Flare and Fire
رفتن به کانال در Telegram
زن، زندگی، آزادی.❤️🤍💚 آرمینام، They/Them. نویسنده، معلم، و مضطربِ تماموقت. اگر نژادپرست، کوییرفوب یا سمپات جمهوری اسلامی هستید، لطفاً پاتون رو توی کانال نذارید. اینجا جایی امن برای همهست.
نمایش بیشتر2 055
مشترکین
-124 ساعت
-87 روز
+530 روز
آرشیو پست ها
2 055
اون توییته بود بعد از این که رئیسی رو خرس خورد؟ که ما همینقدر راحت خوشحال میشدیم ولی شما پفیوزا نمیمردین؟ امروز، در شرایطی که ترسناکترین اوضاع چند سال اخیرم رو دارم از سر میگذرونم بهجز تابستونی که مهسا ایران گیر افتاده بود و دوران ژینا که نمیتونستم باهاش تو خیابون باشم و مطمئن باشم سالمه (یعنی میخوام سطح استرس رو تصور کنید)، گمشدن کیف پولم یه جوری اعصابم رو خورد کرده بود که کل روز نمیتونستم از جام تکون بخورم. بعد که پیدا شد جوری خوشحال شدم و انرژی پیدا کردم که پاشم جهان رو زیر و رو کنم که دقیقاً یاد همون توییت افتادم. بهخدا من همینقدر راحت خوشحال میشم، ولی این کائنات لامصب در همین سطحم بهم بُرد نمیده این چندوقت!
2 055
دلم میخواست براتون Hakama و Gi بپوشم و با بوکوتو عکس بگیرم، و دلم میخواست بگم این که این کارو نمیتونم بکنم فقط و فقط بهخاطر اینه که با راهنمایی سنسیام نیم ساعت طول کشید که بپوشم.
ولی واقعیت اینه که دوستان، قسمتهایی از بدنم از کار افتاده بهخاطر یک ساعت بوکوتو دستگرفتن که اصلاً نمیدونستم وجود دارن.🫶
2 055
آرمینای سیوسهساله، بزرگترین خوشحالی تو امشب چه بود؟
این که مجبور نیستم فردا صبح زود بیدار شم و میتونم بیشتر، بیشتر، خیلی بیشتر بخوابم.😊
2 055
بعد از بیشتر از یک ساعت، و نه منظورم یه ساعت اغراقآمیز نیست، واقعاً ساعت سه و ده دقیقه تونستم توی این کاسکوی کثافت مسیریابی کنم بهسمت ایستگاه تایر بادکنی و تا چهار و هجده دقیقه درگیر این بودم که تایر رو بدتر فلت کرد و یه جوری لاستیک خوابید که دیگه نمیشد دوباره بادش کرد و همهی این مسخرهبازیها، بعد از این که ساعت دوونیم مهسا رو گذاشتم سر کارش، بالاخره ساعت چهار و بیست دقیقه حرکت میکنم سمت خونه که شاااااید ساعت پنج بالاخره برم حموم طولانی و همهی این هفتهی… عا. بزرگسالانه رو از تنم بشورم.
دما رو تنظیم میکنم روی دمای مهسایی.🫱🏼🫲🏽
2 055
من اشاره کردم حالا دیگه میتونید اون صحنهی معروف از جلد دو رو در این آرت ببینید؟ نه؟ گفتم اشاره کنم خلاصه.😉
2 055
از صبح که درومدم تا همین بیست دقیقه پیش وقت نکردم لباسم رو عوض کنم، و همینطوری داشتم تو خونه میچرخیدم و جهان رو جای بهتری میکردم. شاید بپرسید چطور جهان رو جای بهتری کردی آرمینا؟ که اونوقت میگم خونهی ما قسمتی از جهانه، پس وقتی خونهی ما جای بهتریه، جهان جای بهتریه.
