باغ آينه و نور
«هستی بر ستون های مجلل عشق و نور در آینه های ما متجلی می گردد» «هیچ آگاه شدنی بدون رنج نیست.» ما در یک مدرسه ی جهانی هستیم. هر کدام از ما، جهت آموزش دوره هایی که لازم داشته ایم، اینجا هستیم.
Ko'proq ko'rsatish📈 Telegram kanali باغ آينه و نور analitikasi
باغ آينه و نور (@nahtoderfahrung) Forsiy til segmentidagi kanali faol ishtirokchi. Hozirda hamjamiyat 17 451 obunachidan iborat bo'lib, Din & Maʼnaviyat toifasida 4 683-o'rinni va Eron mintaqasida 19 085-o'rinni egallagan.
📊 Auditoriya ko‘rsatkichlari va dinamika
невідомо sanasidan buyon loyiha tez o‘sib, 17 451 obunachiga ega bo‘ldi.
01 Sentabr, 2026 dagi oxirgi ma’lumotlarga ko‘ra kanal barqaror faollikka ega. Oxirgi 30 kunda obunachilar soni 119 ga, so‘nggi 24 soatda esa -11 ga o‘zgardi va umumiy qamrov yuqori darajada qolmoqda.
- Tasdiqlash holati: Tasdiqlanmagan
- Jalb etish (ER): Auditoriya o‘rtacha 9.52% darajada jalb etiladi. Nashrdan keyingi dastlabki 24 soatda kontent odatda umumiy obunachilar sonining 4.37% ini tashkil etuvchi reaksiyalarni to‘playdi.
- Post qamrovi: Har bir post o‘rtacha 1 661 marta ko‘riladi; birinchi sutkada odatda 763 ta ko‘rish yig‘iladi.
- Reaksiyalar va o‘zaro ta’sir: Auditoriya faol: har bir postga o‘rtacha 0 ta reaksiya keladi.
- Tematik yo‘nalishlar: Kontent ایمان, تجربه, چیز, وقت, همه kabi asosiy mavzularga jamlangan.
📝 Tavsif va kontent siyosati
Muallif resursni shaxsiy fikrni ifoda etish maydoni sifatida ta’riflaydi:
“«هستی بر ستون های مجلل عشق و نور در آینه های ما متجلی می گردد»
«هیچ آگاه شدنی بدون رنج نیست.»
ما در یک مدرسه ی جهانی هستیم.
هر کدام از ما، جهت آموزش دوره هایی که لازم داشته ایم، اینجا هستیم.”
Yuqori yangilanish chastotasi (oxirgi ma’lumot 02 Sentabr, 2026 da olingan) sababli kanal doimo dolzarb va katta qamrovli bo‘lib qoladi. Analitika auditoriya kontent bilan faol hamkorlik qilishini, uni Din & Maʼnaviyat toifasidagi muhim ta’sir nuqtasiga aylantirishini ko‘rsatadi.
Ma'lumot yuklanmoqda...
| Sana | Obunachilarni jalb qilish | Esdaliklar | Kanallar | |
| 01 Sentabr | 0 |
| 2 | قدرت و شهامت ادامه دادن راه زندگی که گاه بر اساس طرح الهی مان بسیار سخت و ناهموار می گردد، با بصیرت و تکیه بر نور الهی ایجاد می شود.
از افراد قوی و بسیار توانمند بیاموزیم!🌸
❤️✨در مسیر عشق و نور به موسسه ما بپیوندید!
👇👇
🆔: @nureshgheelahi
🆔: @nureshgheelahi | 949 |
| 3 | ♦️اولین سفارش استند تسلیت خیریه گلستان نور
روح پاک عزیز تازه هجرت کرده در نور و رحمانیت الهی 🤲✨🖤🤍
با آرزوی صبری عظیم برای بازماندگان عزیز🤲✨🤍🤍
سفارش استند تسلیت:👇👇
@Gghazal123 | 879 |
| 4 | ♦️اولین سفارش استند تسلیت خیریه گلستان نور
روح پاک عزیز تازه هجرت کرده در نور و رحمانیت الهی 🤲✨🖤🤍
با آرزوی صبری عظیم برای بازماندگان عزیز🤲✨🤍🤍
سفارش استند تسلیت:👇👇
@Gghazal123
❤️✨در مسیر عشق و نور به موسسه ما بپیوندید!
👇👇
🆔: @nureshgheelahi
🆔: @nureshgheelahi | 875 |
| 5 | گلستان نور با تمام عشق و توان و اخلاص در کنار سرزمین عزیزمان «ایران» و هموطنان نور چشم اش هست.
ایام بسیار خوب و آرامی را در کنار عزیزان تان سپری کنید!🤲✨🌺❤️💚🤍
❤️✨در مسیر عشق و نور به موسسه ما بپیوندید!
