ch
Feedback
[nonusic]

[nonusic]

前往频道在 Telegram

یاکوت؛ ء ماییم‌و موج ِسودا، شب‌ تا به روز تنها خواهی بیا ببخشا، خواهی برو جفا کن!

显示更多
228
订阅者
-224 小时
-27
-330
帖子存档
باید از زندگی‌م مرخصی بگیرم. وگرنه نه زندگی کلا میره مرخصی :)

خسته‌ام؛ فقط همین! نه از کار که از تبعیدهای پی در پی! از کوچ‌های اجباری #مریم_موسوی

کاش میتوانستم کمی در زندگی‌م بیشتر خودم باشم. نمیتوانم بپذیرم این تمام من است و انسان میتواند انقدر کم باشد در زندگی‌ش! کاش تنها کمی بیشتر میتوانم از ظرفیت‌ها و تواناهایی هایم استفاده کنم. کاش میتوانستم پرواز کنم و یا در ابعاد حرکت کنم، کاش میتوانستم بیشتر بدانم، بخوانم، برقصم، بخندم، سفر کنم، ببینم، بشنوم و خوب باشم! این زیستن عادی مرا دائما خسته می‌کند..

بی‌تردید پلی کنید و شبتون بخیرآت✨
@nonusic

از لحظات ِانسان بودن و انسانی زیستن خسته‌م! من دیگر از تمام ِزندگی‌مان در این جهان خسته‌م..♥️
@nonusic

Repost from N/a
از لحظات ِانسان بودن و انسانی زیستن خسته‌م! من دیگر از تمام ِزندگی‌مان در این جهان خسته‌م..♥️
@nonusic

چجوری عزیزِ من؟

نیازمند یه بپوش بیافتیم بریم تو اتوبان و حرف نزنیم و هرچی خواستی پلی کن و بعدشم بستنی بخوریم‌و یه جای بلند سیگار بکشیم برگردیمم :))

جنگ‌هم نکشه، معده‌درد میکشه! خلاصه دیگه کلا آخراشه میدونم.

اما من بیشتر از اینکه یادم باشه چقدر زیاد، کم دوستم داشتی! یادمه چقدر کم، زیاد دوستم داشتی :)..

دیگه نمیدونم امسال چندمین سالی‌ه که نیستی! یازدهمی یا دوازهمی.. گاهی فکر میکنم اگه بودی قطعا من اینجا نبودم. اما اگر جای بهتری بودم چی؟ اگر تو بودی و همه‌چیز بهتر بود چی .. امشب دلم برات تنگ شد! فقط همین. میدونم تو جات از ما خیلی بهتره🤍

شجاع باش عزیزِ شجاع. زندگی کوتاه‌تر از آنی‌ست که به تردید بگذرانی‌اش؛

انقدر تردید نکن! بکش اون ماشه‌ی لعنتی رو.

تحمل ِندیدنت، فقط به حرف راحته!

دو روزه گریه می‌کنم، یه‌ لحظه‌هم نمیگذره..
@nonusic🤍

بله رو آروم نصب کنید دوستان :)))

بعضی آدم‌هارو وقتی میبینی انگار مدت‌هاست میشناسیشون شروع می‌کنید و حرف میزنید ختی از عمیق‌ترین حس‌ها اما همینجوری که میره جلو، یه‌جایی به خودت میای میبینی انگار هیچی از هم نمیدونید، اینکه توی این زندگی کی هستید، چی هستید، کجایید و چه می‌کنید! فقط یه نخ محکم نامرئی وجود داره که به هم وصلتون کرده.

«آدم گاهی می‌داند که باید فلان کار را بکند، اما تردید هم دارد. دانایی، تردید‌های‌اش را نمی‌زداید. این، موقعیتی شکننده، گاه تراژیک، و بسیار انسانی‌ست: این کار را خواهم کرد اما نمی‌دانم چه بلایی بر سرم‌خواهد آمد. » -ابراهیم سلطانی-

Repost from N/a
مرا در هنر دفن کنید، هنر پر است از جزئیات و من جزئیات را دوست دارم .

زمان‌هایی هست که انگار هیچ‌کس احساساتت را نمی‌فهمد. آنجاست که با خود میگویم اگر صبر کنم تا ارتباط با آدم‌های فضایی بیشتر شود، زبانشان را یاد بگیرم و با آنها سخن بگویم قطعا راحت از روابط زمین و انسانی خواهد بود.