[nonusic]
رفتن به کانال در Telegram
یاکوت؛ ء ماییمو موج ِسودا، شب تا به روز تنها خواهی بیا ببخشا، خواهی برو جفا کن!
نمایش بیشتر230
مشترکین
-124 ساعت
-27 روز
-330 روز
آرشیو پست ها
230
وقتی دلم برات تنگ میشه فقط به خودم یادآوری میکنم چجوری سالها تمام فرصتهایی که داشتی رو کشتی :) دردناکه! درست شبیه زخم تازه و عمیقی که انگشتی فرو بره توش.. اما تحمل درد این زخم از تحمل حماقت دوست داشتن و دلتنگی برات، برام راحتتره.
230
همیشه وقتی بهم توهین میشد قبل از اینکه به این فکر کنم که یک آدم بیشعور در مقابلم ایستاده از خودم میپرسیدم من چه رفتاری کردم که اون آدم اینکارو با من کرد! و این جز رنج برام چیزی نداشت چون دائما در این پروسه دنبال این بودم که بفهمم چه چیزی در من بوده :)) اما حالا میفهمم مشکلی در من نبوده، یک آدم بیشعور هیچ فرقی براش نداره کیجلوش ایستاده! :))
230
حس میکردم همه دارن زندگی میکنن و من فقط تمام عمرم جون کندم. پس نشستم بخاطرش گریه کردم و همزمان بیشتر جون کندم :)) چون میخوام زندگی کنم و برای زندگی کردن باید جون کند!
230
بفرستید برای دوستاتون و پاشید بیاید ایونت قوت قلبی باشید خلاصه👀چون این اولین قدم اینجوری سینووده. شماهم که تمام شب و روزهای خوب و بدم اینجا پیشم بودید. درسته نصفتون لوکیشنتون خیلی دوره اما خب 🥹🧡دوستون دارم دیگه حتی دور.
230
تئاتر رفیق جانمه :))بیاید ببینید حتما^^
کد تخفیف هم گذاشتم براتون😌آدم کیف میکنه از این رفیقها داره روز به روز بالاتر و بالاتر میبینتشون🫂🤍
230
اگه به گذشته برمیگشتی کدوم بخش از زندگیت رو حذف میکردی؟!
نمایش صورت ها
دعوتی ست به تماشای صحنههایی که شاید بخشی از زندگی خودت رو در آنها ببینی
شهریور۱۴۰۵
خانه رویداد جریان
ساعت:۲۰:۳۰
https://www.tiwall.com/p/souratha
کد تخفیف اختصاصی
st15
230
نشستم توی درمانگاه منتظرم نوبتم شه برای MRI چیز خاصی نیست، پیگیر دردهای کهنهی مچ دست و گردنم شدم. قدم میزنم راهرو رو تا کلافگی شلوغی و دیر نوبتم شدن رو فراموش کنم.. انگار توی اینجایی! بوی عطرت جوری تمام تنم رو به آغوش کشیده انگار که تو اینجایی. کلافهتر میشم. این روزها دلم برات خیلی تنگ میشه.. میبینی مسیرو :) دلم میخواست کنارم باشی! اونوقتهایی که از عالم و آدم و کار و کار و کار خستهم دلم میخواست کنارم باشی. هرچند که تو خودت استاد بودی توی درست کردن چالشهای عجیب و غریب جدید، دلتنگی منم احتمالا بهانهی دلمه! بوی عطرتو یادم رفته بود. هنوز منو یادته؟ تو هم دلت برام تنگ میشه؟ بهم فکر میکنی؟ یا فراموش کردی یه روزی یهنفر به اندازهی تمام آدمهایی که تا روز مرگت میبینی دوستت داشت.. سخت میگذره؛ اینروزها خیلی سخت میگذره اما ..
مجنون منم این روزدر میانِ میانعدههای جنون؛ میبینی همیشه میگفتم عطرها قاتل بالفطرهن، یادته؟ نه احتمالا :)) تو هیچوقت به حرفام گوش نمیدادی اما من یادمه همهچیو یادمه حتی نوتها عطر تنت رو.. تو هیچوقت واقعا پیامبر نبودی، اما من همیشه تنها عبد عبید تو بودم بیهیچ چون و چرا ..
