صبغت الله عاکف هروی
前往频道在 Telegram
دانشجوی دکتری در عقیده و فلسفه. علاقهمندِ حوزههای عقیده، فکر، معقولات، علوم آلی، ادبیات، نویسندگی و ترجمه. کانال احتمالی: https://t.me/sebghatullah_akef_heravi
显示更多4 737
订阅者
+1324 小时
+187 天
+230 天
帖子存档
4 736
شیوهٔ برخی مردم در گشودن درهای مناظره به روی ملحدان/ خداناباوران و مشهور ساختن آنان، سخن لالکائی را به یادم میآورد:
«هیچ جنایتی بر مسلمانان بزرگتر از مناظره با بدعتگذاران نیست. و هیچ خوارسازی و شکستی برای آنان شدیدتر از آن نبود که سلف، ایشان را به حال خود واگذاشتند تا در آتش خشم و اندوه و حسرت بسوزند، بیآنکه مجالی برای نشر بدعت خویش بیابند. اما چون فریبخوردگان آمدند، این درها را به رویشان گشودند و خود به راهنمایانِ مسیر هلاکت اسلام بدل شدند؛ تا آنجا که نزاعها بالا گرفت، دعوتشان در قالب مناظرهها آشکار شد، و سخنشان به گوش کسانی رسید که پیشتر از خواص و عوام از آن بیخبر بودند.
آنگاه شبههها در لباس استدلال رویاروی هم قرار گرفت، و کار به جدلهای پیچیده و موشکافانه کشید، تا جایی که اهل آن در این میدان همطراز شدند و به هم انس گرفتند؛ با یکدیگر به مداهنه خو کردند و پس از آنکه در راه خدا دشمن یکدیگر بودند، رفاقت ورزیدند».
از برگهٔ شیخ عبد العزیز احمد
نکاتی دیگر که از این سخن لالکائی در خصوص مناظره با اهل انحراف عقیدتی برداشت میشود:
۱. مناظره به مخالف تریبون میدهد.
۲. شهرت، خود نوعی قدرت است.
۳. کنجکاوی مخاطبان برانگیخته میشود.
۴. شبهه در قالب استدلال عرضه میشود.
۵. مناظره، احساس برابری علمی ایجاد میکند.
۶. تکرار تعامل، قبح انحراف را میشکند و باعث میشود اندکاندک باورهای فاسد مخالف عادی فرض شود.
۷. مجادله، بدعت را زنده نگه میدارد.
۸. گاهی سکوت راهبردی از مناظره مؤثرتر است.
۹. نیت خیر، نتیجهٔ خوب را تضمین نمیکند.
۱۰. هشدار نسبت به پیامدهای غیرمستقیم.
صبغت الله عاکف
@Sebghatullah_Akef
4 736
امروز دو افراط، خود را در لباس دو «اعتدال» متفاوت پنهان کردهاند.
گروه نخست میپندارد برای مقابله با تکفیر، باید از تدریس و شرح توحید، عقیدهٔ صحیح و منهج مبتنی بر قرآن، سنت و فهم سلف فاصله گرفت. از نگاه آنان، هر سخنی از مرزبندیهای اعتقادی، مساوی با افراط و تکفیریگری است. از همین رو، هرچه عقیده مبهمتر، مرزهای آن کمرنگتر و فاصلهاش با نصوص و اجماع بیشتر باشد، آن را «عقلانیتر» و «معتدلتر» میخوانند.
این گروه چنان از افراط هراسیدهاند که خود در باتلاق تفریط افتادهاند. هرجا سخن از توحید، عقیدهٔ صحیح و التزام به نصوص به میان آید، بیدرنگ برچسبهایی چون «افراطی»، «تکفیری» و «غیرعقلانی» آماده است. اعتدال را چنان تعریف کردهاند که هر مخالفی، پیش از آنکه سخنش شنیده شود، محکوم باشد.
در سوی دیگر، گروهی قرار دارند که عملا درس توحید را به درس تکفیر تبدیل کردهاند. به همان اندازه که از شرک و کفر سخن گفتهاند، از شرایط و موانع تکفیر و خطرهای تکفیر بیضابطه سخنی نگفتهاند. گویی تحقق توحید، بدون تکفیر ممکن نیست؛ حتی اگر ضوابط شرعی نادیده گرفته شود.
این گروه نیز چنان از ارجاء و تفریط ترسیدهاند که خود به افراط افتادهاند. تندی را فضیلت، شدت را نشانهٔ غیرت و تکفیر را معیار پاسداری از توحید میپندارند؛ در حالی که افراط، هرگز پاسدار حق نبوده است.
نتیجه آن است که اگر باطل را، حتا بر پایهٔ قرآن و سنت، باطل بنامی، نزد گروه نخست «تکفیری» خواهی بود؛ و اگر در تکفیر، به ضوابط شرعی پایبند باشی و از شتابزدگی بپرهیزی، نزد گروه دوم «مرجئ»، «تفریطی» یا حتی «کافر» و «مشرک» خوانده خواهی شد.
