2 056
订阅者
+724 小时
+67 天
+530 天
数据加载中...
吸引订阅者
九月 '26
九月 '26
+22
在9个频道中
八月 '26
+85
在10个频道中
Get PRO
七月 '26
+110
在24个频道中
Get PRO
六月 '26
+106
在16个频道中
Get PRO
五月 '26
+130
在8个频道中
Get PRO
四月 '26
+62
在4个频道中
Get PRO
三月 '26
+25
在19个频道中
Get PRO
二月 '26
+108
在84个频道中
Get PRO
一月 '26
+160
在74个频道中
Get PRO
十二月 '25
+623
在9个频道中
Get PRO
十一月 '250
在12个频道中
Get PRO
十月 '250
在8个频道中
Get PRO
九月 '250
在15个频道中
Get PRO
八月 '250
在7个频道中
Get PRO
七月 '250
在11个频道中
Get PRO
六月 '250
在79个频道中
Get PRO
五月 '250
在11个频道中
Get PRO
四月 '250
在11个频道中
Get PRO
三月 '250
在17个频道中
Get PRO
二月 '250
在11个频道中
Get PRO
一月 '250
在7个频道中
Get PRO
十二月 '24
+23
在12个频道中
Get PRO
十一月 '24
+52
在9个频道中
Get PRO
十月 '24
+34
在7个频道中
Get PRO
九月 '24
+64
在10个频道中
Get PRO
八月 '24
+118
在19个频道中
Get PRO
七月 '24
+132
在12个频道中
Get PRO
六月 '24
+70
在8个频道中
Get PRO
五月 '24
+128
在15个频道中
Get PRO
四月 '24
+73
在7个频道中
Get PRO
三月 '24
+71
在6个频道中
Get PRO
二月 '24
+101
在9个频道中
Get PRO
一月 '24
+58
在9个频道中
Get PRO
十二月 '23
+100
在6个频道中
Get PRO
十一月 '230
在3个频道中
Get PRO
十月 '230
在6个频道中
Get PRO
九月 '23
+597
在0个频道中
| 日期 | 订阅者增长 | 提及 | 频道 | |
| 06 九月 | 0 | |||
| 05 九月 | +3 | |||
| 04 九月 | +11 | |||
| 03 九月 | +3 | |||
| 02 九月 | +2 | |||
| 01 九月 | +3 |
频道帖子
| 2 | این دست کاراگاه بودم. تازه دست بعدشم اسنایپر بودم.😎 | 250 |
| 3 | توی کامنتهای این پست وویسهای خیلی خوبی هست. من کلاً دوست ندارم از این اثر و نویسندهش اسم بیارم، ولی این تحلیلها بهنظرم خوب و مفیدن، گوش کنید بهشون.🌱 | 291 |
| 4 | "It is indeed none of my business, but do I want to know all about it? Fuck yes!"
این اساساً موتوی من و مهساست. یعنی اگر بر کسی پوشیدهست، ما دو نفر همینقدر فضولیم.🐝
| 440 |
| 5 | در مسئلهای شاید کمی مرتبط شاید کمی بیربط، هفتهی دیگه دارم میرم دانشگاه. سهشنبه قراره برم برای جلسهم با استاد این کلاسی که قراره تیایش باشم و راستش خیلی خوشحالم گرفتمش. WRIT 100 برای دانشجوهای سال اولیه، که ما هرکدوم باید توی کلاسهامون به بچههایی که دارن فکر میکنن بیان سمت نویسندگی خلاق نوشتن درس بدیم. پنجشنبه هم اولین کلاسمه و براش ذوق و استرس همزمان دارم.😊
در ادامهی سهشنبه، جلسهی اجباری همهی تیایهاست، و بعدش قراره به Grad Student جدیدمون خوشامد بگیم و شام بخوریم دور هم و بعدش برمیگردم ونکوور. یادم باشه یه حسابکتاب بکنم و بلیت رفتوبرگشتم رو امروز بگیرم.
