صبغت الله عاکف هروی
Ir al canal en Telegram
استاد دانشگاه (IIUI) دانشجوی دکتری در بخش عقیده و فلسفه. علاقهمندِ حوزههای عقیده، فکر، علوم عقلی، ادبیات.
Mostrar más4 971
Suscriptores
Sin datos24 horas
+57 días
+10730 días
Archivo de publicaciones
4 971
برخی دنبال ریشه و سبباند، گویا میخواند بگویند: سبب بیرحمی و بیانصافی در حق دینداران، بر میگردد به رفتار و کردار دینداران.
این بهانه از نظر من قدیمی شده و تقریبا بسیاری بهخوبی میفهمند که هیچگاه بدی یک دیندار، توجیهی برای دینگریزی و دینستیزی و بیرحمی و ناجوانی در حق دینداران نیست. همه میدانند که نوعی خاص از دینداری اگر اشتباه بود، نماندگی از اصل دینداری نمیکند.
پس ریشه و سبب دشمنی با دینداری و دینداران و ستم و بیانصافی در حق آنان، همان چیزی است که ابو لهب را در مقابل پیامبر صلی الله علیه و سلم قرار داد و قریش را برانگیخت.
یکی دشمنی با ذات دینداری است و یکی دشمنی با نوعی دینداری.
حرف من در نوشته، دربارهٔ دشمنی با ذات دینداری است که ریشهاش، خودش است.
اگر اینگونه پیش بریم، گویا دینداری پیامبر صلی الله علیه و سلم هم مشکل داشت که نخست قریش و سپس حاکمان روم و فارس را ناراض کرد و برانگیخت.
ریشهاش همان چیزی است که در داستان اصحاب اخدود، پادشاه را برای سرکوب آن کودک و راهب برانگیخت.
صبغت الله عاکف
4 971
ماجراجو بودن، غیر از ماجرایی بودن است.
ماجراجویی کلا یک هنر و تخصص و دانش است.
ماجرایی بودن؛ این است که هر کس در هر بخشی که تخصص دارد، بهجای اینکه در همان بخش کاری بکند و زحمتی بکشد و فایدهای برساند، از آن بیرون شود و سرگرم ماجراهای روز شود.
و در ماجرایی بودن، منظور از ماجرا، حوادث و اخبار بیهودهای است که دانستن آن هیچچیزی را عوض نمیکند.
4 971
به همه باید ترحم شود، جز دینداران!
همه ارزش انسانی دارند، جز دینداران!
هرکه آزادی دارد، جز آنکه دینش را در آغوش گرفته!
هرکه حرمت و شخصیت و زندگی و حقوق شخصی دارد، جز آنکه دینداری را برگزیده!
4 971
لطفا، لطف نکنید
اینکه برادر مسلمان سفیدپوست یا گندمی ما، بهمحض دیدن برادر سیاهپوستش، فورا با او عکس جمعی یا سلفی میگیرد و سپس آن را در فیسبوک منتشر میکند و چیزی هم دربارهٔ برادری اسلامی و نبودِ برتری نژادی مینویسد، گاهی ناخواسته حامل این پیام است که: «من، با وجود آنکه برتر از او هستم، با او نشستوبرخاست میکنم و حتی کنارش عکس میگیرم».
این، خود نوعی تحقیر است؛ هرچند در پوشش برادری و تواضع.
روزی یکی از برادران گینهای را در دانشگاه دیدم. هرکس او را میدید، بیدرنگ سراغش میرفت، بهاصرار با او عکس میگرفت و سپس رهایش میکرد و میرفت با دوستان خودش گرم گفتگو و خوشوبش میشد. برادر گینهای میماند و گردنی که از خستگی و کلافگی کج شده بود؛ تنها میایستاد تا نفر بعدی از راه برسد، عکسی بگیرد و برود.
سرانجام کار به جایی رسید که هرکس به او میگفت: «بیا عکس بگیریم»، پاسخ میداد: «نه، تشکر! بهاندازهٔ کافی مرا بهسخره گرفتید».
