Flare and Fire
رفتن به کانال در Telegram
زن، زندگی، آزادی.❤️🤍💚 آرمینام، They/Them. نویسنده، معلم، و مضطربِ تماموقت. اگر نژادپرست، کوییرفوب یا سمپات جمهوری اسلامی هستید، لطفاً پاتون رو توی کانال نذارید. اینجا جایی امن برای همهست.
نمایش بیشتر2 079
مشترکین
-524 ساعت
+277 روز
-930 روز
در حال بارگیری داده...
کانالهای مشابه
ابر برچسبها
اشارات ورودی و خروجی
---
---
---
---
---
---
جذب مشترکین
ژوئن '26
ژوئن '26
+94
در 13 کانالها
مه '26
+130
در 8 کانالها
Get PRO
آوریل '26
+62
در 4 کانالها
Get PRO
مارس '26
+25
در 16 کانالها
Get PRO
فوریه '26
+108
در 80 کانالها
Get PRO
ژانویه '26
+160
در 72 کانالها
Get PRO
دسامبر '25
+623
در 8 کانالها
Get PRO
نوامبر '250
در 12 کانالها
Get PRO
اکتبر '250
در 8 کانالها
Get PRO
سپتامبر '250
در 15 کانالها
Get PRO
اوت '250
در 7 کانالها
Get PRO
ژوئیه '250
در 11 کانالها
Get PRO
ژوئن '250
در 79 کانالها
Get PRO
مه '250
در 11 کانالها
Get PRO
آوریل '250
در 11 کانالها
Get PRO
مارس '250
در 17 کانالها
Get PRO
فوریه '250
در 11 کانالها
Get PRO
ژانویه '250
در 7 کانالها
Get PRO
دسامبر '24
+23
در 12 کانالها
Get PRO
نوامبر '24
+52
در 9 کانالها
Get PRO
اکتبر '24
+34
در 7 کانالها
Get PRO
سپتامبر '24
+64
در 10 کانالها
Get PRO
اوت '24
+118
در 19 کانالها
Get PRO
ژوئیه '24
+132
در 12 کانالها
Get PRO
ژوئن '24
+70
در 8 کانالها
Get PRO
مه '24
+128
در 15 کانالها
Get PRO
آوریل '24
+73
در 7 کانالها
Get PRO
مارس '24
+71
در 6 کانالها
Get PRO
فوریه '24
+101
در 9 کانالها
Get PRO
ژانویه '24
+58
در 9 کانالها
Get PRO
دسامبر '23
+100
در 6 کانالها
Get PRO
نوامبر '230
در 3 کانالها
Get PRO
اکتبر '230
در 6 کانالها
Get PRO
سپتامبر '23
+597
در 0 کانالها
| تاریخ | رشد مشترکین | اشارات | کانالها | |
| 23 ژوئن | +1 | |||
| 22 ژوئن | +1 | |||
| 21 ژوئن | +8 | |||
| 20 ژوئن | 0 | |||
| 19 ژوئن | +7 | |||
| 18 ژوئن | +26 | |||
| 17 ژوئن | +12 | |||
| 16 ژوئن | +1 | |||
| 15 ژوئن | +2 | |||
| 14 ژوئن | +1 | |||
| 13 ژوئن | +1 | |||
| 12 ژوئن | +3 | |||
| 11 ژوئن | +2 | |||
| 10 ژوئن | 0 | |||
| 09 ژوئن | +9 | |||
| 08 ژوئن | +5 | |||
| 07 ژوئن | +3 | |||
| 06 ژوئن | +1 | |||
| 05 ژوئن | +3 | |||
| 04 ژوئن | +1 | |||
| 03 ژوئن | +2 | |||
| 02 ژوئن | +2 | |||
| 01 ژوئن | +3 |
پستهای کانال
من انسانها رو بهخاطر گرایش، هویت، ملیت، گذشته، آینده، و حتی حالشون قضاوت نمیکنم. اما اولین انسانی رو که دید از میوهای بوی انقراض نسل بشر به مشام میرسه و تصمیم گرفت امتحانش کنه، امتحانش کرد و دید مزهی مخاط بینی میده و تصمیم گرفت این ایدهی موفق رو تجاری کنه و نهایتاً ازش بستنی بسازه..
