uk
Feedback
صبغت الله عاکف هروی

صبغت الله عاکف هروی

Відкрити в Telegram

استاد دانشگاه (IIUI) دانشجوی دکتری در بخش عقیده و فلسفه. علاقه‌مندِ حوزه‌های عقیده، فکر، علوم عقلی، ادبیات.

Показати більше
4 851
Підписники
+124 години
-37 днів
+2530 днів
Архів дописів
نکتهٔ قابل تأمل این است که بردبارترین مردم، گشاده‌سینه‌ترین آنان، و کسانی که بیشترین آرامش و استواری دل را دارند، غالبا همان‌هایی‌اند که بیشتر از دیگران گرفتار آزمون و ابتلا هستند؛ و کم‌بردبارترین مردم، کسانی که بیشتر دشنام می‌دهند و بیشتر شکایت می‌کنند، غالبا کم‌تر گرفتار آزمون و ابتلا هستند. البته این قاعده همیشگی و بدون استثنا نیست، اما در بسیاری از موارد چنین است. محمد الأسطل

از جمله اموری که باید بدان توجه داشت: تشکیک در سنت‌های نبوی، طعن در احادیث صحیح و روایت‌شده، و سنجیدن نصوص ثابت و قطعی با عقل‌ها و هواهای گمراه‌کننده، حقیقتش عبارت است از: بازیچه قرار دادن دین، هواپرستی در عبادت، و رها شدن از ضوابط علمی، روی گرداندن از اجماع علما، گشودن دروازهٔ الحاد و زندقه، فروافکندن جایگاه ائمه و پیشوایان، متزلزل ساختن یقین در دل‌های امت، جسارت دادن به جاهلان برای سخن گفتن از روی هوا و هوس دربارهٔ امور مسلم و تثبیت‌شده دینی، افتخار کردن به انکار امور یقینی و پذیرفته‌شده، و آسان شدن پذیرش افکار و مذاهب گمراه و منحرف… دکتر محمد بن غیث

در بینش سعی می‌کنیم کتاب‌های مهم را قسمت به قسمت ترجمه کنیم و برای مطالعهٔ شما به صورت پی‌دی‌اف و همچنین در سایت منتشر کنیم. اینطور مطالعهٔ کتاب‌ها به صورت تدریجی برای شما آسان می‌شود. هم‌اکنون کتاب خلاصهٔ تاریخ اسلام از استاد محمد الهامی برای مطالعهٔ شما در حال ترجمه و انتشار تدریجی است. اصل عربی این کتاب فعلا سه جلد است ولی در حال تکمیل است. جلد اول این کتاب دبارهٔ خود تاریخ و ویژگی‌های تاریخ‌نگاری اسلامی است و توصیه می‌کنم دنبالش کنید. کافی است روی هشتگ پایین هر قسمت بزنید تا قسمت‌های دیگر هم برایتان نمایش داده شود. این مجموعه به تدریج کامل می‌شود. کتاب‌های دیگری هم ان شاء الله در راه است. برایمان دعا کنید لطفا.

