ch
Feedback
صبغت الله عاکف هروی

صبغت الله عاکف هروی

前往频道在 Telegram

استاد دانشگاه (IIUI) دانشجوی دکتری در بخش عقیده و فلسفه. علاقه‌مندِ حوزه‌های عقیده، فکر، علوم عقلی، ادبیات.

显示更多
4 843
订阅者
+724 小时
+97
+8830
帖子存档
شکیبایی در برابر دشواری‌هایی که بر سر راهِ دانش‌جوییِ دانش‌آموزِ علوم شرعی که در پیِ احیای امت خویش است قرار می‌گیرد، عبادتی بزرگ و وسیله‌ای برای تقرب به الله سبحانه ‌و تعالی است؛ انسان با این شکیبایی، عبادتی را به عبادتی و فضیلتی را به فضیلتی می‌افزاید. و تنها زمانی ادعای کسی که می‌گوید دانش می‌آموزد تا خود را اصلاح کند و امت خویش را به صلاح آورد، راست و صادقانه خواهد بود که در برابر آنچه در مسیر تحقق این هدف والا از آزمون‌ها، امتحان‌ها، دشواری‌ها و هواهای نفسانی بر سر راهش قرار می‌گیرد، استوار بماند و شکیبایی کند. استاد احمد سید

درس بخوانید؛ اما تحصیل نکنید! چند نکته در توضیح این سخنم: درس بخوانید؛ اما هرگز این احساس را به خود ندهید که دیگر تحصیل کرده‌اید و به پایان رسیده‌اید؛ زیرا از لحظه‌ای که انسان خود را «تحصیل‌کرده» می‌پندارد، اشباع کاذب و توهم معرفت آغاز می‌شود. همین‌جا است که گاهی یک شاگرد مکتب، وقتی وارد دانشکدهٔ شرعیات می‌شود و پس از چند سال فارغ می‌گردد، احساس می‌کند با چهار سال جزوه‌خوانی، یا چند سمستر مطالعهٔ پراکنده و نوشتن دو پایان‌نامه برای ماستری و دکتری، به متخصص علوم دینی تبدیل شده است و حتی به خود اجازهٔ فتوا دادن می‌دهد. انسان برای این‌که در یکی از بخش‌های علوم شرعی واقعا سر بلند کند، دست‌کم باید سال‌ها به‌صورت پیوسته، منظم و روش‌مند مطالعه کند؛ در هر حوزه چندین کتاب را عمیق و درسی، نزد استادی ماهر بخواند، مباحث را بفهمد، نقد کند، مقایسه کند و در کنار آن به تحقیق و مطالعهٔ مستمر ادامه دهد. و البته «هرکاره» هم نباشد! یعنی اگر در علوم دینی قدم گذاشتید، تا پایان عمر دانشجو بمانید؛ حتی اگر خود در حال تدریس هستید. هیچ‌گاه یادگیری، مطالعه و تحقیق را متوقف نکنید. درس بخوانید؛ اما تصور نکنید که درس خواندن لزوما راه نان‌آوری است. زمانی تحصیل آکادمیک می‌توانست با فراهم کردن یک سند معتبر، انسان را به موقعیتی برساند که از طریق آن درآمدی نسبتا ثابت و کافی برای گذران زندگی داشته باشد؛ اما امروز حتی این کارکرد نیز برای بسیاری تضمین‌شده نیست. ممکن است سال‌ها درس بخوانید، مدرک بگیرید و در نهایت تنها عنوان «تحصیل‌کرده» نصیبتان شود. نه علمی و‌ نه نانی! بسیاری شاید از علم و آگاهی خوبی برخوردار باشند و با هدف خدمت به دین، جامعه و اصلاح‌گری وارد مسیر تحصیلات آکادمیک شده باشند؛ اما پس از سال‌ها، نه آن‌گونه که می‌خواستند توانسته‌اند به جامعه خدمت کنند و نه از نظر اقتصادی به استقلال رسیده‌اند. پس درس بخوانید، دانش بیاموزید و برای دین و جامعه خدمت علمی و دینی کنید؛ اما اگر قرار است بخش بزرگی از وقت و انرژی خود را صرف تحصیل آکادمیک کنید، در کنار آن به یادگیری چند مهارت، حرفه، هنر یا حتی کسب‌وکار نیز فکر کنید. شاید این مسیر، برای تأمین معاش و در عین حال خدمت به خلق، دین و جامعه، واقع‌بینانه‌تر و کارآمدتر باشد. درس بخوانید و یادگیری را هرگز متوقف نکنید؛ اما تحصیل آکادمیک را هدف نهایی خود قرار ندهید. حتی اگر به درآمد آن نیاز ندارید و صرفا به خاطر عنوان و نام «کارشناس»، «کارشناس ارشد» و «دکتر» ادامه می‌دهید، باز هم باید به هزینهٔ زمانِ آن بیندیشید؛ زیرا تحصیل آکادمیک، با همهٔ فوایدی که دارد، می‌تواند نظم مطالعات و برنامهٔ یادگیری شخصی شما را مختل کند. هرقدر هم انسان پرتلاش و منظم باشد، وقتی بخش قابل‌توجهی از وقت، انرژی و تمرکز خود را درگیر تکالیف، امتحانات، کلاس‌ها، پژوهش‌های دانشگاهی و الزامات اداری می‌کند، ناگزیر بخشی از فرصت مطالعه و تحقیق آزاد و عمیق خود را از دست می‌دهد. دست‌کم یک پرسش را از خود بپرسید: اگر همان زمان، انرژی و تلاشی را که برای تحصیل آکادمیک صرف کرده‌اید، صرف مطالعهٔ آزاد، تحقیق شخصی، یادگیری مهارت و ساختن یک مسیر علمی و حرفه‌ای مستقل می‌کردید، چه‌قدر دستی‌ پُر و کارهایی مفید داشتید؟ شاید پاسخ این پرسش، ارزش بازنگری در معنای «تحصیل آکادمیک» را برایتان روشن‌تر کند. صبغت الله عاکف @Sebghatullah_Akef

