fa
Feedback
Art+

Art+

رفتن به کانال در Telegram
376
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
-17 روز
+530 روز

در حال بارگیری داده...

جذب مشترکین
ژوئیه '26
ژوئیه '26
+4
در 0 کانال‌ها
ژوئن '26
+11
در 0 کانال‌ها
Get PRO
مه '26
+1
در 0 کانال‌ها
Get PRO
آوریل '26
+1
در 0 کانال‌ها
Get PRO
مارس '260
در 0 کانال‌ها
Get PRO
فوریه '26
+8
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژانویه '260
در 1 کانال‌ها
Get PRO
دسامبر '25
+7
در 0 کانال‌ها
Get PRO
نوامبر '25
+6
در 1 کانال‌ها
Get PRO
اکتبر '25
+6
در 0 کانال‌ها
Get PRO
سپتامبر '25
+6
در 1 کانال‌ها
Get PRO
اوت '25
+9
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژوئیه '25
+11
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژوئن '25
+12
در 0 کانال‌ها
Get PRO
مه '25
+17
در 0 کانال‌ها
Get PRO
آوریل '25
+16
در 0 کانال‌ها
Get PRO
مارس '25
+9
در 0 کانال‌ها
Get PRO
فوریه '25
+13
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژانویه '25
+12
در 1 کانال‌ها
Get PRO
دسامبر '24
+11
در 0 کانال‌ها
Get PRO
نوامبر '24
+21
در 0 کانال‌ها
Get PRO
اکتبر '24
+14
در 1 کانال‌ها
Get PRO
سپتامبر '24
+15
در 0 کانال‌ها
Get PRO
اوت '24
+11
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژوئیه '24
+9
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژوئن '24
+2
در 0 کانال‌ها
Get PRO
مه '24
+11
در 1 کانال‌ها
Get PRO
آوریل '24
+8
در 0 کانال‌ها
Get PRO
مارس '24
+14
در 0 کانال‌ها
Get PRO
فوریه '24
+29
در 2 کانال‌ها
Get PRO
ژانویه '24
+11
در 1 کانال‌ها
Get PRO
دسامبر '23
+13
در 0 کانال‌ها
Get PRO
نوامبر '23
+6
در 1 کانال‌ها
Get PRO
اکتبر '23
+9
در 1 کانال‌ها
Get PRO
سپتامبر '23
+18
در 0 کانال‌ها
Get PRO
اوت '23
+14
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژوئیه '23
+8
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژوئن '23
+28
در 0 کانال‌ها
Get PRO
مه '23
+11
در 0 کانال‌ها
Get PRO
آوریل '23
+2
در 0 کانال‌ها
Get PRO
مارس '23
+6
در 0 کانال‌ها
Get PRO
فوریه '23
+16
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژانویه '23
+32
در 0 کانال‌ها
Get PRO
دسامبر '22
+7
در 0 کانال‌ها
Get PRO
نوامبر '22
+13
در 0 کانال‌ها
Get PRO
اکتبر '22
+3
در 0 کانال‌ها
Get PRO
سپتامبر '22
+4
در 0 کانال‌ها
Get PRO
اوت '22
+5
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژوئیه '22
+9
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژوئن '22
+6
در 0 کانال‌ها
Get PRO
مه '22
+6
در 0 کانال‌ها
Get PRO
آوریل '22
+2
در 0 کانال‌ها
Get PRO
مارس '220
در 0 کانال‌ها
Get PRO
فوریه '22
+2
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژانویه '22
+2
در 0 کانال‌ها
Get PRO
دسامبر '21
+7
در 0 کانال‌ها
Get PRO
نوامبر '21
+44
در 0 کانال‌ها
Get PRO
اکتبر '21
+24
در 0 کانال‌ها
Get PRO
سپتامبر '210
در 0 کانال‌ها
Get PRO
اوت '210
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژوئیه '210