بعدشم توصیه میکردم این رو همیشه یادتون باشه، که شما هم بخشی از جهانید. و اگر برای خودتون روز بهتری بسازید، برای جهان روز بهتری ساختهید.🍺
2 055
Repost from Flare and Fire
امشب به تراپیستم گفتم: «برای من این مهم نیست مهسا الان بتونه برام هزار کار بکنه؛ مسئله اینه که من باور دارم، یا بهتره بگم این آگاهی رو دارم که اگر از دستش بر بیاد، هزار تا کار رو برام انجام میده، و هزارویکمی هم بعدش.»
2 055
یک. هر هفته توی گروه مافیا نظرسنجی میذارن که کیا میان برای این که تعداد مشخص باشه.
دو. مهسا مافیا دوست نداره، هر دفعه که میریم سردرد میگیره و تنها دلیلی که میاد اینه که من عاشق مافیام و بدون مهسا بهم خوش نمیگذره و عملاً «🥺» میشم که مهسا نظرسنجی رو شرکت کنه و باهام بیاد.
امروز دیدم مهسا حتی قبل از این که من نظرسنجی رو ببینم، رفته بود و علامت زده بود که میاد، چون من هفتهی بدی داشتم و میدونست اینطوری خوشحال میشم.
ما چیزهای زیادی نداریم توی زندگی، لاستیک ماشین پیدا نمیشه و از صبح تا الان دربهدر جایی بودم که زاپاس رو جایگزین کنم. ولی پارتنرم هرکاری از دستش بربیاد میکنه که من خوشحال باشم.
همین کافیه که خوشحال باشم.
#یکیازبینهایتبار
2 055
شرایط زندگی به گونهای پیش میره که بهمون ثابت کنه همیشه اتفاقاً از این بدتر میشه. مثلاً، نگران شهریهی دانشگاهی؟ اون تهش شیش هزار دلاره و یه کاریش میکنیم، بذار بهت نشون بدم استرس واقعی سر هشتادوچهار هزار دلار پسانداز کل زندگی والدینت چی حالی داره. نگران وام خونهای و این که چطوری close کنی؟
اجازه بده وسط خیابون لاستیکت رو سوراخ کنم طوری که تا برسی به تعمیرگاه تایر خوابیده باشه روی زمین بفهمی استرس چیه!
خلاصه که، عزیزانم، همیشه از این بدتر میشه. هیچوقت نگید «دیگه از این بدتر که نمیشه.»😇
2 055
Repost from Flare and Fire
I've held on for as long as I can
For the ones that I had to defend
I've been strong every day of my life
If she wants, death could take me this time
This world is a wasteland where nothing can grow
I used to have strength, but I ran out of hope
I know it's my fault that I'm here all alone
This world is a wasteland
Please let me go, go, go, go, go, go, go
If I could just lay my head down and rest
If there was nothing to fight or protect
Maybe then I could finally be free
Maybe death is like falling asleep...
#طلایی
#سازمان_طراحی
@FlareAndFire
2 055
اسپویل جلد یک و دو و کلاً سازمان طراحی.
بهعنوان نویسندهی کار میخوام بگم که من نمیدونم این چیزی که بین ایلیا و طلاییه دقیقاً چیه، ولی عاشق هر چیزیام که بین این دو تاست. از هر طرف نگاه کنی به هر قسمت از رابطهشون، واقعاً مسمومه. ولی بیاید قبول کنیم سم خوشمزهایه. :))
#سازمان_طراحی
2 055
Repost from N/a
انسانها طی تکامل آگاهی پیدا نکردن که رنج بکشن و به رنجها و تنهاییها و پوچی زندگی معنا بدن و احساس کنن که یه ماشین به جاشون هنر تولید کنه یا بنویسه
2 055
و قسمت آخر - سپاسگزارم که به رنتهای رندم من دربارهی استفاده از Generative AI در هنرتون گوش دادید.🫶
2 055
قسمت اول
کیفیتش رو هم آوردم پایین چون تصویرش مهم نیست، صحبتها مهمه. تصویر برای اینه که من احساس عجیبی نداشته باشم به صحبت کردنم با دیوار.🙂
2 055
من میخوام بیام نظراتم دربارهی Generative AI و استفاده ازش برای هنر رو از زاویهی دید کسی بگم که یه مدت خیلی ازش استفاده میکرد و اساساً در جایگاه مهندس مکاترونیک کلاً تزم حول محور ایآی بود. ولی اصلاً و ابداً نمیپذیرم گروه چنلم برای گروهی از آدمها که سمپات جمهوری اسلامی/کوییرفوب/زنستیز نیستن، ناامن شه فقط چون در مسیرشون نسبت به هوش مصنوعی در نقطهی متفاوتی هستند. این واقعیت هم وجود داره که این موضوع برای خیلی از ما که خالقیم، موضوع حساسیه و منجر به بحثهای تندوتیز میشه.