👇👇
🆔: @nureshgheelahi
🆔: @nureshgheelahi | 161 |
| 6 | 🌺میلاد پیامبر مهربان اسلام و امام جعفر صادق بر تمام شما مهربانان و عزیزان مبارک و خجسته باد!❤️🤍💚
مجموعه گلستان نور بهترین ایام را برای شما عزیزان در کنار خانواده محترم تان آرزو می کند! ❤️✨🌱🌹🌺
❤️✨در مسیر عشق و نور به موسسه ما بپیوندید!
👇👇
🆔: @nureshgheelahi
🆔: @nureshgheelahi | 139 |
| 7 | ♦️لینک دسترسی آسان تر به مطالب کانال باغ آینه و نور تقدیم شما همراهان بسیار گرامی؛
🔅تجربه مرگ تقریبی آرتور مارتن
🔅مصاحبه پروفسور نایر فیزیک کوانتوم
قسمت اول
قسمت دوم
قسمت سوم
🔅تجربه مرگ تقریبی آلبا مون(قدرت بخشش)
🔅تجربه مرگ تقریبی اورزولا لانگ
🔅آخرین مصاحبه با دکتر ریموند مودی
🔅تجربه مرگ نینا ملکیا
🔅تجربه منفی الیزابت گلاس | 1 244 |
| 8 | 🤍✨🤍 تنها کلید رسیدن به حضور، خود حضور است. استمرار و استمرار و استمرار و استمرار… عشق و عشق و عشق و تکرار. خلوص و خلوص و خلوص. رهای رها از هر تمنا حتی تمنای حضور. پروازی بدون تمنا فقط لبالب از عشق، سکوت و سکون درون.
🤍✨«خودش✨ناگهان صید تان می کند»✨🤍 | 1 166 |
| 9 | 🔰 اما فکر میکنم درون این پاسخ، معنای عمیقتری وجود دارد و همیشه فرصت دیگری خواهی داشت تا آن را بهتر انجام بدهی.
— درست است.
— بله.
خب، لاسه، گفتوگوی فوقالعادهای بود. میخواهم با سؤالی تمامش کنم که احتمالاً تا اینجا پاسخ آن کاملاً روشن شده است.
🔰 این روزها از مرگ میترسی؟
— اگر از رفتن به خانه یا از مرگ میترسم؟
— یا از رفتن به خانه؟
🔰 میتوانم اینطور بگویم که پدر و مادرم را در نظر بگیرید؛ پدرم ۹۶ ساله است و مادرم ۹۲ ساله.
🔰 آنها هنوز زنده هستند، اما کیفیت زندگی چندان بالایی ندارند.
🔰 بنابراین من از مرگ نمیترسم، اما مسئله این است که چگونه مردن؟ راههای بسیار متفاوتی برای مردن وجود دارد و نمیدانم چطور باید خودم را برای آن آماده کنم.
— چه کسی میداند چگونه باید مرد؟
— بله، من…
🔰 من مشتاق رفتن به خانه نیستم. واقعاً از این زندگی لذت میبرم.
🔰 اما بخش مربوط به مردن میتواند پیچیده و دشوار باشد.
— این را متوجه شدم.
— بله، کاملاً منطقی است.
خب، لاسه، گفتوگوی فوقالعادهای بود. نمیدانم آیا پیام پایانی یا حرفی داری که دوست داشته باشی امروز با مخاطبان در میان بگذاری؟
🔰 فکر میکنم همه ما در یک سفر هستیم. ما مسافریم و هر چیزی را که در طول زندگی تجربه میکنیم، با خودمان به خانه خواهیم برد.
🔰 وقتی مهارتها و استعدادهایت را پرورش میدهی و رؤیاهایت را محقق میکنی، فکر میکنم بخش بسیار مهمی از معنای زندگی همین است.
🔰 و اگر بتوانی در همینجا، زمانی که زنده هستی، آن را با دیگران به اشتراک بگذاری، فوقالعاده است؛ چون در این صورت، آن را با خودت به خانه هم خواهی برد.
— فوقالعاده است.
🔰 لاسه، دوباره از تو بسیار ممنونم؛ هم بابت همه چیز و هم بابت کاری که برای ترویج و شناساندن تجربههای نزدیک به مرگ و دانشت به عموم مردم انجام میدهی.
🔰 برایت بهترینها را آرزو میکنم.
— خداحافظ.
— ممنونم.
— بسیار خب.
🔰 سلام. خب، ممنون که این ویدئو را تماشا کردید.
🔰 اگر از این ویدئو لذت بردید و میخواهید از این جامعه حمایت کنید، لطفاً ویدئو را لایک کنید، کانال را دنبال کنید و شاید آن را با کسانی که دوستشان دارید به اشتراک بگذارید.