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژوئن '210
در 0 کانال‌ها
Get PRO
مه '21
+192
در 0 کانال‌ها
تاریخ
رشد مشترکین
اشارات
کانال‌ها
25 ژوئیه0
24 ژوئیه+1
23 ژوئیه0
22 ژوئیه0
21 ژوئیه0
20 ژوئیه0
19 ژوئیه0
18 ژوئیه0
17 ژوئیه0
16 ژوئیه0
15 ژوئیه0
14 ژوئیه0
13 ژوئیه0
12 ژوئیه0
11 ژوئیه0
10 ژوئیه0
09 ژوئیه+1
08 ژوئیه0
07 ژوئیه+1
06 ژوئیه+1
05 ژوئیه0
04 ژوئیه0
03 ژوئیه0
02 ژوئیه0
01 ژوئیه0
پست‌های کانال
Repost from Art+
Skekzi Song by #Minismus Released: 2020 Album: Unwritten در کنجِ حیاط در میان حباب‌های ریزِ آب چند شاخه گلِ سرخ در زیر بارِ رایحه‌ی خوشِ خود خمیده‌اند همان گل‌های سرخی که هیچ کس آن‌ها را نبوییده است. هیچ تنهایی‌ای کوچک نیست... #یانیس_ریتسوس برگردان: بابک زمانی پ.ن: چه قطعه‌ی عجیبیه، شاید هم گمان من اینطوره و البته باز هم ریتسوس، ریتسوسِ شاعر. @artplAs

2
Solitude Song by #David_Gomez Released: 2021 Album: Spring in the Dark _‏آیا فکر می‌کنی به همین سادگی است که برای رهایی از یک زخم آن را ببندی؟ خونِ یک شاعر #ژان_کوکتو @artplAs
61
3
Naval Song by #Yann_Tiersen Album: Tabarly Released: 2008 #شعر_جهان گاه در من بیدار می‌شود شب و مرا یارای کاری نیست، جز آن‌که «ماه» باشم. #محمود_درویش برگردان: #صالح_بوعذار @artplAs
82
4
Lights In Front Of A Dead Sea Song by #Crows_In_The_Rain Released: 2018 Album: Ashes of the Past #Post_Rock گفته‌اند کلئوپاترا خوشش می‌آمده که سنجاق‌های طلایش را به سینه‌ی کنیزکانش فرو کند و از ضجه و فریادشان لذت ببرد. حتماً می‌گویید این‌که مال عهد جاهلیّت بوده، خوب، اگر بخواهیم راجع به بربریّت و جاهلیّت حرف بزنیم، هنوز هم دوره‌اش نگذشته؛ چرا که در زمان ما هم ‌ــ‌‌ حالا به تناسب زمانه ــ‌ سنجاق در سینه‌ی هم فرو می‌کنند. یادداشت‌های زیرزمینی #فیودور_داستایفسکی ترجمه‌: حمیدرضا آتش‌ برآب @artplAs
133
5
4_5935990724032994273.m4a
135
6
Grace Song by #Luca_DAlberto Released: 2018 Album: Exile جانور نمی‌تواند به ستم‌بارگی انسان باشد، که ستمش بسیار هنرمندانه است. ببر فقط می‌درد و به دندان می‌کشد، از او جز این بر نمی‌آید. هرگز به فکر میخ کردن مردم با گوش نمی‌افتد، حتی اگر قادر به چنین کاری باشد. این تُرکان از شکنجه دادن به کودکان هم لذت می‌بردند؛ با شکافتن رحم مادران، کودکان را بیرون می‌کشیدند، و کودکان را به هوا می‌انداختند و؛ پیش چشم مادران‌شان، آنها را با نوک نیزه می‌گرفتند. انجام این کار در پیش چشم مادران، به سرگرمی چاشنی می‌داد. این هم صحنه‌ای دیگر که به نظرم آمد بسیار جالب است. مادری لرزان را مجسم کن، با کودکش در بغل، و دایره‌ای از تُرکان مهاجم بر گردش. آنان تدارک تفریحی را دیده‌اند؛ کودک را ناز و نوازش می‌کنند، می‌خندند و تا به خنده‌اش وادارند. موفق می‌شوند؛ کودک می‌خندد. در همان لحظه، یکی از تُرکان لوله‌ی طپانچه‌ای را در فاصله‌ای بسیار نزدیک به صورت کودک می‌گیرد. کودک از شادمانی می‌خندد، دست‌های کوچکش را به سوی طپانچه دراز می‌کند، و آن ترک ماشه را می‌کشد و مغز کودک را متلاشی می‌کند. هنرمندانه بود، نبود؟ برادران کارامازوف #فئودور_داستایوفسکی مترجم: صالح حسینی @artplAs
