کشکول درویش بی ریش
رفتن به کانال در Telegram
یادداشت های یک معاون مدرسه و لوازم تحریر فروش! 📬 http://t.me/HidenChat_Bot?start=107900978
نمایش بیشتر479
مشترکین
-224 ساعت
-37 روز
-830 روز
آرشیو پست ها
برقا امروز سر ظهر رفت.
ساعت ۱ که دما نزدیک ۴۰ درجه بود.
تو پیامک اومده بود که به دلیل نقص فنی و پیشگیری از قطعی.
مشتی ما دو ساعت تو خونه صدای ماهی دراوردیم که مبادا بعدا برقا بره؟
نقصا رو شبا بیاید برطرف کنید خنکتره.
تو این یکی دو روز،
تماس تلفنی اشتباه گرفتم.
به مخاطب اشتباه پیام دادم گفتم بدهیم رو به کدوم کارتت بزنم،
بعد درسته رو گیر آوردم به شماره کارت اشتباه پول زدم،
اشتباه تایپ می کنم،
یه آهنگ اومدم بفرستم سیو مسیجم فرستادم برای یه غریبهای که قبلا براش رزومه فرستاده بودم،
یکی از آشناها رو هم تو خیابون اشتباه گرفتم!
حسم میگه در مورد اشتباهات حرف زدن هم اشتباه باشه، این اشتباه رو هم می کنم که کلکسیون اشتباهاتم تکمیل شه.
عشق؟ راستش هروقت درمورد هر آدمی اجازه دادم خیالاتم هرز بپره چنان سیلی تلخی از واقعیت خوردم که...
شاید کتاب زندگی من قرار نیست فصل عاشقانه ای داشته باشه
چیزهایی که ما رو سر ذوق میاره:
۱.میل به برطرف کردن نیاز مادی
(همون پول ولی شیکتر!)
پول برای ما سرپناه، امنیت، درمان، رفاهیات و در نتیجه حال خوب میاره.
میل به پول درآوردن برای خیلیا موتور حرکته!
هزار آرزو هست که دستمون ازش کوتاس!
هزار بادهی ناخورده در رگ تاک!
۲.عشق
علاقهی دو طرفهی سالم و پاک!
بله عشق نجات دهنده است و میل و شوق و ذوق به زندگی میاره.
آدمی که به یک نفر متصل میشه روز و شبش قشنگ تر میشه.
۳.خانواده
گاهی چیزی که یک آدم رو سر پا نگه میداره، پدر و مادر و خانواده است.
برآورده کردن آرزوهای آبجی/داداش کوچیکه/بزرگه است.
جنگیدن برای به دست آوردن آرامش برای مامان و آسایش برای باباست.
میل به ادامه برای کورلئونه ها و سوپرانوها خانواده است!
۴.نگاه لطیف، شاعرانه، آگاهانه به اتفاقات اطراف، اتفاقات ساده حتی!
مصداق بارزش "آقا یه توت ما رو نجات داد" از طعمِ گیلاس کیارستمیه
این نگاه، نگاه اوناییه که زندگی رو دوست دارن. شبش، روزش، طلوعش، غروبش، صداهاش، نور شباش، بوی گل فروشیاش، خنکی ییلاقاش، همخونی با گوگوش و هایده تو چالوسِ این دنیا میارتشون سر ذوق و شوق.
فوتبال!
همین کامبک امشب آرژانتین به مصر شب خیلیا رو ساخت!
سینما و سریال و کافه و کتاب و ساز.
رستوران و آشپزی و ساختنِ یه چیز.
قناری و گربه و آکواریوم و گل و گیاه.
ماشینبازی و موتور بازی و کوه و نقاشی.
بچه داری، سفر و آفرود و هیجان و کمپ.
دلخوشیها کم نیست.
اما این وسط هستن کساییه که دنیا براشون جذابیتی نداره.
حالا یا مقطعی یا کلی...
کاش بیفته اون اتفاقه که بیارتشون سر ذوق، سر شوق. کاش زور زندگی بچربه به زور مرگ تو فکراشون.
چی سر ذوق میارتم؟
از بدیهیاته ولی همونقدر قشنگ.
نشستن و نگاه کردن به بازی کردن یه بابابزرگ با نوه.
گوش کردن به صدای خنده ی یه غریبه وسط یه جای رندوم.
حرف زدن با یه کودک با زبان کودکانه که دنیا دنیا فاصله داره از جایی که توش وایستادی.
زندگی با لمس کردن دقیق حواس انسانی ش شاید جای قشنگتری برای زیستن باشه تا صرفا صرف کردن افعالی مثل دیدن شنیدن و گفتن بدون اینکه بدونی دقیقا چی شنیدی، چی دیدی و چی گفتی.
تمرینای رندوم این شکلی وسط حال بدیام جون میده به فرداهایی که ازش ناامید بودم.
سلام شاید مسخره به نظر بیاد ولی آرزو دارم بمیرم اینکه خودکشی نمیکنم فقط بخاطر عذاب اخروی که ازش میترسم ولی اگه شرایط زندگی و فشار روحی و روانی که تحمل میکنم به جایی برسه که دیگه نتونم تحمل کنم ممکنه دست به خودکشی هم بزنم فقط خدا بهمون رحم کنه
چقدر ساده و قشنگ معنی زندگی رو بهم یادآوری کردید!
نیم ساعت دیگه جمع بندی می کنمش!
خیلی چیزای کوچیکی واسم مونده
ولی مثلا لبخند بابام، آرامش مامانم
امیدی که دارم برای اینکه آدم زندگیمو پیدا کنم
خریدن یه کتاب جدید
ماهی یه بار رفتن یه کافه جدید
همین چیزای معمولی.
https://t.me/darvishe_bi_rish/5464
سلام درویش منو سلامتی خانوادم هر چیزی که اونا رو سر ذوق بیاره از شادی و خوشحالی اونا منم خوشحالم
بله زیبا گفتن واقعا عشق نیرویی مافوق تمام رنجهاست انگار...
و اگه عاشق شده بودم دنبال پول نبودم راستش...
یا پول یا عشق...
بدون هردوی اینا زندگی واقعا ملالآوره.
من خودم وقتی واقعا احساس عشق رو تو وجودم داشتم همه چی رنگی تر بود، هر کاری برام اگه سخت هم بود اونقدرا فشار نمیآورد بهم.. خیلی رها بودم خیلی زیبا و حتی دردناک هم بود ولی بود. بی حسی عاطفی واقعا خیلی فرسوده کننده است
تقریبا ذوقی برای ادامه دادن ندارم.
وجود دوستام باعث میشه برای مدت کوتاهی ناخوشیها رو فراموش کنم.
ترجیح میدم در لحظه زندگی کنم و به فکر آینده نباشم. حداقل کاری که میکنم و درسی که میخونم دوست دارم.
چه خوب گفتی.
اونایی که عاشقن یا فارغن یا تجربهش رو داشتن یا وسط این تجربه ان نظر بدن...
یه کتاب بود اولش با این پرسش شروع میشد که "چرا خودمون رو نمی کشیم؟"
بعد می گفت پاسخ به این پرسش معنی زندگی هر کسه.
یاد اون افتادم.
انسان در جستجوی معنا؟
قطعا رویای آینده نیست. همین چیزای دم دستیه. سریال یه وقتی، فوتبال یه وقتی، خونواده یه وقتی. و البته مهم ترین عاملی که باعث میشه من و خیلی از آدما ادامه بدیم اینه جرئت و ذهنیت خودکشی نداریم. و وقتی زنده ای میگی حالا خالی خالی که نمیشه یه حرکتی هم کنیم.