منهج دعوتی‌ای که رحمت و محبت را چنان برجسته می‌کند که گویا بخش‌های مربوط به خوف، عذاب، گناه، توبه، حدود الهی و تعظیم حرمات خدا از دین حذف شده‌اند، با منهج کامل قرآن و سنت سازگار نیست. قرآن تربیت ایمانی را بر جمعِ خوف و رجا و محبت بنا می‌کند. رحمت خدا، بدون خوف از خدا، تصویر کاملی از دین نیست. قرآن هنگامی که پیامبر را به معرفی رحمت خدا فرمان می‌دهد، بلافاصله عذاب او را نیز ذکر می‌کند: «نَبِّئْ عِبَادِي أَنِّي أَنَا الْغَفُورُ الرَّحِيمُ. وَأَنَّ عَذَابِي هُوَ الْعَذَابُ الْأَلِيمُ» (بندگان مرا آگاه کن که من بسیار آمرزنده و مهربانم؛ و اینکه عذاب من، عذاب دردناکی است). تأمل کنید: اینجا رحمت و عذاب در کنار یکدیگر آمده‌اند. بنابراین کسی که از دین فقط «خدا مهربان است» را برای مردم روایت می‌کند، اما از خشم الهی، عذاب، حساب، عقوبت گناه و خطر اصرار بر معصیت سخنی نمی‌گوید، در واقع بخشی از پیام الهی را برجسته و بخشی دیگر را کم‌رنگ کرده است. خداوند حتی درباره رحمت خود می‌فرماید: «وَرَحْمَتِي وَسِعَتْ كُلَّ شَيْءٍ فَسَأَكْتُبُهَا لِلَّذِينَ يَتَّقُونَ» (و رحمت من همه چیز را فرا گرفته است؛ پس آن را برای کسانی مقرر خواهم کرد که تقوا پیشه می‌کنند). یعنی رحمت گستردهٔ الهی، مجوز ترک تقوا و بی‌اعتنایی به فرمان خدا نیست. محبت نیز در قرآن با «اتباع» سنجیده می‌شود و محبت خدا یک شعار عاطفی نیست: «قُلْ إِنْ كُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُونِي يُحْبِبْكُمُ اللَّهُ وَيَغْفِرْ لَكُمْ ذُنُوبَكُمْ» (بگو: اگر خدا را دوست دارید، از من پیروی کنید تا خدا شما را دوست بدارد و گناهانتان را بیامرزد). پس محبت حقیقی خدا با اتباع پیامبر، اطاعت، ترک معصیت و تعظیم امر و نهی الهی همراه است. اگر «محبت» به گفتمانی تبدیل شود که در آن امر و نهی خدا، توبه، تقوا و خوف از عاقبت گناه جایی ندارد، دیگر محبت قرآنی به معنای کامل آن نیست. دعوت پیامبران فقط بشارت نبود، خود قرآن دربارهٔ رسالت پیامبران می‌گوید: «رُسُلًا مُبَشِّرِينَ وَمُنْذِرِينَ» (پیامبرانی که بشارت‌دهنده و بیم‌دهنده بودند). نه فقط مبشرین و نه فقط منذرین، هردو. و خداوند درباره پیامبر صلی الله علیه و سلم می‌فرماید: «إِنَّا أَرْسَلْنَاكَ شَاهِدًا وَمُبَشِّرًا وَنَذِيرًا. وَدَاعِيًا إِلَى اللَّهِ بِإِذْنِهِ وَسِرَاجًا مُّنِيرًا» (ما تو را گواه و بشارت‌دهنده و بیم‌دهنده فرستادیم، و دعوت‌کننده به سوی خدا به فرمان او و چراغی روشنگر). بنابراین تبشیر و انذار، هر دو جزء مأموریت نبوی‌اند. پس اگر کسی در دعوت خود، رحمت و محبت خدا را چنان برجسته کند که خوف از خدا، عذاب، حساب، توبه، تقوا، حرمت گناهان و تعظیم شعائر الهی عملا حذف شوند، مشکل در اصلِ سخن از رحمت نیست؛ مشکل، تقلیل دادن دین به یک بُعد و حذف بُعد دیگر آن است. دعوت قرآنی، انسان را نه با ترسِ بدون امید تربیت می‌کند و نه با امیدِ بدون ترس؛ بلکه او را با محبت، رجا و خوف به سوی خدا می‌برد. حتی در سنت نبوی نیز این توازن دیده می‌شود. بنابراین، داعیِ موفق کسی نیست که فقط و تنها برای مردم از رحمت خدا بگوید؛ بلکه کسی است که آنان را چنان تربیت کند که خدا را دوست بدارند، به رحمتش امیدوار باشند، از عذابش بترسند، گناهان را ترک کنند، حرماتش را تعظیم کنند، هیبت شریعت را در خود حفظ کنند، بیش‌تر اهل افضلیت‌ها باشند و در برابر فرمان خدا تسلیم باشند. صبغت الله عاکف

شاید از همهٔ علوم سخت‌تر علوم عربی، علوم آلی و علوم عقلی باشد؛ ولی از علوم مقصد، این علوم زودتر به پایان می‌رسد. هم‌چنان، به شما ریاضت و ملکهٔ علمی محکمی می‌دهد که بعدا در عرصهٔ علوم مقصد خیلی به کارتان می‌آید. اما مشکل اینجاست که خیلی‌ها از این علوم مستقیم می‌پرند به علوم مقصد؛ همین‌قدر زحمت را به خود نمی‌دهند؛ تا بعدا وقتی وارد عرصهٔ کار دعوتی و رسانه‌ای می‌شوند، حرف غیر علمی کم‌تری داشته باشند. پیشاپیش وارد فعالیت می‌شوند و دیگر عمل‌زدکی و تپ و تلاش و مشغول شدن به دنبال‌کنندگان و هواداران و مشهوریت؛ آنان را برای همیشه از علم و دانش و کار علمی محروم می‌کند.

