fa
Feedback
صبغت الله عاکف هروی

صبغت الله عاکف هروی

رفتن به کانال در Telegram

دانشجوی دکتری در عقیده و فلسفه. علاقه‌مندِ حوزه‌های عقیده، فکر، معقولات، علوم آلی، ادبیات، نویسندگی و ترجمه. کانال احتمالی: https://t.me/sebghatullah_akef_heravi

نمایش بیشتر
4 738
مشترکین
-224 ساعت
+47 روز
+6530 روز
آرشیو پست ها
باور دارم که «وزارت امر به معروف و نهی از منکر» اگر به «وزارت تربیت و اصلاح دینی» تبدیل شود، می‌تواند نقش مؤثرتری در دینداری جامعه ایفا کند. در چنین ساختاری، دولت باید از نظر مالی و اداری از این نهاد پشتیبانی کند و مربیان، دعوت‌گران و اصلاح‌گرانی را به کار گیرد که هم فهمی عمیق از دین و شریعت داشته باشند و هم واقعیت‌های اجتماعی، فرهنگی و روانی جامعه را بشناسند. کارکنان دینی در چنین نهادی، باید از استقلال در فعالیت نیز برخوردار باشند. تنها کسانی می‌توانند در امر اصلاح موفق باشند که میان شرع و واقع جمع کنند و بکوشند پیش از هر چیز، دل‌ها را به سوی دین جذب نمایند؛ زیرا دینداری پایدار، پیش از آن‌که بر اجبار استوار باشد، بر اقناع، محبت و ایمان قلبی بنا می‌شود. در شرایط کنونی، هرگاه دینداری از مسیر فشار، اجبار و برخوردهای سخت دنبال شود، غالبا نتیجه‌ای معکوس به بار می‌آورد. چنین رویکردی نه‌تنها زمینهٔ رشد ایمان را فراهم نمی‌کند، بلکه در بسیاری موارد به گسترش تدریجی بی‌تفاوتی دینی، دین‌گریزی و حتی دین‌ستیزی می‌انجامد. کار تا آن‌جا پیش می‌رود که گاه خود دعوت‌گران و مصلحان دینی نیز احساس می‌کنند میان آنان و بخشی از جامعه فاصله‌ای عمیق پدید آمده است و سخن گفتن از دین، حجاب و ارزش‌های اسلامی برایشان دشوار و سنگین می‌شود. از سوی دیگر، مخالفان دین و ارزش‌های دینی نیز از چنین فضاهایی بهره می‌برند و می‌کوشند نسل جوان را نسبت به احکام الهی بدبین سازند و در دل آنان نفرت از دین و آموزه‌های شرعی را بکارند. در چنین وضعیتی، دعوت به دینداری و پایبندی به شریعت، نه به عنوان خیرخواهی و اصلاح، بلکه به عنوان نوعی جرم و تعدی به مردم معرفی می‌شود و فعالان دینی در چشم برخی افراد در جایگاه دشمنان جامعه قرار می‌گیرند. امنیت، آرامش و ثبات سیاسی جامعه نیز بیش از آن‌که محصول قدرت و ابزارهای قهری باشد، نتیجهٔ تربیت و اصلاح انسان‌هاست. ابزارهای نظامی و سیاسی شاید بتوانند بخشی از نظم ظاهری را تأمین کنند، اما امنیت پایدار زمانی شکل می‌گیرد که درون انسان‌ها اصلاح شود. اگر سهم ابزارهای قدرت در ایجاد امنیت را اندک بدانیم، بخش بزرگ‌تر آن مرهون تربیت ایمانی، اخلاقی و فرهنگی است. در روزگار فقر و تنگدستی، این ایمان است که جوانان را به صبر، توکل، قناعت و تلاش برای کسب روزی حلال فرا می‌خواند و آنان را از دزدی، فساد، فحشا و سایر آسیب‌های اجتماعی بازمی‌دارد. همچنین در روزگار رفاه و ثروت نیز همین تربیت ایمانی است که انسان را از اسراف، فساد، ظلم و مصرف ثروت در راه‌های ناروا حفظ می‌کند. از این‌رو، اصلاح دینی تنها برای زمان فقر یا تنها برای زمان رفاه نیست؛ بلکه در هر دو حال، ضامن سلامت فرد و جامعه است. شیوه‌های تحقق اهداف دینی، در بسیاری از موارد، از مسائل اجتهادی به شمار می‌روند و در امور اجتهادی، تا زمانی که روشی با اصول و نصوص شریعت تعارض نداشته باشد، می‌توان دربارهٔ کارآمدترین شیوه‌ها اندیشید و راه‌های مناسب‌تر را برگزید. بر همین اساس، اگر رویکرد «تربیت و اصلاح نرم دینی» جایگزین رویکردی شود که بیش از اندازه بر اجبار و فشار تکیه دارد، می‌توان امیدوار بود که جامعه در آینده‌ای نه‌چندان دور، شاهد نتایج مطلوب‌تری در عرصهٔ دینداری، رضایت عمومی، همبستگی اجتماعی و آرامش پایدار باشد. صبغت‌الله عاکف @Sebghatullah_Akef

