌شویم، تا آن لحظه مشخصی که دوباره هوشیار شدم، باید در یک نقطه‌ای از این بازه این تجربه اتفاق افتاده باشد. 🔰 حتی امروز، گاهی تکه‌های بسیار کوچکی از خاطرات یا احساسات دوباره به یادم می‌آیند؛ چیزهایی در حد ذرات بسیار ریز از آن تجربه. 🔰 اما چیزی که به یاد دارم این است که همه‌جا بسیار گرم و بسیار روشن بود. البته گرما می‌توانست ناشی از گرمای شدید خودِ صحرا باشد. 🔰 خیلی گرم بود، خیلی روشن بود و مهم‌تر از همه، اصلاً ترسناک یا بد نبود. 🔰 احساسش مثل این بود که درون یک بالش یا توده‌ای نرم از پنبه قرار گرفته باشی؛ چیزی بسیار نرم و آرام. 🔰 و چیزی که به‌شدت و با وضوح از آن تجربه با خودم بیرون آوردم، هرچند متأسفانه نمی‌دانم این تجربه از نظر زمانی، در ابعاد دنیوی، چقدر طول کشیده بود، یک احساس بسیار عمیق بود: اینکه همه‌چیز یکی است. 🔰 توصیفش کمی عجیب است، چون تقریباً هر کسی که چنین تجربه‌ای داشته و درباره‌اش صحبت کرده، همین را به نوعی توصیف می‌کند. 🔰 همه‌چیز یکی بود. انگار همه‌چیز یک فضای بسیار بزرگ، نرم و بی‌انتها بود. و در آنجا یک آرامش بسیار بزرگ وجود داشت؛ آرامشی عمیق و کامل. 🔰 حتی یادم نمی‌آید که در آن لحظه کسی کنار من بوده باشد. احساس می‌کردم این تجربه را کاملاً به تنهایی پشت سر می‌گذارم. 🔰 در حالی که در واقعیت باید آدم‌هایی اطراف من بوده باشند، چون بعداً یک اتوبوس مسافربری پر از آدم دیدم. طبیعتاً آنها باید همان اطراف بوده باشند، اما من اصلاً حضورشان را در آن لحظه درک نکرده بودم. 🔰 بعد دوباره چیزی با من صحبت کرد؛ اما این بار کاملاً واضح بود. صدایی بود که صدای خودم نبود. نمی‌توانم بگویم زن بود یا مرد، اما خیلی واضح از من پرسید: «می‌خواهی زنده بمانی؟» 🔰 من همان‌جا نشسته بودم و با خودم فکر کردم: آه… فهمیدم.
1 077