آوازهای رهایی
رفتن به کانال در Telegram
وبلاگ آوازهای رهایی، وامدار ِ نام آخرین مجموعهی شعر فریدون رهنما بهزبان فرانسه است، بهیاد و بزرگداشت او. http://mi-mel.blogspot.com
نمایش بیشتر1 509
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
+67 روز
+2130 روز
در حال بارگیری داده...
کانالهای مشابه
ابر برچسبها
اشارات ورودی و خروجی
---
---
---
---
---
---
جذب مشترکین
اکتبر '26اکتبر '26
اکتبر '26
+14
در 0 کانالها
سپتامبر '26
+46
در 4 کانالها
Get PRO
اوت '26
+60
در 1 کانالها
Get PRO
ژوئیه '26
+78
در 6 کانالها
Get PRO
ژوئن '26
+51
در 2 کانالها
Get PRO
مه '26
+37
در 1 کانالها
Get PRO
آوریل '26
+19
در 0 کانالها
Get PRO
مارس '26
+8
در 0 کانالها
Get PRO
فوریه '26
+50
در 1 کانالها
Get PRO
ژانویه '26
+11
در 1 کانالها
Get PRO
دسامبر '25
+21
در 2 کانالها
Get PRO
نوامبر '25
+20
در 4 کانالها
Get PRO
اکتبر '25
+22
در 0 کانالها
Get PRO
سپتامبر '25
+30
در 0 کانالها
Get PRO
اوت '25
+43
در 1 کانالها
Get PRO
ژوئیه '25
+32
در 0 کانالها
Get PRO
ژوئن '25
+35
در 4 کانالها
Get PRO
مه '25
+27
در 0 کانالها
Get PRO
آوریل '25
+32
در 2 کانالها
Get PRO
مارس '25
+34
در 2 کانالها
Get PRO
فوریه '25
+30
در 2 کانالها
Get PRO
ژانویه '25
+54
در 1 کانالها
Get PRO
دسامبر '24
+75
در 1 کانالها
Get PRO
نوامبر '24
+65
در 1 کانالها
Get PRO
اکتبر '24
+52
در 1 کانالها
Get PRO
سپتامبر '24
+54
در 1 کانالها
Get PRO
اوت '24
+50
در 3 کانالها
Get PRO
ژوئیه '24
+59
در 3 کانالها
Get PRO
ژوئن '24
+30
در 0 کانالها
Get PRO
مه '24
+42
در 3 کانالها
Get PRO
آوریل '24
+48
در 4 کانالها
Get PRO
مارس '24
+158
در 7 کانالها
Get PRO
فوریه '24
+51
در 0 کانالها
Get PRO
ژانویه '24
+65
در 0 کانالها
Get PRO
دسامبر '23
+55
در 2 کانالها
Get PRO
نوامبر '23
+21
در 1 کانالها
Get PRO
اکتبر '23
+19
در 0 کانالها
Get PRO
سپتامبر '23
+25
در 0 کانالها
Get PRO
اوت '23
+30
در 0 کانالها
Get PRO
ژوئیه '23
+92
در 0 کانالها
Get PRO
ژوئن '23
+62
در 0 کانالها
Get PRO
مه '23
+35
در 0 کانالها
Get PRO
آوریل '23
+28
در 0 کانالها
Get PRO
مارس '23
+38
در 0 کانالها
Get PRO
فوریه '23
+44
در 0 کانالها
Get PRO
ژانویه '23
+73
در 0 کانالها
Get PRO
دسامبر '22
+331
در 0 کانالها
| تاریخ | رشد مشترکین | اشارات | کانالها | |
| 13 اکتبر | +2 | |||
| 12 اکتبر | 0 | |||
| 11 اکتبر | 0 | |||
| 10 اکتبر | +1 | |||
| 09 اکتبر | +1 | |||
| 08 اکتبر | +1 | |||
| 07 اکتبر | +2 | |||
| 06 اکتبر | +1 | |||
| 05 اکتبر | +2 | |||
| 04 اکتبر | 0 | |||
| 03 اکتبر | +1 | |||
| 02 اکتبر | 0 | |||
| 01 اکتبر | +3 |
پستهای کانال
گوش به رود سپردند. آواز بسیارآهنگ رود بهنرمی به گوش میرسید. سیدارتها در آب روان نگریست و پیش چشمش صورتهایی نقش بست. صورت پدرش را دید که تنها بود، در ماتم پسرش پیر شده، و صورت خود را دید که تنها بود، او نیز در بند اشتیاق فرزند دورشدهاش اسیر. پسرش را دید که او نیز تنها بود و با شوری بسیار بر راه ِ گدازان امیال جوان خویش میشتابید. هر یک از ایشان روی به سوی مقصود داشتند و مقهور آن بودند و هر یک در رنج. رود با آوای رنج مینالید. آوازش همه اشتیاق بود و جریانش همه اشتیاق و روی به سوی مقصود داشت و آوازش زنگ شکایت.