بینِ معلوماتی و معقولاتی برای فهم درست مسئلهٔ «عقل»، نخست باید میان دو ساحت از باورها تفکیک کرد: باورهای دینی-وحیانی و باورهای بشری-زمینی. این دو ساحت، هرچند در زندگی انسان به یکدیگر پیوند می‌خورند، اما از حیث منشأ معرفت یکسان نیستند. در حوزهٔ باورهای دینی و اعتقادات وحیانی، اصل بر پذیرش و فهم آن چیزی است که خداوند و پیامبرش صلی الله علیه و سلم بیان کرده‌اند؛ زیرا هیچ‌کس از صاحب وحی به مراد وحی آگاه‌تر نیست. قرآن و سنت نیز عقاید را به گونه‌ای بیان نکرده‌اند که ظاهر آن‌ها مستلزم کفر یا گمراهی باشد؛ ازاین‌رو، اصل در نصوص، حمل آن‌ها بر معانی صحیح و شایستهٔ مقام الهی است و عدول از ظاهرِ متبادر، بدون دلیل معتبر، پذیرفتنی نیست. در این قلمرو، عقل منشأ مستقلِ تأسیس دین و کشف همهٔ جزئیات عقاید نیست، بلکه وظیفهٔ فهم، اثبات، دفاع و تبیین معارف وحیانی را بر عهده دارد. عقل می‌تواند بسیاری از اصول اعتقادی را اثبات کند و بر صدق وحی گواهی دهد؛ اما همهٔ حقایق و جزئیات عقاید دینی را به تنهایی و بدون هدایت وحی به دست نمی‌آورد. ازاین‌رو، وحی و عقل در تعارض نیستند، بلکه عقلِ سلیم مؤید وحی صحیح است و در چارچوب خود به فهم آن یاری می‌رساند. اما در حوزهٔ باورهای بشری و مسائل انسانی، عقل یکی از مهم‌ترین ابزارها و منابع معرفت به شمار می‌آید. انسان در شناخت جهان، طبیعت، جامعه، تاریخ و بسیاری از واقعیت‌های زندگی، ناگزیر از مشاهده، تجربه، استدلال و تحلیل عقلی است. در این قلمرو، عقل نه‌تنها ابزار فهم، بلکه یکی از منابع تولید و گسترش شناخت نیز محسوب می‌شود. با این همه، عقل در هر دو حوزه نقشی مشترک و انکارناپذیر نیز دارد. چه داده‌ها از وحی به دست آمده باشند و چه از تجربه و مشاهدهٔ انسانی، عقل وظیفه دارد آن‌ها را جمع‌آوری، دسته‌بندی، نظم‌بخشی و تحلیل کند و میان مقدمات و نتایج پیوند برقرار سازد. بسیاری از خطاهای فکری نه از کمبود معلومات، بلکه از ضعف در همین فرایند ناشی می‌شوند؛ یعنی جایی که ذهن نمی‌تواند داده‌های موجود را به شکلی منظم، منسجم و واقع‌بینانه پردازش کند. از همین‌جا می‌توان دریافت که بزرگ‌ترین جهل، صرفا ندانستن نیست. کمبود معلومات را می‌توان با مطالعه، آموزش و تجربه جبران کرد؛ اما داشتن معلومات فراوان نیز به‌تنهایی ضامن فهم و شناخت نیست. همان‌گونه