es
Feedback
Flare and Fire

Flare and Fire

Ir al canal en Telegram

زن، زندگی، آزادی.❤️🤍💚 آرمینام، They/Them. نویسنده، معلم، و مضطربِ تمام‌وقت. اگر نژادپرست، کوییرفوب یا سمپات جمهوری اسلامی هستید، لطفاً پاتون رو توی کانال نذارید. اینجا جایی امن برای همه‌ست.

Mostrar más
2 057
Suscriptores
Sin datos24 horas
+67 días
+330 días
Atraer Suscriptores
septiembre '26
septiembre '26
+25
en 11 canales
agosto '26
+85
en 10 canales
Get PRO
julio '26
+110
en 24 canales
Get PRO
junio '26
+106
en 16 canales
Get PRO
mayo '26
+130
en 8 canales
Get PRO
abril '26
+62
en 4 canales
Get PRO
marzo '26
+25
en 19 canales
Get PRO
febrero '26
+108
en 84 canales
Get PRO
enero '26
+160
en 74 canales
Get PRO
diciembre '25
+623
en 9 canales
Get PRO
noviembre '250
en 12 canales
Get PRO
octubre '250
en 8 canales
Get PRO
septiembre '250
en 15 canales
Get PRO
agosto '250
en 7 canales
Get PRO
julio '250
en 11 canales
Get PRO
junio '250
en 79 canales
Get PRO
mayo '250
en 11 canales
Get PRO
abril '250
en 11 canales
Get PRO
marzo '250
en 17 canales
Get PRO
febrero '250
en 11 canales
Get PRO
enero '250
en 7 canales
Get PRO
diciembre '24
+23
en 12 canales
Get PRO
noviembre '24
+52
en 9 canales
Get PRO
octubre '24
+34
en 7 canales
Get PRO
septiembre '24
+64
en 10 canales
Get PRO
agosto '24
+118
en 19 canales
Get PRO
julio '24
+132
en 12 canales
Get PRO
junio '24
+70
en 8 canales
Get PRO
mayo '24
+128
en 15 canales
Get PRO
abril '24
+73
en 7 canales
Get PRO
marzo '24
+71
en 6 canales
Get PRO
febrero '24
+101
en 9 canales
Get PRO
enero '24
+58
en 9 canales
Get PRO
diciembre '23
+100
en 6 canales
Get PRO
noviembre '230
en 3 canales
Get PRO
octubre '230
en 6 canales
Get PRO
septiembre '23
+597
en 0 canales
Fecha
Crecimiento de Suscriptores
Menciones
Canales
06 septiembre+3
05 septiembre+3
04 septiembre+11
03 septiembre+3
02 septiembre+2
01 septiembre+3
Publicaciones del Canal
این آخرین هفته‌مون قبل از شروع دانشگاه و رفت‌وآمدهای من به ویکتوریا بود. مهسا هم که شیفت نداشت، در نتیجه‌ش تصمیم گرفتیم آخر هفته‌ی تنبلانه‌ای داشته باشیم. تا ظهر که تو جامون غلت زدیم و پاشدیم دنبال رستوران هیجان‌انگیز نزدیک ساحل که بریم ناهار-شام بخوریم و بریم پیک‌نیک. خوراکی‌های خوشحال‌کننده جمع کردیم و گذاشتیم تو ساک پیک‌نیکمون و زدیم بیرون. مهسا یه جایی رو پیدا کرد که هفت نسل بود دست یه خانواده بود، و قشنگ می‌دیدی مشتری‌هاش از اونایی‌ان که بچگی‌هاشون با والدینشون میومدن و الان با بچه‌های خودشون میان. ناهار-شام خوردیم، رفتیم اینجا بستنی خوردیم، بعدم کج کردیم رفتیم اون پارکه که عکسش رو گذاشتم. قرار بود کتاب بخونیم و مهسا با دِرونش ور بره، ولی زیرانداز رو انداختیم و پتو هم انداختیم رو خودمون و بدرود.