fa
Feedback
ادبیات و فلسفه

ادبیات و فلسفه

رفتن به کانال در Telegram

ادبیات و فلسفه، شعر معاصر و کلاسیک و جملات نغز از بزرگان..... ، تلاشی کوچک برای گسترش آزادی ، شادی و آگاهی در وطن غم گرفته و اسیرم....

نمایش بیشتر
704
مشترکین
+124 ساعت
+27 روز
+1130 روز

در حال بارگیری داده...

جذب مشترکین
ژوئیه '26
ژوئیه '26
+24
در 0 کانال‌ها
ژوئن '26
+29
در 1 کانال‌ها
Get PRO
مه '26
+16
در 0 کانال‌ها
Get PRO
آوریل '26
+9
در 0 کانال‌ها
Get PRO
مارس '26
+6
در 0 کانال‌ها
Get PRO
فوریه '26
+26
در 1 کانال‌ها
Get PRO
ژانویه '26
+19
در 0 کانال‌ها
Get PRO
دسامبر '25
+29
در 0 کانال‌ها
Get PRO
نوامبر '25
+28
در 0 کانال‌ها
Get PRO
اکتبر '25
+32
در 0 کانال‌ها
Get PRO
سپتامبر '25
+27
در 2 کانال‌ها
Get PRO
اوت '25
+31
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژوئیه '25
+37
در 2 کانال‌ها
Get PRO
ژوئن '25
+32
در 0 کانال‌ها
Get PRO
مه '25
+33
در 0 کانال‌ها
Get PRO
آوریل '25
+31
در 2 کانال‌ها
Get PRO
مارس '25
+29
در 0 کانال‌ها
Get PRO
فوریه '25
+30
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژانویه '25
+39
در 0 کانال‌ها
Get PRO
دسامبر '24
+52
در 0 کانال‌ها
Get PRO
نوامبر '24
+71
در 0 کانال‌ها
Get PRO
اکتبر '24
+62
در 0 کانال‌ها
Get PRO
سپتامبر '24
+31
در 2 کانال‌ها
Get PRO
اوت '24
+23
در 1 کانال‌ها
Get PRO
ژوئیه '24
+30
در 1 کانال‌ها
Get PRO
ژوئن '24
+22
در 2 کانال‌ها
Get PRO
مه '24
+21
در 0 کانال‌ها
Get PRO
آوریل '24
+19
در 0 کانال‌ها
Get PRO
مارس '24
+25
در 2 کانال‌ها
Get PRO
فوریه '24
+15
در 2 کانال‌ها
Get PRO
ژانویه '24
+25
در 2 کانال‌ها
Get PRO
دسامبر '23
+16
در 1 کانال‌ها
Get PRO
نوامبر '23
+12
در 2 کانال‌ها
Get PRO
اکتبر '23
+9
در 1 کانال‌ها
Get PRO
سپتامبر '23
+8
در 0 کانال‌ها
Get PRO
اوت '23
+5
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژوئیه '23
+10
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژوئن '23
+10
در 0 کانال‌ها
Get PRO
مه '23
+13
در 0 کانال‌ها
Get PRO
آوریل '23
+7
در 0 کانال‌ها
Get PRO
مارس '23
+4
در 0 کانال‌ها
Get PRO
فوریه '23
+5
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژانویه '23
+4
در 0 کانال‌ها
Get PRO
دسامبر '22
+14
در 0 کانال‌ها
Get PRO
نوامبر '22
+6
در 0 کانال‌ها
Get PRO
اکتبر '22
+6
در 0 کانال‌ها
Get PRO
سپتامبر '22
+2
در 0 کانال‌ها
Get PRO
اوت '22
+10
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژوئیه '22
+7
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژوئن '22