که جهل در ناآگاهی ریشه دارد، در ناتوانی از اندیشیدن درست نیز ریشه می‌دواند. چه بسیار کسانی که عمر خود را صرف گردآوری اطلاعات، متون و انباشتن دانسته‌ها کرده‌اند، اما چون از عقلی منضبط، منسجم و نقاد برخوردار نیستند، نمی‌توانند میان دانسته‌های خود پیوندی معنادار برقرار کنند. معلومات در ذهن آنان به‌جای آنکه به شناخت تبدیل شود، به مجموعه‌ای پراکنده از داده‌ها بدل می‌شود که گاه نه‌تنها راهنمای حقیقت نیست، بلکه زمینه‌ساز خطا، تعصب و مغالطه نیز می‌گردد. دانشِ بی‌تحلیل، حافظه را فربه می‌کند، اما الزاما فهم را نمی‌پرورد. در سوی دیگر، گروهی عقل را چنان بزرگ می‌شمارند که گویی می‌تواند بی‌نیاز از مطالعه، تجربه و آگاهی، به هر حقیقتی دست یابد. آنان به صرف عقل اکتفا می‌کنند، اما از مواد خامی که عقل برای داوری به آن نیاز دارد غفلت می‌ورزند. حال آنکه عقل، هر اندازه نیرومند باشد، اگر از داده‌های کافی و شناخت واقعیت تغذیه نشود، ناچار بر پایهٔ حدس، پیش‌فرض یا تصورات ناقص داوری خواهد کرد. عقلِ بی‌دانش نیز همان‌قدر در معرض خطاست که دانشِ بی‌عقل؛ به‌ویژه در مقام مخالفت و نقد باورهای دیگران. بنابراین، نه انباشت معلومات به‌تنهایی فضیلت است و نه عقل‌گراییِ رها از دانش و واقعیت. همان‌گونه که حفظ هزاران صفحه کتاب، بدون قدرت تحلیل و تشخیص، انسان را به فهم عمیق نمی‌رساند، اعتماد به صرف عقل نیز، بدون بهره‌گیری از داده‌های معتبر، به شناختی قابل اعتماد منتهی نمی‌شود. شناختِ سالم در نقطهٔ تلاقی دانش و عقل شکل می‌گیرد؛ جایی که معلوماتِ درست با اندیشیدنِ درست همراه می‌شود. از این رو، بزرگ‌ترین جهل را نباید صرفا در ندانستن یا صرفا در ضعف استدلال جست‌وجو کرد؛ بلکه جهلِ عمیق آنجاست که انسان یا به معلومات بدون عقل بسنده کند، یا به عقل بدون معلومات. حقیقت معمولا نه در یکی از این دو، بلکه، به‌ویژه در حوزهٔ باورهای بشری، در پیوند متوازن آن‌ها به دست می‌آید. دانسته‌ها مواد خام شناخت‌اند و عقلِ منضبط ابزار پردازش آن‌ها؛ و بدون هر یک از این دو، رسیدن به فهمی استوار و واقع‌بینانه دشوار خواهد بود. دانش، بدون عقلِ منظم، به انبار اطلاعات تبدیل می‌گردد و عقل، بدون دانشِ کافی، به اسیر گمان و پندار؛ اما از پیوند این دو است که فهم زاده می‌شود. صبغت الله عاکف @Sebghatullah_Akef