اون رو بنده که در جایگاه قضاوت نیستم، ولی امیدوارم نکیر و منکر همون کاری رو باهاش بکنن که از اسمشون برمیاد.
| 2 | جای تو پیش من امن نیست. انگار جای آنها هرجایی جز کنار یکدیگر امن بود. بهتلخی اندیشید: ببین جداجدا چه بلایی سرمون اومد، قاصدک.
برای اوتیس.
#سازمان_طراحی
| 536 |
| 3 | دستش نرم بهسوی جک آمد و جک منقبض شد. هر لمسی دردناک بود. امّا از طرفی نمیتوانست، نمیخواست جلوی او را بگیرد. بدنش، خسته از جنگ چندینساله، به نوازش نیاز داشت. نه حتی نوازش، تماسی انسانی. تماسی کوتاه، مثل ایوان و لئو و آدرین که انگشتشان را روی پیشانیاش میگذاشتند و سرش را عقب هل میدادند. مثل جس که با مشت به شانهاش میکوبید و از کنارش میگذشت. مثل زویی که به شقیقهاش تلنگر میزد و میگفت احمق نباشد. لمسی انسانی. تماسی که به او بگوید هست. وجود دارد. جک دلگادو هنوز زنده است. چون این شیوهایست که جک دلگادوها زنده میمانند: در حضور آنها که دوستشان دارند.
برای ᴛʜᴇ ᴛᴀʟᴇ ᴏꜰ ᴜɴᴋɴᴏᴡɴ ᴄᴇʟʟ.
#سازمان_طراحی
| 515 |
| 4 | چشمان ایلیا بهیکباره گویی یخ بست. تاریکی عمیقی بر نگاهش سایه انداخت. چهرهاش چنان بیحرکت ماند گویی از سنگ مرمر تراشیده شده باشد. خورشید بود، ولی خورشیدی انتقامجو. خورشیدی تشنهبهخون که تصمیم گرفته زمین را در شرارههایش بسوزاند. از سیمای سپیدش که چنین برمیآمد: شعلهی سرخی به جا نمانده بود، فقط سفید و آبی.
برای Viskino.
#سازمان_طراحی
| 444 |
| 5 | «برای من مهم نیست اونی که مُرده، بچهای بیگناه، رهبر قاتل بلوک غرب یا حشرهای بوده که اشتباهی زیر پا له شده. یه زندگی گرفته شده!» زندگی کاتیا. «یه زندگی ازش گرفته شده و اونها حقی برای گرفتنش نداشتن!» زندگی میکومو. «یه زندگی دزدیده شده و ما اون زندگی رو از حلق تکتکشون بیرون میکشیم!» یک نفر باید انتقام کودکی را میگرفت که فقط میخواست کسی دوستش بدارد. «ما صدای مردهها میشیم!» فریاد مستأصل پسربچهای که جهان در برابرش ایستاد، بیآنکه او مشتی گره کرده باشد. «ما از حق مردمی که نتونستن از حق خودشون دفاع کنن دفاع میکنیم!» کاتیایی که رگبار گلوله از دو سو بر تنش نشست و دفاعی نداشت. «ما تیر عدالت میشیم و زندگی رو پس میگیریم، ما قاتل قاتلها میشیم و بهتون قول میدم من میتونم به اندازهی همون آدمها بیرحم باشم! میتونم عدالت و انتقام باشم! و میشم!»
برای ونچا، بهخاطر نقلقول محبوبش.
#سازمان_طراحی
| 473 |
| 6 | خب، این از بیست تای اول و میخوام دیگه وارد هفتهی سنگین و متمرکز بازنویسی بشم. ۹ تا چنل دیگه موندهن (فکر کنم دو نفرم از اونهایی که توی کامنتها/دایرکتها پیام داده بود مونده) که وسط بازنویسی اگر چیزی به چشمم خورد که بهشون میخورد، میذارم اینجا.