منشاوی رحمه الله قاریِ مورد علاقهٔ علما و طلاب علم بود؛ زیرا تلاوت‌هایش انسانِ آگاه به ترجمه و تفسیر قرآن را به تدبر وادار می‌کند. اهل علمی چون ابن عثیمین و ابن باز رحمهما الله به‌کثرت تلاوت‌هایش را می‌شنیدند.

یکی از بزرگ‌ترین اسباب هدایت و استقامت و ثبات، اندیشیدن به پایان نیک زندگی و آرزوی مرگ بر ایمان، توحید، تقوا و اخلاص است. کسی که همواره به حسن خاتمه می‌اندیشد، خود را از غفلت دور نگه می‌دارد و پیوسته در حال توبه، استغفار و انابت است؛ زیرا می‌داند اجل ممکن است در هر لحظه فرا برسد. این مرگ‌اندیشی، نگاه انسان به دنیا را نیز اصلاح می‌کند؛ وابستگی‌اش به لذت‌ها، تعلقات و رنج‌های زودگذر را کاهش می‌دهد و آخرت را در مرکز زندگی او قرار می‌دهد. در نتیجه، به‌جای آن‌که تمام همّ خود را صرف ماندن و رسیدن به دنیا کند، می‌کوشد به‌گونه‌ای زندگی کند که اگر پایان راه همین امروز فرارسید، با قلبی آکنده از ایمان و پرونده‌ای مملو از توبه و عمل صالح به دیدار پروردگارش برود. این‌که هر لحظه به فکر آماده‌شدن باشیم و برای آن تلاش کنیم، خودش استقامت است. @Sebghatullah_Akef

اینجا گفتم تدبر قرآن، پرسشی یادم آمد: آیا تاکنون به ذهن شما رسیده که در مدرسه‌های خود، هر درسی که دارید؛ پیش از آن چند آیتی مختصر ترجمه و‌ تفسیر شود؛ سپس برای دانش‌آموزان وظیفه بدهید که در آن آیات تدبر کند و نکاتی را بیرون کند که استاد در درس نگفته است؟ یا پرسش‌هایی مطرح کنید که پاسخ آن‌ها را از آیات تفسیر شده در درس پیدا کنند و فردایش توضیح دهند؟ اگر بله گل🌹 اگر تصمیم دارید برای آن لایک 👍 و اگر انجام ندادید و‌ تصمیم هم‌ ندارید دیس‌لایک 👎

سروده/ نشید قشنگی ویژهٔ محفل‌های فراغت از دوره‌های علمی-دینی یا مدارس؛ به‌خصوص فراغت از حفظ قرآن، دوره‌های ترجمهٔ قرآن، تفسیر قرآن، تدبر قرآن…

اللهم إنا نعوذ برضاك من سخطك، وبمعافاتك من عقوبتك، ونعوذ بك منك، لا نحصي ثناء عليك أنت كما أثنيت على نفسك. «اللهم صل على محمد وعلى آل محمد، كما صليت على إبراهيم وعلى آل إبراهيم، إنك حميد مجيد، اللهم بارك على محمد وعلى آل محمد، كما باركت على إبراهيم وعلى آل إبراهيم، إنك حميد مجيد» وسلم تسليماً كثيراً.