نام برخی کتاب‌ها اگر اشتباه نوشته شده است، جدی نگیرید. کار هوش مصنوعی است.
نام برخی کتاب‌ها اگر اشتباه نوشته شده است، جدی نگیرید. کار هوش مصنوعی است.

کتاب سبک‌شناسی ملک الشعرا بهار را می‌خواندم، برای دیدن نکته‌ای، به نقشهٔ ایران در گوگل جستجو کردم؛ چشمم به سبزوار افتاد، سبزوار همان شیندند امروز در هرات است. این نقشه از سال ۱۳۴۳ است؛ یعنی تا حدود شصت سال پیش هم، نام شیندند فارسی بود، سبزوار بود. تاریخ پر است از علما و فقها و‌ محدثین سبزوار (اسفزار)؛ اکنون پس از تبدیل شدن این نام به شیندند، در ایران نام بیهق قدیم، به سبزوار تبدیل شد تا پس از خواندن نام علمای سبزوار در تاریخ، خواننده فکر کند این اندیشمندان و دانشمندان، از سبزوار ایران بوده‌اند. گرچه شهر بیهق، به لحاظ تاریخ دولت‌ قدیم، برای مسلمانان از ارزش والایی برخوردار است؛ اما بیهق، خودش بیهق بود و بیهقی را با خود داشت. ناگفته نماند که خود بیهقی نیز بارها در تاریخِ خود، از سبزوار و دانشمندانش نام برده است. اما قسمت خنده‌دار داستان این است که ایرانیان، در ویکیپیدیا، با این‌که می‌گویند نام قدیم سبزوارِ شان بیهق بوده است؛ از تاریخ بیهقی توصیفی را برای سبزوارِ ایران نقل می‌کنند که در زمان بیهقی دربارهٔ سبزوار هرات یا شیندند امروز بوده است؛ زیرا در زمان بیهقی تنها سبزوارِ هرات، به نام سبزوار مشهور بود، نه بیهق قدیم که بعدا سبزوار شده است. تردیدی نیست که مرزهای جدید، باعث نمی‌شود آن‌چه در تاریخ میان مسلمانان مشترک بوده، امروز بیگانه فکر کنیم. هرجا مسلمانانی است، وطن ما است. بحث روی این مصادرات است. این بازی‌های تاریخی باعث شده خیلی چیزها اشتباه شود. ایران از مسلمانانِ افغانستان و افغانستان از مسلمانان ایران است. اما چرا بیهق ما از ما گرفته شود و سبزوار ما تبدیل شود و تاریخ ما اشتباه گردد؟! شهرستان (ولسوالی) پشتون زرغونِ هرات نیز، قدیم به نام شافلان بود؛ همین‌طور تورغندیِ هرات، قدیم به نام سیاه‌تپه و قره‌تپه بود؛ زنده‌جان همان فوشنجِ قدیم است. هراتی که یکی از شهرستان‌های بزرگش، به نام «فارسی» است، زبانش دری گفته شد و نام شهرستان‌هایش تغییر کرد و اکنون از این نام‌ها استفاده می‌شود، تا تاریخ آن برای نسل‌های بعدی اشتباه شود. صبغت الله عاکف @Sebghatullah_Akef

کتاب سبک‌شناسی ملک الشعرا بهار را می‌خواندم، برای دیدن نکته‌ای، به نقشهٔ ایران در گوگل جستجو کردم؛ چشمم به سبزوار افتاد، سبزوار همان شیندند امروز در هرات است. این نقشه از سال ۱۳۴۳ است؛ یعنی تا حدود شصت سال پیش هم، نام شیندند فارسی بود، سبزوار بود. تاریخ پر است از علما و فقها و‌ محدثین سبزوار (اسفزار)؛ اکنون پس از تبدیل شدن این نام به شیندند، در ایران نام بیهق قدیم، به سبزوار تبدیل شد تا پس از خواندن نام علمای سبزوار در تاریخ، خواننده فکر کند این اندیشمندان و دانشمندان، از سبزوار ایران بوده‌اند. گرچه شهر بیهق، به لحاظ تاریخ دولت‌ قدیم، برای مسلمانان از ارزش والایی برخوردار است؛ اما بیهق، خودش بیهق بود و بیهقی را با خود داشت. ناگفته نماند که خود بیهقی نیز بارها در تاریخِ خود، از سبزوار و دانشمندانش نام برده است. اما قسمت خنده‌دار داستان این است که ایرانیان، در ویکیپیدیا، با این‌که می‌گویند نام قدیم سبزوارِ شان بیهق بوده است؛ از تاریخ بیهقی توصیفی را برای سبزوارِ ایران نقل می‌کنند که در زمان بیهقی دربارهٔ سبزوار هرات یا شیندند امروز بوده است؛ زیرا در زمان بیهقی تنها سبزوارِ هرات، به نام سبزوار مشهور بود، نه بیهق قدیم که بعدا سبزوار شده است. تردیدی نیست که مرزهای جدید، باعث نمی‌شود آن‌چه در تاریخ میان مسلمانان مشترک بوده، امروز بیگانه فکر کنیم. هرجا مسلمانانی است، وطن ما است. بحث روی این مصادرات است. این بازی‌های تاریخی باعث شده خیلی چیزها اشتباه شود. ایران از مسلمانانِ افغانستان و افغانستان از مسلمانان ایران است. اما چرا بیهق ما از ما گرفته شود و سبزوار ما تبدیل شود و تاریخ ما اشتباه گردد؟! شهرستان (ولسوالی) پشتون زرغونِ هرات نیز، قدیم به نام شافلان بود؛ همین‌طور تورغندیِ هرات، قدیم به نام سیاه‌تپه و قره‌تپه بود؛ زنده‌جان همان فوشنجِ قدیم است. هراتی که یکی از شهرستان‌های بزرگش، به نام «فارسی» است، زبانش دری گفته شد و نام شهرستان‌هایش تغییر کرد و اکنون از این نام‌ها استفاده می‌شود، تا تاریخ آن برای نسل‌های بعدی اشتباه شود. صبغت الله عاکف @Sebghatullah_Akef

