fa
Feedback

فریب کلاهبرداران را نخورید! تل‌متریو این کانال‌ها را شناسایی و برچسب‌گذاری می‌کند 👉 برای مشاهده برچسب، اشتراک تهیه کنید 👈

کانال مَدّ و مِهْ

کانال مَدّ و مِهْ

رفتن به کانال در Telegram

سایت اصلی: madomeh.com دفتری برای فرهنگ، ادب و هنر زیر نظر: حمیدرضا امیدی سرور تماس با ادمین: @hamidomidis پیج رسمی اینستاگرام: https://instagram.com/madomeh_com?igshid=1ksb65t31kyrk

نمایش بیشتر
1 611
مشترکین
+224 ساعت
+27 روز
+230 روز
جذب مشترکین
اکتبر '26
اکتبر '26
+3
در 0 کانال‌ها
سپتامبر '260
در 1 کانال‌ها
Get PRO
اوت '260
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژوئیه '260
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژوئن '260
در 0 کانال‌ها
Get PRO
مه '260
در 0 کانال‌ها
Get PRO
آوریل '260
در 0 کانال‌ها
Get PRO
مارس '26
+2
در 0 کانال‌ها
Get PRO
فوریه '26
+5
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژانویه '26
+1
در 0 کانال‌ها
Get PRO
دسامبر '25
+10
در 0 کانال‌ها
Get PRO
نوامبر '25
+10
در 2 کانال‌ها
Get PRO
اکتبر '25
+3
در 0 کانال‌ها
Get PRO
سپتامبر '25
+5
در 0 کانال‌ها
Get PRO
اوت '25
+7
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژوئیه '25
+17
در 1 کانال‌ها
Get PRO
ژوئن '25
+9
در 0 کانال‌ها
Get PRO
مه '25
+5
در 0 کانال‌ها
Get PRO
آوریل '25
+12
در 1 کانال‌ها
Get PRO
مارس '25
+5
در 0 کانال‌ها
Get PRO
فوریه '25
+8
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژانویه '25
+8
در 0 کانال‌ها
Get PRO
دسامبر '24
+3
در 0 کانال‌ها
Get PRO
نوامبر '24
+6
در 1 کانال‌ها
Get PRO
اکتبر '24
+7
در 0 کانال‌ها
Get PRO
سپتامبر '24
+7
در 0 کانال‌ها
Get PRO
اوت '24
+14
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژوئیه '24
+6
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژوئن '24
+10
در 0 کانال‌ها
Get PRO
مه '24
+9
در 1 کانال‌ها
Get PRO
آوریل '24
+6
در 0 کانال‌ها
Get PRO
مارس '24
+7
در 0 کانال‌ها
Get PRO
فوریه '24
+14
در 2 کانال‌ها
Get PRO
ژانویه '24
+49
در 5 کانال‌ها
Get PRO
دسامبر '23
+17
در 1 کانال‌ها
Get PRO
نوامبر '23
+14
در 1 کانال‌ها
Get PRO
اکتبر '23
+10
در 0 کانال‌ها
Get PRO
سپتامبر '23
+25
در 0 کانال‌ها
Get PRO
اوت '23
+22
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژوئیه '23
+22
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژوئن '23
+18
در 0 کانال‌ها
Get PRO
مه '23
+10
در 0 کانال‌ها
Get PRO
آوریل '23
+13
در 0 کانال‌ها
Get PRO
مارس '23
+11
در 0 کانال‌ها
Get PRO
فوریه '23
+10
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژانویه '23
+24
در 0 کانال‌ها
Get PRO
دسامبر '22
+32
در 0 کانال‌ها
Get PRO
نوامبر '22
+40
در 0 کانال‌ها
Get PRO
اکتبر '22
+19
در 0 کانال‌ها
Get PRO
سپتامبر '22
+7
در 0 کانال‌ها
Get PRO
اوت '22
+21
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژوئیه '22
+9
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژوئن '22
+13
در 0 کانال‌ها
Get PRO
مه '22
+15
در 0 کانال‌ها
Get PRO
آوریل '22
+8
در 0 کانال‌ها
Get PRO
مارس '22
+8
در 0 کانال‌ها
Get PRO
فوریه '22
+6
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژانویه '22
+11
در 0 کانال‌ها
Get PRO
دسامبر '21
+12
در 0 کانال‌ها
Get PRO
نوامبر '21
+12
در 0 کانال‌ها
Get PRO
اکتبر '21
+40
در 0 کانال‌ها
Get PRO
سپتامبر '21
+12
در 0 کانال‌ها
Get PRO
اوت '21
+16
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژوئیه '21
+14
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژوئن '21
+24
در 0 کانال‌ها
Get PRO
مه '21
+18
در 0 کانال‌ها
Get PRO
آوریل '21
+36
در 0 کانال‌ها
Get PRO
مارس '21
+28
در 0 کانال‌ها
Get PRO
فوریه '21
+27
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژانویه '21
+33
در 0 کانال‌ها
Get PRO
دسامبر '20
+1 958
در 0 کانال‌ها
تاریخ
رشد مشترکین
اشارات
کانال‌ها
14 اکتبر+1
13 اکتبر+2
پست‌های کانال
بازآفرینیِ خواندن شعر، ترجمه و تراژدی در جهان آثار آن کارسون، برنده نوبل ادبیات ۲۰۲۶ امین عظیمی* در بازنویسی «آنتیگونه» به قلم آن کارسون که با عنوان «آنتیگونیک» منتشر شده است، شخصیتی وجود دارد که در نمایشنامۀ سوفوکل حاضر نیست. نامش «نیک» است. حرف نمی‌زند، در کشمکش شخصیت‌ها دخالتی ندارد و ظاهرا هیچ‌کس هم اعتنایی به او نمی‌کند. تنها وظیفه‌اش این است که روی صحنه بماند و چیزها را اندازه بگیرد. حتی وقتی تراژدی به پایان می‌رسد و همه صحنه را ترک می‌کنند، نیک همچنان به اندازه‌گیری ادامه می‌دهد. برای درک غرابت حضور او حداقل باید اندکی از ماجرا را بدانیم: آنتیگونه به فرمان کرئون، حاکم شهر، تن نمی‌دهد و پیکر برادرش را به خاک می‌سپارد؛ کرئون سرانجام از تصمیمش برمی‌گردد، اما زمانی که دیگر نمی‌توان از فاجعه جلوگیری کرد. حالا کارسون در میانۀ این تراژدیِ تصمیم‌ها و پیامدهای بازگشت‌ناپذیرشان، کسی را قرار داده که بی‌وقفه اندازه می‌گیرد. چه چیزی را؟ چرا اندازه‌گیری باید پس از پایان داستان هم ادامه پیدا کند؟ آشنایی من با آن کارسون از همین جنس پرسش‌ها و از مسیر تئاتر آغاز شد. کنجکاوی درباره برخورد غیرمتعارفش با تراژدی یونانی مرا به سراغ دیگر نوشته‌هایش برد. آنجا با نویسنده‌ای مواجه شدم که به‌سختی می‌توان او را در چارچوب یک تعریف ادبی جای داد: شاعری که درباره فلسفه عشق، کتاب می‌نویسد، پژوهشگری که از دل متن‌های باستانی داستان‌هایی امروزی بیرون می‌کشد و مترجمی که گاهی به‌جای ترجمۀ صرفِ یک نمایش‌نامه، در ساختار آن دخالت می‌کند. آنچه ابتدا نوعی بازی با قالب‌های ادبی به نظر می‌رسد، با خواندن بیشتر به مسئله‌ای جدی‌تر تبدیل می‌شود: کارسون می‌خواهد بداند زبان، شکل نوشتن و شیوه روایت تا کجا در آنچه می‌توانیم از جهان و دیگران بفهمیم دخالت دارند. آکادمی سوئد در هشتم اکتبر ۲۰۲۶ -16 مهرماه 1405- جایزه نوبل ادبیات را به این نویسندۀ کانادایی اهدا کرد و در توضیح انتخاب خود از جسارت و ابتکار آثارش و گفت‌وگوی بازیگوشانۀ او با سنت کلاسیک برای خلق صورت‌های تازه ادبی سخن گفت. این انتخاب البته به معنای کشف نویسنده‌ای نوظهور نیست. کارسون دهه‌هاست که از چهره‌های تأثیرگذار شعر و ادبیات تجربی انگلیسی‌زبان به شمار می‌رود. «زیبایی شوهر»، روایتی شاعرانه از عشق، حسادت و فروپاشی یک ازدواج در قالب بیست‌ونه تانگو، در سال ۲۰۰۱ جایزه معتبر شعر تی. اس. الیوت را برایش به همراه آورد. از آن زمان، آثارش بر نسل‌های دیگری از نویسندگان نیز تأثیر گذاشته‌اند. اوشن وونگ، شاعر و رمان‌نویس معاصر، در واکنش به نوبل کارسون نوشت که تجربه‌های فرمی او به نسل‌های مختلف نویسندگان جرئت و اجازه داده‌اند تا راه‌های دیگری برای نوشتن و اندیشیدن پیدا کنند (وونگ، ۲۰۲۶). شاید اهمیت این دریافت در آن باشد که کارسون فقط آثاری نامتعارف خلق نکرده؛ تصور نویسندگان دیگر از اینکه یک اثر ادبی چه فرم‌های دیگری نیز می‌تواند داشته باشد را گسترش داده است. ادامه...