همهٔ کتاب‌های مشهور و متداول یک علم لازم نیست درسی خوانده شود؛ اصلا همه لازم نیست خوانده شوند. در هر علمی، سه و در برخی علوم فوقش چهار کتاب بخوانید؛ حق خود را از آن علم گرفته‌اید. برخی از کتاب‌های محوری و مهم دیگر با تحقیق و‌ تدریس، در مراحل بعدی خوانده می‌شود. اما مقدار سه یا چهار کتاب، پیش از تخصص و تحقیق و تدریس لازمی است. مثلا برای طالب‌العلم‌ علوم‌ شرعی، در بخش علوم عربی، قبل از تخصص کافی است: در صرف: صرف مقدماتی و صرف متوسطه کافی است. اگر خواست، صرف میر چاپ زاهدان را نیز اضافه کند. در نحو: نحو مقدماتی، نحو متوسط، شرح قطر الندی (یا به‌جایش شرح شذور الذهب) کافی است. و اگر کتاب اخیر برایش سخت بود، پیش از آن کتاب توضیح قطر الندی از عبد الکریم التکریتی را نیز بخواند. تنها در آخر نصف جزء قرآن را با ترکیب بخواهد. یا در بلاغت: البلاغة الميسرة از عبد الشکور معلم، البلاغة الواضحة و جواهر البلاغة کافی است. خیلی که نگران بود مختصر المعانی را نیز بخواند. در بخش ادب هم: مقامات الحريري و معلقات السبع. در سایر علوم نیز همین‌طور عمل شود؛ خیلی نتایح خوبی به دست می‌آید. صبغت الله عاکف

یک طالب‌العلم اگر روز دو یا فوقش سه ساعت، حداکثر در مدت هفت سال مداوم درس بخواند؛ از هر علمی سهم ضروری خود را می‌گیرد. سپس می‌تواند پس از این تجربهٔ بزرگ، هم تخصص خود را انتخاب کند و مشغول آن شود؛ هم در عرصهٔ علومی که خوانده تحقیق و تدریس کند. تصور کنید هفت سال پیش اقدام می‌کردید؛ حالا دست‌کم همهٔ بخش‌های علوم شرعی، حرفی برای گفتن داشتید! هنوز هم دیر نیست؛ فرض کنید هفت سال بعد، یکی از مدرّسان ماهر حوزه‌های علوم شرعی باشید و وارد یک تخصص شده‌اید. حتا می‌توانید روی دو تخصص یا هم در صورت امکان روی سه تخصص کار کنید. این سه ساعت را هرکدام ما می‌توانید از بر کارهای مختلف اضافی بکاهید. اصلا به من چه!

از وقتی کانال «چنین گفت ابن تیمیه» را دیدم؛ هربار به ذهنم می‌آید: «وقتی ابن قیم گریست»! کانال یادشده خیلی خوب است، دنبالش کنید 👇 https://t.me/ibnTaymiyyahFa