141
7
کجای جهان بگذارم‌ات تا زیباتر شود آن‌جا ؟ برگ به برگ و ساقه به ساقه به باغ‌های جهان داده‌ام نام‌ات را و چشمان‌ات را به آسمان داده‌ام تا ببینی مرا هم که نمی‌بینم جز تو را با هزار چشم و هزار ستاره‌ی مسامات‌ام شعر و صدا: #منوچهر_آتشی @artplAs
119
8
Phenazepam Song by #Reflection_Nebula. درد كه تنها در نسوج آدمى پرسه نمى‌زند. گاهى هم ساكن اشياء مى‌گردد. حتی ممكن است در قالب عكسی منزل كند يا حتی در الفاظ يک صدا. بايد كلمه، بهترين مكان براى سكونت درد باشد كه آدمى رنج‌اش را در كلمه مستحيل مى‌كند و بر صفحات كاغذ مى‌نويسد تا درد را دور از خود محبوس كلمات كند. رود راوى #ابوتراب_خسروى @artplAs
1
9
2_5404708595277235739 (1).mp3
154
10
#شعر_جهان دست‌ات را تکان می‌دهی ــ مثلِِ همیشه می‌خواهی ببینی ساعت چند است ولی ساعتی به دست‌ات نبسته‌یی ساعت‌ات را برده‌اند مثلِِ خیلی چیزهای دیگر دست‌ات را تکان می‌دهی ــ با این‌که ساعتی به دست نداری ــ با این‌که قراری با کسی نداری ــ با این‌که کاری برای انجام دادن نداری ساعت‌های تو را دزدیده‌اند زمان‌ات را دزدیده‌اند و تاریکی و ترس را برای‌ات گذاشته‌اند می‌ترسی سرِ وقت نرسی ــ به قلب‌ات ــ به آرزوی‌ات ــ به کارت ــ به مرگ‌ات می‌ترسی نرسی می‌ترسی زمان از دست برود... #یانیس_ریتسوس برگردان: محسن آرزم پ.ن: آنچه می‌شنوید "پیکر دوم، شبانه‌ی لیلی به بازخوانی‌ قیس" با کمانچه‌ی #امین_ناصری است که اتودی از روی هفت‌پیکر #بهرام_اردبیلی است. @artplAs
125
11
Bridges Album by #Transmission_Zero Album: Bridge Released: 2021 #Post_Rock کاش تو روبه‌روی من نشسته بودی و از زوال و پایان جهان می‌گفتی و اگر حوصله بود در غروب‌های نابه‌کار جمعه فال قهوه می‌گرفتیم. چه آسان بودیم و آب را گاهی در تاریکی از کوزه می‌نوشیدیم و گاهی کلماتی در دست‌های ما برف می‌شد و روز ما را به شب پیوند می‌زد. بوی نم و نیستی و غصه و بیماری با لطف کلام تو می‌مُرد. کاش تو در این غروب جمعه بودی. #احمدرضا_احمدی پ.ن: متلاشی شدن و دوباره به‌ هم پیوستن. متلاشی شدن و دوباره به هم پیوستن. متلاشی شدن و دوباره به هم پیوستن. متلاشی شدن و شدن و شدن و شدن و... @artplAs
161
12
What Was Meant to Be Song by #Ólafur_Arnalds Album: Gimme Shelter Released: 2014 درد كه تنها در نسوج آدمى پرسه نمى‌زند. گاهى هم ساكن اشياء مى‌گردد. حتی ممكن است در قالب عكسی منزل كند يا حتی در الفاظ يک صدا. بايد كلمه، بهترين مكان براى سكونت درد باشد كه آدمى رنج‌اش را در كلمه مستحيل مى‌كند و بر صفحات كاغذ مى‌نويسد تا درد را دور از خود محبوس كلمات كند. رود راوى #ابوتراب_خسروى پ.ن: می‌گویم: این قطعه، موسیقیِ بالینی من است. می‌گویند: بسیار غم‌زاست. می‌پرسم: شما بالینی‌تر از غم سراغ دارید؟ @artplAs
155
13