2
روایتی خودمانی از ۱۰ شگفتی برنده نوبل ادبیات 2026 چرا باید شیفته آن کارسون بود؟ الهه شمس ادوراد لویی نویسنده فرانسوی که خودزندگی‌نامه وی با نام «چه کسی پدرم را کشت؟» یکی از پرفروش‌ترین کتابهای ادبی فرانسه بوده و تاکنون به ۲۰ زبان منتشر شده‌ است، کارسون را در اتوبوسی در حالی که در کولاک برف گرفتار شده بود کشف کرد. او از آن زمان تاکنون مجذوب تخیل بی‌باک او بوده است که در ادامه، ۱۰ دلیل لویی برای شیفتگی به جهان شگفت‌انگیز کارسون را می‌خوانید. ۱. کشف غیرمنتظره در دل کولاک برف کارسون یکی از بزرگ‌ترین نویسندگان روزگار ماست. من کتاب آنتیگونیک (Antigonick) را چند روز قبل در کتابفروشی کاملاً اتفاقی خریده بودم. در مسیر نیویورک به نیوانگلند، کولاک اتوبوس ما را ۱۰ ساعت در جاده حبس کرد. همان‌جا لپ‌تاپم را درآوردم و بی‌اختیار شروع به ترجمه کتاب به زبان فرانسوی کردم؛ آن‌قدر مجذوب درخشش کلمات کارسون بودم که اصلاً نفهمیدم ساعت‌ها چطور گذشت. ۲. نوشتن، به دور از ژست‌های ادیبانه بزرگ‌ترین قدرت کارسون این است که بر خلاف خیلی از نویسنده‌های امروز، تلاش نمی‌کند «ژست ادبیات» بگیرد؛ او فقط می‌نویسد. در آثار او گاهی ابرها حرف می‌زنند و گاهی هیولاها؛ وسط یک مجموعه شعر ناگهان کاترین دونو خیالی راوی قصه می‌شود. او به خوابِ خودش نامه می‌نویسد یا یادداشت‌های خط‌خطی‌شده روی دستش را چاپ می‌کند. کارسون همان‌قدر که از هومر و برشت می‌نویسد، از رزالیا و مریلین مونرو هم حرف می‌زند. ۳. وقتی زمان از مدار خارج می‌شود زمان در جهان کارسون وارونه و بی‌قاعده است. وقتی آنتیگونه را بازنویسی می‌کند، در همان صحنه اول، آنتیگونه و خواهرش ایسمنه دارند خیلی خونسرد و طبیعی درباره هگل بحث می‌کنند! وقتی ایوو ون هووه، کارگردان نامدار تئاتر، خواست این نمایشنامه را روی صحنه ببرد، به کارسون گفت: «این ترجمه دقیق سوفوکل نیست؛ در صحنه اول دو خواهر درباره هگل حرف می‌زنند!» و کارسون با خونسردی پاسخ داد: «این دقیقاً چیزی است که سوفوکل نوشته؛ من فقط ترجمه‌اش کردم!» ۴. شاهکار دردناک «نوکس» و سوگواری درون جعبه کفش یکی از تکان‌دهنده‌ترین آثار کارسون نوکس (Nox) است؛ داستان غیاب برادرش که در جوانی محکوم شد، از زندان گریخت و دهه‌ها با هویت جعلی در اروپا و آسیا آواره بود تا اینکه خبر مرگش در کپنهاگ آمد. کارسون عکس‌های باقی‌مانده از برادری را که به سختی می‌شناخت، همراه نامه‌ها، تحلیلی از شعر کاتولوس، تأملاتی درباره تاریخ هرودوت و قطعاتی درباره رنج فقدان ــ شبیه خاطرات سوگواری رولان بارت ــ گرد آورد و درون یک جعبه ریخت. نوکس به شکل یک جعبه کفش چاپ شد که کاغذ آکاردئونی یکپارچه و غول‌پیکری از یادداشت‌ها و عکس‌ها درون آن جا گرفته است؛ کتابی که شبیهش هرگز دیده نشده بود. ۵. بازآفرینی مفهوم فیزیکی کتاب کارسون محدودیت‌های فرم کتاب را در هم می‌شکند. اثر دیگرش فلوت (Float) شامل چندین دفترچه پراکنده داخل یک پاکت پلاستیکی است. کتاب‌نمایشنامه اچ از اچ (H of H Playbook) هم در قطع مستطیلی بزرگی چاپ شده که در هیچ قفسه کتابی جا نمی‌شود. نویسندگان زیادی در تاریخ سعی کردند شیوه نوشتن را دگرگون کنند، اما عده بسیار اندکی ایده تغییر دادن ماهیت فیزیکی «شیء-کتاب» را داشته‌اند. کارسون این مرز را جابه‌جا کرد. ادامه...
86
3
آن کارسون؛ در مرز شعر، اندیشه و اسطوره نگاهی به زندگی و آثار برنده نوبل ادبیات 2026 تیرداد هروی آن کارسون (Anne Carson)، شاعر، جستارنویس، مترجم و پژوهشگر ادبیات کلاسیک کانادا، نوبل ادبیات امسال (2026) را به خانه برد، او از چهره‌های برجسته و تجربه‌گرای ادبیات معاصر به شمار می‌رود. اهمیت او تنها در مضمون‌های شعرهایش نیست؛ کارسون با به‌هم‌ریختن مرزهای تثبیت‌شده میان شعر و نثر، پژوهش و تخیل، ترجمه و بازآفرینی ادبی، شکل تازه‌ای از نوشتن را پیش روی خواننده می‌گذارد. آثار او هم‌زمان از دقت یک پژوهشگر، حساسیت یک شاعر و جسارت نویسنده‌ای برخوردارند که به قالب‌های آشنا بسنده نمی‌کند. در جهان ادبی او، اسطوره‌های یونان باستان می‌توانند در زندگی روزمره انسان امروز ظاهر شوند و پرسش‌هایی درباره عشق، میل، فقدان، تنهایی و هویت را از نو پیش بکشند. کمیته نوبل درمورد او گفته است: مجموعه‌ آثار جسورانه و بدیعی که کارسون دارد در گفت‌وگویی بازیگوشانه با سنت کلاسیک، شکل‌های تازه‌ای برای ادبیات معاصر ایجاد کرده است. زندگی و شکل‌گیری جهان فکری آن کارسون در سال ۱۹۵۰ در تورنتو، کانادا، متولد شد. علاقه او به زبان‌ها و ادبیات کلاسیک از دوران نوجوانی شکل گرفت؛ آشنایی با آموزگاری که به او زبان یونانی باستان می‌آموخت، مسیر فکری‌اش را به‌طور جدی تحت تأثیر قرار داد. این علاقه بعدها به تحصیل دانشگاهی در رشته ادبیات کلاسیک انجامید. کارسون در دانشگاه تورنتو تحصیل کرد و سرانجام مدرک دکتری خود را در همین حوزه دریافت کرد. او در دانشگاه‌های مختلف کانادا و ایالات متحده به تدریس پرداخت و در طول سال‌ها، پژوهش در ادبیات یونان باستان را با نوشتن شعر، جستار و ترجمه پیوند زد. بااین‌حال، کارسون را نمی‌توان صرفاً پژوهشگری دانشگاهی دانست که گاه شعر نیز می‌نویسد. در آثار او، دانش ادبی و تاریخی ماده خام آفرینش است، نه چارچوبی برای محدودکردن تخیل. او از متون کهن نه برای بازسازی گذشته‌ای دور، بلکه برای اندیشیدن به تجربه‌های زنده انسان معاصر بهره می‌گیرد. برای او، فاصله میان جهان باستان و جهان امروز آن‌قدرها هم زیاد نیست: انسان امروز نیز درگیر همان پرسش‌های بنیادین درباره عشق، رنج، میل، مرگ و ناتوانی در شناخت کامل دیگری است. ادامه...
182
4
روایتی از کتاب «گم‌گشته در کدام جهان؟» اثر خسرو ناقد دیدار با کافکایی دیگر شیما بهره‌مند دلهره‌ای که کافکا آن را در آثارش تعبیه کرده، نوعی زیاده‌روی در واقع‌بینی است و دست‌برقضا از دید آدورنو، آنچه در آثار کافکا تکان‌دهنده است نه هول‌انگیزی آن، بلکه واقع‌بودگی‌اش است. خسرو ناقد در کتاب اخیرش «گم‌گشته در کدام جهان؟»، می‌کوشد تا راهی به هزارتوی خیال‌پردازی‌های کافکا بگشاید و در این مسیر به دلهره‌ها، یا به‌تعبیر خودش سایۀ سنگین ترس بر کافکا نیز می‌رسد. از نظر ناقد، یکی از درخشان‌ترین ویژگی‌های داستان‌نویسی کافکا، واقعی نشان‌دادن غیرواقعیت‌ها و تبدیل رؤیاهای خود به واقعیت است. با‌این‌همه، در آنچه به تصویر کشیده‌ شده، هرچند غیرواقعی و غیرعقلانی، هرچند خواب‌آلوده و خیالی، خواننده این احساس را دارد که او نیز ممکن است در چنین وضعیتی قرار بگیرد و با همین احساس است که خیال‌پردازی‌ها و رؤیانوشته‌های کافکا را واقعیت می‌انگارد. در این تفسیر، شخصیت‌های کافکا انگاره‌ها و الگوهایی‌‌اند گمنام که همچنان گمنام می‌مانند اما به نظر می‌رسد می‌توانند یکی از ما باشند. چه‌آنکه کافکا قادر است به‌سادگی فضایی میان خواب و بیداری بیافریند و خواننده را در مدار و مسیری قرار ‌دهد که هر کس به‌گونه‌ای با شخصیت‌های داستان‌های او هم‌ذات‌پنداری کند. سیمای پیدا و پنهان فرانتس کافکا، از پسِ این ترس‌ها و دلهره‌هاست که تا حدی آشکار می‌شود. ناقد می‌نویسد با اینکه بیش از صد سال از مرگ کافکا می‌گذرد، آثار او کماکان برای دوستداران و شیفتگان ادبیات داستانی، جاذبه و جذابیت شگفت‌انگیزی دارد؛ آن‌گونه که بخش عظیمی از ادبیات داستانی قرن بیستم نام‌ونشان از او گرفته و سبک داستان‌نویسی کافکا با ‌گونه‌ای از توصیف وضع جهان گره خورده که به «وضعیت کافکایی» مشهور شده است. نشانه‌های وضعیت کافکایی از این منظر، بی‌سرپناهی، آوارگی، رهاشدگی، گم‌گشتگی و تنهایی و ترسِ وجودی انسان و نبود انسانیت است. از نظر ناقد، در آثار کافکا با شخصیت‌هایی سروکار داریم که همچنان امیدوارانه در تلاش‌ و جنب‌وجوش و نبردند تا در عصری که دیوا‌ن‌سالاری و اقتدارگرایی بر بسیاری از شئونات حیات اجتماعی سایه افکنده، به زندگی خود معنایی ببخشند و خود را از تسلط و کنترل اربابان و کارگزارانشان رها سازند. ادامه....