حق، نه در پاک کردن مفاهیمی چون کفر، شرک، بدعت و نفاق از ادبیات دینی است و نه در مصرف بیضابطهٔ این مفاهیم. همان شریعتی که فرمان داده است کفر را کفر و شرک را شرک بنامیم، همان شریعت نیز ما را از تکفیر بیدلیل، شتابزده و بیضابطه بازداشته است.
اعتدال حقیقی، نه در سکوت از حق است و نه در افراط در تکفیر؛ بلکه در ایستادن بر مدار قرآن، سنت و فهم سلف، با علم، عدالت، حکمت و ضابطه است.
صبغت الله عاکف
4 736
این روزها تلگرام بنده درست کار نمیکند، مجبورم هرچه در فیسبوک نشر میکنم، همگی را در لحظهای که تلگرام فعال میشود، در کانال بگذارم.
تلگرام برای من بیشتر شبیه آرشیو است.
4 736
در گذشته، مقالات و نوشتههایی که در آنها به صحابی بزرگوار، حضرت معاویه بن ابی سفیان رضی الله عنه، طعن و حمله میشد، عمدتا به آثار شیعیان دوازدهامامی، زیدی و نیز کسانی که از آنان تأثیر پذیرفته بودند، مانند برخی از صوفیان، از جمله خاندان غماری و نیز شماری از نویسندگان جریانهای نوگرای معاصر محدود بود.
اما امروز، به امری عادی تبدیل شده است که در شبکههای اجتماعی با نوشتههای خام و نسنجیدهٔ جوانانی کمسنوسال و کمخرد روبهرو شویم؛ کسانی که نه از دانش استوار و ریشهداری برخوردارند که راهنمایشان باشد، نه از پختگی سنی که آنان را از سبکسری و شتابزدگی بازدارد، و نه از آگاهی عمیق در علوم حدیث، تاریخ و عقیده که صلاحیت اظهار نظر در چنین مسئلهٔ پیچیده و حساسی را به آنان بدهد؛ مسئلهای که بزرگان علم از ورود شتابزده به آن پرهیز کرده و سکوت، خویشتنداری و اکتفا به بیان اصول کلی اهل سنت را در این باب برگزیدهاند.
در منابع سلف صالح، نصوص فراوانی وجود دارد که بر نکتهای بسیار مهم تأکید میکنند: طعن بر حضرت معاویه رضی الله عنه، تنها طعن بر شخص او نیست؛ بلکه پلی است که از طریق آن، راه برای حمله به دیگر صحابه گشوده میشود و در نهایت، به ایجاد تردید نسبت به حاملان دین میانجامد؛ همان کسانی که این دین را از حیث روایت، فهم، تفسیر و عمل، به امت منتقل کردهاند.
وکیع بن جراح رحمه الله میگوید:
«معاویه رضی الله عنه همانند حلقهٔ درِ خانه است؛ هر کس آن را به حرکت درآورد، ما او را نسبت به کسانی که پشت آن قرار دارند، متهم میدانیم».
عبد الله بن مبارک رحمه الله نیز میگوید:
«معاویه برای ما معیار آزمون است؛ هرگاه کسی را ببینیم که با دیدهٔ تحقیر به او مینگرد، او را نسبت به دیگر صحابه، یعنی یاران پیامبر صلی الله علیه و سلم بدگمان میشماریم».
ابو توبهٔ حلبی، ربیع بن نافع رحمه الله، نیز میگوید:
«معاویه بن ابی سفیان، پرده و حریمِ اصحاب پیامبر صلی الله علیه و سلم است؛ هرگاه کسی این پرده را کنار بزند، بر آنچه پس از آن قرار دارد نیز جسارت خواهد یافت».
رحمهم الله، آنان حقیقت را بهدرستی دریافته بودند؛ زیرا کسی که طعن بر معاویه را آغاز کند، بهتدریج به طعن بر زبیر و طلحه، سپس بر عایشه رضی الله عنها و دیگر اصحاب جمل، آنگاه بر علی رضی الله عنه و یارانش، و نیز بر اهل شام و صحابهای چون عمرو بن عاص رضی الله عنه، و پس از آن بر عثمان بن عفان رضی الله عنه خواهد رسید؛ و این روند ادامه مییابد تا سرانجام هیچیک از صحابهای که در حوادث تلخ فتنه حضور داشتهاند، از تیر طعن و اتهام در امان نمانند.
البته مقصود از این سخنان آن نیست که حضرت معاویه رضی الله عنه، یا هیچیک از صحابه، معصوم از خطا بودهاند یا در اجتهادهای سیاسی، حکومتی و رخدادهای آن دوران، از هر اشتباهی مصون بودهاند؛ بهویژه در موضوع تعیین یزید بهعنوان جانشین خود.
بلکه قاعدهٔ کلی اهل سنت در این باب آن است که همهٔ صحابه را عادل میدانند، برای هیچیک از آنان قائل به عصمت نیستند، از داوری و ورود به اختلافاتی که میان آنان رخ داده خودداری میکنند و سبّ و طعن آنان را حرام میشمارند.
در صحیحین از رسول خدا صلی الله علیه و سلم روایت شده است:
«یاران مرا دشنام ندهید؛ زیرا اگر یکی از شما به اندازهٔ کوه اُحد طلا انفاق کند، هرگز به اندازهٔ یک مُد، بلکه حتی نصف مُدِ انفاق یکی از آنان نخواهد رسید».