نگاه درست به بلا و نعمت پیام‌های بسیاری به دستم می‌رسد که صاحبانشان از مصیبت‌ها، گرفتاری‌ها و مشکلاتی که با آن دست‌وپنجه نرم می‌کنند، سخن می‌گویند. می‌گویم: خداوند گرفتاری را از ما و شما برطرف کند. آری، ما در زندگی با مشکلات گوناگونی روبه‌رو هستیم؛ در وجود خودمان، در روزی و معیشتمان، در فرزندانمان و در کارمان. چه‌بسا برخی نیز با همسر یا پدر و مادرشان مشکل داشته باشند، یا با بیماری و مشکلات جسمی دست‌به‌گریبان باشند؛ افزون بر مشکلاتی همچون گرانی، بیماری، ظلم، ستم و فشارهای عمومی، ناتوان‌ساختن مؤمنان و دیگر گرفتاری‌ها. آری، وقتی این حجم از مشکلات و مصیبت‌ها و بلاها در شبکه‌های اجتماعی و رسانه‌ها بازتاب پیدا می‌کند، به ما چنین القا می‌شود که گویی در جهانی سراسر شر زندگی می‌کنیم! اما واقعیت چنین نیست؛ زندگی به این تصویر محدود نمی‌شود. از جمله فریب‌هایی که نفس و شیطان در حق تو روا می‌دارند این است که به تو القا کنند صرفا به دلیل آنچه از گرفتاری‌ها بر تو می‌گذرد، تمام زندگی‌ات در جایگاه «سختی، ابتلا و آزمون صبر» قرار دارد؛ و در همان حال، نعمت‌های گوناگون و بی‌شمار خداوند را که در آن غرقی، از یادت ببرند. تو گمان می‌کنی در مقام صبر هستی، در حالی که در واقع، بخش بزرگی از زندگی‌ات در مقام «آسایش، شکر، حمد، رضایت و شادمانی» قرار دارد. البته در زندگی تو چیزهایی نیز هست که نیازمند صبر و طلب پاداش از خداوند است؛ بی‌تردید. اما تفاوت بزرگی است میان اینکه تصور کنی تمام زندگی‌ات میان «ابتلا و صبر» در نوسان است، و اینکه این مشکلات را تنها بخش کوچکی از مجموعه زندگی‌ات ببینی. در این صورت، آسانی یا دشواری صبر تو نیز به نگاه کلی تو به زندگی و تمام جزئیات آن بستگی خواهد داشت. قاعدهٔ کلی و استوار این است: «وَإِن تَعُدُّوا نِعْمَتَ اللَّهِ لَا تُحْصُوهَا» (و اگر نعمت خدا را بشمارید، نمی‌توانید آن را به شمار آورید). و نیز: «وَأَسْبَغَ عَلَيْكُمْ نِعَمَهُ ظَاهِرَةً وَبَاطِنَةً» (و نعمت‌های آشکار و پنهان خود را بر شما فراوان و کامل ارزانی داشته است). بنابراین، انگیزه‌های صبر و رضایت چند چیز است: نخست: آنچه از بلا و گرفتاری بر تو می‌گذرد، در مقایسه با نعمت‌هایی که در اختیار داری، اگر درست در ذهنت قرار دهی، چیزی به حساب نمی‌آید. اگر «نعمت اسلام و ایمان» را در نظر بگیری، به خدا سوگند، کسی که خداوند او را مسلمان قرار داده، بزرگ‌ترین نعمت را نصیبش کرده است؛ نعمتی که در برابر آن، هر مصیبتی کوچک می‌شود. آنگاه اگر در جزئیات زندگی خود دقت کنی، خواهی دید که در میان نعمت‌هایی بی‌شمار زندگی می‌کنی. دوم: اگر به بلا از این زاویه نگاه کنی که می‌تواند وسیله‌ای برای اصلاح خودت باشد؛ وسیله‌ای برای اینکه ضعف و نیازمندی‌ات به پروردگارت را احساس کنی و به سوی او توبه کنی، از او آمرزش بخواهی، او را بخوانی، به رحمتش امید ببندی و بر او توکل کنی؛ و دیگر اموری که شاید در روزگار آسایش، بدون این بلا هرگز آنها را احساس نکنی. سوم: آنچه بر این بلا مترتب می‌شود؛ از جمله پاک‌شدن گناهان و خطاها، پاداش صبر بر آن و بالا رفتن درجات. چه‌بسا همین مصیبت تو را به جایگاهی برساند که با دیگر طاعت‌هایت به آن نمی‌رسیدی، و چه‌بسا گناهانی را از تو فرو ریزد که اعمال دیگر تو توان زدودن آنها را نداشتند. چنان‌که در حدیث آمده است: «هیچ خستگی، بیماری، اندوه، ناراحتی، آزردگی یا غمی به مسلمان نمی‌رسد، حتی خاری که به عضوی از بدن او فر‌و رود، مگر اینکه خداوند به سبب آن، بخشی از گناهانش را می‌آمرزد». چهارم، و این از همه مهم‌تر است: به خداوند و تقدیر او ایمان داشته باشی؛ باور داشته باشی که او حکیم، دانا، لطیف، آگاه، صاحب جمال، توانا، بی‌نیاز، شنوا، بینا و دارای دیگر اسماء و صفاتی است که اگر در معنای آنها بیندیشی، دلت آرام می‌گیرد و راه درست را می‌یابد. «إِنَّ رَبِّي لَطِيفٌ لِمَا يَشَاءُ إِنَّهُ هُوَ الْعَلِيمُ الْحَكِيمُ» (همانا پروردگار من نسبت به آنچه بخواهد، لطیف و دقیق‌تدبیر است؛ بی‌تردید او دانای حکیم است). و مؤمن، تمام امورش برای او خیر است. پس کسی که با چنین نگاهی بیندیشد، مصیبت‌ها در چشمش کوچک و آسان می‌شوند، دلش آرام می‌گیرد، به سوی پروردگارش روی می‌آورد و از دل همان مصیبت، راهی تازه به سوی عبادت می‌گشاید؛ راهی که شاید اگر آن بلا پیش نمی‌آمد، هرگز وارد آن نمی‌شد. اما کسی که این حقیقت را نداند و با جهل، ناتوانی، نارضایتی و ناسپاسی در برابر نعمت‌های خداوند، و با تکیه بر خویشتن یا صرفا بر اسبابی که در ذهن خود مؤثر می‌پندارد، به تنهایی با مصیبت‌ها و مشکلاتش روبه‌رو شود، عزم و اراده‌اش درهم خواهد شکست، کوچک‌ترین مصیبت‌ها در چشمش بزرگ جلوه خواهد کرد و چه‌بسا کارش به کفر به خدا یا حتی کشتن خویش بینجامد. حسین عبد الرازق