129
5
بررسي «داستان‌های موازی» و ارزيابی سينمای اصغر فرهادی از نگاه منتقدان و كارشناسا هندسه روايت‌ها و آدم‌ها یکم (نظر منتقدان ایرانی درباره کار تازه اصغر فرهادی) مدتي است «داستان‌هاي موازي» تازه‌ترين ساخته اصغر فرهادي در فضاي مجازي ايران منتشر شده است، فيلمي با بازيگران شناخته شده جهاني همچون ايزابل هوپر، ويرژيني اِفيرا، ونسان كسل، پي‌ير نينه، آدام بِسا، اينديا هير و كاترين دونو كه محصول مشترك فرانسه، امريكا، بلژيك و ايتالياست. «داستان‌هاي موازي» درباره نويسنده‌اي سالخورده است كه ناخواسته درگير ماجراي پيچيده‌اي مي‌شود. داستان‌هاي موازي بعد از جشنواره كن در سينماهاي كشورهاي مختلف به نمايش درآمد و با واكنش‌هاي زيادي از منتقدان جهان همراه بود، عده‌اي با اين فيلم همراه نبودند اما بعضي هم تازه‌ترين ساخته كارگردان ايراني را پر تعليق، هوشمندانه و استادانه توصيف كردند. ما به سراغ منتقدان شناخته شده مصطفي جلالي فخر، احمد طالبي‌نژاد،آنتونيا شركا، رضا درستكار و رامتين شهبازي رفتيم و از آنها خواستيم ضمن ارزيابي فيلم داستان‌هاي موازي نظرشان را درباره سطح سينماي فرهادي با ما  به اشتراك  بگذارند. چيدمان مطلوب يك پازل انساني مصطفي جلالي فخر:   «داستان‌هاي موازي» را مي‌توان مهندسي سينما دانست، هندسه دقيق هوشمندانه درهم تنيدگي واقعيت و ذهن و حقيقت، بي‌آنكه ضرورتي براي تفكيك باشد. همه‌چيز ميلي‌متري در كنار هم چيده شده و بيش از آنچه مي‌بينيم – و گاه نمي‌بينيم- حضور مقتدر و نبوغ‌آميز نويسنده/ فيلمساز است كه بر تارك اثر مشهود است. فرهادي پيش‌تر، از ايده‌آل حذف فهم كارگرداني گفته بود و در آخرين اثر، خودش بيش از بقيه به چشم‌ مي‌آيد. فيلم بيش از آنكه صرفا روايتي درباره خيانت، سوءظن و روابط پنهان باشد، فيلمي درباره توان و تاثير روايت در تار و پود واقعيت است. نويسنده‌اي سالخورده و منزوي، از پنجره خانه‌اش زندگي آدم‌هاي مقابل را زيرنظر مي‌گيرد و از رفتار و حركات و روابط آنها داستاني براساس تخيل و برداشت شخصي خود مي‌نويسد، اما وقتي دست‌نوشته‌اش به دست آدم‌هاي واقعي مي‌رسد، اتفاقي شگرف رخ‌ مي‌دهد كه محصول نگاه فرهادي‌ است. داستان در فرآيندي معكوس، واقعيت روبه‌رو را دچار چالش تغيير مي‌كند. اين‌بار آنها حس و بيان و رفتار خود را از دريچه داستان مي‌بينند. كم‌كم به روابطي كه پيش‌تر معمولي بوده، مشكوك مي‌شوند و تخيل روايت در زندگي واقعي‌شان نفوذ مي‌كند و آن را به شكل خود تبديل مي‌كند. در واقع همان مضمون هميشگي آثارش دوباره جلوه‌گر مي‌شود: ناتواني انسان در كشف و فهم و درك كامل حقيقت؛ اين‌بار در شمايلي چندلايه‌تر: آيا واقعيت جهان، وجودي مستقل از روايت‌هايي دارد كه درباره آن مي‌سازيم. آيا داستان‌هايي كه درباره ديگران مي‌گوييم سرانجام مي‌توانند به «واقعيت» شكلي دوباره بدهند؟ ساختار فيلم نيز در همين قالب مدرن تكرار مي‌شود و ما بارها ناچار مي‌شويم برداشت قبلي‌‌مان از يك صحنه، رخداد يا شخصيت را اصلاح كنيم و بي‌آنكه دچار سرگيجه شناختي شويم، ميان آنچه واقعا رخ داده و آنچه در ذهن يك شخصيت ساخته شده تمايز بگذاريم. نام فيلم هم بر همين‌ مبناست و چند روايت دراماتيك، همزمان پيش مي‌روند و به تدريج به يكديگر نفوذ مي‌كنند. ادامه...
116
6
سیاست و پسامدرنیسم نگاهی به رمان «زندگی واقعی آلخاندرو مایتا» اثر ماریو بارگاس یوسا* رابرت بویرز ترجمه: فرشید فرهمندنیا در رمان «زندگی واقعی آلخاندرو مایتا» اثر نویسنده مشهور پرویی، ماریو بارگاس یوسا، صحنه نفس‌گیری وجود دارد که در آن، قهرمان داستان و هم‌رزمان انقلابی‌اش در میان قبیله سنتی کوئرو که ساکن کوهستان هستند، اتراق می‌کنند. آنها حدود دو ساعت آنجا استراحت می‌کنند و سپس به راه خود ادامه می‌دهند تا از دست نیروهای دولتی که برای دستگیر‌کردن آنها به خاطر ارتکاب اقدامات انقلابی و مبارزه علیه دولت فرستاده شده‌اند، رهایی یابند. آنچه در این چند صفحه از توصیف شرایط زندگی قبیله کوئرو بسیار درخور توجه است، نه کیفیت ایده‌های سیاسی مطرح‌شده در آن است و نه کمک به افشای درونیات شخصیت اصلی داستان به‌ واسطه شرح افکار او، بلکه احساس انزجار شدیدی است که با مشاهده وضعیت آن منطقه و ساکنانش نمودار می‌شود. بیان این احساس انزجار نه با توجیه و دلیل همراه است و نه با احساس تقصیر: «تمامی خانه‌ها در کوئرو باید همین‌طور باشند: بدون نور، بدون آب لوله‌کشی، بدون فاضلاب و بدون حمام. مگس‌ها، شپش‌ها و هزاران حشره دیگر، جزئی از لوازم و اثاثیه زندگی آن مردم بیچاره محسوب می‌شوند». در ادامه، ما بیشتر متوجه حال‌ و روز مردمی می‌شویم که در این شرایط نکبت و کثافت تأسف‌بار زندگی می‌کنند: «اگر شب‌ها مجبور به قضای حاجت می‌شدند، احتمالا حال بیدار‌شدن و بیرون‌رفتن را ندارند بلکه همان‌جا، کنار تختی که در آن می‌خوابند و سینکی که در آن آشپزی می‌کنند، ادرار می‌کنند و اگر هم نیمه‌شب می‌خواستند مدفوع کنند چه؟ آیا انرژی کافی داشتند تا بلند شوند و در تاریکی و سرما و باد و بوران بیرون بروند؟ نه، همان‌جا بین اجاق و بستر، کارشان را می‌کردند». این فقط یک صحنه گذرا و نادر در رمان یوسا نیست. او کمی بعدتر باز هم به این حال‌وهوا برمی‌گردد و می‌گوید که در کوئرو زنان خانه‌دار هم مجبور بودند در کنار احشام و حیوانات بخوابند و یک لباس یا دامن را ناچار بودند برای مدت‌های مدیدی بپوشند و سال‌ها از آخرین باری که حمام گرفته بودند، می‌گذرد. در جایی دیگر از داستان، اشارات فراوانی به کوه‌های زباله رهاشده وجود دارد که بیم آن می‌رود همه شهر لیما را بپوشانند. شهروندان طبقه متوسط را می‌بینیم که دیگر عادت کرده‌اند به آنچه پیرامون‌شان می‌گذرد توجهی نداشته باشند. آنها نه‌تنها به زباله‌هایی که معمولا از خانه‌هایشان بیرون می‌اندازند، بلکه به همه نمادهای جرم و جنایت و بی‌نظمی، حتی «جسدی سربریده» که بدون اینکه توجه کسی را برانگیزد، در خیابان رها شده است، بی‌توجه شده‌اند. برخی از منتقدان توصیف این‌گونه صحنه‌ها را ناشی از دیدگاه آخرالزمانی نویسنده می‌دانند؛ هشداری نسبت به فاجعه‌ای قریب‌الوقوع که قرار است برای پرو اتفاق بیفتد، همان‌طور که قبلا برای سایر کشورهای منطقه اتفاق افتاده است. اما چیزی بیش از یک پیش‌بینی فاجعه سیاسی-اجتماعی قریب‌الوقوع در این داستان نهفته است، نوعی خائوس یا بی‌نظمی که در سرتاسر رمان حضور دائمی دارد. مواجهه پیوسته با آلودگی، کثافت و بیچارگی نشان می‌دهد که صرف توسل به مقولات سیاسی برای درک همه آنچه در چنین مکانی می‌گذرد، نابسنده است. ادامه...
258
7
چرا «جنایت و مکافات» یکی از بهترین آثار داستایوفسکی است؟ داستایفسکی در اوج وقتی از مهم‌ترین آثار فئودور داستایوفسکی صحبت می‌شود، «جنایت و مکافات» تقریبا همیشه یکی از اولین نام‌هایی است که به میان می‌آید. رمانی که در نگاه اول داستان یک قتل و پیامدهای آن را روایت می‌کند، اما خیلی زود از قالب یک داستان جنایی معمولی فاصله می‌گیرد و به بررسی ذهن انسانی می‌رسد؛ ذهن فردی که تلاش می‌کند برای یک جنایت استدلال عقلانی پیدا کند، اما بعد از انجام آن با واقعیتی بسیار پیچیده‌تر از نظریه‌های خودش روبه‌رو می‌شود. داستایوفسکی با قرار دادن راسکولنیکف در مرکز داستان کتاب جنایت و مکافات، موضوعاتی مانند گناه، وجدان، فقر، اخلاق، رستگاری و مسئولیت انسان در برابر اعمالش را بررسی می‌کند. همین ترکیب داستان‌گویی با روان‌شناسی و فلسفه یکی از دلایلی است که «جنایت و مکافات» را به اثری ماندگار در ادبیات جهان تبدیل کرده است. خلاصه کتاب جنایت و مکافات؛ داستان راسکولنیکف و یک جنایت داستان درباره رودیون راسکولنیکف، دانشجوی سابق و جوان فقیری است که در سن‌پترزبورگ زندگی می‌کند. او در شرایط سخت مالی قرار دارد و در عین حال، ذهنش درگیر ایده‌هایی درباره اخلاق، قدرت و تفاوت انسان‌های معمولی با انسان‌های استثنایی شده است. راسکولنیکف به‌تدریج به این باور نزدیک می‌شود که بعضی انسان‌ها ممکن است برای رسیدن به هدفی بزرگ‌تر حق عبور از قوانین اخلاقی متعارف را داشته باشند. این طرز فکر در نهایت او را به سوی تصمیمی هولناک می‌برد: قتل پیرزنی رباخوار. اما جنایت آن‌طور که راسکولنیکف در ذهنش تصور کرده پیش نمی‌رود. مسئله اصلی رمان نیز از همین نقطه آغاز می‌شود. سوال دیگر فقط این نیست که آیا پلیس می‌تواند قاتل را پیدا کند؛ مسئله مهم‌تر این است که راسکولنیکف چگونه می‌تواند با خودش، وجدانش و پیامدهای کاری که انجام داده زندگی کند. داستایوفسکی به همین دلیل بخش بزرگی از تعلیق داستان را نه از پنهان ‌ماندن هویت قاتل، بلکه از نبردی می‌سازد که در ذهن خود شخصیت جریان دارد. ادامه...