اللهم اهدنا فيمن هديت، وعافنا فيمن عافيت، وتولنا فيمن توليت، وبارك لنا فيما أعطيت، وقنا شر ما قضيت، إنك تقضي ولا يقضى عليك، إنه لا يذل من واليت، ولا يعز من عاديت، تباركت ربنا وتعاليت. {رَبَّنَا تَقَبَّلْ مِنَّا إِنَّكَ أَنْتَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ}. {وَتُبْ عَلَيْنَا إِنَّكَ أَنْتَ التَّوَّابُ الرَّحِيمُ}. {رَبَّنَا آتِنَا فِي الدُّنْيَا حَسَنَةً وَفِي الْآخِرَةِ حَسَنَةً وَقِنَا عَذَابَ النَّارِ}. {رَبَّنَا لَا تُؤَاخِذْنَا إِنْ نَسِينَا أَوْ أَخْطَأْنَا رَبَّنَا وَلَا تَحْمِلْ عَلَيْنَا إِصْرًا كَمَا حَمَلْتَهُ عَلَى الَّذِينَ مِنْ قَبْلِنَا رَبَّنَا وَلَا تُحَمِّلْنَا مَا لَا طَاقَةَ لَنَا بِهِ وَاعْفُ عَنَّا وَاغْفِرْ لَنَا وَارْحَمْنَا أَنْتَ مَوْلَانَا فَانْصُرْنَا عَلَى الْقَوْمِ الْكَافِرِينَ}. {رَبَّنَا لَا تُزِغْ قُلُوبَنَا بَعْدَ إِذْ هَدَيْتَنَا وَهَبْ لَنَا مِنْ لَدُنْكَ رَحْمَةً إِنَّكَ أَنْتَ الْوَهَّابُ}. {رَبَّنَا إِنَّنَا آمَنَّا فَاغْفِرْ لَنَا ذُنُوبَنَا وَقِنَا عَذَابَ النَّارِ}. {رَبَّنَا آمَنَّا بِمَا أَنْزَلْتَ وَاتَّبَعْنَا الرَّسُولَ فَاكْتُبْنَا مَعَ الشَّاهِدِينَ}. {رَبَّنَا إِنَّنَا سَمِعْنَا مُنَادِيًا يُنَادِي لِلْإِيمَانِ أَنْ آمِنُوا بِرَبِّكُمْ فَآمَنَّا رَبَّنَا فَاغْفِرْ لَنَا ذُنُوبَنَا وَكَفِّرْ عَنَّا سَيِّئَاتِنَا وَتَوَفَّنَا مَعَ الْأَبْرَارِ (193) رَبَّنَا وَآتِنَا مَا وَعَدْتَنَا عَلَى رُسُلِكَ وَلَا تُخْزِنَا يَوْمَ الْقِيَامَةِ إِنَّكَ لَا تُخْلِفُ الْمِيعَادَ}. {رَبَّنَا ظَلَمْنَا أَنْفُسَنَا وَإِنْ لَمْ تَغْفِرْ لَنَا وَتَرْحَمْنَا لَنَكُونَنَّ مِنَ الْخَاسِرِينَ}. {رَبَّنَا لَا تَجْعَلْنَا مَعَ الْقَوْمِ الظَّالِمِينَ}. {أَنْتَ وَلِيُّنَا فَاغْفِرْ لَنَا وَارْحَمْنَا وَأَنْتَ خَيْرُ الْغَافِرِينَ (155) وَاكْتُبْ لَنَا فِي هَذِهِ الدُّنْيَا حَسَنَةً وَفِي الْآخِرَةِ}. {عَلَى اللَّهِ تَوَكَّلْنَا رَبَّنَا لَا تَجْعَلْنَا فِتْنَةً لِلْقَوْمِ الظَّالِمِينَ (85) وَنَجِّنَا بِرَحْمَتِكَ مِنَ الْقَوْمِ الْكَافِرِينَ}. {رَبَّنَا آتِنَا مِنْ لَدُنْكَ رَحْمَةً وَهَيِّئْ لَنَا مِنْ أَمْرِنَا رَشَدًا}. {رَبَّنَا آمَنَّا فَاغْفِرْ لَنَا وَارْحَمْنَا وَأَنْتَ خَيْرُ الرَّاحِمِينَ}. {رَبَّنَا اصْرِفْ عَنَّا عَذَابَ جَهَنَّمَ إِنَّ عَذَابَهَا كَانَ غَرَامًا}. {رَبَّنَا هَبْ لَنَا مِنْ أَزْوَاجِنَا وَذُرِّيَّاتِنَا قُرَّةَ أَعْيُنٍ وَاجْعَلْنَا لِلْمُتَّقِينَ إِمَامًا}. {رَبَّنَا اغْفِرْ لَنَا وَلِإِخْوَانِنَا الَّذِينَ سَبَقُونَا بِالْإِيمَانِ وَلَا تَجْعَلْ فِي قُلُوبِنَا غِلًّا لِلَّذِينَ آمَنُوا رَبَّنَا إِنَّكَ رَءُوفٌ رَحِيمٌ}. {رَبَّنَا عَلَيْكَ تَوَكَّلْنَا وَإِلَيْكَ أَنَبْنَا وَإِلَيْكَ الْمَصِيرُ (4) رَبَّنَا لَا تَجْعَلْنَا فِتْنَةً لِلَّذِينَ كَفَرُوا وَاغْفِرْ لَنَا رَبَّنَا إِنَّكَ أَنْتَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ}. اللهم أصلح لنا ديننا الذي هو عصمة أمرنا، وأصلح لنا دنيانا التي فيها معاشنا، وأصلح لنا آخرتنا التي فيها معادنا، واجعل الحياة زيادة لنا في كل خير، واجعل الموت راحة لنا من كل شر. اللهم إنا نسألك الهدى والتقى والعفاف والغنى. اللهم إنا نعوذ بك من زوال نعمتك، وتحوُّل عافيتك، وفجاءة نقمتك، وجميع سخطك. اللهم مصرِّف القلوب صرِّف قلوبنا على طاعتك. اللهم رب جبرائيل وميكائيل وإسرافيل، فاطر السماوات والأرض، عالم الغيب والشهادة، أنت تحكم بين عبادك فيما كانوا فيه يختلفون، اهدنا لما اختُلِف فيه من الحق بإذنك؛ إنك تهدي من تشاء إلى صراط مستقيم. اللهم إنا نعوذ بك من جهد البلاء، ودرك الشقاء، وسوء القضاء، وشماتة الأعداء. اللهم إنا نسألك من الخير كله عاجله وآجله ما علمنا منه وما لم نعلم، ونعوذ بك من الشر كله عاجله وآجله ما علمنا منه وما لم نعلم، اللهم إنا نسألك من خير ما سألك عبدك ونبيك، ونعوذ بك من شر ما عاذ به عبدك ونبيك، اللهم إنا نسألك الجنة وما قرّب إليها من قول أو عمل، ونعوذ بك من النار وما قرّب إليها من قول أو عمل، ونسألك أن تجعل كل قضاء قضيته لنا خيراً. اللهم إنك عفو تحب العفو فاعف عنا. اللهم إنا نسألك الثبات في الأمر والعزيمة على الرشد، ونسألك موجبات رحمتك وعزائم مغفرتك، ونسألك شكر نعمتك وحسن عبادتك. اللهم اكفنا بحلالك عن حرامك، وأغننا بفضلك عمن سواك. اللهم اقسم لنا من خشيتك ما يحول بيننا وبين معاصيك، ومن طاعتك ما تبلغنا به جنتك، ومن اليقين ما تهون به علينا مصيبات الدنيا، ومتعنا بأسماعنا وأبصارنا وقوتنا ما أحييتنا، واجعله الوارث منا، واجعل ثأرنا على من ظلمنا، وانصرنا على من عادانا، ولا تجعل مصيبتنا في ديننا، ولا تجعل الدنيا أكبر همنا ولا مبلغ علمنا، ولا تسلط علينا من لا يرحمنا.