🔰 قسمتهای جدید هر جمعه منتشر میشوند.
🔰 تا آن زمان، از این رؤیایی که همه ما آن را «زندگی» مینامیم لذت ببرید و عشقی را که آرزو دارید در جهان ببینید، خودتان در جهان جاری کنید. | 911 |
| 10 | 🔰 اما بهمحض اینکه شروع کنی درباره این تجربه صحبت کردن، این هدیه کمکم رنگهایش را از دست میدهد و محو میشود. ذرهذره کمرنگتر میشود.
من البته همیشه این تجربه را به یاد خواهم داشت، اما دیگر مثل گذشته سرشار از زندگی و تازگی نیست.
— خب، جالب است.
🔰 بله. ما یک شبکه از افرادی هستیم که تجربه نزدیک به مرگ داشتهاند و میتوانیم تجربههای شخصیمان را با یکدیگر به اشتراک بگذاریم.
🔰 به نظرم خیلی خوب است که این تجربه را با افرادی در میان بگذاری که خودشان تجربه مشابهی داشتهاند و میتوانند با تجربه و پیشزمینه شخصی خودشان به آن گوش بدهند؛ چون آنها میتوانند در سطح دیگری، در سطحی عمیقتر، گوش کنند و آن را عمیقتر درک کنند.
🔰 بنابراین به نظرم ملاقات با افرادی که تجربهای مشابه داشتهاند و به اشتراک گذاشتن این تجربه با آنها، بسیار خوب است.
🔰 اما میتوانم بگویم که از طرف دیگر، به نظرم به اشتراک گذاشتن این تجربه با هر کسی که به آن علاقهمند است و حاضر است گوش بدهد هم میتواند بسیار معنادار باشد.
🔰 چون فکر میکنم ما بهشدت به یکدیگر متصل هستیم. ما این تصور و توهم را داریم که فقط درون همین بدن هستیم، اما من فکر میکنم در واقع بخشی از یک شبکه آگاهی هستیم.
🔰 هر یک از ما یک فرد مستقل و یک بیان شخصی و منحصربهفرد از این آگاهی هستیم.
🔰 بنابراین به هم متصل هستیم، اما اغلب احساس میکنیم از یکدیگر جدا هستیم و من فکر میکنم این جدایی یک توهم است.
🔰 ما از یکدیگر جدا نیستیم و هر کاری که با یکدیگر انجام میدهیم، به نوعی دوباره به خود ما بازمیگردد.
🔰 این شبیه نوعی قانون کارماست.
— فوقالعاده است. میخواستم بدانم از میان تمام درسهایی که از تجربههایت گرفتهای، اگر مجبور باشی فقط یکی را انتخاب کنی، بزرگترین درسی که از تجربه نزدیک به مرگت آموختهای چیست؟
🔰 شما از یکدیگر جدا نیستید.
🔰 اما در عین حال میخواهم بگویم که به نظر من معنای زندگی این است که مهربان باشی؛ سعی کنی مهربان باشی.
🔰 و وقتی مهربان نیستی، عذرخواهی کنی و بگویی: «این بهترین شیوهای نبود که میتوانستم رفتار کنم. متأسفم. عذر میخواهم.»
🔰 و خیلی وقتها فرصت دوبارهای خواهی داشت تا همان کار را به شکل بهتری انجام بدهی.
🔰 اما فکر میکنم معنای زندگی این است که تواناییها و استعدادهای خودت را تجربه کنی و آنها را پرورش بدهی.
🔰 فکر میکنم یک جمله قدیمی وجود دارد که میگوید: «معنای زندگی این است که هدیه خودت را پیدا کنی و بعد آن را ببخشی.»
— و بعد آن را به دیگران بدهی.
— بله.
— بله، روح ما را دربرمیگیرد.
🔰 بر اساس تجربه خودت، فکر میکنی دلیل اینکه ما روی زمین هستیم چیست؟
🔰 اینکه رشد کنیم و درک کنیم که عشق، پاسخ است؛ بهنوعی عشق پاسخ همهچیز است.
🔰 البته این حرف شبیه یک کلیشه قدیمی به نظر میرسد، مگر نه؟ | 757 |
| 11 | این چند سؤال را اگر اجازه بدهی دارم. دوست دارم کمی بیشتر درباره این موضوع توضیح بدهی.
🔰 من واقعاً درباره تجربهات با لیف کنجکاوم. به نظر میرسد که چیزی که تجربه کردی، از نظر فنی یک «تجربه مشترک مرگ» بوده است؛ یعنی تو توانستی لحظهای را ببینی که او در حال انتقال بود، درست در همان لحظهای که آماده رفتن از این دنیا میشد، تو آنجا بودی.