364
8
شکل‌های زندگی: نگاهی به «درباره شر» تری ایگلتون چگونه شر نشویم نادر شهریوری (صدقی) «سالار مگس‌ها» نوشته ویلیام گلدینگ، ماجرای چند پسربچه‌ای است که به خاطر سانحه‌ای هوایی در جزیره متروک گیر افتاده‌اند. آنها در ابتدا تلاش می‌کنند تا با همکاری با هم، بر مشکلات غلبه کنند، اما به‌ تدریج مشکلات زیاد و همکاری‌ها کم می‌شود و هر کدام از آنها دور از دیگران در تنهایی خود منزوی می‌شوند، تا به آن حد که دیگر قادر به تحمل هم و حتی گفت‌وگو با هم نیستند. آنها در نوعی انزوای وجودی به سر می‌برند. «انزوا» از‌جمله مضامین اصلی «شر» و موضوع مورد علاقه گلدینگ است. گلدینگ مسئله «شر» را در داستان دیگرش «پینچر مارتین» پی می‌گیرد؛ ماجرا مربوط به ناخدایی به نام مارتین است که در اقیانوس اطلس در حال غرق‌شدن است، اما جریان آب او را به خشکی در دل اقیانوس اطلس می‌اندازد و او گرسنه و تشنه در خشکی باقی می‌ماند. مارتین در انزوای وجودی خویش با خود فکر می‌کند دست‌هایش شبیه به چنگال‌های خرچنگ غول‌پیکر است و می‌کوشد از مردن سر باز زند. «با این همه خیلی زود با چند بازگشت به گذشته می‌فهمیم که این افسر حریص و شهرت‌پرست و دغل‌کار نیروی دریایی از همان اول هم واقعا زنده نبوده است… تک‌افتادگی‌اش روی آن صخره سنگی این واقعیت را برجسته می‌کند که او همواره شکارچی تک‌رو بوده است». مارتین که در زندگی خود دیگران را صرفا ابزاری برای منفعت و لذت خویش می‌دید، این بار که تنها شده دیگر کسی را برای بهره‌کشی شخصی پیدا نمی‌کند. «… بدن بی‌رمقش را همچون قطعه پوسیده دستگاهی برای انجام کارهای گوناگون به کار می‌گیرد». در حقیقت او نیز همچون پسران داستان «سالار مگس‌ها» در خود ‌یا به تعبیری دقیق‌تر در طبیعتِ صرف خود گیر می‌افتد. از این جهت «معنادار است که او مرده باشد بی‌آنکه خودش بداند، چراکه مرگ بدن را به قسمی ماده بی‌معنا تبدیل می‌کند و بازنمای جدایی مادیت از معناست». تری ایگلتون ایده‌پردازی است که ایده‌های اصلی خود را به‌طوری شگفت‌انگیز و موشکافانه از دل داستان‌های متنوع ادبی بیرون می‌کشد. این بار هنگامی که با شخصیت مارتین مواجه می‌شود، او را نمونه‌ای از شر‌ یا تجسمی از شر قلمداد می‌کند؛ زیرا بر این باور است که «شر مستلزم جدایی بدن و روح است». او این عینیت‌یافتگی -تجسم- را در شخصیت مارتین پیدا می‌کند. مارتین در حقیقت بسط نهایی شرارت است که شر را تا نهایت آن تجسم می‌بخشد. او تا زمانی که زنده بود، واقعیت بدن‌های دیگران را نفی می‌کرد و با آنها همچون ابزارهای مکانیکی رفتار می‌کرد و حال که مرگش فرا رسیده، با تنها مایملک خود یعنی بدنش همان رفتاری را می‌کند که با بدن دیگران می‌کند. تنها چیزی که هنوز در او زنده است، «همانا اراده خاموش‌ناشدنی به زنده‌ماندن است که مستبدوار بر دستگاه پرسروصدا و کند بدنش حکم می‌راند». رمان «پینچر مارتین» ماجرای عجیبی را پی می‌گیرد که به‌سادگی نمی‌توان به کنه آن پی برد؛ زیرا روایت مردی به غایت خودخواه است که اگرچه مرده است، اما در عین حال قادر به مردن نیست. آیا چنین چیزی ممکن است؟ ایگلتون بر این باور است که آری ممکن است، نیروی شر قادر به این کار است؛ زیرا ظهور و استمرار شر مستلزم «جدایی بدن و روح است» و این جدایی یا انزوای شیطانی در مارتین به وقوع پیوسته است. «مارتین نمی‌تواند بمیرد، به این دلیل که خودش را ارزشمندتر از آن می‌داند که برای همیشه محو و ناپدید شود، اما همچنین قادر به مردن هم نیست، چون که ناتوان از عشق‌ورزیدن است». آنگاه ایگلتون ایده خود را بسط می‌دهد و خیر را در تقابل با شر قرار می‌دهد و می‌گوید: «تنها خیر است که قادر به مردن است. مارتین نمی‌تواند خود را به مرگ وا بگذارد، چون او هرگز در زندگی، خودش را به دیگران وا نگذاشته است، به این معنا که چگونه زندگی‌کردن است که چگونه مردن را تعیین می‌کند». ادامه...
266
9
نقدِ پدیدارشناسانه‌ی «چشم‌هایش» اثر بزرگ علوی علی کرمی چشم‌هایی که نمی‌بینند… بیشترِ تحلیل‌هایی که بر «چشم‌هایشِ» بزرگ علوی نوشته شده‌اند، یا بر مدارهای جامعه‌شناختی-سیاسی چرخی زده‌اند (تقابل اشرافیتِ فرنگیس و آرمان‌خواهیِ استاد ماکان)، یا در مسیر نقد روان‌شناختی، خودخواهی و ناکامی معشوقه را نشانه رفته‌اند. اما اگر از این خطوطِ پرتردد عبور کنیم و به خودِ «فعلِ دیدن» و «رسانه‌ی هنر» خیره شویم، به زاویه‌ای دست می‌یابیم که کمتر کاویده شده است: خوانشِ امتناع و شکستِ بازنمایی. ۱. سوءتفاهمِ بوم و ناظر: هنرمندی که «دیدن» را اشتباه فهمید داستان با یک ادعا آغاز می‌شود: تابلو، راز زن را فاش کرده است. ناظمِ مدرسه هنر و حتی خودِ استاد ماکان باور دارند که تابلوی «چشم‌هایش»، نگاهِ واقعی فرنگیس—نگاهی پر از راز، خیانت، یا اغواگری—را بر بوم تثبیت کرده است. اما راز واقعی رمان در این است که استاد ماکان هرگز فرنگیس را ندید. ماکان به عنوان یک آرمان‌خواه سیاسی و یک نقاش رئالیست، دچار نوعی «کوررنگیِ ایدئولوژیک» است. او فرنگیس را نه آن‌گونه که هست، بلکه آن‌گونه که «دستگاه فکری‌اش بازسازی می‌کند» روی بوم کشید. او چشم‌های فرنگیس را نه‌چون آینه‌ی روحِ او، بلکه چون بازتابی از تردیدها و ناشناخته‌های دنیای اشرافی کشید. در واقع، تابلو پرتره‌ی فرنگیس نیست؛ بلکه پرتره‌ی خودِ ماکان و محدودیت‌های ذهنِ اوست. ۲. تراژدیِ نگاهِ خاموش: فرنگیس و رسالتِ نادیده گرفته‌شدن پارادوکسِ اصلی رمان در این نهفته است: فرنگیس که متهم به خودخواهی، سطحی‌نگری و بی‌عملی است، تنها شخصیتی است که در خفا دست به «کنشِ نهایی» می‌زند. او حیات و آزادی ماکان را با ایثارِ تن و آینده‌اش (ازدواج با آرام) معامله می‌کند. اما تراژدیِ واقعی برای فرنگیس، فداکاری‌اش نیست؛ بلکه این است که حتی اثرِ هنریِ استادش نیز به او «خیانت» می‌کند. نگاهمان را بچرخانیم: استاد ماکان نگفت: «چشم‌هایش راز مرا بازگو می‌کند.» استاد ماکان کشید: «چشم‌هایش… یک زنِ خطاکار یا اغواگر را.» فرنگیسِ واقعی در تمام طول رمان، پشتِ تصوری که مردان (ماکان، ناظم، حاکمیت) از او ساخته‌اند، پنهان و نادیده می‌ماند. او نه فقط قربانیِ حکومت استبدادی، بلکه قربانیِ «استبدادِ نگاهِ مردانه و هنرمندانه» است که او را به یک «رمز» یا «تابلو» تقلیل داده‌اند. ۳. تابلو به مثابه‌ی پرده، نه آینه در ادبیات کلاسیک، اثر هنری تجلیِ حقیقت است؛ اما در «چشم‌هایش»، هنر نقشِ یک «پرده‌ی دود» را بازی می‌کند. ناظم دانشکده سال‌ها به تابلویی زل می‌زند که فکر می‌کند کلید معماست، اما تابلو تنها زمانی سخن می‌گوید که زنِ واقعی کنار آن می‌ایستد و داستانِ تحریف‌شده‌ی بوم را «دی‌کد» (رمزگشایی) می‌کند. بزرگ علوی در این اثر—شاید حتی ناخودآگاه—بر شکافِ پرنشدنی میان «بازنمایی هنری» و «واقعیت زیسته‌شده» دست می‌گذارد. چشم‌های روی بوم، چشم‌های فرنگیس نیستند؛ نگاهِ جامعه‌ای است که زنان را تنها در دو قالب می‌بیند: یا فرشته‌ی معصوم، یا وسوسه‌گرِ خائن. ادامه...
371
10
نگاهی به « خانه‌ای که می‌سوزد » نوشته رعنا سلیمانی لقا لشگرلو از خرده‌روایت‌های یک خانواده تا کاتارسیس انسان معاصر با نگاهی به کارنامه‌ی ادبی رعنا سلیمانی، می‌توان دریافت که تجربه‌ی مهاجرت و دغدغه‌های اجتماعی و انسانی، همواره از مؤلفه‌های مهم و تکرارشونده در جهان ادبی او بوده‌اند. او در آثارش به موضوعاتی چون زنان، دگرباشان و انسان‌های به‌حاشیه‌رانده‌شده پرداخته و زندگی و رنج کسانی را روایت کرده است که اغلب در روایت‌های رسمی کمتر دیده می‌شوند. مسیر داستان‌نویسی او از مجموعه‌هایی مانند «لورکا در خیابان فرشته» و «می‌دونستی؟» تا رمان‌هایی چون «سندروم اولیس»، «زنده باد زندگی»، «یک روز با هفت هزار سالگان» و «خنش» امتداد یافته است. در آخرین اثر او «خانه‌ای که می‌سوزد» نیز می‌توان همان علاقه‌ی سلیمانی به زندگی آدم‌های معمولی و زخم‌های پنهان آنها را دنبال کرد؛ اما این بار خانه و خانواده به میدان اصلی روایت تبدیل شده‌اند و در پسِ این روایت خانوادگی، فاجعه‌ی سقوط هواپیمای اوکراینی قرار دارد؛ هواپیمایی که در هشتم ژانویه ۲۰۲۰، اندکی پس از برخاستن از تهران، با دو موشک پدافند هوایی سپاه پاسداران هدف قرار گرفت و هر ۱۷۶ سرنشین آن جان باختند. این فاجعه تنها سقوط یک هواپیما نبود، بلکه به ترومایی جمعی و ملی تبدیل شد و جامعه را در سوگ و بهتی عمیق فرو برد. در این داستان نویسنده به سراغ بازسازی مستقیم این فاجعه نمی‌رود بلکه او به جای آنکه هواپیما، موشک، سیاست و حادثه را در مرکز روایت قرار دهد، به داخل یک خانه می‌رود؛ به داخل یک خانواده. وما به جای یک کلان‌روایت، با مجموعه‌ای از خرده‌روایت‌ها مواجهیم؛ روایت‌هایی که هرکدام تنها بخشی از حقیقت را در اختیار دارند. ژان‌فرانسوا لیوتار در بحث معروف خود درباره‌ی کاتارسیس در وضعیت پستامدرن، از پایان یا بی‌اعتباری کلان‌روایت‌ها سخن می‌گوید؛ یعنی جهانی که در آن روایت‌های بزرگ و فراگیر دیگر نمی‌توانند تجربه‌ی همه‌ی انسان‌ها را در قالب یک حقیقت واحد توضیح دهند. در چنین جهانی، حقیقت به مجموعه‌ای از روایت‌های کوچک‌تر تقسیم می‌شود. «خانه‌ای که می‌سوزد» نیز از همین منطق پیروی می‌کند.چرا که ما با راوی دانای کلی که حقیقت نهایی خانواده را در اختیار داشته باشد مواجه نیستیم؛ بلکه با تجربه‌های متفاوت شخصیت‌ها روبه‌رو می‌شویم. بهرام، شخصیت محوری داستان، تمام عمر خود را صرف نگهداری از خانه کرده است. او نمی‌تواند به‌آسانی از آن جدا شود، زیرا ترک خانه برای او فقط ترک یک ساختمان نیست؛ ترک بخشی از خودش و گذشته‌ای است که تمام زندگی‌اش را در آن ساخته است. کف خانه، کاشی‌ها، اتاق‌ها، باغچه و اشیای آن، هرکدام بخشی از گذشته را در خود نگه داشته‌اند. اما همین خانه برای اقدس معنایی کاملاً متفاوت دارد؛ خانه‌ای که برای او می‌تواند یادآور خشونت، اضطراب و فرسودگی خانوادگی باشد. ادامه...