🍺 بعد از یکی از بهترین چرت‌های زندگیم، پاشدیم، شکمویی کردیم، تاب‌بازی کردیم، مهسا از غروب زیبای آفتاب و کشتی‌های روی آب عکس گرفت و برگشتیم خونه. چایی دم کردیم از اونجا که مشخصاً من از اون مغازه فقط با یه بستنی بیرون نیومدم، لگومون رو باز کردیم و درستش کردیم، و یوتیوب دیدیم همین‌طوری بدون هیچ فعالیت مفید دیگه‌ای. روزمون همین بود. چند وقت پیش یکی دایرکت داده بود که چطور برای همه‌ی این همه فعالیت‌های مختلف انرژی داری و وقتی پرسیدم کدوم همه فعالیت، کاری نمی‌کنم که، قاطی کارهایی که گفت «معاشرت در حد بخور و نمیر» هم بود. من خیلی به اون پیام فکر کردم. این که این‌ها، روزهای تنبلی و کوآلیتی تایم دونفره، همون معاشرت‌ها، واقعاً بخش مهم زندگی‌ان که نباید زیر دغدغه‌های دیگه دفن شن. فکر می‌کنم اگر این‌ها حذف شن، انرژی برای کارهای دیگه نمی‌مونه. اساساً دلیلی برای کارهای دیگه نمی‌مونه. آرمینا باید امروز شکلات آلبنی می‌خرید، می‌رفت پیک‌نیک و میومد خونه لگو درست می‌کرد با پارتنرش، که روزی دیگه، تزش رو بنویسه، کتابش رو بنویسه، بره سر کار و درسش رو بخونه. وگرنه که همه‌ی این شلوغی‌های روهم روهم برای چی آخه عزیزم، اونم بدون لگو؟ :)

2
الان که فکر می‌کنم واقعاً تقصیر بچه‌ها نیست، تقصیر این مغازه‌هاییه که سر راه ما قرار می‌گیره.🫣
الان که فکر می‌کنم واقعاً تقصیر بچه‌ها نیست، تقصیر این مغازه‌هاییه که سر راه ما قرار می‌گیره.🫣
318
3
این خانوم‌های مولودی‌خون/جلسه‌ای.😈
606
4
«آرمینا، بعد از نالوکسان تصمیم گرفتی خواننده‌هات رو با چی تراماتایزد کنی؟» جواب:
«آرمینا، بعد از نالوکسان تصمیم گرفتی خواننده‌هات رو با چی تراماتایزد کنی؟» جواب:
378
5
من اون رو هم دوست دارم! وقتی کسی عاشق یه مبحثیه، به نکاتی توجه می‌کنه/نکاتی رو می‌دونه درباره‌ی اون علاقه‌مندی‌ش که آدم‌های دیگه نمی‌دونن و من واقعاً برام جذابه که بدونم جهان از دید اون چطور دیده می‌شه.😊
372
6
چون بامزه بود، نه چون من جزو اونایی بودم که سر کلاس ریاضی یا فیزیک یا شیمی گریه می‌کردم. حتی نمی‌تونم بگم معلم ادبیاتم من رو
چون بامزه بود، نه چون من جزو اونایی بودم که سر کلاس ریاضی یا فیزیک یا شیمی گریه می‌کردم. حتی نمی‌تونم بگم معلم ادبیاتم من رو از همه معلم‌های دیگه‌م بیشتر دوست داشتم، چون اون‌وقت معلم فیزیکم چی.🙂 ‌‌
405
7
در این راستا، یه چیز کوچولو هم توی چنل اضافه کنم که توی ویدیو نیومده: توی مسائلی مثل برده‌داری، استعمار، تمام مواردی که colonizer's narrative روایت رو هم در دست گرفته، شیوه‌ی تحقیقاتی و نوشتنی متولد شد که بهش می‌گن Critical Fabulation که عمدتاً هم با ادبیات گمانه‌زن گره می‌خوره، از اونجا که تلاشیه برای پرکردن جای خالی بایگانی تاریخی. It targets the violent exclusions of official archives, particularly concerning enslaved people and marginalized groups whose lives were documented only through the perspective of their oppressors. هم رئالیسم جادویی و هم تروپ تسخیر، زیرگروه این روشِ مقابله با سرکوب سیستماتیک قرار می‌گیره. یعنی مثلاً دلبند پاسخ تونی موریسونه به سکوت تاریخی و غیبت روایت رسمی از برده‌داری. موریسون میاد میراث آمریکای لاتین رو برمی‌داره و محدودیت‌های بایگانی تاریخی رو برملا می‌کنه و روایت ضروری سیاسی رو میاره به صحنه. خلاصه گفتم این هم باشه اینجا، برای اهالی ادبیات گمانه‌زن که با تاریخ می‌جنگن. :) ‌
430
8
Lego night.😊+1
Lego night.😊
453
9
پیک‌نیک دونفره، شنبه. :)
پیک‌نیک دونفره، شنبه. :)
533
10
این دست کاراگاه بودم. تازه دست بعدشم اسنایپر بودم.😎
546
11
توی کامنت‌های این پست وویس‌های خیلی خوبی هست. من کلاً دوست ندارم از این اثر و نویسنده‌ش اسم بیارم، ولی این تحلیل‌ها به‌نظرم خوب و مفیدن، گوش کنید بهشون.🌱