اللَّهُمَّ إِنِّي أَعُوذُ بِكَ مِنَ الهَمِّ وَالحَزَنِ، وَالعَجْزِ وَالكَسَلِ، وَالجُبْنِ وَالبُخْلِ، وَضَلَعِ الدَّيْنِ وَغَلَبَةِ الرِّجَالِ؛ اللَّهُمَّ أَعِنِّي عَلَى ذِكْرِكَ وَشُكْرِكَ وَحُسْنِ عِبَادَتِكَ. @Sebghatullah_Akef

سریال نقطه‌چین یادتان هست؟ از هراتی‌ها شاید کسی باشد که سریال‌های ایرانی را از برخی شبکه‌های تلویزیونی هرات، به‌خصوص «شبکهٔ هری» دنبال می‌کردند. سال‌های ۱۳۸۴ تا ۱۳۹۰؛ همین‌طور سریال‌های شب‌های برره، خانه‌ به‌دوش (آقا ماشاالله)، مسافری از هند و غیره… نگاه‌های مهران مدیری به دوربین آن‌زمان به لحاظ سینمایی، امر غیر عادی نبود هههههه لوچوپسکو خوردنش هههههه بامشاد نمادی از‌ خود بامشاد. گاهی فکر می‌کنم که من چقدر خاطره‌ساز و خاطره‌اندیشم!