What Was Meant to Be Song by #Ólafur_Arnalds Album: Gimme Shelter Released: 2014 #شعر_جهان آن روز... زیرِ درختِ بلوطِ میدان تنها دو نیم‌کتِ سنگی خالی مانده بودند هر دو غرق در سکوت به یک‌دیگر نگاه می‌کردند وُ اشک می‌ریختند... #وديع_سعادة برگردان: #محمد_حمادی پ.ن: می‌گویم: این قطعه، موسیقیِ بالینی من است. می‌گویند: بسیار غم‌زاست. می‌پرسم: شما بالینی‌تر از غم سراغ دارید؟ @artplAs
1
14
4_5866031556526623870 (2).mp3
169
15
#شطحیات همیشه آن چیزی که اتفاق می‌افتد همانی نیست که اتفاق افتاده است یا بهتر بگویم آنچه که اتفاق افتاده است با آنچه درواقع رخ داده است فرسنگ‌ها فاصله دارد. یکی‌شان همین متولد شدن، وقتی اتفاقِ تولد می‌افتد، همان است که در واقع باید باشد؟ موعد آمدن ما دقیقا کِی است؟ آن‌ روز، آن لحظه که رَحِم از اسارت ما دست برداشت؟ که با گریه و اشک آمدیم؟ گریه‌ی غم است این یا شادی؟ اصلا چقدر و چه اندازه در اختیار ماست این‌گونه آمدن؟ خب حالا یک تولدی داریم با این مختصات با این شمایل که اندوهش گمانم به قدری باشد که لبخند را روی لب بخشکاند و چه بسیار دوستان و عزیزانی را دیده‌ام که در زادروز خود از غمگین‌ترین‌ها بوده‌اند، یک حسی، یک حالی که مشترک است گویا بین بسیاری از ما. یک‌جایی اما در یک نقطه، در یک آن این اندوه، این غمِ جانکاه قابل تحمل خواهد شد. آن‌جا که هر کسی آنکه را باید ببیند دیده باشد، و با خودش بگوید همین یک دلیل کفایت است تا قدردان آمدنم باشم، که اگر نمی‌آمدم "تو" را، و لبخندت را، و آن گیس‌های طلایی بافته شده را، آن خطِ دلبر کنار خنده‌های شیرینت را چطور باید می‌یافتم؟ چطور باید می‌فهمیدم پاییز زیباست، یا چای در لحظاتی این امکان را دارد که شرابِ کهنه‌ی سال‌ها در زیر زمین نمور مانده باشد، یا همین پاها در راه‌رفتن معمولی چقدر توان کنده‌ شدن دارد از زمین؟ اصلا همان سکوت، همان دلخوری، همان اخم‌هایِ منهدم کننده را چطور باید می‌دیدم؟ خب راستش من هم مثل همه قبل از اینکه شما را ببینم یک کارهایی می‌کردم، راه می‌رفتم، چیزکی می‌خوردم، از گرما می‌نالیدم، غذا می‌پختم، ماشین را کارواش می‌بردم و از همین کارها که همه می‌کنند، که فضیلتی ندارد انجامش، که یا جبر است یا غریزه. برای من یک موعد برای تولد رسمیت دارد یعنی آنجا بود که ابر و باران و موسیقی و بهار و فروردین و دریا و گیس و گیس و گیس برای من از آنچه که بودند و اتفاق می‌افتادند سوا بود، رنگ دیگری داشت، من در نگاهت به من، در نگاهِ خیره‌ام به تو، متولد شده‌ام. آنجا که "مسگران راسته‌ی حاج عبدالعزیز در سرم سکنا داشتند و تو"*، آن‌جا که میخک خودش را از لای همه‌ی گل‌ها کشاند بیرون و شد زیباترینِ گل‌ها. آن‌جا که شاعری می‌گوید: "دیروز وقتی کسی در حضور من اسم تو را بر زبان آورد طوری شدم ، که انگار گل رزی از پنجره ی باز به اتاق افتاده باشد. "** دقیقا همین جا من جان گرفتم و زاده شدم. گمانم هیچ جماعتی بهتر از شاعران موعد تولد را افشا نمی‌کنند. "آن‌جا که در مواجهه‌ی با تو مانند سنگ‎‌پشتی بودم، که خزیدن در لاکِ خودش را خوب می‌دانست و در هنرِ پنهان ‎شدن، بدعت‎گر بود. و حالا بعد از دیدن تو من آن پرستویی شده‌ام که بال‎هایش تو را همواره به یادش می‎آورد." *** همین، همه‌اش همین است و به همین سادگی. من قدردان و خوشحالم، از دیدن و شنیدن و دویدن و خندیدن