این را هم عرض کنم که گاهی آنچه تواضع میپنداریم، در حقیقت تکبرِ پنهان است.
مثلا به انسان فقیری کمک میکنید؛ اما پس از کمک، با او عکس میگیرید، نوازشش میکنید و چنان با او سخن میگویید که گویی با این کار، لطف بزرگی در حقش کردهاید. شاید قصدتان خیر باشد، اما در همان حال، او را با رفتارتان به جایگاهی پایینتر مینشانید؛ به او احساس کوچکی و فرودستی میدهید و ناخواسته چنان با او رفتار میکنید که گویی موجودی ترحمبرانگیز است. حال آنکه چهبسا همین احساس ترحم، بیش از خود فقر آزارش دهد.
او از نظر انسانیت چیزی از شما کم ندارد؛ تنها جیبش خالی است. چهبسا عقلش پختهتر، قلبش غنیتر و شخصیتش استوارتر از شما باشد؛ فقط پول، بهدلایلی که گاهی هیچ نسبتی با شایستگی و ارزش انسانها ندارد، در جیب دیگری قرار گرفته است.
بهترین لطف به کسی که به او لطف میکنید، این است که لطف کنید او را متوجه لطفکردن خود نسازید. کاری کنید که کرامتش محفوظ بماند؛ احساس نکند در برابر شما کوچک شده یا باید بابت آنچه گرفته است، شرمنده و وامدار باشد. بگذارید حس آنچه به او میدهید، نه بهای فرودستیاش، بلکه حقش بوده و اکنون آبرومندانه به حق خود رسیده است.
آنچه برای نیازمندان انتخاب کردید، حق آنان است و باید آبرومندانه به آنان برسند.
اینها تنها نمونههایی کوچک از رذیلتهایی است که ممکن است در لایههای پنهان رفتار ما جا گرفته باشند؛ رذیلتهایی که در پوشش مهربانی، تواضع و نیکوکاری سر برمیآورند و ما، چون ظاهر رفتارمان را نیک میبینیم، از دیدن حقیقت آن غافل میمانیم.
صبغت الله عاکف
4 971
این اثر بزرگ، گواهی بر همت بلند او در خدمت به سنت و ملازمت طولانیمدتش با علم و تصنیف بود.
ایشان رحمه الله همچنین به تواضع، رویآوردن به علم و صرف وقت در راه آموزش شناخته میشد. همت او متوجه شهرت و مطرحشدن نبود؛ بلکه زندگی خود را وقف علم و طلاب کرده بود و تا واپسین روزهای زندگی در مکهٔ مکرمه به تدریس، تألیف و آموزش ادامه داد.
در روز پنجشنبه، ۸ اکتبر ۲۰۲۰م، برابر با ۲۱ صفر ۱۴۴۲ق، شیخ محمد علی آدم اتیوپی رحمه الله در مکهٔ مکرمه درگذشت. پس از نماز عشا در مسجد الحرام بر پیکر او نماز خوانده شد و سپس در قبرستان شهدای حرم در «الشرائع» به خاک سپرده شد.
خداوند امام محمد علی آدم اتیوپی را از رحمت گستردهٔ خویش نصیب فرماید و به پاس خدمتش به سنت و اهل سنت و طلاب علم، بهترین پاداش را به او عطا کند. خداوند در علم و آثار او برکت قرار دهد و کتابها و آموزشهایی را که از خود برجای گذاشته، در ترازوی حسناتش قرار دهد و یاد او را در میان اهل علم، تا زمانی که مردم از دانش او بهره میبرند، باقی بدارد.
✍️ سیر اعلام معاصرین
4 971
پایاننامهٔ دکتری بنده، دربارهٔ گوشهای از تلاشهای عقیدتی شیخ محمد علی آدم اتیوپی رحمه الله است.
امروز که پروپوزالم در مجلس نهایی دانشگاه قبول شد، خیلی تصادفی، برابر است با روز وفات ایشان.