شرایط ازدواج برای خواهران در افغانستان، به‌ویژه برای دختران دین‌دار و باتقوا، بسیار دشوار و نگران‌کننده شده است؛ دخترانی که دغدغهٔ اصلی‌شان ازدواج با مردی صالح، متدین و اهل تقوا و پرهیزگاری است. تشخیص مرد صالح از مرد ناصالح و شناخت خواستگار شایسته از فردی که صرفا ادعای دینداری دارد و اخیرا برای کار و وظیفه ریش‌دار هم شده، برای بسیاری از آنان دشوار شده است. از سوی دیگر، بخش قابل‌توجهی از خواستگاران این دختران، مردانی هستند که پیش از این یک یا حتی دو همسر داشته‌اند. این حجم از توجه مردان به دختران دین‌دار، تنها به هدف همسر دوم یا سوم، به‌تدریج در میان این قشر از خواهران احساس تحقیرشدن، کم‌ارزش‌بودن و نادیده‌گرفته‌شدن ایجاد می‌کند؛ گویی دینداری، حجاب و پایبندی آنان به ارزش‌های دینی، نه امتیاز و فضیلت، بلکه عاملی برای محدودشدن سیستماتیک انتخاب‌هایشان شده است. این دقیقا همان وضعیتی است که فمینیست‌ها، سکولارها و ملحدان همواره در انتظار آن بوده‌اند: دختر مسلمانِ پایبند به دین، به‌جای آن‌که از دینداری، حجاب و تحصیل علوم دینی خود احساس عزت و سربلندی کند، بر اثر فشارهای اجتماعی و تجربه‌های تلخ، دچار احساس حقارت شود و این احساس، او را به تدریج از اهل علم، دعوتگران و حتی گاهی از اصل دین دل‌زده کند. از سوی دیگر، سخت‌گیری‌های بی‌جای برخی خانواده‌ها و فامیل‌ها نیز بر این مشکل می‌افزاید؛ سخت‌گیری‌هایی که گاهی باعث از دست‌رفتن خواستگاران مناسب می‌شود، ازدواج دختر را به تأخیر می‌اندازد و او را در میان خواسته‌ها، توقعات و ملاحظات پدر و مادر و دیگر اعضای خانواده گرفتار می‌کند. دختر دین‌دار که الماس کم‌یاب و نایابی است، نباید به‌خاطر دینداری‌اش احساس کند که از قافلهٔ ازدواج عقب مانده یا ارزش او کمتر از دیگران است؛ همان‌گونه که خانواده نیز نباید با توقعات غیرمنطقی و سخت‌گیری‌های بی‌جا، راه ازدواج مناسب و سالم را بر او ببندد. صبغت الله عاکف @Sebghatullah_Akef

روزی بی‌سبب از تو متنفر می‌شوند، بی‌علت نامت به آوردگاه‌ها کشانده می‌شود، در موردت چیزهایی می‌گویند که در تو نیست، داستان‌های گمان‌برانگیزی از تو حکایت خواهد شد. و تو خود یگانه‌ستم‌گرِ رُخ‌دادهای داستانت هستی. هرآن‌چه انتظار داری یا نداری، گفته می‌شود، غیر از نیکی‌ها و خیرهایی که پیش‌کش کردی، یا هر آن‌چه برای خدا انجام دادی، نه برای آن‌ها. احمد عبد اللطیف ترجمه: صبغت الله عاکف @Sebghatullah_Akef