🔰 اگر درست به خاطر داشته باشم، در آن لحظه نوعی آرامش وجود داشت؛ انگار هیچ پشیمانیای در کار نبود، بلکه در تمام این ماجرا عشق وجود داشت. اینطور نبود که مثلاً «متأسفم، حالم بد است چون دارم چیزی را پشت سرم جا میگذارم.» درست است؟
— کاملاً درست است. بله، کاملاً درست است. در این خداحافظی، آن ارزشها و برداشتهای معمول فرهنگی وجود نداشت. همهچیز طوری بود که انگار باید همینطور باشد.
🔰 نوعی پذیرش وجود داشت. همهچیز درست بود.
🔰 و همچنین همراه با این آگاهی بود که در پایان این زندگی دوباره او را خواهی دید. همانطور که گفتی، همه ما در نهایت به خانه بازمیگردیم.
🔰 چیزی که درباره افرادی که تجربه نزدیک به مرگ داشتهاند دوست دارم، این است که شاید آنها به ما راه متفاوتی برای کنار آمدن با مرگ خودمان و همچنین مرگ عزیزانمان و آدمهای اطرافمان یاد میدهند.
🔰 لاسه، دوست دارم درباره روند کنار آمدن و ادغام این تجربه در زندگیات صحبت کنیم. میدانم که دو ماه در کما بودی؛ زمان کمی نیست و طبیعتاً دوران بهبودی تو بعد از آن هم ادامه داشته است.
🔰 آیا توانستی با خانوادهات یا شخص دیگری درباره تجربههایت صحبت کنی؟ آیا توانستی برای چیزی که از سر گذراندی معنایی پیدا کنی و آن را برای خودت قابل درک کنی؟
— میدانی، آن زمان، در دهه ۸۰ میلادی، ما در بیمارستانها درباره چنین چیزهایی صحبت نمیکردیم. اصلاً.
🔰 حتی با کشیش بیمارستان هم درباره آن صحبت نمیکردیم. با روانشناسها هم صحبت نمیکردیم.
🔰 حتی میتوانم بگویم که خودم هم نیازی نداشتم درباره آن صحبت کنم، چون تجربه آن چشم در آسمان برای من واقعاً لحظهای بسیار مقدس و روحانی بود.
🔰 بنابراین این تجربه را به مدت ۱۰ سال در درون خودم نگه داشتم.
— بله.
🔰 و تقریباً ۱۰ سال طول کشید تا خودم بتوانم به این تجربه نزدیک شوم، برایش کلمات پیدا کنم و از نظر ذهنی و شناختی آن را درک کنم.
🔰 مثلاً یک نماد؛ نمادی مانند یک چشم. این چشم برای من چه معنایی دارد؟
🔰 برای من، معنایش این است که نوعی آگاهی وجود دارد.
🔰 جهان بر اساس تصادف و بینظمی ساخته نشده است. نیرویی آگاه، خلاق، سرشار از عشق و خرد وجود دارد که جهان را آفریده است.
🔰 این چشم برای من نشاندهنده وجود نوعی آگاهی است.
🔰 همچنین متوجه شدم که وقتی میان نحوه استفاده از قدرت خود برای خلق چیزها تعادل داشته باشم و بتوانم آن را به شیوهای درست، با نیت خیر و با عشق بهعنوان انگیزه، و همچنین با نوعی خرد یا هوشمندی انجام دهم، آنگاه چیز خوبی خلق خواهم کرد.
🔰 و وقتی میان این سه ویژگی تعادل وجود داشته باشد، اغلب آن برق یا جرقهای از شوخطبعی و شادی را در چشمانم خواهم داشت.
🔰 و البته گاهی اوقات انسان میان این سه ویژگی تعادل ندارد.
— بله، کاملاً قابل درک است.
🔰 بنابراین میخواستم بدانم آیا برای افرادی که در حال گذراندن فرآیند کنار آمدن و ادغام تجربه نزدیک به مرگ خود در زندگیشان هستند، توصیهای داری؟
— اگر تجربه نزدیک به مرگ داشتهای، یک هدیه فوقالعاده دریافت کردهای.
🔰 بنابراین با خودت آرام و با حوصله رفتار کن و درک کن که شاید فقط یک بار در تمام زندگی فرصت دریافت چنین هدیهای را داشته باشی.
🔰 از این هدیه مراقبت کن، با احتیاط با آن برخورد کن و لازم نیست آن را هر جا و پیش هر کسی تعریف کنی؛ مثلاً در جمع و برای همه از آن صحبت کنی.
🔰 بنابراین کمی آرامتر پیش برو. برای درک کردنش هیچ عجلهای نداشته باش، چون هرگز آن را فراموش نخواهی کرد. | 728 |
| 12 | 🔰 وقتی این ویژگیِ عشق را دیدم، فهمیدم که این نیرو هیچ آسیبی به من نمیرساند؛ قرار نیست به من صدمه بزند یا مرا بکشد و نیروی شیطانی یا بدخواهی نیست.