مختصری از زندگی ایشان:
در چنین روزی، پنجشنبه، ۸ اکتبر ۲۰۲۰م، علامه، محدث، فقیه، اصولی و نحوی، شیخ محمد بن علی بن آدم بن موسی اتیوپی وَلَّوی رحمه الله در مکهٔ مکرمه درگذشت؛ یکی از چهرههای برجستهٔ حدیث و فقه در عصر ما و از عالمانی که عمر خویش را در خدمت به سنت نبوی، از راه تدریس، تألیف و تصنیف سپری کرد.
ایشان رحمه الله در سال ۱۹۴۶م در سرزمین حبشه به دنیا آمد و در خانوادهای اهل علم و دیانت پرورش یافت. در کودکی قرآن کریم را نزد پدرش فراگرفت و سپس از شماری از عالمان سرزمین خود دانش آموخت. از برجستهترین استادانش میتوان پدرش، علامه عبدالباسط بن محمد اتیوپی، علامه محمد سعد الدری، علامه محمد زین اتیوپی و محدث محمد بن رافع بن بصری و دیگران را نام برد. او در علوم حدیث و علل آن، فقه و اصول فقه، زبان عربی، نحو، صرف و بلاغت مهارت یافت و به قدرت حافظه و گستردگی دانش شهرت پیدا کرد. همچنین شماری از متون و منظومههای علمی، از جمله «الفیهٔ ابن مالک» در نحو و «الفیهٔ سیوطی» در علم مصطلح الحدیث را حفظ کرد.
او حدود چهار سال در سرزمین خود به تدریس پرداخت، سپس در سال ۱۹۸۱م به مکهٔ مکرمه هجرت کرد و به «معهد الحرم المکی» پیوست. پس از آن به «دار الحدیث الخیریه» منتقل شد. او در ابتدا برای تحصیل به آنجا رفته بود، اما مسئولان آن مرکز از طریق آزمونی که از وی گرفتند، گستردگی دانش و استواری علمی او را دریافتند؛ ازاینرو در سال ۱۹۸۸م به عنوان مدرس آنجا منصوب شد و سالهای طولانی به تدریس پرداخت. شمار زیادی از طلاب علم از کشورهای مختلف از دانش او بهره بردند.
همچنین در مسجد دار الحدیث در اجیاد و سپس در «جامع الابرار» تدریس میکرد تا آنکه خداوند او را به تدریس در مسجد الحرام گرامی داشت. وی درسهای خود را در مسجد الحرام از نخستین رمضان سال ۱۴۳۴ق، برابر با سال ۲۰۱۲م، آغاز کرد.
ایشان رحمه الله نزد گروهی از بزرگان علم در سرزمین خود و حجاز دانش آموخت و با شماری از بزرگان اهل اسناد و روایت در مکهٔ مکرمه ارتباط یافت و از برخی از آنان اجازه روایت دریافت کرد. از برجستهترین کسانی که با آنان دیدار کرد و از آنان دانش آموخت، میتوان مسند بزرگ، شیخ محمد یاسین فادانی مکی، شیخ اسماعیل بن عثمان زین، علامه محمد منتصر کتانی، محدث محمد بن عبد الله صومالی، شیخ مولوی اعزاز الحق ارکانی و دیگر عالمان حجاز، یمن و مغرب را نام برد. بدینسان، علم روایت و درایت، کثرت استادان و اجازههای روایی، در کنار علوم شریعت و زبان عربی که در سرزمین خود فراگرفته بود، در وجود او جمع شد.
