378
Suscriptores
Sin datos24 horas
+37 días
+830 días
Carga de datos en curso...
Canales Similares
Nube de Etiquetas
Menciones Entrantes y Salientes
---
---
---
---
---
---
Atraer Suscriptores
julio '26
julio '26
+3
en 0 canales
junio '26
+11
en 0 canales
Get PRO
mayo '26
+1
en 0 canales
Get PRO
abril '26
+1
en 0 canales
Get PRO
marzo '260
en 0 canales
Get PRO
febrero '26
+8
en 0 canales
Get PRO
enero '260
en 1 canales
Get PRO
diciembre '25
+7
en 0 canales
Get PRO
noviembre '25
+6
en 1 canales
Get PRO
octubre '25
+6
en 0 canales
Get PRO
septiembre '25
+6
en 1 canales
Get PRO
agosto '25
+9
en 0 canales
Get PRO
julio '25
+11
en 0 canales
Get PRO
junio '25
+12
en 0 canales
Get PRO
mayo '25
+17
en 0 canales
Get PRO
abril '25
+16
en 0 canales
Get PRO
marzo '25
+9
en 0 canales
Get PRO
febrero '25
+13
en 0 canales
Get PRO
enero '25
+12
en 1 canales
Get PRO
diciembre '24
+11
en 0 canales
Get PRO
noviembre '24
+21
en 0 canales
Get PRO
octubre '24
+14
en 1 canales
Get PRO
septiembre '24
+15
en 0 canales
Get PRO
agosto '24
+11
en 0 canales
Get PRO
julio '24
+9
en 0 canales
Get PRO
junio '24
+2
en 0 canales
Get PRO
mayo '24
+11
en 1 canales
Get PRO
abril '24
+8
en 0 canales
Get PRO
marzo '24
+14
en 0 canales
Get PRO
febrero '24
+29
en 2 canales
Get PRO
enero '24
+11
en 1 canales
Get PRO
diciembre '23
+13
en 0 canales
Get PRO
noviembre '23
+6
en 1 canales
Get PRO
octubre '23
+9
en 1 canales
Get PRO
septiembre '23
+18
en 0 canales
Get PRO
agosto '23
+14
en 0 canales
Get PRO
julio '23
+8
en 0 canales
Get PRO
junio '23
+28
en 0 canales
Get PRO
mayo '23
+11
en 0 canales
Get PRO
abril '23
+2
en 0 canales
Get PRO
marzo '23
+6
en 0 canales
Get PRO
febrero '23
+16
en 0 canales
Get PRO
enero '23
+32
en 0 canales
Get PRO
diciembre '22
+7
en 0 canales
Get PRO
noviembre '22
+13
en 0 canales
Get PRO
octubre '22
+3
en 0 canales
Get PRO
septiembre '22
+4
en 0 canales
Get PRO
agosto '22
+5
en 0 canales
Get PRO
julio '22
+9
en 0 canales
Get PRO
junio '22
+6
en 0 canales
Get PRO
mayo '22
+6
en 0 canales
Get PRO
abril '22
+2
en 0 canales
Get PRO
marzo '220
en 0 canales
Get PRO
febrero '22
+2
en 0 canales
Get PRO
enero '22
+2
en 0 canales
Get PRO
diciembre '21
+7
en 0 canales
Get PRO
noviembre '21
+44
en 0 canales
Get PRO
octubre '21
+24
en 0 canales
Get PRO
septiembre '210
en 0 canales
Get PRO
agosto '210
en 0 canales
Get PRO
julio '210
en 0 canales
Get PRO
junio '210
en 0 canales
Get PRO
mayo '21
+192
en 0 canales
| Fecha | Crecimiento de Suscriptores | Menciones | Canales | |
| 10 julio | 0 | |||
| 09 julio | +1 | |||
| 08 julio | 0 | |||
| 07 julio | +1 | |||
| 06 julio | +1 | |||
| 05 julio | 0 | |||
| 04 julio | 0 | |||
| 03 julio | 0 | |||
| 02 julio | 0 | |||
| 01 julio | 0 |
Publicaciones del Canal
| 2 | Grace
Song by #Luca_DAlberto
Released: 2018
Album: Exile
جانور نمیتواند به ستمبارگی انسان باشد، که ستمش بسیار هنرمندانه است.
ببر فقط میدرد و به دندان میکشد، از او جز این بر نمیآید. هرگز به فکر میخ کردن مردم با گوش نمیافتد، حتی اگر قادر به چنین کاری باشد.
این تُرکان از شکنجه دادن به کودکان هم لذت میبردند؛ با شکافتن رحم مادران، کودکان را بیرون میکشیدند، و کودکان را به هوا میانداختند و؛ پیش چشم مادرانشان، آنها را با نوک نیزه میگرفتند.