233
11
بهرام صادقی در داستان کوتاه کمتر از هدایت نیست غلامرضا رضایی نویسنده «شب بی‌مهتاب» رضایی: در آثاری که به بهرام صادقی پرداخته‌اند سهم داستان‌های این نویسنده ناچیز است. درباره «بهرام صادقی» کم نوشته نشده. ملکوت روایت از قهرمان شیری، کتاب بهرام صادقی از مجموعه تاریخ شفاهی داستان‌نویسان ایرانی اثر حامد قصری، بازمانده‌های غریبی آشنا نوشته محمدرضا اصلانی، خون آبی بر زمین نمناک اثر مشترک گروهی از نویسندگان، صادقیه در بیات اصفهان نوشته کیوان طهماسبیان و… با این حال هنوز ناگفته‌ها و نانوشته‌ها درباره این نویسنده مدرن ادبیات داستانی ایران بسیار است. تازه‌ترین اثری که در آن به مرور آثار صادقی پرداخته شده کتابی است به نام «شب بی‌مهتاب» اثر غلامرضا رضایی. رضایی که خود از نویسندگان مهم و تثبیت‌شده جنوب است آثاری مانند مجموعه داستان‌های «نیمدری»، «دختری با عطر آدامس خروس‌نشان»، «عاشقانه مارها»، «سایه تاریک کاج‌ها» و رمان «وقتی فاخته می‌خواند» را در کارنامه دارد. رضایی کتاب «شب بی‌مهتاب» را به دیگر نویسنده خوزستانی، زنده‌یاد کوروش اسدی تقدیم کرده، رفیقی که با او کتاب مشترکی هم دارد: «دریچه جنوبی/تاریخچه داستان خوزستان در بستر شکل‌گیری و گسترش داستان‌نویسی ایران» که پژوهشی است درباره تاریخچه داستان کوتاه در جنوب ایران به ویژه خوزستان. با رضایی درباره کتاب «شب بی‌مهتاب» و اهمیت آثار بهرام صادقی گفتگو کردیم. کتاب به کوروش اسدی تقدیم شده و اتفاقا اثر شما از نظر زاویه دیدی که در تحلیل و بررسی زندگی ادبی بهرام صادقی داشتید بسیار نزدیک به کار کم‌حجم، اما ارزشمند کوروش اسدی درباره غلامحسین ساعدی است. هر دو از حاشیه و زندگی شخصی این دو نویسنده پرهیز کردید و به فرم و تکنیک‌هایی که در داستان‌ها به کار گرفته‌اند، پرداخته‌اید. با این تفاوت که بر تحلیل کوروش اسدی، سیاهی مرگ سایه انداخته بود و در اثر شما تاکید بر نگاه صادقی به جامعه و تلاشش برای نشان دادن وضعیت آن دیده می‌شود. درباره کلیت این اثر و تحلیل شما از زندگی ادبی بهرام صادقی کمی صحبت کنیم. بله، همان‌طور که گفتید بیشتر روی روایت‌پردازی، شیوه‌ها و شگرد‌های تکنیکی، فرم کار و استفاده از عناصر داستان نزد نویسنده نظر داشته‌ام و اینکه چگونه جهان داستانی‌اش ساخته می‌شود. از این نظر جایی برای پرداختن به حواشی و دیگر موضوعات نمی‌ماند. ضمن اینکه در جا‌های دیگر و کتاب‌هایی که در مورد او نوشته شده یا گردآوری شده طی مصاحبه با برخی از اعضای خانواده‌اش، دوستان و آن‌هایی که او را از دور و نزدیک می‌شناختند به اندازه کافی به زندگی فردی او و حواشی‌اش اشاره شده و لزومی نمی‌دیدم که دوباره تکرار شوند. شاید مشابهتی که می‌گویید پیش آمده به این خاطر باشد؛ اما همان‌طور که در کتاب هم آمده بیشترین دغدغه صادقی در آثارش مساله هویت، مرگ و… است. از این حیث نگاه به مقوله مرگ در دوره‌ای از کارش پررنگ می‌شود و همین عامل از جهت درون‌مایه یا اتمسفر و حال و هوای کار، ساعدی را به او نزدیک می‌کند و مشابهت‌هایی را به وجود می‌آورد.اشاره شما هم درخصوص وضعیت اجتماعی تاحدودی درست است. البته نه اینکه صرفا به کلیت جامعه و اجتماع نظر داشته باشد بلکه علاوه بر آن به فرد در درون اجتماعی که دور و برش است نگاه جدی دارد، به همین خاطر سعی می‌کند با برپایی و تشکیل جلسه در دفتر مجله یا ماهنامه یا دادن مهمانی، کلاس درس و جمع شدن در مقابل تیمارستان و… به طور کلی به حضور فرد در میان جمع، وضعیت شخصیت‌هایش را رقم بزند و ترسیم کند و با مطرح کردن مسائل جمعی قضایای ریز و درشت شخصیت‌ها را بیرون بریزد تا از این طریق درون‌مایه کار را برجسته کند. باری، اگر بخواهیم به صورت اجمالی در مورد زندگی ادبی صادقی به واسطه آثارش چیزی بگوییم، می‌توان گفت نویسنده‌ای بود که در همه ارکان و عناصر داستان دست به آشنازدایی زد؛ از صدر تا ذیل داستان. ادامه...
347
12
درگذشت جواد مجابی؛ شاعر، منتقد و نویسنده برجسته ایرانی جواد مجابی، نویسنده، شاعر، منتقد ادبی و هنرهای تجسمی که از چهره‌های تأ
درگذشت جواد مجابی؛ شاعر، منتقد و نویسنده برجسته ایرانی جواد مجابی، نویسنده، شاعر، منتقد ادبی و هنرهای تجسمی که از چهره‌های تأثیرگذار فرهنگ و روزنامه‌نگاری ایران بود، پس از یک دوره بیماری درگذشت. او با آثار خود در حوزه‌های مختلف ادبی و هنری چهره ای شناخته شده بود و جای خالی اش در میان دوستداران هنر و ادبیات به‌شدت احساس خواهد شد. این هنرمند و ادیب پرآوازه ایرانی، پس از یک دوره بیماری و جراحی تحت مراقبت‌های پزشکی بود، در پی ناتوانی جسمی از دنیا رفت. خانواده ایشان اعلام کردند که پس از برگزاری مراسم تشییع، به مدت هفت روز در منزل وی پذیرای علاقه‌مندان و دوستان خواهد بود.