همچنین میان مطالعهٔ تخصصی و روشمند حوادث فتنه با هدف تنقیح مسائل، نقد و ارزیابی روایات، استخراج عبرتها و پاسخ به شبهات و انتشار این مباحث در صفحات شبکههای اجتماعی، که در معرض دید هر فرد آگاه و ناآگاه قرار میگیرد، تفاوتی بنیادین وجود دارد. حاصل این شیوهٔ اخیر، غالبا چیزی جز تزلزل الگوهای ارزشی، گسترش شبهات و افزایش وسوسههای فکری نیست.
الله المستعان!
دکتر احمد قوشتی
ترجمه: صبغت الله عاکف
@Sebghatullah_Akef
4 736
انحرافات عقیدتی، امروز دیگر فقط از جهل عقیدتی سرچشمه نمیگیرد؛ این دو (انحرافات عقیدتی و جهل عقیدتی) آنقدر با هم آمیختهاند که گاهی نمیتوان یکی را از دیگری جدا کرد.
نسلی در حال شکلگیری است که بهجای جستجوی حقیقت، در حال جمع کردن عقیدههاست. برای او عقیده دیگر یک باور روشن و منسجم نیست؛ بلکه ترکیبی از اندیشههای مختلف است: کمی از این مکتب، کمی از آن مذهب، و چیزی هم از آن دین و جریان. هرچه این آمیختگی بیشتر باشد، آن را نشانهٔ وسعت فکر، عقلانیت و روشنفکری میداند.
ریشهٔ این وضعیت، نسبیگرایی عقیدتی است؛ یعنی این باور که هیچ مکتبی کاملا بر حق نیست و همهٔ مکتبها و فرقهها سهمی از حقیقت دارند. در چنین نگاهی، مرز میان حق و باطل کمرنگ میشود، اصول جای خود را به سلیقه میدهند و عقیده، بهجای آنکه بر دلیل استوار باشد، بر پسند شخصی تکیه میکند. در نتیجه، انسان بهجای آنکه باورهایش را با حقیقت بسنجد، حقیقت را با سلیقهٔ خود میسنجد.
بسیاری از جوانان نیز گرفتار پراکندهخوانی، آشفتگی فکری و بینظمی در روش مطالعهاند. از هر کتاب، هر سخنران و هر مکتبی چیزی برمیدارند، بیآنکه معیار روشنی برای تشخیص درست از نادرست داشته باشند. گمان میکنند هرچه از اندیشههای مختلف بیشتر جمع کنند، منطقیتر، آگاهتر و روشنفکرتر میشوند؛ در حالی که این پراکندگی، بیشتر از آنکه نشانهٔ آگاهی باشد، نشانهٔ نداشتن معیار درست است.
نسبیگرایی عقیدتی، در نهایت، حقیقت را میان همهٔ فرقهها تقسیم میکند؛ گویی هیچ مکتبی بهطور کامل بر حق نیست و همه به یک اندازه هم حق دارند و هم خطا. اما حقیقت با تقسیم شدن میان باورهای متناقض، حقیقتتر نمیشود و باورهای متناقض با کنار هم قرار گرفتن، هماهنگ و درست نمیشوند.
عقلانیت، در کنار هم گذاشتن باورهای ناسازگار نیست؛ عقلانیت یعنی داشتن معیار، سنجیدن اندیشهها با دلیل و پایبند بودن به حقیقت.
صبغت الله عاکف
@Sebghatullah_Akef
4 736
سالهای اخیر، بیش از آنکه میدانِ رشدِ علم باشد، بازارِ رونقِ شهرت بوده است.
در این میان، بسیاری (نه همه) از کسانی که طی چند سال اخیر جمهوریت، تا آمدن امارت اسلامی و تا کنون، با نام دین، دعوت و فعالیتهای امدادرسانی شناخته شدند، نه محصول سالها تحصیل و تحقیقاند، نه با آداب پژوهش و نویسندگی آشنایی دارند و نه از عمق لازم برای سخن گفتن در مسائل دین برخوردارند. آنچه آنان را بر صدر نشاند، بیش از آنکه علم باشد، امکانات بود؛ بودجه بود؛ رسانه بود؛ پولهای امدادرسانی بود؛ و سرمایههایی که از تاجران خیرخواه به دستشان میرسید و آنان را در چشم مردم بزرگتر از اندازهٔ واقعیشان نشان داد.
کافی بود نوجوانی چند بار بر منبری سخن بگوید، یا در چند برنامهٔ خیریه دیده شود؛ اندکاندک مؤسسهای بنا کند و حلقهای پیرامون خود فراهم آورد. از آن پس، برای جامعهای که فرصت یا توان سنجش علمی را ندارد، او یکباره به «عالم»، «مفتی»، «داعی» و «نویسنده» بدل میشود؛ بیآنکه این عنوانها را از مسیر طبیعی و دشوارشان به دست آورده باشد.
اما شهرت، جای علم را پر نمیکند؛ همانگونه که بلندگو، دلیلِ حقانیتِ صدا نیست.