🔰 این یک نیروی خلاق است و سرشار از عشق است. بنابراین اصلاً نترسیدم و توانستم به نگاه کردن به آن ادامه بدهم.
🔰 بعد ویژگی سومی را دیدم و آن، خرد بود. میدانید، عمیقترین یا بالاترین سطح دانش، همان خرد و حکمت است.
🔰 بنابراین این انرژی، این پرتو نور، سه ویژگی داشت: قدرت خلاق، عشق و خرد.
🔰 و در گوشه چشم دیدم که نوعی حالت شبیه لبخند وجود داشت. انگار این چشم داشت به چیزی که خلق شده بود نگاه میکرد و آن مخلوق، یک آفرینش فوقالعاده بود.
🔰 میدانید، وقتی کاری انجام میدهید و بعد از تمام شدنش واقعاً از نتیجه راضی هستید، نوعی شادی و رضایت را میتوان در گوشه چشمهایتان دید؛ انگار با خودتان میگویید: «وای، چه خوب شد.»
🔰 همچنین دیدم که این انرژیِ نور فقط از چشم به بیرون نمیرفت، بلکه دوباره به سمت چشم بازمیگشت.
🔰 بنابراین یک جریان دوطرفه از انرژی وجود داشت؛ انرژی هم از چشم خارج میشد و هم دوباره به درون چشم بازمیگشت.
🔰 بنابراین در طول این دوره کما، این دو تجربه را داشتم و برایم خیلی سخت بود که این تجربهها را «تجربه نزدیک به مرگ» بنامم، چون وقتی در کما بودم، نمیدانستم که به مرگ نزدیک هستم.
🔰 برای من، بیشتر چیزی بود که دوست دارم آن را «تجربه نزدیک به زندگی» بنامم، چون دیدن این چیزها، مرا از چنین نیروی شگفتانگیزی برای زندگی سرشار کرد.
🔰 و البته مدتهاست به این فکر میکنم که این چه چیزی بود؟ در طول آن دوره کما، چه چیزی به من نشان داده شد؟
🔰 فکر میکنم وقتی در آستانه مرگ خودم قرار داشتم، چون واقعاً خیلی به مرگ نزدیک بودم، در عین حال به سرچشمه زندگی خودم هم بسیار نزدیک شده بودم.
🔰 لیف به دلیل سوختگیهایش جان باخت. من هم تقریباً جانم را از دست دادم، اما زنده ماندم.
🔰 اما وقتی خیلی به مرگ نزدیک شده بودم، فکر میکنم همزمان به سرچشمه زندگی خودم نیز بسیار نزدیک شده بودم.
🔰 و فکر میکنم همه ما، در عمیقترین بخش وجودمان، این سه ویژگی را داریم؛ نه فقط انسانها، بلکه هر چیزی که زنده است.
🔰 برای مثال، شما یک گیاه کوچک در سمت راستتان دارید. آن گیاه هم دارای نیروی زندگی، خلاقیت، عشق و خرد است.
🔰 مثلاً میداند چگونه برگهایش را قرار دهد تا نور خورشید را از پنجره دریافت کند و به رشد کردن ادامه دهد.
🔰 اما شاید چیزی که در مورد انسان منحصربهفرد است این باشد که روح ما در جسم ما تجسم یافته است.
🔰 اگر درست متوجه شده باشم، واژه «تجسم» به معنای «در جسم بودن» است، درست است؟ ریشهاش ایتالیایی است؟
— بله، یعنی در جسم، درست است.
🔰 بنابراین روح ما در بدنمان قرار دارد. همانطور که میبینید، من همین حالا به قلبم اشاره میکنم.
🔰 اگر از مردم بپرسید: «میتوانید به خودتان اشاره کنید؟» به نظرتان مردم کجا را نشان میدهند؟
— بله، درست است.
🔰 هیچوقت اینجا را نشان نمیدهند. مردم هیچوقت به مغزشان اشاره نمیکنند.
— درست است.
🔰 میگویند: «من اینجا هستم. اینجا فکر میکنم. من اینجا هستم.»
🔰 و من همچنین فکر میکنم آن جوهره آگاهی من که در اینجا قرار دارد، با مرگ این بدن فیزیکی از بین نخواهد رفت.
🔰 این انرژی زمانی که این بدن فیزیکی میمیرد، نخواهد مرد.
🔰 وقتی دیدم که انرژی از این چشم بیرون میآید و در عین حال دوباره به سمت چشم بازمیگردد، فکر میکنم این نمادی است از اینکه این انرژی از سرچشمه زندگی میآید و دوباره به سرچشمه زندگی بازمیگردد.
🔰 بنابراین مسیرش چیزی شبیه این است.