ایشان رحمه الله اهتمام خود به آموزش و تدریس را ادامه داد و شمار زیادی از طلاب علم از کشورهای گوناگون، بهویژه در دار الحدیث الخیریهٔ مکهٔ مکرمه، از او بهره بردند. وی سالهای طولانی «کتب سته»، علوم حدیث و علوم آلی را تدریس کرد. سپس حلقهها و درسهای او در مکه گسترش یافت تا اینکه در مسجد الحرام نیز به تدریس پرداخت. شمار زیادی از طلاب علم نزد او دانش آموختند و آثار مجالس علمی او به کشورهای مختلف رسید. بدین ترتیب، رحمه الله آموزگار نسلهای متعددی از طلاب علم و در عین حال، مصنفی بود که میراث علمی گستردهای از خود برجای گذاشت.
شیخ رحمه الله اهتمام ویژهای به حدیث و علوم آن داشت، در سخنان ائمه دیدی گسترده داشت، نیرومند و دقیق سخن میگفت و مطالب را به خوبی تقریر میکرد. میان روایت و درایت جمع کرده بود و در علوم عربی، اصول و فقه نیز توانایی آشکاری داشت.
از آثار علمی گستردهٔ او، این کتابها برجستهاند: شرح صحیح مسلم با عنوان «البحر المحیط الثجاج في شرح صحیح الإمام مسلم بن الحجاج»؛ شرح سنن نسائی با عنوان «ذخیرة العقبى في شرح المجتبى»؛ «مشارق الأنوار الوهاجة ومطالع الأسرار البهاجة» در شرح سنن ابن ماجه؛ «قرة عین المحتاج في شرح مقدمة مسلم بن الحجاج»؛ «قرة العین في تلخیص تراجم رجال الصحیحین»؛ «إسعاف ذوي الوطر في شرح نظم الدرر في علم الأثر»؛ «الجلیس الصالح النافع شرح الکواکب الساطع» و آثار و منظومههای دیگری در حدیث و علوم آن، فقه و اصول و زبان عربی.
یکی از برجستهترین ویژگیهای او رحمه الله، کثرت تصنیف و پشتکار فراوان در تألیف بود. او شرحهای گستردهای بر مجموعههای حدیثی برجای گذاشت و در آثار خود میان تخریج احادیث، فقه حدیث، نقل اقوال علما، تحقیق، نقد و بررسی و ترجیح جمع میکرد.
نمونهٔ روشن آن، شرح او بر سنن نسائی با عنوان «ذخیرة العقبى فی شرح المجتبى» است که حدود پانزده سال برای تألیف آن وقت صرف کرد و سرانجام آن را در چهل جلد به پایان رساند.
4 971
برخی دوستان وقتی میگویند: «با همه مردم و تحت هر شرایطی مهربان باشیم»؛ با اینکه گاهی تلاش میکنم تجربه کنم، ولی باز هم میبینم: مهربانی، حتی اگر عادی و در حد میانه باشد، با بعضی انسانها باید محدود شود. برخی آدمها ظرفیت دریافت سالم مهربانی و توجه را ندارند؛ با اندکی خوشرفتاری، ناگهان خود را متفاوت میبینند، رفتارشان را رسمی و متکبرانه میکنند و چنان موضع میگیرند که گویی از ابتدا باید با آنان با فاصله و تشریفات رفتار میشده است.
همیشه میگویم: با برخی اگر به زبان کودکیاش صحبت کنی، حس میکند خودت از او کودکتر شدهای!
ازاینرو، گاهی بهتر است مهربانی را به ادب و احترام معمول محدود کرد و از هر رفتاری که ممکن است چنین توهمی را در آنان تقویت کند، پرهیز کرد.
صبغت الله عاکف
4 971
بر طالبالعلم لازم است که بیش از یک همسر انتخاب نکند؛ تا خانواده و همسر و فرزندان او را به خود مشغول نکنند.
4 971
Repost from Passenger | مُسافر
«چنانچه بنده، شب و روز خود را در حالی سپری کند که دغدغهای جز خداوند یکتا نداشته باشد، خداوند متعال تمام نیازهای او را بر عهده میگیرد، هر آنچه او را نگران و اندوهگین میسازد از دوشش برمیدارد، و قلبش را برای محبت خود، زبانش را برای یاد خود، و اعضای بدنش را برای طاعت و بندگی خویش آسوده و فارغ میسازد.
