Flare and Fire
رفتن به کانال در Telegram
زن، زندگی، آزادی.❤️🤍💚 آرمینام، They/Them. نویسنده، معلم، و مضطربِ تماموقت. اگر نژادپرست، کوییرفوب یا سمپات جمهوری اسلامی هستید، لطفاً پاتون رو توی کانال نذارید. اینجا جایی امن برای همهست.
نمایش بیشتر2 048
مشترکین
+224 ساعت
-57 روز
-130 روز
در حال بارگیری داده...
کانالهای مشابه
ابر برچسبها
اشارات ورودی و خروجی
---
---
---
---
---
---
جذب مشترکین
سپتامبر '26
سپتامبر '26
+8
در 5 کانالها
اوت '26
+85
در 10 کانالها
Get PRO
ژوئیه '26
+110
در 24 کانالها
Get PRO
ژوئن '26
+106
در 16 کانالها
Get PRO
مه '26
+130
در 8 کانالها
Get PRO
آوریل '26
+62
در 4 کانالها
Get PRO
مارس '26
+25
در 19 کانالها
Get PRO
فوریه '26
+108
در 84 کانالها
Get PRO
ژانویه '26
+160
در 74 کانالها
Get PRO
دسامبر '25
+623
در 9 کانالها
Get PRO
نوامبر '250
در 12 کانالها
Get PRO
اکتبر '250
در 8 کانالها
Get PRO
سپتامبر '250
در 15 کانالها
Get PRO
اوت '250
در 7 کانالها
Get PRO
ژوئیه '250
در 11 کانالها
Get PRO
ژوئن '250
در 79 کانالها
Get PRO
مه '250
در 11 کانالها
Get PRO
آوریل '250
در 11 کانالها
Get PRO
مارس '250
در 17 کانالها
Get PRO
فوریه '250
در 11 کانالها
Get PRO
ژانویه '250
در 7 کانالها
Get PRO
دسامبر '24
+23
در 12 کانالها
Get PRO
نوامبر '24
+52
در 9 کانالها
Get PRO
اکتبر '24
+34
در 7 کانالها
Get PRO
سپتامبر '24
+64
در 10 کانالها
Get PRO
اوت '24
+118
در 19 کانالها
Get PRO
ژوئیه '24
+132
در 12 کانالها
Get PRO
ژوئن '24
+70
در 8 کانالها
Get PRO
مه '24
+128
در 15 کانالها
Get PRO
آوریل '24
+73
در 7 کانالها
Get PRO
مارس '24
+71
در 6 کانالها
Get PRO
فوریه '24
+101
در 9 کانالها
Get PRO
ژانویه '24
+58
در 9 کانالها
Get PRO
دسامبر '23
+100
در 6 کانالها
Get PRO
نوامبر '230
در 3 کانالها
Get PRO
اکتبر '230
در 6 کانالها
Get PRO
سپتامبر '23
+597
در 0 کانالها
| تاریخ | رشد مشترکین | اشارات | کانالها | |
| 04 سپتامبر | 0 | |||
| 03 سپتامبر | +3 | |||
| 02 سپتامبر | +2 | |||
| 01 سپتامبر | +3 |
پستهای کانال
خدایان، و هیولاها، این شما و این اولین ویدیوی چنل یوتیوب من، 🐈⬛ ها و 🐦⬛️ها!
توی این ویدیو دربارهی کتاب دلبند (Beloved) از تونی موریسون حرف زدم، ژانر رئالیسم جادویی، و تروپ تسخیر و فلسفهی پشتش. برای خودم بیشتر یه نرد-اوت هیجانزدهی خودمونی بود، و امیدوارم برای شما هم همین باشه. بلدم نبودم توی ویدیو بگم زنگ بزنید و سابسکرایب کنید و این صحبتها، شما خودتون همه این کارو بکنید.😊
پیشاپیش به چنل یوتیوبم خوش اومدید.🤰
| 2 | فردا صبح که بیدار شید، یعنی ویدیوی کی بالاخره روی یوتیوبه؟😊 | 258 |
| 3 | Look what you made me do! | 341 |
| 4 | بچهها توی گروه چنل داشتن دربارهی غذاها و خوراکیهای مختلفی که دوست دارن و ندارن صحبت میکردن؛ اگر نمیدونید، کلاً هرچندوقتیهبار توی گروه ما یه جنگ غذایی برپا میشه و هر سری تعداد قابلتوجهی تلفات میده.
حالا خلاصه سر بحث این دفعه من خواستم بیام به این هم افتخار کنم که چقدر ماجراجو شدم در زمینهی غذا، و هروقت کسی ازم میپرسه فلان ترکیب غریب یا غذای هرگزشنیدهنشده رو خوردی یا نه، میگم نه ولی امتحان میکنم؛ توی نودونه درصد موارد خوشم هم میاد. مثلاً چند وقت پیش اولین بار آلبالوپلو خوردم که خیلی دوست داشتم و خوشحال شدم باهاش.