+4
در 0 کانال‌ها
Get PRO
مه '22
+12
در 0 کانال‌ها
Get PRO
آوریل '22
+9
در 0 کانال‌ها
Get PRO
مارس '22
+10
در 0 کانال‌ها
Get PRO
فوریه '22
+8
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژانویه '22
+5
در 0 کانال‌ها
Get PRO
دسامبر '21
+6
در 0 کانال‌ها
Get PRO
نوامبر '21
+8
در 0 کانال‌ها
Get PRO
اکتبر '21
+6
در 0 کانال‌ها
Get PRO
سپتامبر '21
+8
در 0 کانال‌ها
Get PRO
اوت '21
+12
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژوئیه '21
+6
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژوئن '21
+7
در 0 کانال‌ها
Get PRO
مه '21
+4
در 0 کانال‌ها
Get PRO
آوریل '21
+10
در 0 کانال‌ها
Get PRO
مارس '21
+8
در 0 کانال‌ها
Get PRO
فوریه '21
+28
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژانویه '21
+13
در 0 کانال‌ها
Get PRO
دسامبر '20
+356
در 0 کانال‌ها
تاریخ
رشد مشترکین
اشارات
کانال‌ها
18 ژوئیه+1
17 ژوئیه+1
16 ژوئیه0
15 ژوئیه0
14 ژوئیه+1
13 ژوئیه+2
12 ژوئیه+2
11 ژوئیه+1
10 ژوئیه0
09 ژوئیه0
08 ژوئیه+3
07 ژوئیه+1
06 ژوئیه+1
05 ژوئیه+4
04 ژوئیه+1
03 ژوئیه+2
02 ژوئیه+2
01 ژوئیه+2
پست‌های کانال
‏آدما عوض نمیشن،اونا بعد از مدتی از نقش بازی کردن خسته میشن،میشن خود واقعیشون :))

2
هر وقت به جهان بعد از جنگ فکر می کنم اولین چیزی که به ذهنم میاد فیلم دزد دوچرخه، وتوریو دسیکا است. من فکر نمیکنم در طول تاریخ
هر وقت به جهان بعد از جنگ فکر می کنم اولین چیزی که به ذهنم میاد فیلم دزد دوچرخه، وتوریو دسیکا است. من فکر نمیکنم در طول تاریخ سینما فیلمی اینقدر تاثیرگذار درباره فقر و فجایع جنگ وجود داشته باشه. این صحنه که صحنه پایانی فیلم هست میشه گفت یکی از تلخ ترین و دردناک‌ترین صحنه های تاریخ سینماست. در فیلم، آنتونیو پس از مدت‌ها بیکاری سرانجام شغلی پیدا می‌کنه اما شرط استخدام، داشتن دوچرخه است. برای خانواده‌ای فقیر، دوچرخه نه یک وسیله معمولی، بلکه سرمایه زندگی آنهاست. همسر آنتونیو حتی ملحفه‌های جهیزیه‌اش را گرو می‌گذاره تا دوچرخه را از گرو خارج کند. این صحنه نشان می‌دهد خانواده‌ها برای حفظ حداقل امکان معاش، حاضر بودند ارزشمندترین دارایی‌های خود را از دست بدهند. وقتی دوچرخه دزدیده می‌شود، در واقع نان خانواده دزدیده شده است. در پایان، آنتونیو که همه راه‌ها را رفته، خودش تصمیم می‌گیره دوچرخه‌ای بدزده اما دستگیر می‌شه و در برابر چشمان پسرش، برونو، اونقدر تحقیر میشه که روش نمیشه حتی سرش رو بلند کنه. آنتونیو دوچرخه‌اش را پیدا نمی‌کنه،شغلش را از دست می‌ده،قهرمان نمی‌شه حتی از نظر اخلاقی نیز کاملاً پاک باقی نمی‌ماند.