گونه‌های تازهٔ بردگی فکری و ذهنی بردگی فکری یعنی انسان به‌جای آن‌که خود بیندیشد، حقیقت را بسنجد و بر اساس دلیل داوری کند، اختیار عقل خویش را (آگاهانه یا ناآگاهانه) به دیگری واگذار کند. در عصر دیجیتال، این بردگی شکل‌های ظریف‌تر و پیچیده‌تری پیدا کرده است. می‌توان از چند گونهٔ مهم و تازهٔ بردگی فکری و ذهنی سخن گفت: ۱. بردگی الگوریتمی: انسان تصور می‌کند خودش محتوای مورد علاقه‌اش را انتخاب می‌کند، درحالی‌که نظام‌های پیشنهاددهنده با تحلیل رفتار او تعیین می‌کنند چه چیزی بیشتر در برابرش قرار گیرد. حتی در خرید و استفاده از بسیاری چیزها، خود ما همیشه تصمیم‌گیرنده نیستیم. ۲. بردگی توجه: انسان دیگر مالک توجه خویش نیست. اعلان‌ها، ویدئوهای کوتاه، محتوای جنجالی و چرخهٔ بی‌پایان پاداش، ذهن را از تأمل عمیق به واکنش‌های سریع سوق می‌دهند. در این وضعیت، آن‌که توجه ما را کنترل می‌کند، تا حدی مسیر اندیشیدن ما را نیز کنترل می‌کند. ۳. بردگی اطلاعاتی: فراوانی اطلاعات لزوما به معنای افزایش معرفت نیست. انسان ممکن است هزاران خبر و مطلب مصرف کند، اما چون توان تحلیل و ارزیابی منبع، سند، مغالطه و زمینه را ندارد، به‌جای آگاهی بیشتر، گرفتار آشفتگی بیشتر شود. ۴. بردگی هیجانی: وقتی خشم، ترس، نفرت، شهوت، تعصب یا احساس تعلق جای استدلال را می‌گیرد. در فضای شبکه‌های اجتماعی، محتوای تحریک‌کننده می‌تواند بسیار سریع‌تر از محتوای دقیق و آرامش‌بخش منتشر شود؛ بنابراین ذهن ممکن است پیش از آن‌که بپرسد «آیا درست است؟»، بپرسد «آیا مرا خشمگین یا هیجان‌زده می‌کند؟». ۵. بردگی اجتماعی: فرد به‌جای حقیقت، از واکنش جمع می‌ترسد؛ بنابراین چیزی را می‌پذیرد یا تکرار می‌کند تا از گروه خود طرد نشود. در اینجا «مقبولیت اجتماعی» به جای «دلیل» معیار داوری می‌شود. ۶. بردگی رسانه‌ای و روایی: تکرار مداوم یک روایت می‌تواند آن را برای ذهن آشنا و در نتیجه باورپذیر کند؛ حتی اگر واقعیت نداشته باشد. دست‌کاری فضای آنلاین، حساب‌های ظاهراً عادی اما سازمان‌یافته، رسانه‌های تقلیدی و محتوای تولیدشده با هوش مصنوعی، امکان شکل‌دهی و هدایت افکار عمومی را پیچیده‌تر کرده‌اند. ۷. بردگی هوش مصنوعی: صورت تازه‌تر این مسئله آن است که انسان کم‌کم حتی عمل اندیشیدن، تحقیق، مقایسه و نوشتن را نیز به ماشین واگذار کند. هوش مصنوعی می‌تواند ابزار عظیم معرفت باشد، اما اگر جای «تفکر» را بگیرد، انسان از مصرف‌کنندهٔ اطلاعات به مصرف‌کنندهٔ پاسخ تبدیل می‌شود. ۸. بردگی اقتصادیِ ذهن: تبلیغات مدرن فقط نمی‌گوید «چه چیزی بخریم»؛ بلکه می‌کوشد تعریف ما از موفقیت، زیبایی، رفاه، منزلت و حتی نیاز را شکل دهد. انسان گاه چیزی را نمی‌خرد چون به آن نیاز دارد، بلکه ابتدا به او آموخته شده است که به آن نیازمند باشد. از این جهت، بردگی فکری امروز الزاما با ممنوع‌کردن اندیشه آغاز نمی‌شود؛ گاهی با اشباع‌کردن ذهن از اطلاعات، سرگرمی، تبلیغ، هیجان و حواس‌پرتی آغاز می‌شود. آزادی فکری فقط این نیست که کسی مانع سخن گفتن ما نشود؛ بلکه این است که بتوانیم بپرسیم: «چرا این را باور کردم؟ منبعش چیست؟ چه دلیلی برخلاف آن وجود دارد؟ چه کسی از باور من سود می‌برد؟ و اگر خلاف باور فعلی‌ام ثابت شود، آیا حاضر به تغییر آن هستم؟» در عصر هوش مصنوعی و الگوریتم‌ها، شاید مهم‌ترین شکل مقاومت در برابر بردگی فکری، استقلال در توجه، قدرت نقد منابع، تحمل مخالفت، مطالعهٔ عمیق، تفکر منطقی و شجاعتِ اصلاح باورها باشد. آزادی واقعی ذهن، آزادی از «فکر کردن» نیست؛ آزادی برای درست فکر کردن است. صبغت الله عاکف @Sebghatullah_Akef