یکی از دوستان در روزهای قطعی اینترنت ایران، این کتاب‌ها را مطالعه کردند: ۱. روضة المحبين ونزهة المشتاقين ۲. باغ آینه ۳. الآداب الشرعية ۴. مجموع الفتاوى ج05 ۵. مجموع الفتاوى ج06 ۶. مجموع الفتاوى ج18 ۷. صحيح الجامع الصغير وزيادته ۸. التعالم وأثره على الفكر والكتاب ۹. الجامع لسيرة شيخ الإسلام بن تيمية خلال سبعة قرون ۱۰. مناقب الإمام أحمد بن حنبل ۱۱. التعليقات المفيدة على منهج الأشاعرة في العقيدة ۱۲. تفسير سورة الكهف لابن عثيمين ۱۳. مناقب الشافعي للبيهقي برای چنین همتی سخت غبطه خوردم، الله به علم و تلاش شان برکت دهد.

این پیام استاد عزیزی را اکنون دیدم. سینگل بگور بگویید استاد! ههههه اتفاقی شعر بالایی هم برای ایشان که به مجردبودنم گیر می‌دن هههه

آیین مجردی نظر باختن است دولت همه با مجردی ساختن است زن خواستن ای جان برادر خود را سر زیر به چاه دوزخ انداختن است شعر منسوب به پوریای ولی است که روی نگارگری‌های گنبد قبرش، در ازبکستان نوشته شده.

زندگی، پس از تجربهٔ اینترنت، بی‌اینترنت چگونه بود؟ اکنون چه احساسی دارید؟

امروز الحمد لله دو دانه قربانی از دوستان را ذبح کردیم و پوست نمودیم و گوشتش را ریزه‌ریزه کردیم.

عزیزانم! عید همگی شما مبارک باد. معذرت می‌خواهم اگر پیام‌ها را نمی‌توانم جواب بدهم. إن شاء الله جبران خواهد شد.

در وخیم‌ترین حالتم قرار داریم؛ برخی دوستان می‌گویند: «ازدواج کنی، غذای دست‌پخت همسرت را تناول کنی، خوب می‌شوی»! اگر دست‌پختش این‌شکل بود چه؟!