🔰 و درباره اولین تجربه، یعنی زمانی که من و لیف از یکدیگر خداحافظی کردیم و گفتیم «حالا میتوانیم به خانه برویم»، باور من این است که روح لیف به سرچشمه زندگی بازگشت؛ به همان چشم، به سرچشمهای که زندگی از آن میآید.
🔰 این چیزی است که امروز به آن باور دارم.
— بله.
🔰 و فکر میکنم همه ما در نهایت همین مسیر را طی میکنیم.
🔰 و من باور ندارم که بعضی از ما به بهشت برویم و بعضی دیگر به جهنم.
🔰 من به چنین چیزی باور ندارم. فکر میکنم این دیدگاه، راهی ترسناک برای ترساندن انسانهاست، چون من فکر نمیکنم روح گمشدهای وجود داشته باشد.
🔰 فکر میکنم میتوانیم شیوههای متفاوتی برای توصیف نحوه زندگی کردن داشته باشیم و شاید بعضی از ما مسیر طولانیتری برای بازگشت به خانه داشته باشیم.
🔰 خب، لاسه، از اینکه تجربهات را با ما در میان گذاشتی، واقعاً از تو ممنونم. | 717 |
| 13 | 🔰 بعضیها اینجا میگویند که آگاهی درون مغز قرار دارد. من هم فکر میکنم آگاهی در مغز شماست، اما در عین حال فکر میکنم آگاهی بدن شما را هم احاطه کرده است. بهعبارتی، فکر میکنم داشتن تجربه خروج از بدن ممکن است.
🔰 قبل از آن حادثه، خیلی به این موضوع فکر نکرده بودم. اما برای من، دیدار با لیف زمانی که هر دو بیهوش و در کما بودیم، آنقدر واقعی بود که نمیتوانستم آن را چیزی غیرواقعی بدانم.
🔰 بنابراین وقتی مادرم گفت که او فوت کرده است، من از قبل این را میدانستم؛ چون من و او از یکدیگر خداحافظی کرده بودیم.
🔰 و ما به همان شیوهای از هم خداحافظی کردیم که به نظرم شما هم خیلی وقتها وقتی با آمبولانس کار میکنید، انجام میدهید.
🔰 مثلاً اگر من و شما راننده آمبولانس باشیم و یک شب بسیار سنگین و خستهکننده را پشت سر گذاشته باشیم، صبح آنقدر خستهایم که تنها چیزی که آرزو داریم این است که به خانه برگردیم و خودمان را روی تخت بیندازیم.
🔰 اما با وجود این خستگی، واقعاً دوست دارید بعد از یک شب سخت به همکارتان بگویید: «رفیق، بابت امشب ممنونم. حالا میتوانیم برویم خانه.»
🔰 من و لیف هم با همین احساس از یکدیگر خداحافظی کردیم و گفتیم: «ممنونم، حالا میتوانیم برویم خانه.»
🔰 بنابراین چیزی که ما در فرهنگ خودمان میگوییم این است که «لیف از دنیا رفت»، اما تجربه من این بود که او فقط از دنیا نرفته بود؛ او به خانه رفته بود.
بله. من در زمانی که در کما بودم، یک تجربه بسیار عظیم و شگفتانگیز دیگر هم داشتم.
🔰 بهنوعی از من دعوت شده بود که بتوانم ببینم همهچیز در آغاز، در زمانی بسیار دور، چگونه شروع شده است.
🔰 به یاد دارم که در درونم کمی حالت هیجان و تنش داشتم. خیلی کنجکاو بودم؛ درست مثل یک کودک، مثلاً در شب سال نو یا شب کریسمس.
🔰 به من نشان داده شد که در دل طبیعت هستم. روی یک خطالرأس کوهستانی قرار داشتم؛ بالای یک رشتهکوه بسیار مرتفع.
🔰 در سمت راست من، درهای بسیار عمیق و Uشکل قرار داشت و طبیعت زیبایی درون این دره دیده میشد.
🔰 در پایین دره، رودخانهای آبی جریان داشت. جنگلهای سرسبز و چمنزارهای باز هم در آنجا دیده میشد. طبیعت واقعاً شگفتانگیزی بود.
🔰 در طرف دیگر دره نیز همان نوع خطالرأس کوهستانی قرار داشت که در لبههای آن صخرههایی دیده میشد و مانند این منظره، امتداد پیدا میکرد.
🔰 با خودم گفتم: «وای! واقعاً چه جای فوقالعادهای است.»
🔰 همهچیز شبیه یک بعدازظهر تابستانی بود. هوا آرام بود و دمای آن مطبوع؛ نه سردم بود و نه بیش از حد گرم.
🔰 همهچیز آنقدر آرام و زیبا بود که انگار در بهشت قرار داشتم.