از هفتهی بعدش هم کلاسهای جهانسازی خودم توی مرکز Continuing Studies دانشگاه شروع میشه که هم ورکبوکش رو آماده کردم، هم اسلایدها رو، باید فقط یه کم تمرین کنم برای کلاسم. اون یکی تیای هم که مال FA 101 Creative Beingـه همون دوشنبه شروع میشه؛ این کلاس کلاً پدر من رو درآورده از پارسال تا حالا، ولی واقعاً دوستش دارم و ضمناً یه جوری باید پول شهریه و کشتی رفتوبرگشت و اجارهی ونکوور-ویکتوریا و همه اینها رو درآورد دیگه. دعا کنید توی نوامبر از آسمون پول بباره فقط.😇
امیدوارم برای ترم بعد بتونم هم دورهی شخصیتپردازی هم دورهی جهانسازی رو ارائه بدم توی دانشگاه، و کی میدونه، شاید وقتش رو پیدا کنم که با شما هم به اشتراک بذارمشون.🤰
خلاصه که... این بهروزرسانی از زندگی پیشرو، با دفاعی که قراره اپریل انجام بشه و کتابی که واقعاً دوست دارم قبل از پایان تحصیلم جلد یکش رو کامل کنم.
ببینیم آشوب زندگی ما رو به کجا میبره. :)
| 449 |
| 6 | قشنگهای من، ممنونم برای حمایتهاتون و لطفی که داشتید. تکتکشون برام خیلی خیلی ارزشمندن، بهخصوص که این یوتیوب الان صرفاً Passion Project منه و هیجانم برای حرفزدن از داستانها و ظرافتهاشون.🐙
در راستای حمایتها، یه چیزی که یکی از دوستانم گفت که میتونه کمک کنه به چنل یوتیوب که بیاد بالا، اینه که آدمها توی یوتیوب اون کلیدکلمهها رو سرچ کنند و وقتی تعدادی ویدیو بهشون پیشنهاد میشه، ویدیوی من رو انتخاب کنند؛ که اگر گروهی از شمایان وقت و حوصلهش رو داشتید که این کارو بکنید جای کلیک روی لینک، ظاهراً تأثیر زیادی میذاره.🐻
خلاصه ولی صبح بیدار شدم و پیامهای قشنگ و پستهای دوستداشتنیتون رو دیدم و روزم روشن شد. ماچ به کلههای رنگیپنگی همهتون.🌱
| 527 |
| 7 | خدایان، و هیولاها، این شما و این اولین ویدیوی چنل یوتیوب من، 🐈⬛ ها و 🐦⬛️ها!
توی این ویدیو دربارهی کتاب دلبند (Beloved) از تونی موریسون حرف زدم، ژانر رئالیسم جادویی، و تروپ تسخیر و فلسفهی پشتش. برای خودم بیشتر یه نرد-اوت هیجانزدهی خودمونی بود، و امیدوارم برای شما هم همین باشه. بلدم نبودم توی ویدیو بگم زنگ بزنید و سابسکرایب کنید و این صحبتها، شما خودتون همه این کارو بکنید.😊
پیشاپیش به چنل یوتیوبم خوش اومدید.🤰
| 1 996 |
| 8 | فردا صبح که بیدار شید، یعنی ویدیوی کی بالاخره روی یوتیوبه؟😊 | 523 |
| 9 | Look what you made me do! | 547 |
| 10 | بچهها توی گروه چنل داشتن دربارهی غذاها و خوراکیهای مختلفی که دوست دارن و ندارن صحبت میکردن؛ اگر نمیدونید، کلاً هرچندوقتیهبار توی گروه ما یه جنگ غذایی برپا میشه و هر سری تعداد قابلتوجهی تلفات میده.