471
13
ادبیات معاصر و کودتایی که تمام نشد! 28 مرداد و سایه آن بر ادبیات داستانی ایران تیرداد هروی صبح ۲۸ مرداد ۱۳۳۲، اغلب ساکنان تهران می دانستند که شهر آبستن اتفاقاتی بسیار است. سه روز پیش‌تر، نخستین تلاش برای برکناری محمد مصدق شکست خورده بود. سرهنگ نعمت‌الله نصیری، که فرمان شاه برای عزل نخست‌وزیر را به خانه مصدق برده بود، دستگیر شده بود و محمدرضا شاه، که از شکست عملیات بیمناک بود، از کشور گریخته و ابتدا به بغداد و سپس به رم رفته بود. برای بسیاری، ماجرا تمام شده به نظر می‌رسید؛ کودتا شکست خورده بود و دولت مصدق همچنان سر کار بود. اما ماجرا تمام نشده بود. صبح آن روز، جماعتی در جنوب تهران گرد هم آمدند و به سوی بازار و مرکز شهر حرکت کردند. در میان آنها کسانی بودند که برای سازمان دادن به آشوب بسیج شده بودند، اما در ادامه، بخشی از نیروهای پلیس و ارتش و نیز مردمی که از حوادث روزهای قبل و احتمال قدرت گرفتن حزب توده بیمناک به نظر می‌سیدند، به آنها پیوستند. با حضور اوباش و چماقداران ساختمان‌های دولتی یکی پس از دیگری هدف قرار گرفتند و سرانجام رادیو تهران به دست نیروهای طرفدار زاهدی افتاد. تصرف رادیو فقط تصرف یک ساختمان نبود. رادیو در آن روزها صدای کشور بود؛ وسیله‌ای بود برای اینکه یک طرف ماجرا بتواند روایت خود را به گوش مردم برساند. با در اختیار گرفتن آن، صدای تازه‌ای از بلندگوهایی که آن زمان در خیابانهای اصلی شهر صدای رادیو را برای رهگذران پخش می کردند، شنیده شد: دولت مصدق سقوط کرده است. بعد تانک‌ها به حرکت درآمدند. فضل‌الله زاهدی که در مخفیگاهی تحت حمایت شبکه کودتا پنهان شده بود، بیرون آورده شد و نیروهای نظامی به سوی خانه مصدق رفتند. نبرد در اطراف خانه نخست‌وزیر ساعت‌ها ادامه یافت. مصدق و شماری از همراهانش سرانجام از خانه گریختند و روز بعد خود را تسلیم کردند. هنگام غروب، تهران حال و هوایی دیگر داشت. شهری دیگر شده بود. دولت مصدق سقوط کرده بود، شاه راه بازگشت پیدا کرده بود و یکی از مهم‌ترین فصل‌های تاریخ سیاسی ایران رقم خورده بود. اما آنچه در آن روز پایان یافت، برای بسیاری به شکلی دیگر تازه آغاز شده بود. کودتا در یک روز اتفاق افتاد، اما در همان روز تمام نشد. برای بخشی از جامعه ایران، ۲۸ مرداد فقط سقوط یک دولت نبود؛ شکست یک امید بود. امیدی که در سال‌های پس از شهریور ۱۳۲۰ و به‌خصوص در جریان جنبش ملی شدن نفت شکل گرفته بود؛ امید به اینکه سیاست می‌تواند سرنوشت کشور را تغییر دهد و آینده‌ای متفاوت از گذشته بسازد. محمد مصدق و جبهه ملی فقط یک دولت را نمایندگی نمی‌کردند؛ برای بسیاری از مردم، آنها بخشی از تجربه‌ای بودند که سیاست را از محدوده دربار و رجال بیرون آورده و به زندگی اجتماعی کشانده بود.بعد از ۲۸ مرداد، این تصور ترک برداشت. و ادبیات، دیر یا زود، به این ترک پاسخ داد. نه لزوماً با داستانی درباره خود کودتا. نه همیشه با نام بردن از مصدق و زاهدی و خیابان‌های تهران. گاهی کودتا در داستان‌ها به شکل یک واقعه سیاسی ظاهر شد، گاهی پشت استعاره و تمثیل پنهان ماند و گاهی اصلاً نامی از آن به میان نیامد؛ اما اثرش را می‌توان در ترس، سکوت، سرخوردگی، شکست و بی‌اعتمادی شخصیت‌ها دید. می‌توان آن را در آدم‌هایی دید که دیگر به آینده اعتماد ندارند، در روشنفکرانی که شکست خورده‌اند، در کسانی که زندان و تبعید را تجربه می‌کنند و حتی در آدم‌هایی که ظاهراً هیچ نسبتی با سیاست ندارند اما زندگی‌شان از تصمیم‌هایی که در جای دیگری گرفته شده، تغییر می‌کند. به همین دلیل، اگر بخواهیم از نقش و تأثیر ۲۸ مرداد بر ادبیات داستانی ایران حرف بزنیم، نباید فقط سراغ داستان‌هایی برویم که مستقیماً درباره کودتا نوشته شده‌اند. پرسش مهم‌تر این است که بعد از آن روز، چه چیزی در نگاه داستان ایرانی به انسان، جامعه و تاریخ تغییر کرد؟ برای رسیدن به پاسخ، باید کمی به عقب برگردیم؛ به ادبیاتی که پیش از کودتا شکل گرفته بود. هدایت؛ پیش از آنکه تاریخ شکست بخورد صادق هدایت در این بحث جایگاه عجیبی دارد. او در فروردین ۱۳۳۰ درگذشت، یعنی بیش از دو سال پیش از ۲۸ مرداد؛ بنابراین بدیهی است که نمی‌توان از تأثیر کودتا بر آثار او سخن گفت. با این همه، حذف هدایت از این بحث، به معنای حذف یکی از مهم‌ترین زمینه‌هایی است که داستان ایرانی پس از کودتا بر آن ایستاد. ادامه... https://madomeh.com/2026/08/19/%da%a9%d9%88%d8%af%d8%aa%d8%a7%db%8c%db%8c-%da%a9%d9%87-%d8%aa%d9%85%d8%a7%d9%85-%d9%86%d8%b4%d8%af/
458
14
۲۸ مرداد، ادبیات و روان جمعی ایرانیان بازآفرینی شر و غیاب نیروی خیر علی‌اصغر سیدآبادی شاید نخستین‌بار کارل گوستاو یونگ اصطلاح ناخودآگاه جمعی یا روان جمعی را به کار نبرده باشد، اما او پیش و بیش از هر کس دیگری به این موضوع پرداخته و درباره آن نوشته است، به ویژه از این زاویه که چگونه ساخته می‌شود و چگونه می‌توان بر آن آگاهی یافت و تغییرش داد. پس از اینکه هیتلر با پشتیبانی پرشور آلمان‌ها به قدرت رسید و با تکیه بر این پشتیبانی در آلمان مرتکب جنایت‌های بسیار شد و جنگ جهانی دوم را راه انداخت و جهان را به‌هم ریخت، برای بسیاری از اندیشمندان این پرسش پیش آمد که چگونه همه ملت به پشتیبانی او برخاستند و جنایت‌های او را علیه هموطنان‌شان و دیگران توجیه کردند یا در انجام آنها شریک شدند؟ هیتلر در تاریخ آلمان حادثه‌ای ناگهانی بود که درخشید و قلب‌ها را به تپش واداشت و سپس خاموش شد، در حالی که زخم‌هایی که او بر روان جمعی آلمان و اروپا و یهودیان گذاشته بود، هنوز مرهم نیافته است. پدیده هیتلر شاید یکی از مهم‌ترین انگیزه‌ها برای مطالعه در زمینه روان یا ناخودآگاه جمعی بود و آثار زیادی در این زمینه تالیف شده است. یکی از این اندیشمندان هانا آرنت بود که آثارش در ایران نیز ترجمه شده است، اما آیا روان جمعی یک ملت فقط با ظهور چنین پدیده‌هایی (ضد قهرمان) در زمانی کوتاه و با چنان شور و هیجانی تحت تاثیر قرار می‌گیرد و تاثیر می‌گذارد؟ ۲۸ مرداد و دکتر مصدق از پدیده‌هایی است که به‌رغم هزینه و کوشش حکومت برای ارایه روایتی مسلط و تاثیرگذار از این رویداد، روان جمعی ایرانیان را تحت تاثیر قرار داده است، اما در فرآیند این تاثیرگذاری روندی کاملا متفاوت طی شده است. مصدق پس از شکست و زندان رفتن و حصر شدن و مرگش در روان جمعی ایرانیان دوباره‌ زاده شد. در این زایش دوباره بیش از همه سانسور دوره پهلوی دوم، ادبیات سمبولیک، غیاب او و جایگزین شدن جای خالی‌اش در مقابله با شر نقش ایفا کرد. روایت تاریخ رسمی و تاریخ جایگزین کتاب‌ها و مطبوعات رسمی دوره پهلوی ۲۸ مرداد را قیام ملی می‌خواندند و بر اساس تصویری که ارایه می‌کردند، پس از سرکوب طرفداران مصدق و کشف سازمان حزبی افسران توده و برخی تحرکات دیگر، کشور به دوره‌ای از ثبات سیاسی رسیده است که در آن املاک سلطنتی تقسیم شده، اصلاحات ارضی اجرا شده، برنامه توسعه عمران و تولید پیش می‌رود و واحدهای تولیدی و صنعتی افزایش می‌یابد و صنعت حمل و نقل با تاسیس هواپیمایی کشوری و توسعه راه‌آهن و راهسازی گسترش یافته است و امور بهداشتی و توسعه فرهنگ و دانشگاه با سرعت پیش رفته است و با انقلاب سفید تحولات اجتماعی گسترده رخ داده است. (شمیم علی‌اصغر- صص ۹۴ تا ۱۶) سناتور اشراف احمدی در کتابی با عنوان «دوازده سال در راه ساختن ایران نوین» ۲۸ مرداد را آغاز پیروزی‌های درخشان و بنیانگذار جنبش عمیق و مثبت ملت ایران در راه ترقی و پیشرفت و تکامل می‌داند و آن را رستاخیز عظیم ملی می‌نامد و فاصله ۱۲ ساله از ۲۸ مرداد تا دی ماه ۱۳۴۱ را که اصلاحات ارضی اجرایش شروع می‌شود، ۱۲ سال کوشش در راه ساختن ایران نوین می‌داند. (احمدی- ص ۱۰) در روایت جایگزین که قبول مردمی یافت و به روایت مسلط تبدیل شد، ۲۸ مرداد کودتا خوانده می‌شد، کودتایی که نیروهای دست راستی مخالف مصدق در داخل کشور، با همکاری امریکا و انگلیس تدارک دیدند (کاتوزیان، ص ۲۷۶) که به بازداشت و زندانی شدن مصدق انجامید. در این روایت پس از ملی کردن نفت ایران و پیروزی در دعوای حقوقی بین‌المللی اصلاحات داخلی را شروع کرد. شروع اصلاحات در داخل باعث شد که نیروهای مذهبی پشتیبان او در مجلس به صف مخالفانش بپیوندند. (آبراهامیان- ۳۳۹) با این حال روایت جایگزین روایتی یک‌دست نیست. به گمان همایون کاتوزیان سرنگونی دولت مصدق اجتناب‌ناپذیر نبود. اگر مصدق اختلافات بر سر نفت را به پایان رسانده و در همان حال برای جلوگیری از قانون‌شکنی نیروهای چپ و راست که با آزادی کامل علیه او فعالیت می‌کرند، از قانون استفاده کرده بود، به احتمال زیاد سر کار مانده بود. (کاتوزیان- ص ۲۷۷) این پیشنهاد بسیار عجیب است در حالی که امروز می‌دانیم وقتی روز ۲۵ مرداد سرلشکر نصیری حکم عزل مصدق در دست توسط دولت بازداشت و گاردهای سلطنتی همراهش خلع سلاح شدند و شاه و ملکه به بغداد گریختند، مصدق دیداری سرنوشت‌ساز با سفیر امریکا داشت. در این گفت‌وگو سفیر امریکا به مصدق وعده داد که در صورت برقراری دوباره نظم و قانون، امریکا به دولت مصدق کمک خواهد کرد. مصدق به ارتش فرمان داد تا خیابان‌ها را از تظاهرات‌کنندگان پاک کند. به بیانی دیگر مصدق برای پراکندن پشتیبانان خود از ارتشی که دشمنش بود، کمک گرفت. (آبراهامیان- ۳۴۴) ادامه...