🔰 ناگهان یک انفجار درونی عظیم، یا بهاصطلاح «انفجار به داخل»، اتفاق افتاد.
🔰 میدانید، در یک انفجار معمولی، همهچیز از مرکز شروع میشود و به سمت بیرون حرکت میکند؛ اما در یک انفجار درونی، برعکس است؛ همهچیز از بیرون شروع میشود و به سمت یک مرکز حرکت میکند.
🔰 بنابراین تمام چیزهایی که در این دره میدیدم، از جای خود کنده شدند و به سمت آسمان رفتند و در آسمان آبی، شکل یک چشم را به خود گرفتند.
🔰 و درون این چشم، در قسمت عنبیه، میتوانستم سیاره ما، یعنی زمین، را ببینم.
🔰 میتوانستم اقیانوسها و قارهها را ببینم؛ قارههایی سبز و زرد که سرشار از زندگی بودند.
🔰 دیدن زمین درون عنبیه این چشم، منظرهای فوقالعاده زیبا بود.
🔰 ناگهان انرژی و نیرویی را هم دیدم که از مردمک این چشم بیرون میآمد.
🔰 اولین چیزی که دیدم این بود که نمیتوانستم تصور کنم تمام این قدرت، در قالب یک نیروی عظیم انرژی، از درون این چشم در آسمان بیرون میآمد.
🔰 همان لحظه احساس کردم در برابر آن، بسیار بسیار کوچک هستم؛ درست مثل یک کودک کوچک.
🔰 بنابراین نگاهم را پایین انداختم، چون این نیرو واقعاً عظیم و غیرقابل تصور بود.
🔰 اما درست قبل از اینکه نگاهم را پایین بیندازم، دیدم که یکی از ویژگیهای این انرژی، یکی از ویژگیهای این پرتو نور، عشق بود. | 877 |
| 14 | 🔰 و ناگهان دیدم که تمام این قدرت، در قالب یک نیروی عظیم انرژی، از درون آن چشم که در آسمان قرار داشت بیرون میآمد.
🔰 و دیدم که یکی از ویژگیهای این انرژی، یکی از ویژگیهای این پرتو نور، عشق بود.
بله، لاس، خیلی ممنون که امروز در برنامه ما حضور داری. لاسه یک آتشنشان بود که پس از یک انفجار گاز، تجربهای عمیق از نزدیک به مرگ داشت. خب، چرا از همینجا شروع نکنیم و اجازه ندهیم خودش تجربه NDE یا تجربه نزدیک به مرگش را برایمان تعریف کند و بعد از آن ادامه بدهیم؟
🔰 فکر میکنم بهتر است از حادثه شروع کنم. آن زمان ۲۴ ساله بودم و تازه کارم را بهعنوان آتشنشان شروع کرده بودم.
🔰 در دبیرستان شیمی خوانده بودم و در آزمایشگاههای مختلفی در گوتنبرگ، زادگاهم در سوئد، کار میکردم.
🔰 حدود یک هفته از شروع کارم گذشته بود که یک هشدار به ایستگاه آتشنشانی ما رسید. به ما اطلاع دادند که باید با تجهیزات به بندر نفتی برویم، چون نوعی نشت گاز اتفاق افتاده بود.
🔰 دو خودروی آتشنشانی از ایستگاه ما به آن محل در بندر نفتی رفتند.
🔰 به دلیل ضعف در ارتباطات و هماهنگی، من و همکار ارشدم با خودروی آتشنشانی وارد ابر گاز شدیم.
🔰 وقتی آن ابر گاز را دیدیم، همکارم لیف شروع به ترمز گرفتن کرد. بهمحض اینکه خودرو را متوقف کرد، دنده را روی عقب گذاشت تا بتواند از آنجا خارج شود، اما موتور خاموش شد.
🔰 اگر آدم آرام باشد و بتواند منطقی فکر کند، متوجه میشود که دلیل خاموش شدن موتور، وجود گاز بوده است. اما فکر میکنم من و لیف، وقتی آن ابر گاز را دیدیم، آنقدر تحت فشار و وحشتزده بودیم که نتوانستیم درست فکر کنیم.
🔰 او سعی کرد موتور را دوباره روشن کند و در یکی از تلاشها برای استارت زدن، گاز منفجر شد و انفجاری بسیار بزرگ ایجاد کرد؛ یک گلوله آتشین عظیم که حدود ۴۵۰۰ متر قطر داشت و حدود ۲۳۰ متر هم ارتفاع آن بود.
🔰 موتور خودروی آتشنشانی دوم همچنان روشن مانده بود. بنابراین راننده آن خودرو توانست از میان گاز در حال سوختن به عقب برگردد و از آن منطقه خارج شود. آنها زنده ماندند.
🔰 اما من و لیف مجبور شدیم از میان گاز شعلهور فرار کنیم و در نتیجه، دچار سوختگیهای بسیار شدید شدیم.
