کشکول درویش بی ریش
رفتن به کانال در Telegram
یادداشت های یک معاون مدرسه و لوازم تحریر فروش! 📬 http://t.me/HidenChat_Bot?start=107900978
نمایش بیشتر480
مشترکین
+124 ساعت
-17 روز
+830 روز
آرشیو پست ها
آفتاب تابستون از تند و تیزی افتاده،
شبا خنک شده،
نارنگی سبز ترش ها هم اومده تو میوه فروشیا،
چیزی تا شروع مهرماه نمونده،
پاییز هم رسید از راه.
خیلی از کانال نویسا یهو میرن.
توی سیو مسیجای قدیمی یه سری پست فوروارد شده پیدا کردم از یه تعدا کانال که میخواستم بخونمشون...
مثلا از ده تا هشتاشون دیگه نیستن.
به راستی چرا کانال نویس ها به یکباره غیب میشن؟
چی میگیم اومدیم یه دو تار پیدا کنیم گوش کنیم، کفر خدا پیغمبر شد...
دلم کباب شد واسه مادر و دختری که امشب اومدن مغازه
خانمه راننده اسنپ بود و دخترش با حیا و شکمسیریِ الکی هر چیز که مادره میگفت بخر، میگفت دارم.
مادرش یواشکی گفت: مراعاتِ مادرشو می کنه بچهام! براش بذار.
تازه اگر مسئولین دولت حضرت بیان بگن "صبوری کنید داریم به قله میرسیم."
یا "مردم کمک کنن داریم به خودکفایی میرسیم "
یا "صرفهجویی سلاح مبارزه با دشمن"
من همونجا با تلهکابینِ کفارِ لیبرالِ مقتصد میرم تا قله دیگه.
پیشبینی داشتن از شرایط حتی اگر وسط کثافت هم باشی آرامش دهنده است؛ باعث میشه راهکار پیدا کنی.
مثلا آقا فلان خرابی توی ساختمون به بار اومده ولی الان یه بنا یا یه لوله کش صدا میکنم میارم یکی دو روزه جمع میشه.
ماشینم به صدا افتاده، مکانیک.
اگر مشکل سلامتی دارم، دکتر و آزمایش.
اما اگر تو یه موقعیت گیر کنی که پیشبینی برای آینده نداری و راهکاری برای خروج از موقعیت فعلی به ذهنت نرسه، انگار رو کره زمین غریبی.
روی موتور به گرهها و کارا و عمر و جوونی و گرونی فکر میکردم.
بعد یه فکری اومد:
مشکلی که با پول حل بشه رو هنوز میشه یه کاریش کرد...
جلوی خونهی کسی منتظرش بودم، از پنجرهی یه خونهای صدای موسیقی میاومد، ناخودآگاه گوشم تیز شد.
"راتو برو مسافر
برگشتنت عذابه
من تشنه لب تکیدم
آب این طرف گلابه..."
از لای پنجره ای صدا میومد و پردهای که با باد توی کوچه میرقصید...
دلبستهی پیج "شوهرخاله" شدم.
نمی دونم توی اکسپلور دیدینش یا نه. روزمرهی چهار تا جوون دهه هشتادی که از صبح تا شب و دعواها و شوخیها و اتفاقات فیلم و استوری میذارن و مخاطبهاشون داره کم کم به سیصدهزار میرسه.
غروب هفده شهریور چهارصد و پنج است و دلار به عدد دویست و سی هزار تومان نزدیک شده.
"تنهای تنها" ی معین را برای خودم در مغازه گذاشته ام و به قفسههای تازه چیده شده و شیشههای دستمال کشیدهشده نگاه می کنم.
تک و توک مشتری میآید ولی تجربه نشان داده که در آرامش قبل از طوفانیم و روزهای پایانی شهریور تا هفته اول مهر شلوغی مغازه کلافه کننده میشود.
با این قیمتها نمیدانم مردم برای بچههایشان خرید میکنند یا نه؛ من با ترس و لرز جنس موجود کردم.
مدرسه این روزها سوت و کورتر از همیشه است و تقریبا کارها برای شروع سال تحصیلی انجام شده؛ بیشتر زمانم به اسکرول کردن و مطالعه و پرسه در آگهی ها و سوالات مختلف از چت جی پی تی می گذرد.
شمال از شدت بارش، سیل و آبگرفتگی راه افتاده و صدای پای پاییز امروز عصر هم با به هم خوردن ابرها و بارش خفیف در تهران آمد.
فروشندهی مغازه که بیدلیل گذاشته بود و رفته بود، زنگ زد و گفت پشیمان شده و میخواهد برگردد؛ من هم گفتم بیاید اما انگار یک زنگاری از این رفت و برگشت بر آینه دلم مانده که نمی رود.
نتیجهی جنگ و اختلاف بین ایران و آمریکا امروز گران شدن بنزین در هر دو کشور، پرچم تکان دادن در تجمعات شبانه خیلیها در شبهای این شش ماه اخیر، وفور برنامههای گفتگومحور هر شبکه درباره دستاوردهای ما و سیاست خارجی و اینهاست.
نفت دارد به ۱۰۰ دلار نزدیک میشود و نرخ سوم بنزین در ایران امروز از ۵ شد ۱۰ هزار تومان.
دلم شمال میخواهد، عمیقا دلم میخواهد. باید برای اواخر مهر یا اواسط آبان برنامه اش را بریزم.
کاش یک روزی بیاید که برای هیچ سفری برنامه نریزم و هرچه پیشآید خوشآیدی عمل کنم.
#شرح_ایام
برای اولین بار خیارشور سرکهای درست کردم
به این امید که یک روز در خانهی حیاطدارم در یک روستا رب و ترشی و سرکه و شیره و مربا و غیره درست کنم و با محصولات باغ و مزرعه مشغول باشم.
دیشب با این فکر خوابم برد که هر روز واقعا یک هدیه است و بعضی روزها رو بی رحمانه هدر میدیم.
Repost from ھنر تهی
▪️مستند تابو (زهره و منوچهر)
▪️سال: ۱۳۸۳
▪️نسخه با #کیفیت DVD
▪️کارگردان: #میترا_فراهانی
✍️خلاصه: این مستند به مشکلات جنسی در ایران می پردازد و از سوی ديگر يادآور اين مساله است که در جامعه مذهبی امروز ايران، هوس ها و نيازهای طبيعی انسان به رغم تابو بودن، شکستنی است.
#ميترا_فراهانی در يک مصاحبه مطبوعاتی گفت در ايران کمتر کسی حاضر است درباره مسائل #جنسی حتی در مسائل خصوصی سخن بگويد چه رسد در برابر دوربين سينما...
@honartohi
@episodefilmchannel
Repost from ھنر تهی
مُری زن میخواد (۱۳۸۹) ساختهی زندهیاد بکتاش آبتین
مستندی در مورد مرتضی محمودزاده کارگر میانسالی که دو بار ازدواج ناموفق داشته و به دنبال ازدواج سومشه اما مشکل مالی و نداشتن خونه باعث میشن که جواب رد بشنوه.
مستند که به مشکلات جنسیش میپردازه و نشون میده مرتضی زیاد پورن تماشا میکنه و هرروز خودارضایی میکنه...
«مشکلات جنسی، بخش مهمی از معضلات جوامع را شکل میدهند و من در این فیلم میخواستم مشکلات بخشی از جامعه در این باره را به نمایش بگذارم [...] قصد داشتم نظر افراد را به بخش خاموشی از جامعه جلب كنم.»
Mory Wants a Wife (2013)
dir. Baktash Abtin
@honartohi