ما با جناب قاضی‌زاده صاحب قطعا مشکل شخصی و دشمنی نداریم؛ برادر دینی ما است و دوستش داریم. به بسیاری از تلاش‌ها و کارهای خوبش اعتراف داریم؛ از جمله: - امدادرسانی‌های گسترده؛ - جمع‌آوری هزینهٔ ساختن شهرک‌ها و پناه‌گاه‌های‌ بزرگ برای سیل‌زدگان و زلزله‌زدگان در سراسر کشور؛ - دعوت به ترک تعصب و دوری از خرافات و‌ پایبندی به اسلام خالص و پاک؛ - روابط نیک با اهل علم و دعوت‌گران؛ - فصاحت و بیان خوب؛ - نفوذ و محبوبیت خوب؛ -و ده‌ها کار نیک و تلاش خوب… اما روشی که در کار دینی و دعوتی خود در پیش گرفته‌اند را نادرست و به‌شدت به لحاظ دینی و تربیتی فاسد می‌دانیم، و آن انتخاب قول آسان از هر اختلافی است، به عبارتی هرگاه مسئله‌ای را اختلافی بدانند، غالبا بدون بررسی دقیقِ اصل اختلاف و قوت ادله، جانب جواز و قول آسان‌تر را برمی‌گزینند و آن را با بیانی عامه‌پسند و رسانه‌ای عرضه می‌کنند. به‌ویژه وقتی هر مسئله‌ای را که مطرح می‌کنند، با آب‌وتاب و احساسات فراوان می‌آرایند و گاه مطالبی بر آن می‌افزایند که هیچ‌یک از اهل علم یا دو طرف اختلاف نگفته‌اند؛ مطالبی که گاه در هیچ قالب علمی و عقلانی نمی‌گنجد. این روش حتا بدتر از پیگیری رخصت‌های اهل علم است. این در حالی است که در مورد پیگیری رخصت‌ها علما گفته‌اند: «من تتبع رخصة كل عالم فقد جمع الشر كله/ کسی که از میان آرای عالمان دین، همواره آسان‌ترین قول‌ها را انتخاب کند، همهٔ بدی‌ها را در خود جمع کرده است». پیامدهای دینی و تربیتی این روش: ۱. تضعیف مرز حلال و حرام: تکرار جواز در مسائل اختلافی، حساسیت مخاطب نسبت به احکام شرعی را کاهش می‌دهد و ممکن است حرام‌ها در ذهن او اموری قابل‌مناقشه و سهل‌انگارانه جلوه کند. ۲. تبدیل اختلاف به مجوز: مخاطب به‌جای بررسی اینکه کدام قول حق و مستندتر است، صرف وجود اختلاف را برای انتخاب قول مطلوب خود کافی می‌بیند. ۳. ترویج تتبع در رخصت‌ها: انسان به‌جای تربیت نفس بر التزام و تقوا، به جستجوی آسان‌ترین اقوال برای توجیه خواسته‌های خود عادت می‌کند. ۴. تغییر معیار دینداری: به‌تدریج معیار «درست بودن» از قوت دلیل و موافقت با شرع، به «آسان بودن و مخاطب‌پسند بودن» منتقل می‌شود. ۵. تضعیف روحیهٔ تکلیف‌پذیری: تربیت دینی به‌جای آنکه انسان را به تسلیم در برابر حکم خدا و مجاهده با نفس سوق دهد، ممکن است او را به دینی عادت دهد که بیشتر در پی تأمین خواسته‌های اوست. ۶. رواج دینداریِ تساهل‌محور: در نهایت، تصویری از دین شکل می‌گیرد که در آن اصل بر آسان‌گیری و جواز است و تکلیف، احتیاط و پرهیز از محرمات به حاشیه رانده می‌شود. دکتر عیاض السلمي در کتاب «أصول الفقه الذي لا يسع الفقيه جهله» می‌گوید: «از آن‌جا که پیروی از رخصت‌ها و آسان‌گیری‌های فقهی به رهاشدن از قید تکالیف شرعی می‌انجامد و در واقع عمل‌کردن بر اساس خواهش نفس، بدون دلیل است، برخی از علما گفته‌اند: «هر کس رخصت‌ها را دنبال کند، به زندقه افتاده است»». صبغت الله عاکف