🔰 وقتی به بیمارستان رسیدیم، ما را بیهوش کردند و بعد با هلیکوپتر به استکهلم منتقل شدیم تا تحت مراقبتهای تخصصی سوختگی قرار بگیریم. بهترین مرکز درمان سوختگی در سوئد در استکهلم قرار دارد.
🔰 وقتی بعد از دو ماه از کما بیدار شدم، پدر و مادرم در استکهلم بودند. استکهلم حدود ۵۰۰ کیلومتر با گوتنبرگ فاصله دارد.
🔰 اما آنها طی این دو ماه، هر بار یک هفته به دیدنم میآمدند و در زمانی که من در کما بودم، کنارم مینشستند.
🔰 پرستار در همان روزی که قرار بود به هوش بیایم، به آنها گفت که پیشتر نوعی ارتباط با من داشتهاند. بنابراین به پدر و مادرم گفتند که شاید بتوانند حالا با پسرشان صحبت کنند.
🔰 وقتی وارد اتاقم شدند، یکی از اولین چیزهایی که مادرم گفت این بود: «لیف فوت کرده است.»
🔰 و من اصلاً تعجب نکردم؛ چون زمانی که در کما بودم، لیف را ملاقات کرده بودم.
🔰 شاید درک این موضوع سخت باشد، چون من و لیف در دو اتاق متفاوت در بیمارستان بودیم.
🔰 بسیاری از ما تصور میکنیم که آگاهی یا شعور انسان در مغز قرار دارد.
— بله، چند بار درباره این موضوع شنیدهام. | 850 |
| 15 | دنی فوفا با لاسه گوستاوْسون، یک آتشنشان سوئدی که تجربهای نزدیک به مرگ داشته است،
گفتوگو میکند.
او درباره حادثه غیرعادی نشت و انفجار گاز صحبت میکند؛ حادثهای که به تجربه عمیق نزدیک به مرگ او و همچنین تجربهای مشترک از مرگ با همکارش، لیف، منجر شد. | 1 106 |
| 16 | 🔳 تراژدی بزرگ این است که،
اکثر ما انسان ها می میریم،
قبل از آنکه
متولد شده باشیم.
https://instagram.com/gelareh_sadatakhavi?igshid=1eg1om4rjrgjz | 1 647 |
| 17 | آیا شما هم به اشتباه
گمان می کنید
که شمایید
که عاشق ✨اویید؟
«هرگز درک نخواهید کرد که او ✨چگونه عاشق شماست»
بخوان!
در گوش شفق در طلیعه ی صبح
که تنها یک عاشق در هستی ست
و او پروردگار جهانیان است.
@Nahtoderfahrung | 1 512 |
| 18 | 🖤 به جای گل، یک قدم برای زندگی 🕊️
🕯️✨در سوگ عزیزان، ابراز همدردی ارزشمند است؛
اما چه زیباست اگر این همدردی، ثمرهای ماندگار برای دیگری نیز داشته باشد. 🤍
🤍✨مؤسسه خیریه گلستان نور با تهیه استند تسلیت خیریه این امکان را فراهم کرده است تا به جای ارسال گل، استندی برای مراسم سوگواری سفارش دهید و هزینه آن صرف حمایت از بیماران و نیازمندان سیستان و بلوچستان شود.✨🌱
🕯️ با این انتخاب، هم یاد و خاطره عزیز هجرت کرده را گرامی میدارید و هم در این اندوه، چراغی برای زندگی دیگری روشن میکنید. 🌱
🤍 یاد عزیزان، با نیکی ماندگارتر میشود. 🕊️
سفارش استند تسلیت:👇👇
@Gghazal123 | 1 598 |
| 19 | 💎امسال هم مطابق هر سال مشغول سفارش کیف مدرسه و لوازم التحریر برای بچه های عزیز بلوچستان هستیم.
هر عدد کیف کوچک و لوازم التحریر داخل آن حدود یک میلیون تومان و کیف بزرگ تر و لوازم التحریر داخل آن حدود یک میلیون و چهارصد هزار تومان (با تخفیف) می شود.
💎شما در چند سهم این کیف و شادی اول مهر این کودکان مان سهیم می شوید؟
❤️✨در مسیر عشق و نور به موسسه ما بپیوندید!
👇👇
🆔: @nureshgheelahi
🆔: @nureshgheelahi | 770 |
| 20 | خوشا به حال آنان که همچون باغی پُرگل زندگی میکنند،
نه با هر نسیمی میرنجند و هر سخنی را به خود میگیرند،
و نه خارِ آزاری به دل دیگری میزنند.
حضورشان برکت و آرامش است، نه زخمی بر دل کسی میگذارند و نه از زخمهای کوچک، رنجی بزرگ میسازند. | 2 933 |