در نتیجه، وقتی پست رو فرستادم کامنتهاش رو میبندم و هر پیامی توی گروه ببینم در این راستا پاکش میکنیم من یا سایر ادمینها، حتی اگر پیام مؤدبانه یا بدون مشکلی باشه، چون نمیتونم تضمین کنم پاسخی مشابه و بدون مشکل دریافت میکنه.
این کار رو برای حفظ آرامش و امنیت شما و ضمناً گروه میکنم، نه چون طاقتش رو ندارم با من مخالف باشید یا حتی با من بد حرف بزنید. توی دایرکت اگر صحبتی داشتید خوشحال میشم بشنوم، مشخصاً توی چنلهای خودتون آزادید هر صحبتی دارید نسبت به نظرات من بگید، فقط نمیخوام کلمهای دربارهی هوش مصنوعی (generative or otherwise) توی گروه صحبت ببینیم.
با تشکر.💙
2 055
تا آخر اکتبر، یعنی در طی پنج هفتهی آتی، تصمیم دارم بازنویسی سازمان طراحی رو بذارم در صدر اولویتهام و بهجز کارهای کلاسهام و نمرهها و برنامهریزیها، هر زمان متمرکز و غیرمتمرکزی رو که دارم اول بذارم برای سازمان، بعد برای تزم که اون هم توی نوامبر استادم قراره ببرتش سر کلاسش، تستش کنه. بعد از جلسهم با لیام رسیدم به این که سازمان دو تا تغییر سنگین داره (که خیلی قسمتهای دیگه رو هم تغییر میده) و شاید نهایت سه تا تغییر جزئی. از اونور تزم هم قبل از نوامبر حداقل سه تا پلیتست (اگر همهچی خوب پیش بره) لازم داره و مقادیری کارهای هنری که همه میدونیم من توش عالیام.👋
ببینم چقدر میتونم به این برنامه پایبند بمونم. امروز با یکی از دوستهام داشتم حرف میزدم و اینطوری بود که آره کلاسِ ژانویهمون رو برنمیدارم و تزم رو میذارم توی تابستون دفاع میکنم چون نمیرسم با این کلاسی که درس میدم و شغل فولتایمم روی تزم کار کنم، بعد من به فکر فرو رفتم که واقعاً داری با خودت چیکار میکنی آرمینا، چه خبرته؟ :))
ولی خب. گمونم باید یه فرقی بین جوان کوییر خاورمیانهای و مرد وایت آمریکایی باشه دیگه. بشین کتابت رو بنویس، عزیزم، نمیرسم نداریم.🫶
2 055
از خوشحالیهای مسخرهم اگر بخوام بگم، عاشق وقتاییام که به مهسا میگم یه چیزی رو حدس بزن، مثلاً حدس بزن از کجا غذا سفارش دادم، و درست حدس میزنه. این که میگم مسخره، یعنی واقعاً میزان ذوقم احمقانهست. :))
ولی خب، کی ذوق نمیکنه وقتی پارتنرش یه چیزی رو دربارهش درست حدس میزنه؟ :)
2 055
نمیدونم یعنی من هم از نظر سایر انسانها مثل اسب غذام رو میجوم و صدای گاو در حال نشخوار میدم موقع غذاخوردن، یا صرفاً زیادی حساسم و این حجم از ملچمولوچ و سروصدا موقع خوردن غذا طبیعیه؟!😠