نگاه پرسان واسودوا میگفت: «میشنوی؟»
و سیدارتها سر به تصدیق جنباند.
سیدارتها کوشید بهتر گوش بسپارد. سیمای پدرش و سیمای خود او و از آنِ فرزندش درهم آمیختند. سیمای کمالا نیز ظاهر شد و در آنها محو گردید و نیز سیمای گویندا و چهرههای دیگر. همه درهم میآمیختند و به هم مبدل میشدند و همه در سیمای رود مستحیل میگشتند و در هیئت رود روی به مقصود مینهادند، با شوق و شتاب و رنج. آوای رود زنگ اشتیاق داشت و سرشار از دردِی سوزان بود و عطشی سیرابناشدنی. رود روی به مقصود داشت و سیدارتها آن را میدید که میشتابد، رود را که از او و از عزیزانش و از همهی آنهایی پدید آمده بود که او میشناخت. امواج آن و آبهای آن همه میشتابیدند، دردمند و در راه مقصود، مقصودهای بسیار، به سوی آبشار و دریاچه و تندآبهای خروشان و به سوی دریا، و به همهی مقصودها میرسیدند و در پی هر مقصود، مقصود دیگری بود و آب بخار میشد و ابر میشد و باران میشد، چشمه میشد و جویبار میشد و رود میشد و دیگر بار بالا میرفت و باز جاری میشد. اما صدای خواهان عوض شده بود. هنوز دردمند بود و در جستوجو. صداهای دیگری با آن درهم میآمیخت، صداهای شادی و درد، صداهای خروشآهنگ و زشت، صداهای خندان و غمبار، صداها صدا، هزارها صدا!
|سیدارتها
|هرمان هسه
|برگردان سروش حبیبی
~~
| 2 | آیا میتوان از تراژدی رهایی یافت؟
امروز تراژدی بر همهٔ احساسات و همهٔ افکار من مسلط است و سراپای مرا در اختیار خود دارد. تنم ممکن است راضی باشد و دلم خرسند شود، ولی وجدانم ناآرام است. من میگویم که این بدبختی، مانند هر بدبختی و هر چیز دیگری در این جهان، وابسته به زمان و مکان است. من میگویم که انسان روزی از آن رهایی خواهد یافت. اما من از این آینده هیچ شاهدی در اختیار ندارم. پس من هم دست به نوعی قمار یا شرطبندی میزنم. اونامونو، نویسنده و فیلسوف اسپانیایی، در کتاب «احساس مصیبتبار زندگی» میگوید: «انسان حیوانی بیمار است.» شرطبندی من این است که بیندیشم میتوان انسان را شفا داد، و در اینصورت درست نیست که او را در بیماریش محبوس کنم. من در این شرطبندی چیزی نخواهم باخت. دستکم میتوان گفت که این تنها کار عاقلانه است.
گفتم که هیچ شاهدی در اختیار ندارم. با این همه میتوان آسان دید که جهان را منظماً به صورت تراژدی درآوردن نتیجهٔ اراده آگاهانه است. همین کافی است تا هر پیشنهادی را که مبنی بر طبیعی بودن تراژدی و همیشگی بودن تراژدی باشد مشکوک جلوه دهد. بنابراین از لحظهای که شک کنم چارهای ندارم جز اینکه بیشتر بکاوم و پیشتر بروم...
●طبیعت، انسانیت، تراژدی
●آلن رُب-گرییه
●ترجمهٔ ابوالحسن نجفی
-از جنگ اصفهان، کتاب یازدهم، تابستان ۱۳۶۰
❍ | 602 |
| 3 | -Martine Franck (1938–2012)
British-Belgian Photographer
☉ | 802 |
| 4 | دل درون سینهام میرقصد از حرف وطن
هیچ سازی ماهیان را چون صدای آب نیست
سلیم تهرانی
𓆝 𓆟 | 711 |
| 5 | از آن چه داشتم برت داشتم
بهر راه شدی
شدم
جات که رسیدم گذشته بودی
از طبقات جنون
پرویز اسلامپور
─ ─ | 1 099 |
| 6 | تو از کجای افق آمدی
مثل افق بلند؟
که من هنوز، زخم غروب را
از صخره برنچيده
زخم از طلوعی ديگر میگیرم
و دوست داشتن را
مثل جنونِ سرزده
از سر میگیرم.