انجام این کار در پیش چشم مادران، به سرگرمی چاشنی میداد.
این هم صحنهای دیگر که به نظرم آمد بسیار جالب است. مادری لرزان را مجسم کن، با کودکش در بغل، و دایرهای از تُرکان مهاجم بر گردش. آنان تدارک تفریحی را دیدهاند؛ کودک را ناز و نوازش میکنند، میخندند و تا به خندهاش وادارند. موفق میشوند؛ کودک میخندد. در همان لحظه، یکی از تُرکان لولهی طپانچهای را در فاصلهای بسیار نزدیک به صورت کودک میگیرد. کودک از شادمانی میخندد، دستهای کوچکش را به سوی طپانچه دراز میکند، و آن ترک ماشه را میکشد و مغز کودک را متلاشی میکند. هنرمندانه بود، نبود؟
برادران کارامازوف
#فئودور_داستایوفسکی
مترجم: صالح حسینی
@artplAs | 57 |
| 3 | کجای جهان بگذارمات
تا زیباتر شود آنجا ؟
برگ به برگ و ساقه به ساقه
به باغهای جهان دادهام
نامات را
و چشمانات را
به آسمان دادهام
تا ببینی مرا هم
که نمیبینم جز تو را
با هزار چشم و هزار ستارهی مساماتام
شعر و صدا: #منوچهر_آتشی
@artplAs | 71 |
| 4 | Phenazepam
Song by #Reflection_Nebula.
درد كه تنها در نسوج آدمى پرسه نمىزند. گاهى هم ساكن اشياء مىگردد. حتی ممكن است در قالب عكسی منزل كند يا حتی در الفاظ يک صدا.
بايد كلمه، بهترين مكان براى سكونت درد باشد كه آدمى رنجاش را در كلمه مستحيل مىكند و بر صفحات كاغذ مىنويسد تا درد را دور از خود محبوس كلمات كند.
رود راوى
#ابوتراب_خسروى
@artplAs | 1 |
| 5 | 2_5404708595277235739 (1).mp3 | 95 |
| 6 | #شعر_جهان
دستات را تکان میدهی
ــ مثلِِ همیشه
میخواهی ببینی ساعت چند است
ولی ساعتی به دستات نبستهیی
ساعتات را بردهاند
مثلِِ خیلی چیزهای دیگر
دستات را تکان میدهی
ــ با اینکه ساعتی به دست نداری
ــ با اینکه قراری با کسی نداری
ــ با اینکه کاری برای انجام دادن نداری
ساعتهای تو را دزدیدهاند
زمانات را دزدیدهاند
و تاریکی و ترس را برایات گذاشتهاند
میترسی سرِ وقت نرسی
ــ به قلبات
ــ به آرزویات
ــ به کارت
ــ به مرگات
میترسی نرسی
میترسی زمان از دست برود...
#یانیس_ریتسوس
برگردان: محسن آرزم
پ.ن: آنچه میشنوید "پیکر دوم، شبانهی لیلی به بازخوانی قیس" با کمانچهی #امین_ناصری است که اتودی از روی هفتپیکر #بهرام_اردبیلی است.
@artplAs | 79 |
| 7 | Bridges
Album by #Transmission_Zero
Album: Bridge
Released: 2021
#Post_Rock
کاش تو روبهروی من نشسته بودی و از زوال و پایان جهان میگفتی و اگر حوصله بود در غروبهای نابهکار جمعه فال قهوه میگرفتیم. چه آسان بودیم و آب را گاهی در تاریکی از کوزه مینوشیدیم و گاهی کلماتی در دستهای ما برف میشد و روز ما را به شب پیوند میزد. بوی نم و نیستی و غصه و بیماری با لطف کلام تو میمُرد.
کاش تو در این غروب جمعه بودی.
#احمدرضا_احمدی
پ.ن:
متلاشی شدن و دوباره به هم پیوستن.
متلاشی شدن و دوباره به هم پیوستن.
متلاشی شدن و دوباره به هم پیوستن.
متلاشی شدن و شدن و شدن و شدن و...
@artplAs | 122 |
| 8 | What Was Meant to Be
Song by #Ólafur_Arnalds
Album: Gimme Shelter
Released: 2014
درد كه تنها در نسوج آدمى پرسه نمىزند. گاهى هم ساكن اشياء مىگردد. حتی ممكن است در قالب عكسی منزل كند يا حتی در الفاظ يک صدا.
بايد كلمه، بهترين مكان براى سكونت درد باشد كه آدمى رنجاش را در كلمه مستحيل مىكند و بر صفحات كاغذ مىنويسد تا درد را دور از خود محبوس كلمات كند.