ترم گذشته دانشجویی داشتم از مالدیو در مقطع ماستری/ کارشناسی ارشد. سن و سالش بالا است، نزدیک به چهل؛ اما سخت مشتاق علم و خیلی هم پای‌بند به سنت است. در کلاس‌شان نقد منطق درس می‌دادم؛ اما بیش‌تر بحث‌های مقارنهٔ اصول فقه و‌ قواعد لغت با منطق را دوست داشت. خصوصا وقتی بحث بدیل‌های اسلامی برای منطق یونان مطرح می‌شد. یک روز گفت: برایم نحو و اصول را خصوصی درس بده. از اینجا کمی در موارد شخصی صحبت کردیم؛ گفت: من اهل مالدیو هستم. کنجکاو شدم در مورد کشورش بیش‌تر بدانم، بعد فهمیدم خیلی سختی کشیده تا اینجا؛ ولی نظر به دلایلی متأسفانه نتوانستم برایش وعدهٔ همکاری کامل بدهم. چیز جالب برایم این است که ما در کشورهای دارای سابقهٔ اسلامی طولانی؛ از ۲۰ بگذریم، باورمندیم که برای تحصیل علوم شرعی دیگر دیر شده است. ایشان در سن و سالی نزدیک به چهل، سخت می‌کوشد؛ چون قبلا نتوانسته خصوصی بخواند. در کلاس گفته بودم: برای موفقیت در تخصص، آدم باید سهم خود را از هر علمی بگیرد و به این روش تخصص‌محور غلوآمیز نباید بسنده کرد. پرسید برای این مقدار چند سال لازم‌ دارم، گفتم: حداکثر هفت سال؛ اما به شرطی که پس از هفت سال هم تلاش کنی ادامه بدهی و توقف نکنی. ادامه‌اش با تدریس و تحقیق و ربط علوم به تخصص. همت در چشمان و چهره‌اش برق می‌زد. یعنی قرار است هفت سال دیگر به خوبی بخواند تا برای مالدیو کاری بکند.

تفريغ_محاضرة_أقومية_القرآن_د_نايف_بن_نهار.pdf3.44 KB

راستی این درس‌گفتار «اقومية القرآن» خیلی ضروری است که باید ترجمه شود. دوستانی که وقت برای ترجمه دارند؛ اگر ترجمهٔ زیرنویس کنند که خیلی عالی و اگر نمی‌توانند زیر نویس کنند؛ فایل پی‌دی‌اف آن نزدم هست، می‌فرستم کانال، ترجمه‌اش کنند.