ماچ به کلههای رنگیپنگی همهتون، مرسی که کمک کردید برگردم سر سازمان طراحی.🐙
| 488 |
| 7 | برای Crow Club:
فکر میکنم منطقیه که جوخهی سیاه همهشون سمت تیم سبز باشن و جوخهی اعدام همهشون سمت تیم سیاه. جوخهی اعدام از همون اول دنبال تحمیل نظم و اصول خودشون به سیستم بودن، و جوخهی سیاه تکتکشون معتقد بودن نظم موجود رو که نمیشه به هم زد، بیا با همین سیستم بازی رو ببریم. برای همین خیلی مختصر مفید بخوام بگم، جوخهها اینطوری تقسیم میشدن. :)
(متشکرم که سؤال پرسیدی.🥹)
#سازمان_طراحی
| 524 |
| 8 | داخل کوچه میپیچد و ایلیا را میبیند که بالای سر فرن غیرهوشیار زانو زده. با ملایمت، چنانکه به گردن همانطوری آسیبدیدهاش آسیب بیشتری وارد نیاورد، یک دست را تکیهگاه گردن او میکند و دست دیگر را زیر زانوانش میبرد. محتاطانه پیکر ظریف را به سینهی خودش تکیه میدهد و برمیخیزد. وقتی مطمئن میشود جای پسر به حد کفایت راحت است، سر بالا میآورد. با آیدین چشم در چشم میشود.
لبخندی میزند. «خب، معمار؟» سرش را کج میکند؛ ژستی پسربچهوار که آیدین تا آخرین لحظهی عمرش در برابر افسون آن بیدفاع میماند. «نظرت دربارهی تغییر دکوراسیون هرم پنجگانهها چیه؟»
برای الهه.
#سازمان_طراحی
| 492 |
| 9 | وانیا اسنایپرش را قاپید. راست ایستاد. شلّیک کرد. فقط یکی. مرد دوم مبهوت بهطرف او برگشت. دستش را پشتش کشید. ناباورانه ابتدا به دست خونآلود و سپس به او نگریست. تلوتلویی خورد. سقوط کرد.
ایوان شربینا با آرامش گفت: «دست کثافتتو به دخترای من نمیزنی.»
برای مازو.
#سازمان_طراحی
| 610 |
| 10 | که خانواده همین بود. عشق میورزی و میجنگی و محافظت میکنی و دعا میکنی همینها کافی باشند. همین که عاشقشان باشی، کنارشان بایستی، در آغوششان بگیری و سپر بلایشان شوی. دعا میکنی اینها کافی باشند؛ تو کافی باشی.
و اگر کسی در دنیا میپنداشت ایلیا شربینا برای هرکدام از آنها خانوادهای کافی نبود، به حد کافی عشق نورزید، به حد کافی نجنگید، به حد کافی محافظت نکرد، نمیدانست ایلیا شربینا کیست؛ نمیدانست خانواده نام دیگر او بود. او کافی بود.
فقط گاهی دعاها کافی نیستند.
برای Commotion Of Muse 🌈.
#سازمان_طراحی
| 646 |
| 11 | عشق ایلیا به هیچ عشق دیگری نمیماند. نه فقط با تمام قلبش عشق میورزید، بلکه رنج عشق را هم بهتمامی برای خود میخواست. آلکسی هرگز کسی را ندیده بود که چنین مانند ایلیا عاری از خودخواهی دوست داشته باشد. این آخرین داشتهاش بود؛ آخرین یادگار از مردی که زندگیاش را به قمار عشق برد و همه را باخت. از ایلیا شربینا فقط همین ماند که خودخواه نباشد. آلکسی نمیتوانست از او عصبانی باشد که به آخرین ذرات وجودش چنگ زده.
برای ماشا، بهخاطر جملات آخرش.
#سازمان_طراحی
| 587 |
| 12 | آیدین تنها انسانی در دنیاست که نسبت به حدقهی خالی و پلک چروکیده و نیمهباز دختر بیتفاوت نیست، آن را عمیقاً دوست دارد. بهنظرش زیباست. خودش این را تشخیص نمیدهد، ولی من میدانم زیبایی را در چه میبیند. شجاعت، سرسختی، عشق آمیخته به خشونت و صداقت. رن واتانابه همان اندازهای به چشمش زیباست که بعدها، ایلیا شربینا.