536
12
"It is indeed none of my business, but do I want to know all about it? Fuck yes!" ‌این اساساً موتوی من و مهساست. یعنی اگر بر کسی پوشیده‌ست، ما دو نفر همین‌قدر فضولیم.🐝 ‌
592
13
در مسئله‌ای شاید کمی مرتبط شاید کمی بی‌ربط، هفته‌ی دیگه دارم می‌رم دانشگاه. سه‌شنبه قراره برم برای جلسه‌م با استاد این کلاسی که قراره تی‌ای‌ش باشم و راستش خیلی خوشحالم گرفتمش. WRIT 100 برای دانشجوهای سال اولیه، که ما هرکدوم باید توی کلاس‌هامون به بچه‌هایی که دارن فکر می‌کنن بیان سمت نویسندگی خلاق نوشتن درس بدیم. پنج‌شنبه هم اولین کلاسمه و براش ذوق و استرس هم‌زمان دارم.😊 در ادامه‌ی سه‌شنبه، جلسه‌ی اجباری همه‌ی تی‌ای‌هاست، و بعدش قراره به Grad Student جدیدمون خوشامد بگیم و شام بخوریم دور هم و بعدش برمی‌گردم ونکوور. یادم باشه یه حساب‌کتاب بکنم و بلیت رفت‌وبرگشتم رو امروز بگیرم. از هفته‌ی بعدش هم کلاس‌های جهان‌سازی خودم توی مرکز Continuing Studies دانشگاه شروع می‌شه که هم ورک‌بوکش رو آماده کردم، هم اسلایدها رو، باید فقط یه کم تمرین کنم برای کلاسم. اون یکی تی‌ای هم که مال FA 101 Creative Beingـه همون دوشنبه شروع می‌شه؛ این کلاس کلاً پدر من رو درآورده از پارسال تا حالا، ولی واقعاً دوستش دارم و ضمناً یه جوری باید پول شهریه و کشتی رفت‌وبرگشت و اجاره‌ی ونکوور-ویکتوریا و همه این‌ها رو درآورد دیگه. دعا کنید توی نوامبر از آسمون پول بباره فقط.😇 امیدوارم برای ترم بعد بتونم هم دوره‌ی شخصیت‌پردازی هم دوره‌ی جهان‌سازی رو ارائه بدم توی دانشگاه، و کی می‌دونه، شاید وقتش رو پیدا کنم که با شما هم به اشتراک بذارمشون.🤰 خلاصه که... این به‌روزرسانی از زندگی پیش‌رو، با دفاعی که قراره اپریل انجام بشه و کتابی که واقعاً دوست دارم قبل از پایان تحصیلم جلد یکش رو کامل کنم. ببینیم آشوب زندگی ما رو به کجا می‌بره. :) ‌
606
14
قشنگ‌های من، ممنونم برای حمایت‌هاتون و لطفی که داشتید. تک‌تکشون برام خیلی خیلی ارزشمندن، به‌خصوص که این یوتیوب الان صرفاً Passion Project منه و هیجانم برای حرف‌زدن از داستان‌ها و ظرافت‌هاشون.🐙 در راستای حمایت‌ها، یه چیزی که یکی از دوستانم گفت که می‌تونه کمک کنه به چنل یوتیوب که بیاد بالا، اینه که آدم‌ها توی یوتیوب اون کلیدکلمه‌ها رو سرچ کنند و وقتی تعدادی ویدیو بهشون پیشنهاد می‌شه، ویدیوی من رو انتخاب کنند؛ که اگر گروهی از شمایان وقت و حوصله‌ش رو داشتید که این کارو بکنید جای کلیک روی لینک، ظاهراً تأثیر زیادی می‌ذاره.🐻 خلاصه ولی صبح بیدار شدم و پیام‌های قشنگ و پست‌های دوست‌داشتنی‌تون رو دیدم و روزم روشن شد. ماچ به کله‌های رنگی‌پنگی همه‌تون.🌱 ‌‌
638
15
خدایان، و هیولاها، این شما و این اولین ویدیوی چنل یوتیوب من، 🐈‍⬛ ها و 🐦‍⬛️ها! توی این ویدیو درباره‌ی کتاب دلبند (Beloved) از تونی موریسون حرف زدم، ژانر رئالیسم جادویی، و تروپ تسخیر و فلسفه‌ی پشتش. برای خودم بیشتر یه نرد-اوت هیجان‌زده‌ی خودمونی بود، و امیدوارم برای شما هم همین باشه. بلدم نبودم توی ویدیو بگم زنگ بزنید و سابسکرایب کنید و این صحبت‌ها، شما خودتون همه این کارو بکنید.😊 پیشاپیش به چنل یوتیوبم خوش اومدید.🤰 ‌‌
2 076
16
فردا صبح که بیدار شید، یعنی ویدیوی کی بالاخره روی یوتیوبه؟😊
583
17
Look what you made me do!