414
15
برای نویسندگی باید شکارچی شوید مروری بر کتاب «فن و هنر داستان‌نویسی» جواد لگزیان اگر تصمیم دارید اولین داستان خود را به نگارش دربیاورید، با اتو کروزه، استاد روان‌شناسی و مهارت‌های نویسندگی در آلمان در کتاب «فن و هنر داستان‌نویسی یا چگونه زندگی را در زبان بیان کنیم» همراه شوید. اتو کروزه با تمرین‌های ساده و کارآمد، مخاطب را آماده برای نوشتن اولین داستان می‌کند. کتاب در اولین فصل خلاصه‌ای اجمالی از رهیافت‌های مختلف داستان‌نویسی ارائه می‌کند. فصل دوم مقدمه‌ای درباره‌ نظریه‌ روایت است. مضامین اصلی این فصل در یازده بخش تشریح شده‌اند تا روشن کند برای فهم چیستی داستان‌نویسی، واکاوی و دانستن چه وجوهی لازم است. فصل سوم شروع کار نویسندگی است. پس از طرح مسئله‌ای کوتاه درباره مشکلات اولیه، موقعیتی مهیا می‌شود ک ه خودتان متونی داستانی بنویسید. با این کار فرد استعداد داستان‌گویی طبیعی خود را می‌یابد. فصل چهارم درباره «خدمه‌ راوی» یا شخصیت‌های داستانی نویسنده است. این فصل نشان می‌دهد که چگونه می‌توان شخصیت‌های داستانی را طراحی کرد و قابلیت‌های‌شان را آزمود. «خودتان شخصیت‌هایی را طراحی می‌کنید و درمی‌یابید که چگونه می‌توان به آنها جان بخشید». فصل پنجم، فن روایت را معرفی می‌کند و توضیح می‌دهد که چگونه شخصیت‌های طراحی‌شده در فصل چهارم در زمینه یک روایت قرار می‌گیرند. در قالب متون داستانی کوتاه نکاتی در این زمینه‌ها آموزش داده می‌شود: چگونه شخصیت‌ها به کنش واداشته می‌شوند و مونولوگ‌های درونی، توصیف‌ها و دیالوگ‌های‌شان شکل می‌گیرد. فصل ششم به ساختار داستان می‌پردازد، اینکه چگونه سنگ‌بنای روایت‌ها گذاشته می‌شود. درحالی‌که قبل از این فصل فقط عناصر منفرد داستانی مدنظر بوده‌اند، در این فصل عملا داستان به جریان می‌افتد و موقعیتی مهیا می‌شود تا اصول مختلف ترکیب‌بندی به آزمون گذاشته شود. در فصل هفتم با برخی از ابعاد هنری نویسندگی آشنا می‌شویم؛ مواردی مانند شکل‌دهی به فرایند نوشتن، یافتن مواد و مضامین داستانی مناسب و بازنویسی و پرداخت متون. در فصل آخر یعنی هشتم هم یک بار دیگر مبانی نویسندگی مرور می‌شوند و مضامین مهم مرتبط با بحث مطرح می‌شود. از نگاه اتو کروزه، نوشتن روایت‌ها فقط یک کنش نیست، نوعی سبک زندگی است: نوشتن کیفیتی مراقبه‌گونه دارد. همه چیز متمرکز بر دست‌هایی است که درحین نوشتن حرکت می‌کنند. زبان کانونی یکپارچه می‌سازد که زندگی در آن تجلی می‌یابد. احساسات، تصاویر، ایده‌ها، تفکرات، صدا، حرکت و همه چیز به زبان منتقل شده و با یکدیگر ارتباط می‌یابند. اگر موفق شویم که این انتقال را با موفقیت انجام دهیم، در جریان نوشتن قرار داریم و احساس خلاقیت می‌کنیم. در این راستا کروزه خاطرنشان می‌کند: اگر می‌خواهید به‌ صورت جدی نویسندگی را ادامه دهید، باید کلکسیونر و شکارچی شوید. ادامه...
573
16
ملکوت، جبروت، مسخ و باقی قضایا مهدیار شهبازی پس از خواندن «جبروت»، رمان تازه‌ منتشرشده علیرضا جوانمرد، بی‌درنگ به پروژه‌ای فکر کردم که پیش‌تر درباره تطبیق «مسخ» کافکا و «ملکوت» بهرام صادقی برای پروژه درسی کافکاشناسی دانشگاه نوشته بودم. «جبروت» خود را آشکارا در گفت‌وگو با «ملکوت» معرفی می‌کند؛ نه‌فقط در پشت جلد، بلکه در طرح جلد و ارجاع‌های پی‌درپی‌اش به صادقی، هدایت و سنت داستان‌نویسی مدرن فارسی. با این‌همه، از میان شبکه گسترده ارجاع‌های فلسفی، دینی و ادبی رمان، آنچه برای من اهمیت بیشتری دارد شیوه‌ای است که جبروت می‌کوشد جهان صادقی را به جهان کافکایی پیوند بزند. درباره شباهت آغاز و ساختار «ملکوت» و «مسخ» بسیار نوشته‌اند، اما به‌ گمان من تفاوت بنیادی این دو اثر مهم‌تر است. کافکا انسان معاصر را در دل روزمرگی، کار، بدهی، خانواده و بوروکراسی می‌بیند؛ گرگور سامسا پیش از آنکه جسمش به حشره بدل شود، در نظم مدرن از انسانیت تهی شده است. در مقابل، مسئله «ملکوت» بیش از آنکه بیماری جهان معاصر باشد، تباهی ازلی انسان و پیروزی شر و نیستی است. ذهنیت صادقی اساطیری و ازلی-‌ابدی است، درحالی‌که نگرانی کافکا معاصر و مربوط به انسان مدرن است. «جبروت» اما در فاصله میان این دو نگاه شکل می‌گیرد. در سراسر رمان «جبروت»، قدرتی سلطه‌گر حضور دارد که نمادش «آمریکا»ست؛ نه آمریکا صرفا به‌عنوان یک کشور، بلکه به‌منزله خواست فراگیری که می‌خواهد قواعد جهان را تعریف کند و چیزی بیرون از محاسبه و کنترلش باقی نماند: هنر، زیبایی، فلسفه، طبیعت، عبادت و حتی قوانین فیزیکی و الاهیاتی. این قدرت ظاهرا سکولار است و آزادی را اصیل‌ترین اصل خود می‌داند، اما خود به جایگاهی الاهیاتی منتقل می‌شود. از این حیث، «جبروت» با نقد هایدگر از تکنولوژی، با تحلیل فوگلین از ایدئولوژی‌های مدرن، با الهیات سیاسی کارل اشمیت و با تصویر بودریار از آمریکا هم‌آواست: جهانی که در آن نشانه، تصویر، تکنولوژی و مصرف نه‌فقط واقعیت را بازنمایی، بلکه آن را تولید می‌کنند. آزادی نیز می‌تواند به مجموعه‌ای از انتخاب‌ها و سبک‌های زندگی تبدیل شود که نظام پیشاپیش صورت‌بندی کرده است. با این‌ حال‌ و با نگاهی به سنت هایدگری، چیزی هست که از چنگ این قدرت می‌گریزد: مرگ. جهانی که همه‌چیز را مطیع کرده، همچنان از سلطه مرگ بر خود می‌ترسد. طنز سیاه «جبروت» از همین‌جا نیرو می‌گیرد؛ مرگ در پایان این جهان ایستاده و به آن پوزخند می‌زند. اما «جبروت» به این حد بسنده نمی‌کند و پرسشی هولناک‌تر پیش می‌کشد: اگر سلطه‌گر بتواند مرگ را نیز مهار کند، چه؟ آیا زندگی پایان‌ناپذیر، در جهانی که همه معناها و امیال آن را هژمونی مسلط تعیین می‌کند، خود عذابی بزرگ‌تر نیست؟ عبارت تکرارشونده «این قصه هیچ‌گاه تمام نمی‌شود» همین هراس را مجسم می‌کند. علاوه بر این نگاه، «جبروت» مفهوم رستاخیز را نیز مطرح می‌کند. رستاخیز در این رمان صرفا معنای متعارف احیای مردگان نیست، بلکه دگرگونی کامل قواعد بازی است. اگر نظام مسلط همه‌چیز را به یاری قواعد موجود در اختیار گرفته باشد، با تغییر ناگهانی همان قواعد، همه آنچه به بند کشیده شده از سلطه‌اش خارج می‌شود. رستاخیز از این منظر، انقلاب در نظم هستی است: امکانی که تکنولوژی و قدرت نمی‌توانند آن را به‌تمامی پیش‌بینی، محاسبه یا تصاحب کنند. تفاوت رستاخیز با تکنولوژی نیز دقیقا همین‌جاست. ادامه...
479
17
با «پایتخت کتاب جهان» آشنا شوید شهر «هی-آن-وای» ولز کاملاً به کتاب اختصاص داده شده و ۲۶ کتابفروشی دارد، اما تنها ۲۰۰۰ نفر جمع
با «پایتخت کتاب جهان» آشنا شوید شهر «هی-آن-وای» ولز کاملاً به کتاب اختصاص داده شده و ۲۶ کتابفروشی دارد، اما تنها ۲۰۰۰ نفر جمعیت دارد. یعنی به ازای هر ۷۷ نفر، یک کتابفروشی. این شهر کوچک در مرز ولز و انگلستان واقع شده و شهرت جهانی آن به خاطر تمرکز فوق‌العاده زیاد کتابفروشی‌های دست‌دوم و عتیقه است. اگرچه تعداد دقیق کتابفروشی‌ها بسته به تغییرات کسب‌وکارها در طول زمان ممکن است نوسان داشته باشد (۲۰ تا ۳۰ باب کتابفروشی فعال)، اما نسبت کتابفروشی به جمعیت در این شهر همچنان یکی از بالاترین‌ها در جهان است. هر سال در ماه مِی، یک جشنواره ده‌ها هزار نویسنده، شاعر، سیاستمدار و دوستدار کتاب را از سراسر جهان به این بهشت کتابخوان ها جذب می‌کند. در سال ۱۹۶۱ ریچارد بوث کتاب‌های دست‌دوم و ارزان‌قیمت را از سراسر ایالات متحده و بریتانیا خریداری کرد و به این شهر آورد. او حتی ایستگاه آتش‌نشانی قدیمی و سینمای شهر را به کتابفروشی تبدیل کرد. به سرعت دیگر کتابفروشان نیز به این شهر سرازیر شدند. برخی از کتابفروشی‌های این شهر در فضای باز و بدون حضور فروشنده اداره می‌شوند؛ مشتریان کتاب را برمی‌دارند و پول آن را درون صندوقچه‌ای می‌اندازند.
935
18
ويرجينيا وولفي كه نمي‌شناختيم كتاب «در جست‌وجوي صداي زنان در ادبيات» به روایت مترجم چرا براي شناخت اين نويسنده انگليسي بايد به مقالات و جستارهايش بازگشت؟ سيدحسام فروزان نام ويرجينيا وولف معمولا با رمان‌هايي چون «خانم دالووي»، «به سوي فانوس دريايي» و «امواج» گره خورده است؛ آثاري كه جايگاه او را در شمار مهم‌ترين نويسندگان قرن بيستم تثبيت كردند و تعريف تازه‌اي از رمان مدرن به دست دادند. با اين همه، اين تصوير تنها بخشي از واقعيت را نشان مي‌دهد. وولف در كنار رمان‌نويسي، يكي از برجسته‌ترين جستارنويسان و منتقدان ادبي روزگار خود بود و بخش مهمي از زندگي حرفه‌اي‌اش را صرف نوشتن مقاله، نقد و جستار كرد. بسياري از ايده‌هايي كه بعدها در شاهكارهاي داستاني او به اوج رسيدند، نخست در همين نوشته‌ها شكل گرفته بودند. به تازگي كتاب «در جست‌وجوي صداي زنان در ادبيات» گزيده مقالات ادبي و جستارهاي ويرجينيا وولف با ترجمه سيدحسام فروزان از سوي نشر عينك منتشر شده است. مقالات اين كتاب از مجموعه Selected Essays از انتشارات آكسفورد انتخاب شده‌اند و به ‌نظر مي‌رسد فرصتي ارزشمند براي آشنايي با وجوه كمتر شناخته ‌شده نويسنده است. ديويد برادشاو، سرويراستار مجموعه كه از برجسته‌ترين پژوهشگران وولف و ادبيات مدرن است، اين مجموعه را از ميان صدها مقاله و جستار او انتخاب كرده است. ارزش اين گزيده صرفا در گردآوري نوشته‌هاي مشهور وولف نيست؛ بلكه در آن است كه تصويري منسجم از سير تحول فكري او ارائه مي‌دهد. خواننده در اين كتاب با نويسنده‌اي روبه‌رو مي‌شود كه نه فقط رمان‌نويس، بلكه منتقد، نظريه‌پرداز، خواننده‌اي مشتاق و متفكري حساس به مسائل زمانه خود است. پرسش اصلي اين است كه چرا براي شناخت وولف بايد به جستارهاي او بازگشت؟ پاسخ در نسبت ميان انديشه و آفرينش ادبي نهفته است. در بسياري از نويسندگان، مقاله و نقد ادبي در حاشيه آثار داستاني قرار مي‌گيرند؛ اما در مورد وولف، جستارها كارگاه انديشه او هستند. ايده‌ها نخست در اينجا شكل مي‌گيرند، آزموده مي‌شوند و سپس راه خود را به رمان‌ها باز مي‌كنند. اگر رمان‌هاي او ساختمان‌هاي باشكوه مدرنيسم باشند، جستارهايش نقشه‌هاي معماري آن بناها هستند. نمونه روشن اين نسبت را مي‌توان در مقاله مشهور «داستان مدرن» ديد؛ يكي از مهم‌ترين بيانيه‌هاي ادبي مدرنيسم. وولف در اين مقاله استدلال مي‌كند كه نويسندگان نسل پيشين بيش از اندازه به ظاهر زندگي وفادار مانده‌اند؛ به جزييات اجتماعي، خانه‌ها، مشاغل و وقايع بيروني. آنچه از نظر او مغفول مانده، حركت پنهان ذهن انسان است؛ همان سيلان خاطره، احساس و ادراك كه حقيقت تجربه انساني را مي‌سازد. او زندگي را «هاله‌اي درخشان» مي‌نامد كه ذهن را دربر مي‌گيرد و معتقد است وظيفه نويسنده ثبت همين هاله است، نه صرفا نظم ظاهري جهان. در اينجا مدرنيسم براي وولف صرفا مجموعه‌اي از تكنيك‌هاي روايي نيست. جريان سيال ذهن، گسست زماني يا چندصدايي، همه پيامد تغييري بنيادي‌ترند: تغيير در تصور نويسنده از واقعيت. واقعيت ديگر فقط در جهان بيروني قرار ندارد؛ بلكه در تجربه آگاهي، در خاطره، احساس و ادراك شكل مي‌گيرد. همين نگرش است كه بعدها در «خانم دالووي» و به «سوي فانوس دريايي» به تجربه‌اي هنري بدل مي‌شود. ادامه....