58
3
@adabeiatfalsafeh احمد کسروی توی کتاب تاریخ هیجده ساله ی آذربایجان صفحات 32 و 33 میگه : از بهر چه روسیان آنهمه هواداری مشروطه مینمودند ؟دولتی که در کشور خود بنیاد مشروطه را برانداخته بود از چه رو در ایران آن را میخواست؟! آنگاه مگر همین روسیان نبودند که محمدعلی میرزا را به برانداختن مجلس با همکاری لیاخوف ترغیب کردند؟ از آن سوی انگلیس با آن آزردگی از محمدعلی میرزا چگونه این زمان از او نگهداری می‌نمود؟ باید دانست که در آن زمان روس و انگلیس ایران را با دو چشم باز می پاییدند و به واسطه پیش‌آمدهای اروپا و جنگ مشترک با آلمان این دو دولت کاملا همدست بودند. و هیچ گامی رو بدون خرسندی و همراهی و اتفاق نظر هم برنمی‌داشتند! اینان تکان توده و شورش مردم و اتحاد آنها که در قالب جنبش مشروطه و در گیلان و تبریز و اسپهان شروع شده بود را دوست نمی‌داشتند و. سستی و درماندگی و کوتاه اندیشی ایرانیان که قرن‌ها موجب عقب‌ماندگی و چیرگی همسایگان بر آنان شده بود را میخواستند و از جنبش توده که موجب پیشرفت بود بیمناک بودند. این را هم می‌دانستند که محمدعلی میرزا هرچه بیشتر مقاومت کند دامنه جوش و خروش مردم بیشتر و افزون‌تر می‌گردد. در یازده ماه پیش تنها یک گوشه‌ی تبریز شورش داشت و اکنون گیلان و قزوین و اسپهان و بختیاری هم اضافه شده و بیم آن میرفت کل ایران را در بر بگیرد. از این رو دولت‌های روس و انگلیس از طرفی محمدعلی میرزا را به تن دادن به خواسته‌های اولیه و محدود مشروطه خواهان ترغیب می‌کردند تا آبها از آسیاب بیفتد و دیگر دلیلی برای جنبش و شورش نباشد و از آنسوی دیگر از محمدعلی میرزا نگهداری می‌نمودند تا راه پیشرفت توده هموار نگردد و تلاش می‌کردند تا با ایجاد گفتگو و آشتی بین مشروطه خواهان و دربار از آمدن شورشیان به سمت پایتخت جلوگیری نمایند. پی‌نوشت: امروز کشور دقیقا در چنان شرایطی قرار دارد و گمان بیهوده بود که آزادیخواهان فکر می‌کردند آمریکا از جنبش‌های واقعی وطنی مردم ایران حمایت کرده و یا گزینه‌ی مورد نظر مردم را حمایت می‌کنند تا به قدرت برسد. #سیاوش
68
4
@adabeiatfalsafeh داستان کورتانیدزه نامجو سه روایت را عجین می کند : شکست شخصی و عاشقانه: می‌گوید دختری روس را دیده بود، از او
@adabeiatfalsafeh داستان کورتانیدزه نامجو سه روایت را عجین می کند : شکست شخصی و عاشقانه: می‌گوید دختری روس را دیده بود، از او خوشش آمده بود، اما نتوانست ارتباط و رابطه‌ای با او شکل دهد خودش این را یک شکست شخصی می‌بیند. شکست تاریخی: شکست ایران از روسیه در دوران عباس‌میرزا و از دست رفتن قفقاز (که نمادش در ترانه «ترکمانچای» و «گرجستانم را پس بده» است). شکست ورزشی: شکست علیرضا حیدری از کورتانیدزه که برای نسل او یک خاطره‌ی جمعی بود. کاری که نامجو می‌کند این است که این سه شکست را به‌عنوان سه رویداد مستقل تعریف نمی‌کند؛ آن‌ها را به یک استعاره‌ی واحد تبدیل می‌کند. انگار می‌گوید هر سه، تجلی یک احساس‌اند: احساس نرسیدن، ناکامی و مغلوب شدن. به همین دلیل وقتی در ترانه از «گرجستان» یا «ترکمانچای» حرف می‌زند، لزوماً منظورش بازپس‌گیری خاک نیست. آن‌ها در شعر تبدیل می‌شوند به نماد چیزی که از دست رفته؛ درست مثل معشوقی که نتوانستی با او حرف بزنی یا رابطه‌ای که هرگز شکل نگرفت. به همین خاطر است که اگر داستان پشت آهنگ را ندانیم،
53
5
ذهن خود را برای تغییر آماده کنید، هیچ چیز نا ابد دوام نمی‌آورد! سنکا
68
6
اما اگر کسی بتوانید در من چیزی را ببیند که نشانش نمی‌دهم، در من چیزی پیدا می‌کند که فقط و فقط برای اوست.