اگر تنها بخشی از گفتهها و نوشتههای این چهرهها گردآوری و با معیارهای علمی و شرعی سنجیده شود، حجم خطاها، شتابزدگیها، تناقضها و داوریهای بیپشتوانه، انسان را به شگفتی وامیدارد. و این عجیب نیست؛ زیرا ناآگاهی، معمولا نخستین قربانیِ خود را نیز نمیشناسد. جاهل، کمتر میفهمد که جاهل است؛ از همین رو، با اطمینانی سخن میگوید که گاه حتی عالم از اظهار آن پرهیز میکند.
تلختر آنکه، بهتدریج همین چهرهها به مرجع فکری و دینی بخشی از جامعه تبدیل شدهاند. سخنان عامهپسند، شعارهای احساسبرانگیز و روایتهای سطحی آنان، با سرعتی بیشتر از علم و تحقیق دستبهدست میشود و ذهن نسل جدید را شکل میدهد؛ نسلی که گاه دین را نه از سرچشمههای اصیل، بلکه از صدای بلندتر میآموزد.
و دردناکتر از همه، سکوتِ برخی از اهل علم است؛ آنان که حقیقت را میشناسند، اما دوستی، مصلحت، وابستگی یا ملاحظات نان و نمک، زبانشان را در برابر این جریان بسته است. حال آنکه هر سکوت در برابر جهلِ اثرگذار، خود سهمی در گسترش آن دارد.
مشکل امروز، کمبودِ مدعیان دین نیست؛ کمبودِ عالمانی است که علم را بر شهرت، حقیقت را بر مصلحت، و مسئولیت را بر منفعت ترجیح دهند.
صبغت الله عاکف
@Sebghatullah_Akef
4 736
سالهای اخیر، بیش از آنکه میدانِ رشدِ علم باشد، بازارِ رونقِ شهرت بوده است.
در این میان، بسیاری (نه همه) از کسانی که طی چند سال اخیر جمهوریت، تا آمودن امارت اسلامی و تا کنون، با نام دین، دعوت و فعالیتهای امدادرسانی شناخته شدند، نه محصول سالها تحصیل و تحقیقاند، نه با آداب پژوهش و نویسندگی آشنایی دارند و نه از عمق لازم برای سخن گفتن در مسائل دین برخوردارند. آنچه آنان را بر صدر نشاند، بیش از آنکه علم باشد، امکانات بود؛ بودجه بود؛ رسانه بود؛ پولهای امدادرسانی بود؛ و سرمایههایی که از تاجران خیرخواه به دستشان میرسید و آنان را در چشم مردم بزرگتر از اندازهٔ واقعیشان نشان داد.
کافی بود نوجوانی چند بار بر منبری سخن بگوید، یا در چند برنامهٔ خیریه دیده شود؛ اندکاندک مؤسسهای بنا کند و حلقهای پیرامون خود فراهم آورد. از آن پس، برای جامعهای که فرصت یا توان سنجش علمی را ندارد، او یکباره به «عالم»، «مفتی»، «داعی» و «نویسنده» بدل میشود؛ بیآنکه این عنوانها را از مسیر طبیعی و دشوارشان به دست آورده باشد.
اما شهرت، جای علم را پر نمیکند؛ همانگونه که بلندگو، دلیلِ حقانیتِ صدا نیست.
اگر تنها بخشی از گفتهها و نوشتههای این چهرهها گردآوری و با معیارهای علمی و شرعی سنجیده شود، حجم خطاها، شتابزدگیها، تناقضها و داوریهای بیپشتوانه، انسان را به شگفتی وامیدارد. و این عجیب نیست؛ زیرا ناآگاهی، معمولا نخستین قربانیِ خود را نیز نمیشناسد. جاهل، کمتر میفهمد که جاهل است؛ از همین رو، با اطمینانی سخن میگوید که گاه حتی عالم از اظهار آن پرهیز میکند.
تلختر آنکه، بهتدریج همین چهرهها به مرجع فکری و دینی بخشی از جامعه تبدیل شدهاند. سخنان عامهپسند، شعارهای احساسبرانگیز و روایتهای سطحی آنان، با سرعتی بیشتر از علم و تحقیق دستبهدست میشود و ذهن نسل جدید را شکل میدهد؛ نسلی که گاه دین را نه از سرچشمههای اصیل، بلکه از صدای بلندتر میآموزد.
و دردناکتر از همه، سکوتِ برخی از اهل علم است؛ آنان که حقیقت را میشناسند، اما دوستی، مصلحت، وابستگی یا ملاحظات نان و نمک، زبانشان را در برابر این جریان بسته است. حال آنکه هر سکوت در برابر جهلِ اثرگذار، خود سهمی در گسترش آن دارد.
مشکل امروز، کمبودِ مدعیان دین نیست؛ کمبودِ عالمانی است که علم را بر شهرت، حقیقت را بر مصلحت، و مسئولیت را بر منفعت ترجیح دهند.
صبغت الله عاکف
@Sebghatullah_Akef
4 736
يا حبيبي!