رن واتانابه به همان دلایلی به چشمش زیباست که ایلیا شربینا.
برای واننی.
#سازمان_طراحی
| 544 |
| 13 | جس آرام گرفت. همهچیز در اطرافش آرام گرفت. تنها یک توجیه برای آنچه پیش رویش میدید، وجود داشت. «من مُردهم.» آیا چیز بدی بود؟ این که مرده باشد؟ اگر میشد یک بار دیگر پدرش را ببیند، یک بار دیگر کسی صدایش بزند جسیکا لی آلوارز؟ کسی این نام را بداند، که سالهای سال پیش فراموش شده بود؟ آیا اصلاً مرگ محسوب میشد، اگر نامی قدیمی دوباره زنده شود؟ نه واقعاً.
نه آنقدری.
برای ورسا.
#سازمان_طراحی
| 597 |
| 14 | «تو کوتولهای.»
«تو هم بویی از منش و شخصیت نبردی، ولی نمیبینی که مدام این مسئله رو به رخت بکشم.»
دورا بهطرف آلکسی چرخید. «کدوم واضحتره: بیشعوری من یا کوتوله بودن دانل؟»
آلکسی آهی کشید. «زجر من از تحمل شما دو تا بدون لودا.»
برای هیا، دیگه نگید دوستتون ندارما.
#سازمان_طراحی
| 583 |
| 15 | «تاوان نده. عذرخواهی کن.» نوری در چشمانش درخشید؛ پیادهنظامی در لشکر اشک. «برگرد. من میبخشمت.»
پس ██ ناخالصترین خداحافظیاش را در خالصترین شکلش بر زبان آورد: «منو ببخش.»
و ████ خالصترین پاسخ ناخالصش را به او بخشید: «میبخشمت.»
برای دنا.
#سازمان_طراحی
| 603 |
| 16 | برای هیا، که سؤال پرسیده بود: بله، داریم. به نسبت زیاد هم داریم. :)
| 647 |
| 17 | مرد چرخید. چیزی سر جایش نبود. کودک هنوز جیغ میکشید. پسری دولولش را مسلح میکرد. زنی لالایی میخواند. صدای گلوله با نعرهی مردی آمیخت. چشمان مرد گرگومیش پس از غروب را کاویدند. در جستوجوی کودک، پسربچه، زن. یا زن نه. ببخشید، مامان. زن را نمیتوانست نجات بدهد. پسربچه را هم نه. ببخشید، وانیا. ولی کودک. فقط کودک. باید کودک را مییافت.
ایلیوشا.
برای Vente°°.
#سازمان_طراحی
| 662 |
| 18 | بعد ما تیمی که با قاتلهای این بچهست رو حمایت کنیم چون «تیم ملیه» و «فوتبال ربطی به سیاست نداره»؟ | 692 |
| 19 | سینا اشگبوسی-۱۷ ساله. | 574 |
| 20 | ساعت ۹ صبح بازی اسپانیاست، هشتونیم اومدیم فیفا فست که بازی رو توی یه پارک گنده که شهربازی اینجاست ببینیم، بعد میبینیم درها بستهن.😐 یارو میگه آره اینجا از ساعت ده باز میشه، به درک که بازی ساعت نهه.😐 «اگر خواستید بیاید نیمهی دوم بیاید»؟!
یعنی چی؟! انقدر حماقت قضیه برام هضم نشده که نمیدونم الان ته این پست چی باید بنویسم؟!!!
+ برگشتنی یه سری اسپانیایی دیدیم که داشتن میرفتن، بهشون گفتیم، اونا هم بعد از این که مثل ما پشماشون ریخت، یکی با یه لهجهی اسپانیایی زیبا برگشت گفت: «These guys don’t know anything about football.»
واقعاً یعنی! | 693 |
اکنون در دسترس! پژوهش تلگرام ۲۰۲۵ — مهمترین بینشهای سال 