یداله رویایی (۱۷ اردیبهشت ۱۳۱۱–۲۳ شهریور ۱۴۰۱)
در مدت درخت، انتشارات روناک، ۱۴۰۱
~آوازهای رهایی~ | 917 |
| 7 | عجبا! کُلِّ من چگونه برتابد پارهی من - پارهای
چنان سنگین که زمین نیز برنمیتابد.
تا بیارمد، بر تمامی پهنهی ارض بایدش تن
گُستَرْدْ؛ پس پارهی من، با تمامیِ پهنهی ارض،
در قبضهی من!
از اشعار حلاج
ترجمه بیژن الهی
ا ۱۳۵۴ ا
✧ | 1 173 |
| 8 | ...مگر ندانی که حد دلتنگی تا کجاست؟
ورقی از دردم باز کن...
عبهرالعاشقین | شیخ روزبهان بقلی شیرازی
彡 | 1 546 |
| 9 | •Zdzisław Beksiński (1929-2005)
Polish painter, photographer, and sculptor
◖◗ | 1 099 |
| 10 | •کارنامه سیمرغ
•کتاب منوچهر یکتایی
•طرح جلد از قباد شیوا
/ᐠ | 1 022 |
| 11 | بدون متن... | 1 |
| 12 | کارنامه سیمرغ
طرح جلد از قباد شیوا | 6 |
| 13 | ...
دیوار باغ ریخته
کالدزدان راه یافتهاند به انار
نبات باخته حیوان منقرض است
جماد و انسان متصرف جغرافیست
طومار دعا گمگشته
تکلیف معلوم نیست
تکلیف معلوم است.
از کتاب کارنامه سیمرغ
منوچهر یکتایی
ヾ | 894 |
| 14 | خاک شد آنکس که برین خاک زیست
خاک چه داند که درین خاک چیست
از مخزنالاسرار
نظامی
____ | 857 |
| 15 | ◍پرتره فریدون رهنما
◍کارِ قباد شیوا
از مجله تماشا، ۱۳۵۴، شماره ۲۲۵
 ̄︶ ̄ | 998 |
| 16 | بدون متن... | 1 |
| 17 | @chinemapod
به این ترتیب،
نرمهی زمزمهی صدف
غضروف ِ موج میشکند
و از غبار ِ عبور ِ ابر
افق ِ معطّر ِ منظره
به سوهای دریا میزند.
تا چشمهای شبتابی
از پس ِ پشت ِ خوابها به بیرون خزد
آنگاه،
زیبایی ِ چرخان ِ شناور
در سیاهی نور جان میدهد
و حیران ِ مرتفع به همیشه میرسد.
پس نگاه کن به تاریکی
نگاه کن به جان ِ خوابیده
نگاه کن به خنکای سِدرگون ِ خاک.
کمی به هرگز
کمی به هنوز
کمی به حالا نگاه کن
کمی نگاه کن
نور ِ تاریک ِ مستطیل ِ اتفاق
هماره میخواهد بپرد، دور ِ دور.
|مونا زاهدی| | 178 |
| 18 | به همه حال، اگر بخیههای مژگان از هم نمیتوان گسیخت، نمکِ گریه بر این زخمها باید ریخت...
چهار عنصر
بیدل دهلوی
◕ | 1 186 |
| 19 | گاه از خودم میپرسم: کجا هستم؟ روی سرهی کوههای بختیاری که تا چشم کار میکند، تا آنطرف آسمان، کوه در کوه است: «سفیدکوه»، «سیاهکوه». بلندیهای «کوهرنگ» و سرچشمهی «زایندهرود»... یا در پستوی دکانی، در کنار چاه حیاط خلوتِی تاریک با دیوارهای بلند؟ میگویی با خودم چه کار کنم، روحم را به کدام دیاری فرار بدهم؟
از گفتوگو در باغ
•شاهرخ مسکوب
↼ | 1 229 |
| 20 | در خلیج بیمادر،
ماهی بردبار
لرزشی بایدت
تا سکوت در گله گرگها متواری شود.
پرویز اسلامپور
灬 | 223 |