543
19
تراژدی مدرنیته و توسعه سرمایه داری پیام حیدرقزوینی جایگاه «فاوست» در سنت فکری چپ: به مناسبت انتشار ویراستی تازه از ترجمه این نمایشنامه «فاوست» گوته فراتر از یک متن ادبی کلاسیک، جایگاهی محوری در اندیشه و فرهنگ مدرن غربی و به‌خصوص سنت فکری چپ دارد. گوته از نویسندگان و شاعران مورد علاقه مارکس بود و رد این علاقه در آثار مهم مارکس دیده می‌شود. «فاوست» برای مارکس نه فقط یک اثر کلاسیک شاخص بود بلکه او آن را به عنوان یک تحلیلِ ساختاری از جامعه مدرن در نظر می‌گرفت. درواقع این اثر نه‌تنها یک منبع الهام ادبی، بلکه بستری برای شکل‌گیری مفاهیم کلیدی در نظریه ارزش و نقد سرمایه به شمار می‌رود. ارجاعات مارکس به این اثر، صرفا جنبه بیانی و استعاری ندارد، بلکه ارزشی معرفت‌شناختی دارد و به عنوان بخشی جدایی‌ناپذیر در ساختار نظریه ارزش او قابل بررسی است. مارکس در توصیف مفاهیمی انتزاعی نظیر حرکت سرمایه از متن گوته کمک گرفته است. گوته در «فاوست»، وسواس نسبت به پول را نه یک رذیلت فردی، بلکه یک معضلِ ساختاری در جامعه مدرن توصیف می‌کند که افراد را به رفتاری شبه‌وسواس‌گونه وامی‌دارد. مارکس از این ایده الهام گرفت و آن را با نقد فویرباخ درآمیخت. او پول را موجودیت و قدرتی بیگانه‌شده از انسان معرفی کرد که به یک قدرت مرئی بدل شده و تمامی پیوندهای انسانی را در اختیار می‌گیرد. این دیدگاه به نوعی هسته اصلی نقد او از فتیشیسم کالایی را شکل می‌دهد. همچنین یکی از مشهورترین اقتباس‌های مارکس از گوته، استفاده از استعاره شاگردِ جادوگری است که قدرت‌های نهفته را احضار می‌کند، اما تواناییِ کنترلِ آنها را ندارد. مارکس از این استعاره برای به‌تصویرکشیدن نیروهای مولدِ بورژوازی استفاده کرد؛ نیروهایی که خودِ نظام سرمایه‌داری قادر به مهار آنها نیست و سرانجام، این نیروها علیه خودِ نظام قد علم می‌کنند. همچنین مارکس در ایده ادبیات جهانی بیش از همه وامدار گوته بوده است و شاید می‌خواسته «مانیفست» نیز بخشی از ادبیات جهانی باشد. اما تأثیر «فاوست» و نقدِ آن در سنتِ مارکسیستی به خودِ مارکس محدود نمانده و به عنوان منبعی زنده و پویا برای تحلیلِ انتقادیِ مدرنیته، همچنان در کانونِ اندیشه مارکسیستی باقی مانده است. لوکاچ، به عنوان یکی از برجسته‌ترین فیلسوفانِ مارکسیستِ قرن بیستم، «فاوست» را نمایش‌نامه‌ای فلسفی درباره مدرنیته و وضعیتِ انسانِ مدرن درنظر می‌گرفت. برای لوکاچ، فاوست نمادِ انسانِ دورانِ گذار از فئودالیسم به سرمایه‌داری است؛ انسانی که با آزادیِ نامحدود و در عین حالِ ازخودبیگانگیِ ناشی از آن درگیر است. لوکاچ به صراحت به این نکته اشاره کرده که «جادوی» مفیستوفلس در فاوست، با «قدرت جادویی» پول در جامعه سرمایه‌داری در حال تولد، هم‌گرایی کامل دارد. پول، به مثابه نیرویی فرازمینی، روابط انسانی را تسخیر کرده و به شکل مرموزی بر آنها مسلط می‌شود. مارکس نیز در «سرمایه» به تقلید از زبانی که گوته در «فاوست» برای توصیف پول به کار می‌برد، پرداخته است. لوکاچ در کتاب «مطالعاتی درباره فاوست» این متن را به عنوان نمونه‌ای از رئالیسم موفق و پیش‌درآمدی بر اندیشه مارکس معرفی می‌کند و آن را در چارچوب نظریه تاریخی هگلی، که تراژدی‌های فردی را برای رشد تکاملیِ نوع بشر ضروری می‌داند، قرار می‌دهد. لوکاچ از گوته به‌عنوان یک روشنفکرِ اومانیست و پیشگامِ مارکس در عرصه ادبیات یاد کرده است. او در «رمان تاریخی» نیز به گوته و نمایش‌نامه‌های تاریخیِ او، به ویژه دوره وایمار، اشاره می‌کند و آنها را با رمان تاریخی مقایسه می‌کند. ادامه...
452
20
سقوط در چاه بی منطقی نگاهی به فیلم «وسواس» (Obsession) نخستین تجربه بلند کاری بارکر آرشیا صحافی ژانر و منطق درونی سینمای وحشت، بیش از هر ژانر دیگری، به منطق درونی خود وابسته است. مخاطب این‌گونه‌ی سینمایی، بیش از آنکه به دنبال پاسخ همه پرسش‌ها باشد، انتظار دارد جهان فیلم قواعد مشخص خود را حفظ کند و شخصیت‌ها و نوع پردازش آن‌ها، در چارچوب همان قواعد تصمیم بگیرند. از همین رو، ترس زمانی مؤثر است که بر بستری از منطق روایی شکل بگیرد؛ چرا که هر اندازه رابطه علت و معلولی روایت سست‌تر شود، وحشت نیز جای خود را به تصنع می‌دهد. «وسواس» (Obsession) تازه‌ترین ساخته کاری بارکر، با ایده‌ای جذاب و ظرفیت‌هایی قابل توجه آغاز می‌شود، اما هرچه پیش می‌رود، بیش از آنکه جهان داستان را گسترش دهد، آن را از درون تهی می‌کند و هر آورده‌ای را هدر می‌دهد. فیلمی که می‌توانست به اثری قابل تأمل درباره عشق بیمارگونه، تنهایی و میل به تصاحب تبدیل شود، در نهایت اسیر ضعف‌های بنیادین روایت، اغراق‌ها، صحنه‌های آزاردهنده و زیاده‌گویی مزمن می‌شود و از دستیابی به هویتی مستقل بازمی‌ماند. ​مشکل وسواس چیست؟ بزرگ‌ترین مشکل «وسواس» نه در جلوه‌های بصری، نه در بازی بازیگران و نه حتی در ایده اولیه آن، بلکه در منطق روایی اثر نهفته است. فیلم از همان دقایق ابتدایی، زنجیره علت و معلولی رخدادها را به شکلی ناقص بنا می‌کند و همین مسئله باعث می‌شود تقریباً هیچ‌یک از اتفاقات بعدی وزن دراماتیک لازم را پیدا نکنند. عده‌ای به تخیلی بودن اثر هم اشاره می‌کنند، اما غافل از آنند که روایت مدام از مخاطب می‌خواهد تصمیم‌های شخصیت اصلی را بپذیرد، بی‌آنکه برای باورپذیر شدن این تصمیم‌ها، مقدمات لازم را فراهم کند. فیلم‌نامه‌نویس و فیلم‌ساز قصد انجام چنین عملی را ندارند و این از نوع پرداخت اثر مشخص است. ​این ضعف مستقیماً به شخصیت‌پردازی بازمی‌گردد. «بیر» قرار است انسانی منزوی، شکست‌خورده و گرفتار وسواس عاطفی باشد، اما فیلم‌ساز تنها به معرفی ظاهری این ویژگی‌ها بسنده می‌کند. روایت به جای آنکه ذهن، گذشته و بحران‌های شخصیت را به تدریج آشکار کند، اطلاعاتی پراکنده در اختیار مخاطب قرار می‌دهد و انتظار دارد او شکاف‌های موجود را خود پر کند. در نتیجه، کنش‌های شخصیت نه از دل شخصیت‌پردازی، بلکه از دل نیاز فیلم‌نامه بیرون می‌آیند. ​همین مسئله، حادثه‌پردازی فیلم را نیز دچار بحران می‌کند. حادثه و پردازش آن، زمانی معنا پیدا می‌کند که پیامد طبیعی انتخاب شخصیت‌ها باشد، اما در «وسواس» بسیاری از اتفاقات صرفاً رخ می‌دهند، زیرا روایت به وقوع آن‌ها احتیاج دارد. به بیان دیگر، روایت به جای آنکه شخصیت را منشأ حادثه قرار دهد، حادثه را به شخصیت تحمیل می‌کند. چنین ساختاری به تدریج اعتماد مخاطب را نسبت به جهان فیلم از بین می‌برد و تعلیق و حتی شوک را به اتفاقاتی تصنعی تبدیل می‌کند. ادامه...
394