حالا خلاصه سر بحث این دفعه من خواستم بیام به این هم افتخار کنم که چقدر ماجراجو شدم در زمینهی غذا، و هروقت کسی ازم میپرسه فلان ترکیب غریب یا غذای هرگزشنیدهنشده رو خوردی یا نه، میگم نه ولی امتحان میکنم؛ توی نودونه درصد موارد خوشم هم میاد. مثلاً چند وقت پیش اولین بار آلبالوپلو خوردم که خیلی دوست داشتم و خوشحال شدم باهاش.
تنها چیزی که هنوز باهاش به صلح نرسیدم و مهسا هر سری قلبش میشکنه وقتی از خودم دورش میکنم که بوش به مشامم نخوره، زیتونه.
فکر کنم هنوز برای پذیرش زیتون به اندازهی کافی بزرگ نشدم.🙂
| 556 |
| 11 | یه چیز دیگه، که فکر نکنم اسپویل چیز خاصی باشه ولی میذارم بههرحال توی اسپویلر اگر کسی نمیخواست هیچی بدونه دربارهی... عااا. نمیدونم. شاید روابط بین شخصیتها در فصل چهار؟
As much as که I love lesbians, امیدوارم که رابطهی ربکا و کیلی دوستانه بمونه. حس میکنم این مهمه که سریال Female Friendship عمیق داشته باشه بدون این که تبدیل به رابطهی رمانتیک شه، و اساساً این که روابط دوستی عمیق رو نشون بده که لزوماً دو طرف پارتنر هم نیستند. همین دربارهی مردها هم صادقه البته، کلاً معتقدم باید Same-Sex Friendshipهای عمیق ببینیم و لزوماً تبدیل به روابط کوییر نشن. ولی دربارهی کیلی که بایسکشواله بهنظرم این بهخصوص خیلی زیباتر میشه که دوستیش با ربکا دوستی باشه.
| 565 |
| 12 | نظر شاید نامحبوب دربارهی اپیزود پنج تد لسو:
من کلاً تد رو خیلی دوست دارم، ولی واقعاً دلم میخواست وقتی داشت دربارهی Second Chances حرف میزد، الیس بهش میگفت نه، women don't get second chances, because all the second chances were already wasted on an undeserving man.
و پوینتش رو با طوری که تد با نیت رفتار کرد و با خود الیس رفتار کرد ثابت میکرد؛ که تد آلردی شانس دومش رو برای یه مرد امتحان کرده بود و چون جواب نداده بود، تصمیم گرفت به اون زن شانس دوم نده.
ولی خب، نمیدونم. شاید فقط منم.
| 559 |
| 13 | #سنگرهایرؤیا و ورود شخصیت جدید به بردگیم.🐙
+ دیدید؟ طراحیم برای کاراکتر Art یه گربهست که روی دمش چاییه.🥹 | 590 |
| 14 | این خانومی بسیار خردمند و جذاب هم که مدتیه توی اینستا دنبالش میکنم تقریباً همون صحبتی رو کرده که من اینجا بهش اشاره کردم. | 611 |
| 15 | حدود یکیدو سال پیش بود که دکتر خانوادهمون برام چکاپ نوشت، چون سالها بود چکاپ نرفته بودم، و بعد که نتایج آزمایش اومد یه فروپاشی روانی داشت زبونبسته. :)) فکر کنم بدونید اکثرتون، من قبل از مهسا کلاً خیلی زندگی «نگم براتون»ای داشتم: آب که نمیخوردم، و لیوان چاییم لحظهای خالی نمیموند، میوه شاید چند ماهی که هبیتترکر گذاشته بودم روزی یه دونه بخورم مثلاً هفتهای یکیدو بار تیک میخورد، شیرینی خیلی خیلی زیاد و اساساً وقتی گرسنهم بود روزم رو با شیرینی شروع میکردم، فعالیت بدنی که هیچی، ساعت خوابوبیداریم هم که نگم براتون.