69
7
​​🤍 @allsaverbot
​​🤍 @allsaverbot
115
8
@adabeiatfalsafeh برای پیشواز از فیلم جدید کریستوفر نولان، خلاصه داستان کتاب اودیسه را اینجا می‌نویسم: «اودیسه» اثر هومر، داستان بازگشت طولانی و پرماجرای اودیسئوس، پادشاه ایتاکا، از جنگ تروا به خانه است. جنگ تروا تمام شده، اما سفر بازگشت اودیسئوس که باید چند هفته طول بکشد، به‌دلیل خشم خدای دریا، پوسایدون، ده سال ادامه پیدا می‌کند. در این مدت او و همراهانش با خطرهای بسیاری روبه‌رو می‌شوند: غول یک‌چشم پولیفموس، جادوگر کیرکه، آواز مرگ‌بار سیرن‌ها، هیولاهای دریایی اسکیلا و کاریبدیس و سفر به جهان مردگان. اودیسئوس در بسیاری از این موقعیت‌ها با زور بازو نجات پیدا نمی‌کند، بلکه از هوش، حیله و قدرت داستان‌گویی استفاده می‌کند. اما همراهانش به‌خاطر نافرمانی، حرص و بی‌احتیاطی یکی‌یکی کشته می‌شوند و او سرانجام تنها باقی می‌ماند. مدتی نیز در جزیره الهه‌ای به نام کالیپسو زندانی است که عاشق او شده، اما اودیسئوس همچنان آرزوی بازگشت به همسرش را دارد. در ایتاکا، همسرش پنلوپه بیست سال است منتظر او مانده. گروهی از خواستگاران، به تصور مرگ اودیسئوس، در کاخ او زندگی می‌کنند، اموالش را مصرف می‌کنند و پنلوپه را برای ازدواج تحت فشار می‌گذارند. پنلوپه برای به تأخیر انداختن ازدواج می‌گوید پس از تمام کردن یک کفن همسر جدیدش را انتخاب خواهد کرد؛ اما هر شب بخشی از بافته روز را باز می‌کند. پسر اودیسئوس، تلماخوس، که هنگام رفتن پدر نوزاد بوده، برای یافتن خبری از او سفر می‌کند. در همین زمان، اودیسئوس سرانجام به ایتاکا بازمی‌گردد، اما با کمک الهه آتنا خود را به شکل یک گدای پیر درمی‌آورد تا وفاداران و دشمنانش را بشناسد. پنلوپه مسابقه‌ای برگزار می‌کند: هرکس بتواند کمان سنگین اودیسئوس را زه کند و تیری را از میان حلقه چند تبر عبور دهد، با او ازدواج خواهد کرد. هیچ‌کدام از خواستگاران موفق نمی‌شوند. گدای ناشناس کمان را برمی‌دارد، به‌راحتی آن را آماده می‌کند و هویت واقعی‌اش را آشکار می‌سازد. سپس با کمک تلماخوس، خواستگاران را می‌کشد و کنترل خانه و پادشاهی‌اش را پس می‌گیرد. پنلوپه ابتدا برای اطمینان از هویت او آزمایشش می‌کند. وقتی اودیسئوس راز تخت‌خوابی را که خودش از تنه یک درخت ساخته می‌داند، پنلوپه مطمئن می‌شود که شوهرش واقعاً بازگشته است. در اصل، «اودیسه» فقط داستان سفر یک قهرمان نیست؛ داستان دلتنگی برای خانه، وفاداری، وسوسه، هویت، گذر زمان و تلاش انسان برای بازگشت به جایی است که دیگر مانند گذشته نیست.