تنها چیزی که هنوز باهاش به صلح نرسیدم و مهسا هر سری قلبش میشکنه وقتی از خودم دورش میکنم که بوش به مشامم نخوره، زیتونه.
فکر کنم هنوز برای پذیرش زیتون به اندازهی کافی بزرگ نشدم.🙂
| 426 |
| 5 | یه چیز دیگه، که فکر نکنم اسپویل چیز خاصی باشه ولی میذارم بههرحال توی اسپویلر اگر کسی نمیخواست هیچی بدونه دربارهی... عااا. نمیدونم. شاید روابط بین شخصیتها در فصل چهار؟
As much as که I love lesbians, امیدوارم که رابطهی ربکا و کیلی دوستانه بمونه. حس میکنم این مهمه که سریال Female Friendship عمیق داشته باشه بدون این که تبدیل به رابطهی رمانتیک شه، و اساساً این که روابط دوستی عمیق رو نشون بده که لزوماً دو طرف پارتنر هم نیستند. همین دربارهی مردها هم صادقه البته، کلاً معتقدم باید Same-Sex Friendshipهای عمیق ببینیم و لزوماً تبدیل به روابط کوییر نشن. ولی دربارهی کیلی که بایسکشواله بهنظرم این بهخصوص خیلی زیباتر میشه که دوستیش با ربکا دوستی باشه.
| 449 |
| 6 | نظر شاید نامحبوب دربارهی اپیزود پنج تد لسو:
من کلاً تد رو خیلی دوست دارم، ولی واقعاً دلم میخواست وقتی داشت دربارهی Second Chances حرف میزد، الیس بهش میگفت نه، women don't get second chances, because all the second chances were already wasted on an undeserving man.
و پوینتش رو با طوری که تد با نیت رفتار کرد و با خود الیس رفتار کرد ثابت میکرد؛ که تد آلردی شانس دومش رو برای یه مرد امتحان کرده بود و چون جواب نداده بود، تصمیم گرفت به اون زن شانس دوم نده.
ولی خب، نمیدونم. شاید فقط منم.
| 466 |
| 7 | #سنگرهایرؤیا و ورود شخصیت جدید به بردگیم.🐙
+ دیدید؟ طراحیم برای کاراکتر Art یه گربهست که روی دمش چاییه.🥹 | 513 |
| 8 | این خانومی بسیار خردمند و جذاب هم که مدتیه توی اینستا دنبالش میکنم تقریباً همون صحبتی رو کرده که من اینجا بهش اشاره کردم. | 514 |
| 9 | حدود یکیدو سال پیش بود که دکتر خانوادهمون برام چکاپ نوشت، چون سالها بود چکاپ نرفته بودم، و بعد که نتایج آزمایش اومد یه فروپاشی روانی داشت زبونبسته. :)) فکر کنم بدونید اکثرتون، من قبل از مهسا کلاً خیلی زندگی «نگم براتون»ای داشتم: آب که نمیخوردم، و لیوان چاییم لحظهای خالی نمیموند، میوه شاید چند ماهی که هبیتترکر گذاشته بودم روزی یه دونه بخورم مثلاً هفتهای یکیدو بار تیک میخورد، شیرینی خیلی خیلی زیاد و اساساً وقتی گرسنهم بود روزم رو با شیرینی شروع میکردم، فعالیت بدنی که هیچی، ساعت خوابوبیداریم هم که نگم براتون.
این رو بذارید کنار ارث قندی که از دو طرف دارم، دکترم برگشت گفت اینطوری ادامه بدی نمیگم نودونه درصد حتی، تو قطعاً دو سال دیگه دیابت داری. و مهسا دستبهکار شد که پارتنرش رو نجات بده. :)) دیتاکس برام درست میکرد، میوه میخرید که بخورم، شیرینی رو به نهایت یه شکلات توی روز کاهش داد و اصلاً و ابداً نمیذاشت وقتی گرسنهمه شیرینی بخورم. کلاً شیرینیجات خیلی کم شد توی خونهمون. در آخرم یه پیشنهاد خوبی که داد و منم بدم نیومد، این بود که فست بگیرم اگر معدهم اذیت نمیشه. منم گفتم باشه و شروع کردم فست گرفتن.
اولاش یه کم سختتر بود. باید با دقت تنظیم میکردم که چی میخورم و کی میخورم و خب در نتیجهش یه فایدهی جانبیای که داشت این بود که کربوهیدرات نسبتاً توی رژیممون کم شد و پروتئین بیشتر شد. البته این تغییر خوشحالکنندهای بود که وقتی مهسا کارش مرتبتر شد و این تابستون که من تماممدت ونکوور بودم و ساعت کارم مرتب و منظم بود اتفاق افتاد. نمیشد شام رو سرهمبندی کرد، چون ناهار فردامون هم باید میبود و در نتیجه من شام درستحسابیای رو سر تایم درستحسابیای که اگر مهسا شیفت دیروقت نداشت نهایتش میشد هشت شب، میخوردم.