رود راوى
#ابوتراب_خسروى
پ.ن:
میگویم: این قطعه، موسیقیِ بالینی من است.
میگویند: بسیار غمزاست.
میپرسم: شما بالینیتر از غم سراغ دارید؟
@artplAs | 122 |
| 9 | What Was Meant to Be
Song by #Ólafur_Arnalds
Album: Gimme Shelter
Released: 2014
#شعر_جهان
آن روز...
زیرِ درختِ بلوطِ میدان
تنها دو نیمکتِ سنگی خالی مانده بودند
هر دو غرق در سکوت
به یکدیگر نگاه میکردند وُ
اشک میریختند...
#وديع_سعادة
برگردان: #محمد_حمادی
پ.ن:
میگویم: این قطعه، موسیقیِ بالینی من است.
میگویند: بسیار غمزاست.
میپرسم: شما بالینیتر از غم سراغ دارید؟
@artplAs | 1 |
| 10 | 4_5866031556526623870 (2).mp3 | 139 |
| 11 | #شطحیات
همیشه آن چیزی که اتفاق میافتد همانی نیست که اتفاق افتاده است یا بهتر بگویم آنچه که اتفاق افتاده است با آنچه درواقع رخ داده است فرسنگها فاصله دارد.
یکیشان همین متولد شدن، وقتی اتفاقِ تولد میافتد، همان است که در واقع باید باشد؟
موعد آمدن ما دقیقا کِی است؟ آن روز، آن لحظه که رَحِم از اسارت ما دست برداشت؟ که با گریه و اشک آمدیم؟ گریهی غم است این یا شادی؟ اصلا چقدر و چه اندازه در اختیار ماست اینگونه آمدن؟
خب حالا یک تولدی داریم با این مختصات با این شمایل که اندوهش گمانم به قدری باشد که لبخند را روی لب بخشکاند و چه بسیار دوستان و عزیزانی را دیدهام که در زادروز خود از غمگینترینها بودهاند، یک حسی، یک حالی که مشترک است گویا بین بسیاری از ما.
یکجایی اما در یک نقطه، در یک آن این اندوه، این غمِ جانکاه قابل تحمل خواهد شد. آنجا که هر کسی آنکه را باید ببیند دیده باشد، و با خودش بگوید همین یک دلیل کفایت است تا قدردان آمدنم باشم، که اگر نمیآمدم "تو" را، و لبخندت را، و آن گیسهای طلایی بافته شده را، آن خطِ دلبر کنار خندههای شیرینت را چطور باید مییافتم؟
چطور باید میفهمیدم پاییز زیباست، یا چای در لحظاتی این امکان را دارد که شرابِ کهنهی سالها در زیر زمین نمور مانده باشد، یا همین پاها در راهرفتن معمولی چقدر توان کنده شدن دارد از زمین؟
اصلا همان سکوت، همان دلخوری، همان اخمهایِ منهدم کننده را چطور باید میدیدم؟
خب راستش من هم مثل همه قبل از اینکه شما را ببینم یک کارهایی میکردم، راه میرفتم، چیزکی میخوردم، از گرما مینالیدم، غذا میپختم، ماشین را کارواش میبردم و از همین کارها که همه میکنند، که فضیلتی ندارد انجامش، که یا جبر است یا غریزه.
برای من یک موعد برای تولد رسمیت دارد یعنی آنجا بود که ابر و باران و موسیقی و بهار و فروردین و دریا و گیس و گیس و گیس برای من از آنچه که بودند و اتفاق میافتادند سوا بود، رنگ دیگری داشت، من در نگاهت به من، در نگاهِ خیرهام به تو، متولد شدهام.
آنجا که "مسگران راستهی حاج عبدالعزیز در سرم سکنا داشتند و تو"*، آنجا که میخک خودش را از لای همهی گلها کشاند بیرون و شد زیباترینِ گلها.
آنجا که شاعری میگوید:
"دیروز وقتی کسی در حضور من
اسم تو را بر زبان آورد
طوری شدم ، که انگار گل رزی از پنجره ی باز
به اتاق افتاده باشد. "**
دقیقا همین جا من جان گرفتم و زاده شدم. گمانم هیچ جماعتی بهتر از شاعران موعد تولد را افشا نمیکنند.
"آنجا که در مواجههی با تو مانند سنگپشتی بودم، که خزیدن در لاکِ خودش را خوب میدانست و در هنرِ پنهان شدن، بدعتگر بود.
و حالا بعد از دیدن تو من آن پرستویی شدهام
که بالهایش تو را همواره به یادش میآورد." ***
همین، همهاش همین است و به همین سادگی.