این رو بذارید کنار ارث قندی که از دو طرف دارم، دکترم برگشت گفت اینطوری ادامه بدی نمیگم نودونه درصد حتی، تو قطعاً دو سال دیگه دیابت داری. و مهسا دستبهکار شد که پارتنرش رو نجات بده. :)) دیتاکس برام درست میکرد، میوه میخرید که بخورم، شیرینی رو به نهایت یه شکلات توی روز کاهش داد و اصلاً و ابداً نمیذاشت وقتی گرسنهمه شیرینی بخورم. کلاً شیرینیجات خیلی کم شد توی خونهمون. در آخرم یه پیشنهاد خوبی که داد و منم بدم نیومد، این بود که فست بگیرم اگر معدهم اذیت نمیشه. منم گفتم باشه و شروع کردم فست گرفتن.
اولاش یه کم سختتر بود. باید با دقت تنظیم میکردم که چی میخورم و کی میخورم و خب در نتیجهش یه فایدهی جانبیای که داشت این بود که کربوهیدرات نسبتاً توی رژیممون کم شد و پروتئین بیشتر شد. البته این تغییر خوشحالکنندهای بود که وقتی مهسا کارش مرتبتر شد و این تابستون که من تماممدت ونکوور بودم و ساعت کارم مرتب و منظم بود اتفاق افتاد. نمیشد شام رو سرهمبندی کرد، چون ناهار فردامون هم باید میبود و در نتیجه من شام درستحسابیای رو سر تایم درستحسابیای که اگر مهسا شیفت دیروقت نداشت نهایتش میشد هشت شب، میخوردم.
خلاصه این که رژیمم واقعاً درخشان شد و قندم اومد پایین و آرمینای خوشحالی بودم، و از اونجا که فست بهنظرم راه خوبی بود که رژیمم رو سالم و درست نگه دارم، ادامهش دادم. الان هم بهش عادت کردم، هم حس میکنم گنجایش معدهم کم شده و هم این که واقعاً خودم ظرفیت کمی برای شیرینی و شکلات یا هلههولههای رندم دارم.
اینم که این رو گفتم... فکر کنم برای ثبت دستاوردهای کوچکه. یا دستاوردهایی که به نظر بقیه میشه کوچک باشه، ولی آدم خودشون خیلی بهشون افتخار میکنه. من خیلی خوشحالم که اگر مجبور نباشم و تو حالت عادی خونهمون، شام ساعت هفت-هشته. راضیام از این که راحت با فست میرم سر کار و تا ساعت سه-سهونیم چیزی نمیخورم و میام خونه ناهار میخورم، نه هلههوله. همیشه بطری آبم همراهمه، خودم میفهمم کم آب خوردم یا زیاد. همهی اینا. نمیگم کار سختی بود، من تنبل بودم و بیعلاقه و هزار دلیل دیگه. ولی الان تا یه حد خوبی از شیوهی زندگیم راضیام، و دلم خواست بین این همه غرغر اینروزهام، این رو هم اینجا به اشتراک بذارم. :)
| 605 |
| 16 | آخرین برش پیتزا هم نه حتی، من انقدر دوستت دارم که وقتی گرسنه بعد از تقریباً پنج ساعت خرید و گشتن اومدیم سوشی گرفتم و تو رفتی غذای خودت رو گرفتی، من دو تا سوشی نگه میدارم: یکی برای این که اگر تو بازم خواستی بخوری، یکی هم برای این که یه دونه سوشی مونده باشه با تو بخورم. | 703 |
| 17 | بله بچهها، با تیشرت اسنوپی اومدم خرید و سیس مرد آلفا هم گرفتم.💪🏽 | 709 |
| 18 | 视频消息 | 686 |
| 19 | دارم فکر میکنم من تو زندگیم چی رو اونقدری دوست دارم که مهسا خرید رو، و خلاصه ده دقیقهای هست که دارم فکر میکنم.
(من یه جایی وسط راه با دو تا ساک خریدمون نشستهم و مهسا بین ردیفهای بعدی لباس ناپدید شده.🫱🏼🫲🏽) | 727 |
| 20 | آیا آرمینا سپتامبر امسال با استایل دارک آکادمیا به آکادمیا بازخواهد گشت؟
با ما باشید.😉 | 691 |