Look what you made me do!
624
18
بچه‌ها توی گروه چنل داشتن درباره‌ی غذاها و خوراکی‌های مختلفی که دوست دارن و ندارن صحبت می‌کردن؛ اگر نمی‌دونید، کلاً هرچندوقت‌یه‌بار توی گروه ما یه جنگ غذایی برپا می‌شه و هر سری تعداد قابل‌توجهی تلفات می‌ده. حالا خلاصه سر بحث این دفعه من خواستم بیام به این هم افتخار کنم که چقدر ماجراجو شدم در زمینه‌ی غذا، و هروقت کسی ازم می‌پرسه فلان ترکیب غریب یا غذای هرگزشنیده‌نشده رو خوردی یا نه، می‌گم نه ولی امتحان می‌کنم؛ توی نودونه درصد موارد خوشم هم میاد. مثلاً چند وقت پیش اولین بار آلبالوپلو خوردم که خیلی دوست داشتم و خوشحال شدم باهاش. تنها چیزی که هنوز باهاش به صلح نرسیدم و مهسا هر سری قلبش می‌شکنه وقتی از خودم دورش می‌کنم که بوش به مشامم نخوره، زیتونه. فکر کنم هنوز برای پذیرش زیتون به اندازه‌ی کافی بزرگ نشدم.🙂 ‌
633
19
یه چیز دیگه، که فکر نکنم اسپویل چیز خاصی باشه ولی می‌ذارم به‌هرحال توی اسپویلر اگر کسی نمی‌خواست هیچی بدونه درباره‌ی... عااا. نمی‌دونم. شاید روابط بین شخصیت‌ها در فصل چهار؟ As much as که I love lesbians, امیدوارم که رابطه‌ی ربکا و کیلی دوستانه بمونه. حس می‌کنم این مهمه که سریال Female Friendship عمیق داشته باشه بدون این که تبدیل به رابطه‌ی رمانتیک شه، و اساساً این که روابط دوستی عمیق رو نشون بده که لزوماً دو طرف پارتنر هم نیستند. همین درباره‌ی مردها هم صادقه البته، کلاً معتقدم باید Same-Sex Friendshipهای عمیق ببینیم و لزوماً تبدیل به روابط کوییر نشن. ولی درباره‌ی کیلی که بای‌سکشواله به‌نظرم این به‌خصوص خیلی زیباتر می‌شه که دوستی‌ش با ربکا دوستی باشه. ‌ ‌‌
621
20
نظر شاید نامحبوب درباره‌ی اپیزود پنج تد لسو: من کلاً تد رو خیلی دوست دارم، ولی واقعاً دلم می‌خواست وقتی داشت درباره‌ی Second Chances حرف می‌زد، الیس بهش می‌گفت نه، women don't get second chances, because all the second chances were already wasted on an undeserving man. و پوینتش رو با طوری که تد با نیت رفتار کرد و با خود الیس رفتار کرد ثابت می‌کرد؛ که تد آلردی شانس دومش رو برای یه مرد امتحان کرده بود و چون جواب نداده بود، تصمیم گرفت به اون زن شانس دوم نده. ولی خب، نمی‌دونم. شاید فقط منم. ‌‌
617