كشف الله عنك ما أنت فيه من بلاء مبين، وفرج كربك ما ظهر منه وما بطن، وحل قيدك، وجعل نجاتك سهلة قريبة عزيزة، وكفر بالبلاء سيئاتك، وزاد به في حسناتك ورفع به في درجاتك، وفتح لقلبك وعقلك فيه فتحا كريما ووهبك منه خير ما وهب أسيرا قبلك، وأعزك ورحمك وغفر لك وعفا عنك وشرح صدرك وأصلح بالك وحالك ومآلك حتى يقضى لك بأطيب العافية وأقربها، وأكرم السلامة وأعجبها، وكل من ابتلي بما ابتليت يا حبيبي!
4 736
Repost from محمد بهرامی
📣 بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِيمِ
مژده، مژده!
از هفتهی آینده ـ إنشاءالله ـ دورهای یکماهه با عنوان:
«جهان جن و شیاطین»
از طریق همین کانال برگزار میشود.
این دوره، پاسخی است به صدها پرسش ذهنی شما دربارهی جهانی که قرآن بارها به آن اشاره کرده، اما کمتر به آن پرداختهایم.
---
🔍 در این دوره چه میآموزیم؟
· پاسخ به شبهات و پرسشهای رایج دربارهی جن و شیاطین
· گشودن رمز و رازهایی از این جهان پنهان
· آموزش راههای محافظت شرعی در برابر شیاطین و جن
· تفکیک دقیق بیماری روانی از بیماری روحی
· شناسایی نشانههای مس (جنزدگی)، سحر و چشمزخم
· آشنایی با روشهای درمانی بر اساس قرآن و سنت
· تغییری شگرف در نگاه شما به آیات و روایات مرتبط با غیب
---
🎯 این دوره برای کیست؟
✅ برای همهی مسلمانان، ضروری و حیاتی است؛
اما بهویژه برای اهل علم، طلاب و دعاخوانان که در مواجهه با مراجعان نیازمند تشخیص صحیحاند، بسیار واجبتر است.
---
📅 زمان برگزاری:
· شروع: از هفتهی آینده (۶ سرطان/تیر)
· روزهای برگزاری: یک روز در میان (به استثنای پنجشنبه و جمعه)
· ساعت: ۲:۰۰ بعد از ظهر به وقت افغانستان.
· مکان: گوگل میت (لینک جلسات متعاقباً اعلام میشود)
🎙 مدرّس دوره: استاد محمد بهرامی
---
📢 این مژده را به دیگران نیز برسانید تا همگان بهرهمند شوند.
---
«وَ قُلْ رَبِّ زِدْنِي عِلْمًا»
با ما همراه باشید...
لینک کانال برای اشتراکگذاری:
https://t.me/MohammadBahramih
4 736
طی این روزها اینترنت به شدت ضعیف و ناکارآمدی داریم که فیلترشکن نیز در آن فعال نمیشود. اینجا تلگرام نیز بدون فیلترشکن کار نمیکند.
برای همین، از عزیزانی که پیامهای شان در تلگرام بدون پاسخ و بازنشده مانده است، معذرت میخواهم.
4 736
اگر گفته شود که «جملهٔ «شیطان وجود ندارد» را خودِ شیطان گفته یا القا کرده است»، این سخن از نظر منطقی نوعی خودنقضی یا خودابطالگری را در بر دارد؛ زیرا اگر گوینده یا القاکنندهٔ این گزاره شیطان باشد، وجود شیطان پیشاپیش مفروض گرفته شده است، در حالی که محتوای گزاره وجود او را انکار میکند. از اینرو، نقضِ گزاره در خودِ آن نهفته است.
بنابراین، این سخن را میتوان نوعی الزامِ جدلی با رنگوبوی استدلال منطقی ـ فلسفی نیز دانست.
حالا اگر فلسفی میگوید: «شیطان وجود ندارد»؛ همزمان فلسفی میگوید: «شیطان وجود دارد»؛ همزمان کسی که این خودنقضی را آشکار میکند، فلسفی است و حرفی فلسفی گفته است.
برای همین نمیشود برای فلسفیها یا فلاسفه مذهبی معین تعیین کرد؛ زیرا فیلسوف نمیتواند باورمند و معتقد باشد.
4 736
اینجا، همانسالی که دکتر فهد ترجمهٔ کتاب را با خوشحالی نشر کرد، طی چند متن، به این موضوع پرداخته بودم.
سپس با خود دکتر فهد نیز صحبت کردم، نخست میگفت: تفاوتهای سلیقهای در ترجمه عادی است. گفتم قضیه از تفاوتهای سلیقهای فراتر رفته جناب دکتر!
وقتی برخی قسمتهای ترجمه را با اصل کتاب برایش مقایسه کردم، گفت: عجیب است، باشد ببینم چه میتوانم بکنم!
کتاب را از کانال حذف کرد و سپس نوشت: کتاب نیاز به بازنگری دارد، برای همین بعدا دوباره نشر خواهم کرد.
پس از مدتی، دوباره دیدم کتاب را نشر کرد و گفت: الحمد لله این ترجمه بازنگری شده است.
باز کردم، دیدم هیچ فرقی نکرده، جز برخی از موارد نگارشی و شکلی و نیمفاصالهها… برای دکتر دوباره پیام دادم، گفتم: نمیخواهم ناراحت و نگرانتان کنم. اگر خواستید از تلاش مترجم تقدیر کنید و نشر کنید، حرفی ندارم؛ اما ترجمه همچنان ناکارآمد و بیچاره است.