با تو‌. من با اینها زاده شدم و با اینها نیز مرگ را در آغوش خواهم کشید. "من دوپاره‌ام، یکی با درزِ چکمه‌ها جامانده در برودتِ رود و رطوبتِ شالیزار که روزها در رزم دسته‌جمعی معاش بود و شب‌های فروردین‌ش، رهایی با چشم‌های تو داشت. با پاهای تو راه می‌رفت، با چشم‌های تو می‌خندید با دست‌های تو بهار می‌چید. همان‌که هنوز هیبتِ دریا با آن هراسِ مهیبِ جوانانِ از دست رفته در هیاتِ نیمه‌جانش حلول می‌کند. پاره‌ی دیگر اما در تظاهرِ زندگی ماند و می‌ماند گویا در انکارِ مدام. حضور تو اما اتصال پاره‌هایِ متناقض من بود با خیالی که آسوده در گذشته و حال رفت‌و‌آمد دارد." **** *در سرم مسگران راسته‌ی حاج عبدالعزیز سکنا دارند و تو نام قطعه‌ای از #امین_ناصری است. ** بخشی از شعر #شیمبورسکا *** نقل به مضمون از یک شعر #غادة_السمان **** تکه‌ای از شطحیاتی که پیش‌تر نوشته‌ام #زادروز @artplAs
166
16
Anhedonia Song by #Denis_Stelmakh Album: The Nowhere Released: 2018 #شطحیات آن مقدار از دشنه را که خون بچکاند از روحم در مدارا با خویش پذیرفته‌ام. بذل کرده‌ام پوست و استخوان را، چشم و دهان را که منزلتی ندارند وقتی جای انگشتان نی‌گونت، فقدان با برودتِ زمستان پیمان بسته و در شیارهای دستم، در مجاری زیستم جولان می‌دهد. آن مقدار از دشنه را که خون بچکاند از روحم در مدارا با خویش پذیرفته‌ام. ای آنکه دریا را در موهایت تعبیه کرده‌ای، رودی اگر باشم، نهری حتی به پیوستن نباید اندیشه کنم؟ مگر جز این است نهایتِ شگرفِ سرنوشت؟ آن مقدار از دشنه را که خون بچکاند از روحم در مدارا با خویش پذیرفته‌ام و این چکه‌های پشت‌سر گرچه سرخ، گرچه گرم،  عطر خنده‌های توست آغشته به آوای نرگس و میخک. بخند، بحرف، بیا، بمان تا زخم، خشنودیِ التیام را تجربه کند. #یاسر_متاجی دوم بهمن‌ماه یک‌هزار و چهارصد و یک شمسی پ.ن یکم: افیونِ دریا، سحر میخک. پ.ن دوم: بی‌لذتی یا آنهدونیا (Anhedonia) به معنی نقص در عملکرد هدونیک مرتبط با درک احساسات خوشایند یا ناخوشایند، کاهش انگیزه، یا عدم توانایی درک لذت است. @artplAs
169
17
حضور سفیر و رایزن فرهنگی سفارت فرانسه در اولین اجرای ساوانابای اثر مارگریت دوراس در ایران پی‌یر کوشار سفیر فرانسه و رومن اوتل
حضور سفیر و رایزن فرهنگی سفارت فرانسه در اولین اجرای ساوانابای اثر مارگریت دوراس در ایران پی‌یر کوشار سفیر فرانسه و رومن اوتل رایزن فرهنگی فرانسه در ایران با حضور در مکتب تهران اولین اجرای نمایشنامه‌ی ساوانابای اثر مارگریت دوراس نویسنده فرانسوی در ایران را تماشا کردند. این تئاتر به کارگردانی #یاسر_متاجی و بازی #ماریا_منافی‌زاده، #هستی_حیاتی و #حمیدرضا_بداغی در سیزدهمین فستیوال تئاتر مکتب تهران به روی صحنه رفت. در این اجرا چهره هایی همچون دکتر محمدرضا خاکی مترجم و پژوهشگر حوزه تئاتر و گلچهره سجادیه بازیگر نیز حضور داشتند. @theatreplAs
194
18
Reverence Song by #Exist_Strategy Released: 2016 فواره‌ها، غرور زخم‌های تواند، ای‌که دست خونین با گلبرگ‌های داوودی پاک کرده‌یی باران چندان کوچک است که بیانگاری دوستانه گریسته‌یی. #بیژن_الهی @artplAs
219
19
بدون متن...
215