fa
Feedback
آفرودیته

آفرودیته

رفتن به کانال در Telegram

روایت یک زندگی معمولی، روزگار یک وکیل دادگستری👩🏻‍⚖ ☕✍💅🎒👩🏻‍🍳 https://t.me/BiChatBot?start=sc-177741-kim1hmj

نمایش بیشتر
کشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
3 477
مشترکین
-324 ساعت
-167 روز
-6730 روز
آرشیو پست ها
این اتو نقلی هم ۱۲ ساله که همراه همیشگی همه سفرهای دور و نزدیک منه!
این اتو نقلی هم ۱۲ ساله که همراه همیشگی همه سفرهای دور و نزدیک منه!

از اون بعداز‌ظهرایی که هی دو تا تیکه از روی چک‌لیستم میارم میندازم تو کوله و کیفم، هی برمی‌گردم سر کارای دیگه. از اون روزای ریز ریز چند تا کار رو همزمان پیش بردن و به یک عالمه تلفن و پیام در حالیکه گوشی رو بین گوش و شونه‌ت نگهداشتی یا سرت یه ور دیگه مشغول کاراست و تند تند به پیام‌ها و ویس‌ها جواب دادن... خلاصه که فردا دارم میرم قزوین🌱

Repost from • رایمون
پرتغالی‌ها و برزیلی‌ها لغتی ترجمه‌ناشدنی دارند: Saudade. در این واژه هم عشق هست، هم درد، هم شادی. انگار تصور چیزی لذت‌بخش است که آزارتان می‌دهد، یا چیز آزاردهنده‌ای که لذتِ زیادی با خود دارد. • پیاده‌روی؛ و سکوت، در زمانه‌ی هیاهو • ارلینگ کاگه

می‌دونین، وقتی از رنج‌ها و شیرینی دستاورد بعدش حرف می‌زنیم، ابدا به این معنی نیست که "رنج و سختی" مقدس و ستودنیه یا اینکه بخوایم دستاورد و ماحصل رو به پشتوانه این رنج، شایسته تقدیر بدونیم، نه. این وسط یعنی درست از نقطه شروع مسیری که به رنج آغشته و آمیخته شده و خط پایان، موضوع اصلی‌تر "انتخاب‌های ما، واکنش ما، از پا ننشستن‌های بی‌موقع و اصلا خود ما" هستیم. ما و انتخاب‌هایی که در هر لحظه میکنیم، تلاشی که میکنیم‌ افتادن‌ها و بلند شدن‌ها، دلسرد شدن‌ها و رنجیدن‌ها. کم‌آوردن‌ها و تنهایی‌های پر از زخم، ناامیدی‌ها و ناملایمات... اینکه ما در مقابل هجمه‌های گاه و بیگاه زندگی چه میکنیم و در نهایت چی به دست میاریم‌ که باارزشه نه صرفا یک رنجی رو تجربه کردن، که اساسا به زعم من، هیچ رنجی فی‌نفسه نه مقدسه، نه زیبا، نه ستودنی.

Repost from آن
وقتی وسط مکالمه، چندبار اسم آدمو تکرار می‌کنید خیلی حس خوبی داره.

#من‌وشغل‌محبوبم‌ آرامش و سکوت دلبرِ شب☕️✍🏻
#من‌وشغل‌محبوبم‌ آرامش و سکوت دلبرِ شب☕️✍🏻

دلم چیزی رو به غایت و با چنگ و دندون خواستن، می‌خواد!

ولی خب دیگه نمیشد تا ته دنیا رفت و رفت. یکم گوجه نقلی و رُز سرخابی و سفید برای خودم از باغچه چیدم و برگشتیم. میم هم الان با مامان اینا برگشت شهر مادری، منم اندازه نیم ساعت وقت بذارم برای کارای خونه و بعدم بشینم دو تا دادخواست برای فردا تنظیم کنم. یه چای دارچینِ دلخواه نذاریم واسه خودمون؟☕️🫖

عصر، شربت زعفرون و تخم‌شربتی درست کردم، ریختم تو فلاسک که بریم به باغچه؛ درخت‌ها، بوته‌های گوجه و بادمجون و گل‌ها آب بدیم، ارغوانم و رزها رو هرس کنم🌱 تو مسیر خانوم هایده گوش میدیم. اغلب؟ آره اغلب، یا مهستی یا هایده چون که من خیلی دوست دارم و میم هم حالا دیگه دوست داره! به رسم و عادت من ولی حالا دیگه بعد این سال‌ها، طبق یک عادت مشترک هر دو گاهی همخوانی میکنیم با آهنگ‌ها، گاهی ضرب میگیریم و ریز ریز می‌رقصیم گاهی هم حرف پیش میاد و صدای آهنگ رو کمتر میکنیم و ترانه تبدیل میشه به زیر صدای گفتگوی ما. امروز دلمون می‌خواست با همون فلاسک شربت زعفرون و خودمون و صدای خانم هایده تا ته دنیا می‌رفتیم و می‌رفتیم.