گفت حالا که نشر کردم!
ولی بعدا فکر کنم یکی از دوستان اهل فن او را ترجمه کردند، یادم نیست کجا دیدم.
4 736
نسلِ کنونی و فارسیِ آمیخته با انگلیسی
در میان دانشجویان فارسیزبان دانشگاه ما، گاهی هنگام صحبتکردن به فارسی آنقدر استفاده از کلمات انگلیسی زیاد میشود که اگر یک خارجی بشنود، گمان میکند فارسی فقط نقشِ حروف اضافه و فعل کمکی را دارد!
مثلا مختصری از کار یک روز خود را یکی بخواهد گزارش بدهد، اگر اغراق نکرده باشم، چنین خواهد بود:
«من امروز بعد از بریکفَست با روممِیت به کمپَس رفتم. در کلاسروم، لیکچرِر یک کوئیک اپدیت دربارهٔ مِین پروجکت دِدلاین داد. بعد من نوتبوک را روی دِسک گذاشتم و فوکس کردم روی اسلایدها. در بریک تایم با فرِندز دربارهٔ کریر گولز، نتورکینگ استراتیجی و پرسنال برندینگ چت کردیم. سپس برای لانچ به فودکورت رفتیم و یک کمبو میل آردر دادیم. بعد از آن برای گروپ اساینمِنت یک بریناستورمینگ سِشن داشتیم و در پایان آوتپوت را در گوگل درایو فولدر شیر کردیم. واقعا یک پِروداکتیو دی بود»!
چه خبر است عامو!؟
دستکم دو کتاب فارسی بخوانید و دستورزبان و حافظ و سعدی بیاموزید؛ اینگونه شما نسلی خواهید بود که فارسی شیوا و رسا و اصیل را زنده به گور خواهید کرد.
صبغت الله عاکف
@Sebghatullah_Akef
4 736
باور دارم که «وزارت امر به معروف و نهی از منکر» اگر به «وزارت تربیت و اصلاح دینی» تبدیل شود، میتواند نقش مؤثرتری در دینداری جامعه ایفا کند. در چنین ساختاری، دولت باید از نظر مالی و اداری از این نهاد پشتیبانی کند و مربیان، دعوتگران و اصلاحگرانی را به کار گیرد که هم فهمی عمیق از دین و شریعت داشته باشند و هم واقعیتهای اجتماعی، فرهنگی و روانی جامعه را بشناسند. کارکنان دینی در چنین نهادی، باید از استقلال در فعالیت نیز برخوردار باشند. تنها کسانی میتوانند در امر اصلاح موفق باشند که میان شرع و واقع جمع کنند و بکوشند پیش از هر چیز، دلها را به سوی دین جذب نمایند؛ زیرا دینداری پایدار، پیش از آنکه بر اجبار استوار باشد، بر اقناع، محبت و ایمان قلبی بنا میشود.
در شرایط کنونی، هرگاه دینداری از مسیر فشار، اجبار و برخوردهای سخت دنبال شود، غالبا نتیجهای معکوس به بار میآورد. چنین رویکردی نهتنها زمینهٔ رشد ایمان را فراهم نمیکند، بلکه در بسیاری موارد به گسترش تدریجی بیتفاوتی دینی، دینگریزی و حتی دینستیزی میانجامد. کار تا آنجا پیش میرود که گاه خود دعوتگران و مصلحان دینی نیز احساس میکنند میان آنان و بخشی از جامعه فاصلهای عمیق پدید آمده است و سخن گفتن از دین، حجاب و ارزشهای اسلامی برایشان دشوار و سنگین میشود.
از سوی دیگر، مخالفان دین و ارزشهای دینی نیز از چنین فضاهایی بهره میبرند و میکوشند نسل جوان را نسبت به احکام الهی بدبین سازند و در دل آنان نفرت از دین و آموزههای شرعی را بکارند. در چنین وضعیتی، دعوت به دینداری و پایبندی به شریعت، نه به عنوان خیرخواهی و اصلاح، بلکه به عنوان نوعی جرم و تعدی به مردم معرفی میشود و فعالان دینی در چشم برخی افراد در جایگاه دشمنان جامعه قرار میگیرند.
امنیت، آرامش و ثبات سیاسی جامعه نیز بیش از آنکه محصول قدرت و ابزارهای قهری باشد، نتیجهٔ تربیت و اصلاح انسانهاست. ابزارهای نظامی و سیاسی شاید بتوانند بخشی از نظم ظاهری را تأمین کنند، اما امنیت پایدار زمانی شکل میگیرد که درون انسانها اصلاح شود. اگر سهم ابزارهای قدرت در ایجاد امنیت را اندک بدانیم، بخش بزرگتر آن مرهون تربیت ایمانی، اخلاقی و فرهنگی است.