من قدردان و خوشحالم، از دیدن و شنیدن و دویدن و خندیدن با تو.
من با اینها زاده شدم و با اینها نیز مرگ را در آغوش خواهم کشید.
"من دوپارهام، یکی با درزِ چکمهها جامانده در برودتِ رود و رطوبتِ شالیزار که روزها در رزم دستهجمعی معاش بود و شبهای فروردینش، رهایی با چشمهای تو داشت.
با پاهای تو راه میرفت، با چشمهای تو میخندید با دستهای تو بهار میچید.
همانکه هنوز هیبتِ دریا با آن هراسِ مهیبِ جوانانِ از دست رفته در هیاتِ نیمهجانش حلول میکند.
پارهی دیگر اما در تظاهرِ زندگی ماند و میماند گویا در انکارِ مدام.
حضور تو اما اتصال پارههایِ متناقض من بود با خیالی که آسوده در گذشته و حال رفتوآمد دارد." ****
*در سرم مسگران راستهی حاج عبدالعزیز سکنا دارند و تو نام قطعهای از #امین_ناصری است.
** بخشی از شعر #شیمبورسکا
*** نقل به مضمون از یک شعر #غادة_السمان
**** تکهای از شطحیاتی که پیشتر نوشتهام
#زادروز
@artplAs | 145 |
| 12 | Anhedonia
Song by #Denis_Stelmakh
Album: The Nowhere
Released: 2018
#شطحیات
آن مقدار از دشنه را که خون بچکاند از روحم در مدارا با خویش پذیرفتهام.
بذل کردهام پوست و استخوان را، چشم و دهان را که منزلتی ندارند وقتی جای انگشتان نیگونت، فقدان با برودتِ زمستان پیمان بسته و در شیارهای دستم، در مجاری زیستم جولان میدهد.
آن مقدار از دشنه را که خون بچکاند از روحم در مدارا با خویش پذیرفتهام.
ای آنکه دریا را در موهایت تعبیه کردهای، رودی اگر باشم، نهری حتی به پیوستن نباید اندیشه کنم؟ مگر جز این است نهایتِ شگرفِ سرنوشت؟
آن مقدار از دشنه را که خون بچکاند از روحم در مدارا با خویش پذیرفتهام و این چکههای پشتسر گرچه سرخ، گرچه گرم، عطر خندههای توست آغشته به آوای نرگس و میخک.
بخند، بحرف، بیا، بمان تا زخم، خشنودیِ التیام را تجربه کند.
#یاسر_متاجی
دوم بهمنماه یکهزار و چهارصد و یک شمسی
پ.ن یکم: افیونِ دریا، سحر میخک.
پ.ن دوم: بیلذتی یا آنهدونیا (Anhedonia) به معنی نقص در عملکرد هدونیک مرتبط با درک احساسات خوشایند یا ناخوشایند، کاهش انگیزه، یا عدم توانایی درک لذت است.
@artplAs | 158 |
| 13 | حضور سفیر و رایزن فرهنگی سفارت فرانسه در اولین اجرای ساوانابای اثر مارگریت دوراس در ایران
پییر کوشار سفیر فرانسه و رومن اوتل رایزن فرهنگی فرانسه در ایران با حضور در مکتب تهران اولین اجرای نمایشنامهی ساوانابای اثر مارگریت دوراس نویسنده فرانسوی در ایران را تماشا کردند.
این تئاتر به کارگردانی #یاسر_متاجی و بازی #ماریا_منافیزاده، #هستی_حیاتی و #حمیدرضا_بداغی در سیزدهمین فستیوال تئاتر مکتب تهران به روی صحنه رفت.
در این اجرا چهره هایی همچون دکتر محمدرضا خاکی مترجم و پژوهشگر حوزه تئاتر و گلچهره سجادیه بازیگر نیز حضور داشتند.
@theatreplAs | 194 |
| 14 | Reverence
Song by #Exist_Strategy
Released: 2016
فوارهها، غرور زخمهای تواند،
ایکه دست خونین با گلبرگهای داوودی پاک کردهیی
باران چندان کوچک است
که بیانگاری دوستانه گریستهیی.
#بیژن_الهی
@artplAs | 219 |
| 15 | Sin texto... | 215 |
| 16 | Durme Mi Alma Donzela
Song by #Françoise_Atlan
Released: 2006
سارا کین در متن ویار نوشته:«دوست دارم وقتی از خواب بیدار میشوم، برای لحظهای ندانم که چرا اینقدر غمگینم.» برنارـ ماری کلتس نیز در نمایشنامهی بازگشت به برهوت از قول شخصیت آدرین میگوید:«نمیخوام شبها امیدوار باشم، چون نمیخوام صبحها گریه کنم.»
@artplAs | 0 |