نه سلفی، نه نواندیش؛ تنها حنفی؟ پرسشی از برادرانی که می‌گویند: «نه سلفی، نه نواندیش؛ تنها حنفی»: آیا واقعا از نظر شما سلفی و نواندیش، در یک جایگاه و در یک کفه قرار می‌گیرند؟ با آن‌که یک سلفی می‌تواند از نگاه فقهی، حنفی باشد؛ و با آن‌که سلفی، بسیاری از ثوابت مورد اتفاق مذهب حنفی را (به عنوان ثوابت اسلام و ثوابت مشترک) می‌پذیرد و بدان ملتزم است؛ باز هم این دو در کنار هم قرار داده می‌شوند؟ سلفیت، در نهایت، یکی از مکتب‌های کهن و ریشه‌دار عقیدتی در تاریخ اسلام است که با عنوان «اهل حدیث» شناخته شده و در طول قرون، نزد بسیاری از ائمه و اهل علم، مورد احترام و اعتنا بوده است. اما نواندیشان چه کسانی‌اند؟ نواندیشان، جریان‌هایی‌اند که می‌کوشند فهم سنتی، موروثی و مورد اتفاق مذاهب اسلامی را بر بنیاد معیارهای مدرن، چون عقلانیت مدرن، حقوق بشر، سکولاریسم و اقتضائات زمانه، بازخوانی و بازتفسیر کنند و مراجع اصیل فهم دین را با این معیارها معاوضه نمایند. این رویکرد، در حقیقت، فاصله گرفتن از اجماع و اتفاق ائمه، تضعیف مرجعیت نصوص، پشت‌پا زدن به اصول تفسیری و روشیِ اهل علم و تأثیرپذیری از دستگاه‌های فکری غربی است. مصادر تفسیر قرآن نزد حنفی‌ها و سلفی‌ها، در اصول، یکی است: ۱. تفسیر قرآن بر بنیاد لغت عرب و قواعد آن؛ ۲. تفسیر قرآن با خود قرآن؛ ۳. تفسیر قرآن با احادیث پیامبر صلی الله علیه وسلم- که مورد دوم و سوم، در حقیقت، از روش جمع میان نصوص به شمار می‌رود؛ ۴. تفسیر قرآن بر اساس شأن نزول آیات؛ ۵. تفسیر قرآن با اقوال صحابه، تابعین و تبع تابعین. همان‌گونه که سلفی‌ها «تفسیر بالرأی» را ناروا می‌دانند، حنفی‌ها نیز آن را مذموم می‌شمارند؛ چنان‌که امام شاه‌ولی‌الله دهلوی، به نقل از امام ماتریدی، در کتاب «الفوز الکبیر في أصول التفسیر» (ص ۱۲) بدان پرداخته است. سنت، اجماع و قیاس، نزد هر دو حجت است. اجتهاد در مورد نص، نزد هر دو مردود و ممنوع. اما نواندیشان، غالبا این مصادر تفسیریِ مورد اتفاق میان حنفی‌ها و سلفی‌ها را کنار می‌نهند و به آن‌چه خود «تفسیر عقلانی» می‌نامند و در واقع همان تفسیر بالرأیِ نکوهش‌شده نزد حنفی‌ها و سلفی‌هاست، تکیه می‌کنند. آنان گاه سنت را به‌گونه‌ای کلی و گاه جزئی انکار می‌کنند؛ اجماع را برنمی‌تابند؛ قیاس را به عقل‌گرایی مدرن فرو می‌کاهند؛ و عقل‌گرایی‌شان نیز سخت متأثر از هرمنوتیک فلسفی، پوزیتیویسم تجربی و معیارهای بشریِ نظم نوین جهانی است. این «مرجعیت‌ها» هستند که مکتب‌ها را به یک‌دیگر نزدیک یا از هم دور می‌سازند. نواندیشی، در گذشته و حال، همواره جریانی فرامذهبی بوده و نمی‌توان آن را با هیچ‌یک از مکاتب فقهی یا عقیدتی اسلامی هم‌سنگ و هم‌سنخ پنداشت. در سال‌های ۱۳۹۵ تا ۱۴۰۰، سلفی‌ها و حنفی‌ها، دست‌کم در فضای مجازی، در کنار هم، در برابر سکولاران و نواندیشان ایستادند؛ در دفاع از ثوابت، در یک مسیر حرکت کردند؛ و در برابر ثوابت‌ستیزی، موضع مشترک داشتند. نباید معیارها درهم‌آمیخته و قطب‌نمای فکری گم شود. صبغت‌الله عاکف @Sebghatullah_Akef

ما آخرین نسلی خواهیم بود که می‌دانیم دنیای پیش از اینترنت، چه شکل و رنگی داشت و چگونه بود. @Sebghatullah_Akef

ما این‌قدر رنج‌دیده و زخم‌دیده و تکه‌تکه‌ایم‌ که با هر شرایطی، پس از اندکی تحمل و صبر، باز هم کنار می‌یاییم و می‌سوزیم و می‌سازیم و زود برای ما عادت می‌شود. همان تاثیرپذیری و خوردشدن دوام‌دار عادت می‌شود. هیچ‌یک‌ از مشکلات و دردهای ما بی‌سابقه نیست. من در لحظه‌ای که ویدیوی یکی از شهروندان کشور همسایه را می‌دیدم که داخل ماشین مدل‌بالایش با گوشی آیفون ۱۷ ویدیو می‌گرفت و می‌گفت: «ادامه‌دادن سخت شده، آیا هنوز هم کسی هست ادامه دهد؟»، این حرف به ذهنم رسید. صبغت الله عاکف @Sebghatullah_Akef

غزال چشم تو ای دوست چون کُشد ما را چگونه دل نبَرد، دلبران رعنا را؟ ساقی