Repost from .
انگور چیدیم.
انگور چیدیم.

دو قسمت از "you" رو دیدیم و نمی‌دونم، خوشمون نیومد. هی خوابمون گرفت وسطا. احتمالا دیگه ادامه ندیم. #فیلمامون
دو قسمت از "you" رو دیدیم و نمی‌دونم، خوشمون نیومد. هی خوابمون گرفت وسطا. احتمالا دیگه ادامه ندیم. #فیلمامون

Repost from Midnight dove
این عروس و داماد اومدن مک دونالدز، چند تا برگر گرفتن و حالا هم دارن می‌رن به مراسمشون برسن ))))
این عروس و داماد اومدن مک دونالدز، چند تا برگر گرفتن و حالا هم دارن می‌رن به مراسمشون برسن ))))

صبونه روز تعطیل؛ املت شاپوری دلخواه، یادگار صبونه‌های سفرِ رشت که حالا گهگاهی درستش میکنم☕️🫖
صبونه روز تعطیل؛ املت شاپوری دلخواه، یادگار صبونه‌های سفرِ رشت که حالا گهگاهی درستش میکنم☕️🫖

Repost from N/a
این موضوع به این دلیل هست که فرهنگ ما بهمون تعریف و تمجید رو به سرعت خودستایی و خودشیفتگی تعریف میکنه و هیچوقت نمیاد یک مرز درست و حسابی بین تمجید از خود و خودشیفتگی مریض گونه تعریف کنه. همیشه به ما گفتن انسان متواضع خوبه اما نگفتن که تواضع تا حدی باید حامل تمجید از خود هم باشه.یعنی فرد همراه با شناخت نقاط قوت خودش که میدونه چقدر براشون تلاش کرده،با اونها به طور مریض گونه در جامعه رفتار نمیکنه نه اینکه مثل ما هیچوقت نه تنها هیچ چیز ازشون نگه بلکه به جایی برسه که هم منکر بشه و هم ارزش کارهاش و تلاشهاش در نظرش،هیچ بیاد. خلاصه که منم نمی‌دونم مرزش کجاست و اصلا چجوری بیان کنم اما میدونم آدمها بشدت نسبت به اینکه کسان دیگر از خودشون و تلاششون تعریف کنند،گارد دارند.

Repost from N/a
آفرو جان حرف دل منو زدی. ولی کاش این رویه تغییر کنه. کاش بنویسی از همه‌ی اون بازخورد‌های مثبت، از همه‌ی تشویق‌ها و موفقیت‌ها، که بدونیم میون همه‌ی تاریکی‌ها، زندگی تک به تک ما حتی خیلی هم روشن و پر امید ادامه داره. که همه‌ی اینا روزنه‌ای بشه برای جا نزدن

Repost from Foxpresso
من دلم بارونو خواست بارون دلم خواست :)

کاش من می‌تونستم بدون ترس از قضاوت شدن، تمام اون چیزایی که آدمایی که هر روز باهاشون سر و کار دارم و بهم میگن رو، اینجا بنویسم. کاش می‌تونستم بدون واهمه از برچسب زدنا بگم که هر روز چقدر تایید و تعریف می‌شنوم ولی خب نمیشه دیگه. تو این فضا انگار فقط باید خودزنی کنی یا حداقل از جنبه‌های مثبت بگذری وگرنه .... خلاصه که کاش یادم بمونه همه این بازخوردها رو که یقینا بدون فکر، بدون برنامه و تلاش و به راحتی هم به دست نمیاد🌱

خودم اومدم نشستم تو شرکت در مورد پرونده‌‌ای که قرار پیگیری کنم یکشنبه، جلسه دارم. دلم پیش ماهچه است که الان تو بیمارستان فقط منتظر گذشت زمانه که این دو روز هم بگذره، دلم پیش صبحونه خودمونی خونه است که میم و مامان مشغول چیدنش بودن🍳🧈🧀☕️🫖

مامان اینا دیروز با میم اومدن مشهد، قشنگی صبح امروز که آماده شده بودم برم دادگاه؟ مامان دم در اومده بود که ببوسدَم برم. اتیکت کانون وکلای رو مانتوم رو که دید، چشاش پر شد دوباره بغلم کرد گفت فقط من می‌دونم که تو چقدر برای داشتن این، رنج و زحمت کشیدی. از قشنگترین بغل‌های من و مامان بود اون چند ثانیه♥️

صبح✨
صبح✨