برخی از نویسندگان معاصر، انگار همین کتاب‌های معاصر خود را نیز به قصد متن درسی و حفظی نوشته‌اند؛ هرچه فکر می‌کنی، قابلیت خلاصه در آن‌ها خیلی کم است. آدم بخواهد برخی چیزها را هایلایت کند برای مطالعهٔ دو یا سه‌باره، در آخر تصمیم می‌گیرد کلا کتاب را دو یا سه بار بخواند. هیچ قسمتی حقش نیست فرو گذاشته شود. این سر جایش؛ برخی درس‌گفتارها چرا این‌طور هستند؟ عطسه بزنید و‌ پس برگردید؛ می‌بینید مسائل زیادی از دست رفته و به تبع آن، مسائل بعدی مرتبط نیز گُنگ شده که باید برگردی سر جای قبل از عطسه. باز هم الحمد لله که قابلیت بازگشت هست؛ اگر همهٔ این‌ها از طریق تلویزیون می‌بود و یکباره و بازپخش نداشت؛ دیگر محروم بودیم. چند روز پیش درس‌گفتار دکتر نایف بن نهار، به نام «اقومیة القرآن» شنیدم؛ خیلی به این موضوع فکر کردم.

«و خدا می‌داند که هرگز کسی را با زندگانی‌ای خوش‌تر از او [یعنی شیخ الإسلام ابن تیمیه] ندیدم؛ با اینکه در سخت‌ترین شرایط معیشتی به سر می‌برد و از رفاه و نعمت به دور بود، بلکه در نقطه‌ی مقابل آن قرار داشت؛ و با وجود حبس، تهدید و فشارهای توان‌فرسا. با این همه، او از خوش‌زندگانی‌ترین، فراخ‌سینه‌ترین، قوی‌دل‌ترین و آرام‌جان‌ترین مردمان بود و نشاط و طراوتِ نعمت بر سیمایش هویدا بود. ما هرگاه که ترس بر ما چیره می‌شد، گمان‌هایمان به تیرگی می‌گرایید و زمین بر ما تنگ می‌شد، نزد او می‌رفتیم؛ و کافی بود تنها او را ببینیم و سخنانش را بشنویم تا همه‌ی آن ترس‌ها رنگ ببازد و جایش را آرامش، قوت، یقین و اطمینان بگیرد. پس پاک و منزه است خدایی که بندگانش را پیش از دیدار خود، به بهشتش درآورد و در سرای عمل، درهای آن را به رویشان گشود و چنان از نسیم، روح‌افزایی و عطر آن به ایشان عطا کرد که همه‌ی توان‌شان را برای طلب آن و پیشی گرفتن در رسیدن به آن به کار گرفتند.» امام ابن قیم رحمه الله الوابل الصیب، ص ۴۸

انسان دارای قلبِ سالم آن است که همهٔ همّ و توجه آن الله متعال باشد؛ تمام محبتش برای او، تمام قصد و اراده‌اش متوجه او، و جسم و اعمالش در راه او باشد. خوابش برای او و بیداری‌اش برای او باشد. سخن گفتن و سخن شنیدن دربارهٔ او، برایش از هر سخنی شیرین‌تر و دل‌پسندتر باشد. اندیشه‌هایش همواره در پیِ آنچه الله را خشنود می‌کند و محبوب اوست در گردش باشد. خلوت با الله را بر معاشرت با مردم ترجیح دهد؛ چشم‌روشنی‌اش در او، و آرامش و اطمینانش به او باشد. ابن قیم رحمه الله

سپاس‌گزار خداوندیم بابت این تعهدی که شما دارید شیخنا، همواره سربلند بمانید؛ رفع الله قدركم، ودامَ لواؤكم خفّاقًا عاليًا.

شما خود، ادامهٔ همان زنجیره‌اید شیخنا؛ از کسانی که نور را تنها تحسین نکردند، بلکه آن را از نسلی به نسلی رساندند. و چه زیباست که انسان عمرش را چنان بگذراند که پس از او، کسی بتواند بگوید: «این مرد نیز مشعل را از گذشتگان گرفت و نگذاشت در دست او خاموش شود». خداوند شما را در این راه استوار بدارد و نور تلاش‌های تان را فزونی بخشد.

سبحان الله! برخی از دوستان کانالم را ترک کرده‌اند؛ به‌علت اعلاناتی که در کانال برای آنان نشان داده می‌شود. تبلیغات و اعلانات تجارتی/بازرگانی که در کانال‌ها نمایش داده می‌شوند، ما نشر نمی‌کنیم؛ این‌ها کار خود تلگرام است و هیچ ارتباطی با صاحب کانال ندارند. اصلا برای خود صاحب کانال نمایش داده نمی‌شود، بلکه فقط برای دنبال‌کنندگان و اعضای کانال نمایش داده می‌شود و به اختیار صاحب آن نیست.

لینک کتاب‌های ساختار معرفتی: https://t.me/sakhtaremarefati_a/3