اما اگر صبح و شام کند در حالی که دغدغهاش دنیا باشد، خداوند غمها، اندوهها و سختیهای دنیا را بر دوش او مینهد و او را به خودش واگذار میکند؛ در نتیجه دلش از محبت خدا به محبت مخلوقات، زبانش از یاد خدا به ذکر آنان، و اندامش از فرمانبرداری خدا به خدمتگزاری و مشغلههای مخلوقان سرگرم میشود؛
و مانند حیوانی وحشی در خدمت دیگران رنج میکشد و خستگی میبیند، همانند دم آهنگری که شکم خود را باد میکند و پهلوهایش را میفشارد تا نفعش به دیگری برسد! پس هر کس از بندگی، فرمانبرداری و محبت خداوند روی بگرداند، به بندگی، محبت و خدمت مخلوق گرفتار خواهد شد.
خداوند متعال میفرماید: ﴿ وَمَنْ يَعْشُ عَنْ ذِكْرِ الرَّحْمَنِ نُقَيِّضْ لَهُ شَيْطَانًا فَهُوَ لَهُ قَرِينٌ ﴾ (و هر کس از یاد [خدای] رحمان روی بگرداند، شیطانی را بر او میگماریم که همنشین او خواهد بود)»
الفوائد، امام ابن القیم رحمه الله، دار عالم الفوائد (مکه مکرمه)/ ج ۱، ص ۱۲۱
4 971
Repost from صبغت الله عاکف هروی
توضیح مقاصد مدرسهٔ تَیْمی
- صبغت الله عاکف
حتما باری این نشست را بشنوید.
@Sebghatullah_Akef
4 971
اسراف در مغالطهٔ تفاوت زمان و مکان!
یکی از توجیههای رخصتجویان و پیروان «تسامح و تساهل و مدارا»، جهت بهتصویرکشیدن دینداری آبکی و مسخشده؛ این است که زمان ما با زمان صحابه و تابعین و متقدمین فرق میکند.
این موضوع تفاوت زمان را حتا در چیزهایی که قطعا زمان در آنها نقشی ندارد نیز، بدون فکرکردن مطرح میکنند.
مثلا یکی که میگفت: «حدیث واردنشدن ملائکه در خانهای که تصویر و سگ باشد، با عقل و منطق و قرآن در تعارض است»، اصرار داشت که در آن زمان، شرایط تقاضا میکرد که چنین چیزی بگویند؛ اکنون شرایط و اوضاع فرق کرده است!
این چه ربطی به زمان دارد؟!
یعنی سگها و تصاویر آن زمان فرق میکرده با این زمان، یا ملائکهٔ آن زمان تا این زمان متفاوت است؟
در قضیهٔ پوشش چهره نیز همین مغالطه را تکرار میکرد!
مصرفتان بالا نیست قشنگم؟
این متن کوچک استاد احمد سید را دیدم جالب بود: «تفاوت است میان اینکه اصلاحگر در دعوت و فعالیت خود مقتضیات واقع و زمانِ موجود را در نظر بگیرد، و اینکه واقع و زمانِ موجود را حاکم و تعیینکنندهٔ جهت حرکت خود بداند.
واقع و زمان، ظرفی است که باید آن را در نظر گرفت و با آن ملاحظه کرد؛ نه مرجعی که باید برای داوری به آن رجوع نمود».
صبغت الله عاکف
@Sebghatullah_Akef
4 971
جوانان و طلاب علم عزیز!
پیش از هر چیز، بر همتهای بلندتان و بر آن قلبهای مالامال از ایمان و سرشار از شوق و شغف معرفت در سینههای فراختان، سلام و درود!
دوستتان دارم و هر گام و تلاشی را که از شما میبینم، مایهٔ افتخار میدانم؛ بهویژه آن تلاشهای شبانهروزی و خاموشتان در زمان غربت، اینکه در میان دشواریهای زندگی، در این زمانی که همه با ایمان و علم ستیز دارند، شما چراغ ایمان و علم شرعی را در دل و جامعهٔ خویش روشن نگه داشتهاید.