در روزگار فقر و تنگدستی، این ایمان است که جوانان را به صبر، توکل، قناعت و تلاش برای کسب روزی حلال فرا میخواند و آنان را از دزدی، فساد، فحشا و سایر آسیبهای اجتماعی بازمیدارد. همچنین در روزگار رفاه و ثروت نیز همین تربیت ایمانی است که انسان را از اسراف، فساد، ظلم و مصرف ثروت در راههای ناروا حفظ میکند. از اینرو، اصلاح دینی تنها برای زمان فقر یا تنها برای زمان رفاه نیست؛ بلکه در هر دو حال، ضامن سلامت فرد و جامعه است.
شیوههای تحقق اهداف دینی، در بسیاری از موارد، از مسائل اجتهادی به شمار میروند و در امور اجتهادی، تا زمانی که روشی با اصول و نصوص شریعت تعارض نداشته باشد، میتوان دربارهٔ کارآمدترین شیوهها اندیشید و راههای مناسبتر را برگزید. بر همین اساس، اگر رویکرد «تربیت و اصلاح نرم دینی» جایگزین رویکردی شود که بیش از اندازه بر اجبار و فشار تکیه دارد، میتوان امیدوار بود که جامعه در آیندهای نهچندان دور، شاهد نتایج مطلوبتری در عرصهٔ دینداری، رضایت عمومی، همبستگی اجتماعی و آرامش پایدار باشد.
صبغتالله عاکف
@Sebghatullah_Akef
4 736
بینِ معلوماتی و معقولاتی
برای فهم درست مسئلهٔ «عقل»، نخست باید میان دو ساحت از باورها تفکیک کرد: باورهای دینی-وحیانی و باورهای بشری-زمینی. این دو ساحت، هرچند در زندگی انسان به یکدیگر پیوند میخورند، اما از حیث منشأ معرفت یکسان نیستند.
در حوزهٔ باورهای دینی و اعتقادات وحیانی، اصل بر پذیرش و فهم آن چیزی است که خداوند و پیامبرش صلی الله علیه و سلم بیان کردهاند؛ زیرا هیچکس از صاحب وحی به مراد وحی آگاهتر نیست. قرآن و سنت نیز عقاید را به گونهای بیان نکردهاند که ظاهر آنها مستلزم کفر یا گمراهی باشد؛ ازاینرو، اصل در نصوص، حمل آنها بر معانی صحیح و شایستهٔ مقام الهی است و عدول از ظاهرِ متبادر، بدون دلیل معتبر، پذیرفتنی نیست.
در این قلمرو، عقل منشأ مستقلِ تأسیس دین و کشف همهٔ جزئیات عقاید نیست، بلکه وظیفهٔ فهم، اثبات، دفاع و تبیین معارف وحیانی را بر عهده دارد. عقل میتواند بسیاری از اصول اعتقادی را اثبات کند و بر صدق وحی گواهی دهد؛ اما همهٔ حقایق و جزئیات عقاید دینی را به تنهایی و بدون هدایت وحی به دست نمیآورد. ازاینرو، وحی و عقل در تعارض نیستند، بلکه عقلِ سلیم مؤید وحی صحیح است و در چارچوب خود به فهم آن یاری میرساند.
اما در حوزهٔ باورهای بشری و مسائل انسانی، عقل یکی از مهمترین ابزارها و منابع معرفت به شمار میآید. انسان در شناخت جهان، طبیعت، جامعه، تاریخ و بسیاری از واقعیتهای زندگی، ناگزیر از مشاهده، تجربه، استدلال و تحلیل عقلی است. در این قلمرو، عقل نهتنها ابزار فهم، بلکه یکی از منابع تولید و گسترش شناخت نیز محسوب میشود.
با این همه، عقل در هر دو حوزه نقشی مشترک و انکارناپذیر نیز دارد. چه دادهها از وحی به دست آمده باشند و چه از تجربه و مشاهدهٔ انسانی، عقل وظیفه دارد آنها را جمعآوری، دستهبندی، نظمبخشی و تحلیل کند و میان مقدمات و نتایج پیوند برقرار سازد. بسیاری از خطاهای فکری نه از کمبود معلومات، بلکه از ضعف در همین فرایند ناشی میشوند؛ یعنی جایی که ذهن نمیتواند دادههای موجود را به شکلی منظم، منسجم و واقعبینانه پردازش کند.
از همینجا میتوان دریافت که بزرگترین جهل، صرفا ندانستن نیست. کمبود معلومات را میتوان با مطالعه، آموزش و تجربه جبران کرد؛ اما داشتن معلومات فراوان نیز بهتنهایی ضامن فهم و شناخت نیست. همانگونه که جهل در ناآگاهی ریشه دارد، در ناتوانی از اندیشیدن درست نیز ریشه میدواند.
چه بسیار کسانی که عمر خود را صرف گردآوری اطلاعات، متون و انباشتن دانستهها کردهاند، اما چون از عقلی منضبط، منسجم و نقاد برخوردار نیستند، نمیتوانند میان دانستههای خود پیوندی معنادار برقرار کنند. معلومات در ذهن آنان بهجای آنکه به شناخت تبدیل شود، به مجموعهای پراکنده از دادهها بدل میشود که گاه نهتنها راهنمای حقیقت نیست، بلکه زمینهساز خطا، تعصب و مغالطه نیز میگردد. دانشِ بیتحلیل، حافظه را فربه میکند، اما الزاما فهم را نمیپرورد.