97
9
@adabeiatfalsafeh توضیح : این شعر از مولانا نیست
@adabeiatfalsafeh توضیح : این شعر از مولانا نیست
99
10
نیچه صادقانه ترین حرف رو زد، وقتی که گفت: آدمی که بیش از حد می‌داند، دیگر به هیچ جا تعلق ندارد. و این همان نفرین آگاهی ست
124
11
همه را مستی از پای درآورد، مرا هوشیاری! #عباس_کیارستمی
111
12
گمان مبر که به پایان رسید کار مغان! هزار باده ی ناخورده در رگ تاک است. اقبال لاهوری
121
13
میوه‌ی پخته محال است نیفتد برخاک هرکه دل بسته به این دارِ فنا، نیمرس است! #صائب_تبریزی
91
14
ماییم و نیم جانی، آن هم به آب رسیده... #اهلی_شیرازی
113
15
@adabeiatfalsafeh برخی آثار هنری را نمی‌توان صرفاً تماشا کرد؛ باید آن‌ها را تجربه کرد. فیلم Zorba the Greek اقتباسی از رمانِ Zorba the Greek اثر Nikos Kazantzakis است؛ روایتی از تقابل دو شیوه‌ی زیستن: زندگیِ مبتنی بر اندیشه و زندگیِ مبتنی بر تجربه. زوربا، با شور بی‌واسطه‌اش برای زیستن، یادآور این حقیقت است که فهم جهان تنها از مسیر مطالعه و تأمل حاصل نمی‌شود؛ گاه باید خود را به متن زندگی سپرد، با رنج‌هایش روبه‌رو شد و در میان ویرانی‌ها نیز معنایی برای ادامه یافت. فیلمی که بیش از آنکه داستانی تعریف کند، پرسشی فلسفی پیش روی مخاطب می‌گذارد: آیا زندگی را باید فهمید یا زیست؟ Zorba the Greek 1964 «زوربای یونانی» روایتی است از مواجهه‌ی انسان با یکی از کهن‌ترین پرسش‌های زندگی: چگونه باید زیست؟ در جهانِ کازانتزاکیس، خرد و شور در برابر یکدیگر قرار نمی‌گیرند؛ بلکه هر یک، بخشی از حقیقت انسان‌اند. زوربا با تمام سادگی‌اش، حامل نوعی حکمت است که نه از کتاب‌ها، بلکه از تجربه، رنج، عشق و زیستنِ بی‌واسطه سرچشمه می‌گیرد. فیلمی که پس از گذشت دهه‌ها، همچنان مخاطب را به تأمل درباره‌ی آزادی، سرنوشت و معنای زندگی فرامی‌خواند. 🎬 Zorba the Greek (1964) #زوربای_یونانی #معرفی_فیلم #سینما #دیالوگ_ماندگار #فیلم
107
16
در زندگی، دیوانگی هم به اندازه‌ی منطق مهم است.
101
17
@adabeiatfalsafeh ابزوردیسم می‌گوید : انسان همیشه به دنبال معنا، نظم و پاسخ است، اما جهان لزوماً چنین پاسخ‌هایی را در اختیار او نمی‌گذارد. از برخورد این دو پوچی یا "امر ابزورد" بوجود می‌آید. آیا ابزوردیسم یعنی ناامیدی؟ خیر! در ابزوردیسم پذیرش بی‌معنایی زندگی پایان راه نیست، بلکه دعوتی است برای اینکه باوجود آن زندگی کنیم، انتخاب کنیم و مسئولیت اعمال مان را بپذیریم! تفاوت ابزوردیسم با نیهیلیسم: نیهیلیسم می‌گوید هیچ معنایی وجود ندارد، پس هیچ چیز ارزش ندارد. اما ابزوردیسم می‌گوید شاید معنای قطعی وجود نداشته باشد، اما انسان می‌تواند باآگاهی زندگی را ادامه دهد و برای خودش معنا بسازد. مهمترین نویسنده‌ی ابزوردیسم: آلبر کامو کامو معتقد بود باید باآگاهی از پوچی، زندگی را پذیرفت و از آن فرار نکرد. جمله‌ی معروف او: باید سیزیف را خوشبخت تصور کرد. اگر به ابزوردیسم علاقه دارید، کتاب‌های زیر را بخوانید : کتاب‌های بیگانه، طاعون و افسانه‌ی سیزیف از کامو و کتاب در انتظار گودو از ساموئل بکت یک برداشت اشتباه : ابزوردیسم نمی‌گوید زندگی بی ارزش است. بلکه می‌گوید اگر جهان پاسخ قطعی ندارد، باز هم می‌توان زندگی کرد، خلق کرد و انتخاب کرد. دوستان این مطالب یک جمعبندی کوتاه است، اگر شما نظری دارید میتوانید در ذیل همین پست در قسمت کامنتها نظرات خودتون رو اضافه کنید. #سیاوش
95
18
زندگی اینجوریه که قوی‌ای، قوی‌ای، قوی‌ای، قوی‌ای، یهو یه آهنگ پلی میشه صدای شکستن استخوناتو میشنوی.
94
19
تو دایره ارتباطیم من موندمو دایره.
102
20
کاشکی مثلا یدفه فردا بیای...
107