به شما افتخار میکنم؛ به استقامتتان، به همتتان و به اینکه در این وضع، راه معرفت را رها نکردهاید.
شما که بر ثوابت منهجی، عقیدتی، عملی و اخلاقی پایبندید، هرگز حسرت اداهای روشنفکرانهٔ چند عینک به چشم و کاکلفرفری فیسبوکی و یوتیوبی را به دل راه ندهید. با دیدن اینها و تعبیرهایشان، خود را حقیر، ضعیف و غریب احساس نکنید.
آموزههایی که مقلدانه از دیگران به ارث بردهاند و معنی و جای کاربرد آنها را نیز نمیفهمند.
اینها عوام پرادای روزگار ما هستند؛ در میدان واقع، ارزش آن را ندارند که در کنار شما پای حل یک متن نحوی یا بلاغی بنشینند. ادای عقلگرایی درمیآورند؛ اما تهِ بساطشان چیزی نیست جز چند پادکست و چند کتاب فارسی. دو قانون عقلی برای تفکر درست را نمیتوانند بفهمند، چه رسد به اینکه آن را پیاده کنند.
متفکران و اندیشمندان بزرگ آینده، شمایید؛ شما که امروز با حل قضایای علمی بزرگ، در سایهٔ قوانین و قواعد علمی، تحلیلی، استنباطی و فکری، ریاضت عقل میکشید و عرق تفکر میریزید.
جمعکنندگان شرع و واقع شمایید؛ همانهایی که هر روز سرگرم استخراج دادههای علمی بزرگ از متنهای علمی محکمی هستید که اگر پیش این عوام عینکپوش بگذاریم، در دو صفحهٔ اول، CPU آنان میسوزد.
ما مسیر اینها را بهخوبی دیدهایم و میشناسیم. این طیف حتی با قوانین تفکر فلسفی و منطقی نیز بهشدت بیگانهاند و برای آن، روغنی نسوختهاند.
پس فریب ظاهر پرزرقوبرق و ادبیات روشنفکرانه را نخورید؛ عمق علمی با ادا و ژست ساخته نمیشود؛ با سالها خواندن، اندیشیدن، حلکردن و ریاضت علمی ساخته میشود.
اینها حتا از تسهیلشدههای معاصرین نیز، سهمی ندارند.
بهخود ببالید و بهمسیر خود ادامه دهید!
صبغت الله عاکف
@Sebghatullah_Akef
4 971
هُوَ الَّذِي أَخْرَجَ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْكِتَابِ مِنْ دِيَارِهِمْ لِأَوَّلِ الْحَشْرِ ۚ مَا ظَنَنْتُمْ أَنْ يَخْرُجُوا ۖ وَظَنُّوا أَنَّهُمْ مَانِعَتُهُمْ حُصُونُهُمْ مِنَ اللَّهِ فَأَتَاهُمُ اللَّهُ مِنْ حَيْثُ لَمْ يَحْتَسِبُوا ۖ وَقَذَفَ فِي قُلُوبِهِمُ الرُّعْبَ ۚ يُخْرِبُونَ بُيُوتَهُمْ بِأَيْدِيهِمْ وَأَيْدِي الْمُؤْمِنِينَ فَاعْتَبِرُوا يَا أُولِي الْأَبْصَارِ. وَلَوْلَا أَنْ كَتَبَ اللَّهُ عَلَيْهِمُ الْجَلَاءَ لَعَذَّبَهُمْ فِي الدُّنْيَا ۖ وَلَهُمْ فِي الْآخِرَةِ عَذَابُ النَّارِ. ذَٰلِكَ بِأَنَّهُمْ شَاقُّوا اللَّهَ وَرَسُولَهُ ۖ وَمَنْ يُشَاقِّ اللَّهَ فَإِنَّ اللَّهَ شَدِيدُ الْعِقَابِ.