در سوی دیگر، گروهی عقل را چنان بزرگ میشمارند که گویی میتواند بینیاز از مطالعه، تجربه و آگاهی، به هر حقیقتی دست یابد. آنان به صرف عقل اکتفا میکنند، اما از مواد خامی که عقل برای داوری به آن نیاز دارد غفلت میورزند. حال آنکه عقل، هر اندازه نیرومند باشد، اگر از دادههای کافی و شناخت واقعیت تغذیه نشود، ناچار بر پایهٔ حدس، پیشفرض یا تصورات ناقص داوری خواهد کرد. عقلِ بیدانش نیز همانقدر در معرض خطاست که دانشِ بیعقل؛ بهویژه در مقام مخالفت و نقد باورهای دیگران.
بنابراین، نه انباشت معلومات بهتنهایی فضیلت است و نه عقلگراییِ رها از دانش و واقعیت. همانگونه که حفظ هزاران صفحه کتاب، بدون قدرت تحلیل و تشخیص، انسان را به فهم عمیق نمیرساند، اعتماد به صرف عقل نیز، بدون بهرهگیری از دادههای معتبر، به شناختی قابل اعتماد منتهی نمیشود. شناختِ سالم در نقطهٔ تلاقی دانش و عقل شکل میگیرد؛ جایی که معلوماتِ درست با اندیشیدنِ درست همراه میشود.
از این رو، بزرگترین جهل را نباید صرفا در ندانستن یا صرفا در ضعف استدلال جستوجو کرد؛ بلکه جهلِ عمیق آنجاست که انسان یا به معلومات بدون عقل بسنده کند، یا به عقل بدون معلومات. حقیقت معمولا نه در یکی از این دو، بلکه، بهویژه در حوزهٔ باورهای بشری، در پیوند متوازن آنها به دست میآید. دانستهها مواد خام شناختاند و عقلِ منضبط ابزار پردازش آنها؛ و بدون هر یک از این دو، رسیدن به فهمی استوار و واقعبینانه دشوار خواهد بود.
دانش، بدون عقلِ منظم، به انبار اطلاعات تبدیل میگردد و عقل، بدون دانشِ کافی، به اسیر گمان و پندار؛ اما از پیوند این دو است که فهم زاده میشود.
صبغت الله عاکف
@Sebghatullah_Akef
4 736
کتاب سبکشناسی ملک الشعرا بهار را میخواندم، برای دیدن نکتهای، به نقشهٔ ایران در گوگل جستجو کردم؛ چشمم به سبزوار افتاد، سبزوار همان شیندند امروز در هرات است. این نقشه از سال ۱۳۴۳ است؛ یعنی تا حدود شصت سال پیش هم، نام شیندند فارسی بود، سبزوار بود.
تاریخ پر است از علما و فقها و محدثین سبزوار (اسفزار)؛ اکنون پس از تبدیل شدن این نام به شیندند، در ایران نام بیهق قدیم، به سبزوار تبدیل شد تا پس از خواندن نام علمای سبزوار در تاریخ، خواننده فکر کند این اندیشمندان و دانشمندان، از سبزوار ایران بودهاند. گرچه شهر بیهق، به لحاظ تاریخ دولت قدیم، برای مسلمانان از ارزش والایی برخوردار است؛ اما بیهق، خودش بیهق بود و بیهقی را با خود داشت. ناگفته نماند که خود بیهقی نیز بارها در تاریخِ خود، از سبزوار و دانشمندانش نام برده است.
اما قسمت خندهدار داستان این است که ایرانیان، در ویکیپیدیا، با اینکه میگویند نام قدیم سبزوارِ شان بیهق بوده است؛ از تاریخ بیهقی توصیفی را برای سبزوارِ ایران نقل میکنند که در زمان بیهقی دربارهٔ سبزوار هرات یا شیندند امروز بوده است؛ زیرا در زمان بیهقی تنها سبزوارِ هرات، به نام سبزوار مشهور بود، نه بیهق قدیم که بعدا سبزوار شده است.
تردیدی نیست که مرزهای جدید، باعث نمیشود آنچه در تاریخ میان مسلمانان مشترک بوده، امروز بیگانه فکر کنیم. هرجا مسلمانانی است، وطن ما است.
بحث روی این مصادرات است. این بازیهای تاریخی باعث شده خیلی چیزها اشتباه شود.
ایران از مسلمانانِ افغانستان و افغانستان از مسلمانان ایران است. اما چرا بیهق ما از ما گرفته شود و سبزوار ما تبدیل شود و تاریخ ما اشتباه گردد؟!
شهرستان (ولسوالی) پشتون زرغونِ هرات نیز، قدیم به نام شافلان بود؛ همینطور تورغندیِ هرات، قدیم به نام سیاهتپه و قرهتپه بود؛ زندهجان همان فوشنجِ قدیم است.
هراتی که یکی از شهرستانهای بزرگش، به نام «فارسی» است، زبانش دری گفته شد و نام شهرستانهایش تغییر کرد و اکنون از این نامها استفاده میشود، تا تاریخ آن برای نسلهای بعدی اشتباه شود.
صبغت الله عاکف
@Sebghatullah_Akef
现已上线!2025 年 Telegram 研究 — 年度关键洞察 