شاید سنگر تو در راه خدمت به دین و مسلمانان، پزشکی باشد، یا مهندسی، یا آموزش؛ شاید در رسانه، برنامه‌نویسی و هوش مصنوعی، یا در اقتصاد و مدیریت. اسلام از همه نخواسته است یک کار واحد انجام دهند؛ اما از هرکس خواسته است در جایگاه خود، بنده‌ای سودمند برای خدا و مردم باشد. از خودت بپرس: اگر فردا دینم و جامعه‌ام به توانایی من نیاز داشته باشند، من چه چیزی برای تقدیم کردن دارم؟ علمت را جدی بگیر، مهارتت را تقویت کن و جایگاهت را پیدا کن؛ شاید خداوند تو را برای خدمتی آماده کرده باشد که هنوز خودت از آن خبر نداری. #خدمت_به_دین ••┈┈┈┈┈┈┈┈┈┈┈•• @Raaasekh | راسخ

الله متعال فرمان می‌دهد که انسان بر اسلام از دنیا برود؛ ازاین‌رو می‌فرماید: «وَلَا تَمُوتُنَّ إِلَّا وَأَنتُم مُّسْلِمُونَ» (و نمیرید مگر در حالت مسلمانی). ابن کثیر رحمه‌الله می‌گوید: «یعنی در دوران زندگی نیکوکار باشید و بر این حالت پایبند بمانید تا خداوند توفیق دهد که بر همین حالت از دنیا بروید؛ زیرا انسان غالبا بر همان چیزی می‌میرد که در زندگی بر آن بوده است و بر همان حالتی برانگیخته می‌شود که بر آن مرده است. خداوند کریم چنین سنتی را جاری ساخته است که هر کس خیر را قصد کند، به سوی آن توفیق می‌یابد و راهش برای او آسان می‌گردد؛ و هر کس نیتِ عمل صالح داشته باشد، بر آن ثابت می‌ماند». @Sebghatullah_Akef

این موضوع نیز، از محیطی تا محیطی دیگر متفاوت است. مثلا در افغانستان، تنها در همین دههٔ اخیر دخترانِ بالای ۲۵ سال، مجرد می‌مانند. قبل از آن، معمولا دختران در بیست‌شالگی مانند کبوتران تازه‌پرکشیده، ناگهان آسمانی می‌شدند و می‌پریدند. اما اخیرا، چون اسب‌سواران رؤیاهای شان؛ برخی شهید شدند؛ برخی آواره و مهاجر شدند؛ برخی از دست فقر و مشکلات زندگی از ازدواج‌ به‌کلی دست کشیدند؛ برخی باوجود همین علت اخیر، قصد ازدواج دارند؛ اما ازدواج‌شان تاخیر افتاده. از این لحاظ، معمولا خواستگار دختران بالای ۲۵ سال گاهی مردان زن‌دار و گاهی مردان نزدیک به چهال‌سال هستند؛ به‌ندرت رخ می‌دهد که مرد مجرد زیر ۳۵ سال از دختری بالای ۲۵ سال خواستگاری کند؛ چون در این محیط، عادت بر این بوده که دختران در سن‌های پیایین ازدواج می‌کردند و پسران مجرد، تا سن‌های ۳۵ سالگی بعید می‌دانند با دختری بالای ۲۳ ازدواج کنند. باخود می‌گفتم شاید به مرور زمان، ازدواج دختران مجرد بالای ۳۰ سال با پسران مجرد هم‌سن و سال‌شان عادی شود؛ اما از جانبی تاکنون تفاوت‌های سنی بین ۷ تا ۱۰ سال عادی است و از جانبی دیگر، ازدواج دختر با پسری که ده یا پانزده سال از او بزرگ‌تر است، دارد ترند و عادی‌سازی می‌شود. این نیز یک واقعیت است که ممکن برای برداران و خواهران آن را نپذیرند و از آن ناراحت شوند.

در خصوص این امر باید خیلی نگران بود؛ اما در افغانستان تاجایی که حدس من قد می‌دهد؛ پسران و دختران زیادی نیز هستند که قطعا و ابدا با نامحرمان راحت نیستند، حتا با استادان دینی‌شان، حتا در حد یک پیام عادی. پیام‌های ضروری در حد همکاری علمی و یا دینی و از این دست موارد هست. حدس است و شاید اشتباه باشد، والله اعلم!