4 971
شبزندهداری فقط برای زاهدانِ بیگناه نیست
گاهی تصور میکنیم شبزندهداری سهم کسانی است که تنها در پی مراتب بالاتر زهد، نوافل و فزونی پاداشاند؛ کسانی که سالها در مسیر عبادت پیش رفتهاند، دلشان با نافلهها مأنوس است و میخواهند با عبادت بیشتر، به رحمت گستردهتر خدا و درجات بالاتر بهشت برسند.
گویی قیام شب، عبادتِ کسانی است که از مرحلهٔ خوف گذشته و اکنون در مقام شوق و محبت و طلب مراتب عالیترند.
اما قرآن تصویری کاملتر از بنده شبزندهدار به ما میدهد: «أَمَّنْ هُوَ قَانِتٌ آنَاءَ اللَّيْلِ سَاجِدًا وَقَائِمًا يَحْذَرُ الْآخِرَةَ وَيَرْجُو رَحْمَةَ رَبِّهِ» (آیا کسی که در ساعات شب، در حال سجده و ایستاده به عبادت، به فرمانبرداری مشغول است، از آخرت میترسد و به رحمت پروردگارش امید دارد [همانند کسی است که چنین نیست]؟).
دقت کنید که قرآن پیش از «امید»، «ترس» را ذکر میکند: يَحْذَرُ الْآخِرَةَ وَيَرْجُو رَحْمَةَ رَبِّهِ.
مفسران اهل سنت «يَحْذَرُ الْآخِرَةَ» را به ترس از عذاب و عقاب آخرت تفسیر کردهاند؛ یعنی خوف از عاقبت گناهان گذشته.
پس شبزندهداری تنها عبادتِ کسی نیست که به دنبال پاداش بیشتر است؛ عبادتِ کسی هم هست که میگوید: «الٰها، از آنچه کردهام میترسم؛ از روزی که باید در برابر تو بایستم بیمناکم؛ میترسم گناهانم مرا رسوا کنند و عذاب تو دامنگیرم شود».
برای انسانی که گذشتهای آلوده دارد، بیدار شدن در دل شب میتواند معنایی عمیقتر پیدا کند. او وقتی همه خواباند، با پروندهای که از گذشتهٔ خود در دل دارد، به سوی پروردگارش میرود.
اینجاست که معنای «يَحْذَرُ الْآخِرَةَ» بسیار تربیتی میشود. البته، ترس از آخرت در منطق قرآن، ترسی نیست که انسان را به یأس و فرار از خدا بکشاند؛ بلکه ترسی است که او را به درِ رحمت خدا میرساند؛ زیرا آیه بلافاصله میگوید: «وَيَرْجُو رَحْمَةَ رَبِّهِ». از آخرت میترسد، اما از رحمت خدا ناامید نیست.
این همان توازن بزرگ ایمان است: خوفی که تو را به عمل میرساند و رجائی که تو را از یأس نجات میدهد.
بنابراین اگر کسی میگوید: «من آنقدر صالح نیستم که شبزندهداری کنم»، باید به او گفت: شاید دقیقا به همین دلیل باید به سوی عبادتِ شب بروی.
یکی از زیباترین نکات آیه این است که قرآن برای معرفی این انسان، فقط از «سجود و قیام» سخن نمیگوید؛ بلکه حالت درونی او را نیز بیان میکند: «يَحْذَرُ الْآخِرَةَ وَيَرْجُو رَحْمَةَ رَبِّهِ»؛ ظاهرش در محراب است و باطنش میان خوف و رجا.
پس شبزندهداری را برای «آدمهای خیلی خوب» نگذاریم.
گاهی بهترین کسی که باید نیمهشب از خواب برخیزد، همان کسی است که از گذشتهٔ خود شرمنده است؛ همان کسی که میترسد؛ همان کسی که احساس میکند فاصله زیادی با خدا گرفته است.
صبغت الله عاکف
@Sebghatullah_Akef