خلاصه این که رژیمم واقعاً درخشان شد و قندم اومد پایین و آرمینای خوشحالی بودم، و از اونجا که فست بهنظرم راه خوبی بود که رژیمم رو سالم و درست نگه دارم، ادامهش دادم. الان هم بهش عادت کردم، هم حس میکنم گنجایش معدهم کم شده و هم این که واقعاً خودم ظرفیت کمی برای شیرینی و شکلات یا هلههولههای رندم دارم.
اینم که این رو گفتم... فکر کنم برای ثبت دستاوردهای کوچکه. یا دستاوردهایی که به نظر بقیه میشه کوچک باشه، ولی آدم خودشون خیلی بهشون افتخار میکنه. من خیلی خوشحالم که اگر مجبور نباشم و تو حالت عادی خونهمون، شام ساعت هفت-هشته. راضیام از این که راحت با فست میرم سر کار و تا ساعت سه-سهونیم چیزی نمیخورم و میام خونه ناهار میخورم، نه هلههوله. همیشه بطری آبم همراهمه، خودم میفهمم کم آب خوردم یا زیاد. همهی اینا. نمیگم کار سختی بود، من تنبل بودم و بیعلاقه و هزار دلیل دیگه. ولی الان تا یه حد خوبی از شیوهی زندگیم راضیام، و دلم خواست بین این همه غرغر اینروزهام، این رو هم اینجا به اشتراک بذارم. :)
| 549 |
| 10 | آخرین برش پیتزا هم نه حتی، من انقدر دوستت دارم که وقتی گرسنه بعد از تقریباً پنج ساعت خرید و گشتن اومدیم سوشی گرفتم و تو رفتی غذای خودت رو گرفتی، من دو تا سوشی نگه میدارم: یکی برای این که اگر تو بازم خواستی بخوری، یکی هم برای این که یه دونه سوشی مونده باشه با تو بخورم. | 611 |
| 11 | بله بچهها، با تیشرت اسنوپی اومدم خرید و سیس مرد آلفا هم گرفتم.💪🏽 | 578 |
| 12 | پیام ویدیو | 551 |
| 13 | دارم فکر میکنم من تو زندگیم چی رو اونقدری دوست دارم که مهسا خرید رو، و خلاصه ده دقیقهای هست که دارم فکر میکنم.
(من یه جایی وسط راه با دو تا ساک خریدمون نشستهم و مهسا بین ردیفهای بعدی لباس ناپدید شده.🫱🏼🫲🏽) | 580 |
| 14 | آیا آرمینا سپتامبر امسال با استایل دارک آکادمیا به آکادمیا بازخواهد گشت؟
با ما باشید.😉 | 586 |
| 15 | پیام ویدیو | 548 |
| 16 | پیام ویدیو | 537 |
| 17 | #پیام_ناشناس
سلااام! خیلی خوشحالم که ناشناس گذاشتی آرمینا. راستش نمیدونم دقیقاً چطور بپرسم، اما... من یه دیت خیلی خوب رفتم، با یه دختر. یعنی حداقل از نظر خودم خیلی خوب بود. ولی از بعدِ دیت ما دیگه اونقدر با هم حرف نزدیم. یعنی قبلش تقریباً هر روز حرف میزدیم. از بعدش یکی دوبار من پیام دادن و مکالمات کوتاهی داشتیم و همین. نمیدونم. حق دارم فکر کنم که احتمالاً اونقدر علاقهمند نیست؟ بیخیال بشم؟ تلاش کنم ادامه بدم؟ نباید این دیته مارو به هم نزدیکتر میکرد؟ چی شد که دورتر کرد؟ :)) میدونم خیلی کلیه و احتمالاً کانتکست بیشتری نیازه. ولی صرفاً خواستم توی یه محیط امن گفته باشمش...
@HarfBeManBot | 534 |
| 18 | #پیام_ناشناس
سلااام! خیلی خوشحالم که ناشناس گذاشتی آرمینا. راستش نمیدونم دقیقاً چطور بپرسم، اما... من یه دیت خیلی خوب رفتم، با یه دختر. یعنی حداقل از نظر خودم خیلی خوب بود. ولی از بعدِ دیت ما دیگه اونقدر با هم حرف نزدیم. یعنی قبلش تقریباً هر روز حرف میزدیم. از بعدش یکی دوبار من پیام دادن و مکالمات کوتاهی داشتیم و همین. نمیدونم. حق دارم فکر کنم که احتمالاً اونقدر علاقهمند نیست؟ بیخیال بشم؟ تلاش کنم ادامه بدم؟ نباید این دیته مارو به هم نزدیکتر میکرد؟ چی شد که دورتر کرد؟ :)) میدونم خیلی کلیه و احتمالاً کانتکست بیشتری نیازه. ولی صرفاً خواستم توی یه محیط امن گفته باشمش...
@HarfBeManBot | 1 |
| 19 | پیام ویدیو | 529 |
| 20 | پیام ویدیو | 513 |