شناخت از راه تحقیق و پرس و جو اگر ناممکن نباشد، سخت مشکل است؛ زیراکه انسان هرچه بخواهد دربارهٔ شریک آیندهٔ زندگی‌اش بفهمد، باز هم خیلی چیزها که در زندگی پس از ازدواج حیاتی‌اند، مجهول و مبهم می‌مانند. - اگر بخواهد از نزدیکان وی بپرسد؛ یا او را دوست دارند و برای‌شان محبوب است که هرگز چیزی از عیب‌هایش را نمی‌گویند، یا او را دوست ندارند که اگر عیب هم‌ نداشت، برایش عیب‌هایی می‌تراشند؛ مگر این‌که خود این نزدیکانش انسان‌هایی منصف و فرهیخته باشند که در این صورت، شناخت اینان کلا پروسهٔ دیگری دارد و به تسلسل می‌انجامد. - اگر بخواهد از همسایگانش بپرسد؛ آنان نیز از سه حالت بالا خالی نیستند. - اگر از خانواده و پدر و مادر و برادرش بپرسد؛ هیچ‌کس نمی‌گوید دختر یا پسر ما فلان و علان است. - اگر خود خانواده را آینهٔ فرزندشان قرار دهد؛ بسیار اتفاق افتاده که خانواده به‌شدت مخالف دین‌داری و اخلاق دینی فرزند خود بوده‌اند و بر عکس، بسیار اتفاق افتاده که پدر و مادر و خانواده همه دین‌دار؛ اما همین فرزندشان که مورد نظر است، قطعا به خانواده نرفته است. - اگر هیچ‌کدام از موارد بالا نباشد؛ یعنی فامیل خوب، فرزندشان خوب، نزدیکان و همسایگان هم همگی تایید کردند؛ می‌بینید همین انسان خوب، پس از ازدواج یا در همان اوایل نامزدی مشخص شد که برای زندگی مشترک قطعا مناسب نیست، یا دست‌کم برای تو‌ مناسب نیست. - در افغانستان بارها اتفاق افتاده که نیمی از عمر یک جوان در سختی‌ها و مشقت‌های کمرشکن سپری شده؛ آخر با وجود تمام تلاش و تحقیق و تأمل، کسی نصیبش شده که نیم دیگر عمرش را نیز دارد سوهان می‌کند. + به نظر من انسان تحقیق کند؛ اما تحقیق تنها پنج درصد کار است، باقی استغفار، دعا و استخارهٔ مکرر؛ و چون در استخاره ما از الله متعال خیر را می‌خواهیم، اگر شریک مناسبی بود و با او در دنیا و آخرت خوشبخت بودیم که خیلی عالی؛ اگر شریکی بود که زندگی را برای انسان جهنم ساخته بود؛ بازهم به خیر ماست، شاید کفارهٔ گناهان ما باشد، یا هم دست‌کم پاداشی اخروی، یا هم حکمتی دیگر در ورودش به زندگی ماست. پس به زندگی‌ای که آغازش با توکل و استغفار و دعا و استخاره بوده، در هر صورتی نگاه مثبتی، توام با رضایت به قضا و قدر و ایمان داشته باشیم. صبغت الله عاکف

الحمد لله بنده با هیچ مسلمانی مشکل، سر حسادت، کینه، خصومت و دشمنی ندارم. برخی از دوستان جز با عقده‌گشایی و زاویه با تعامل و رویه‌ای ندارند، گویی از ما جز شر چیزی به آنان نرسیده است. این بزرگواران را نیز، به پاس برادری دینی و اسلامی، معذور و محترم می‌شماریم. تلاش بندگی‌ام این است که هرگز واکنشی نداشته باشم؛ جز در برابر گفتار، رفتار یا کرداری که در تعارض با دین و عقیده و فرامین الهی باشد، یا هم در آن تعرضی به ساحت علم و قلم و اهل آن وجود داشته باشد. برای این مورد، از الله متعال امید پاداش و اجر داریم. مسلمان در عوض مشکل شخصی و حسادت و کینه و خصومت و دشمنی در برابر مسلمان، توقع پاداش و ثواب ندارد. با مسلمان کشمکشی نداریم. همگی را دوست دارم و اگر در این تلاش از ما کوتاهی سر زده، از همهٔ دوستان پوزش می‌طلبم. @Sebghatullah_Akef