نگهبان سرزمين خالی
رفتن به کانال در Telegram
در این بازار تنهایان، بیا بفروش تنهایی/ بدن ها می خرند اینجا،پری رویان هر جایی/ رمائیل
نمایش بیشتر376
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
اطلاعاتی وجود ندارد7 روز
+430 روز
آرشیو پست ها
ساعت ها طول می کشید
تا بتوانم پرچم را
از لابلای سیم های خاردار
بیرون بکشم
آنهم با صورتی زخمی و زیلی
با جراحت های بسیار بر تنم
یک وطنِ تکه پاره به چکارم می آمد؟
شانسِ زنده بودنم
به اندازه ی عبور یک گربه
از عرض بزرگراه بود
آنهم برای نجات دادنِ
پارچه ای افتاده بر آسفالت
که با همه ی رنگ هاش
زیر دست و پای ماشین ها
له و لورده و خیس،وسط خیابان
جیغِ های سرخ و سفید و سبز می کشید
کنار خیابان ایستادم
شبیه فرمانده ای که شاهدِ
کشته شدن سربازانش
در وسط میدان جنگ شده باشد
کلمه هایِ اخرم را صدا زدم
از یک خشاب سی و دو حرفه
در زبانِ پارسی
های و های و های
باغ آلبالو، باغ زردآلو
درخت مهربون باغ گیلاس
اکنون،کجایید و چکاره اید؟
در میانِ دهان دره ی طیاره ها و بمب ها
که دیواره ی تارهایِ صوتی و
شیشه ی سفیدِ شب رو شکستن
همینطور سوله یِ ساکت ماه رو
از پا درآوردن
ساعت
دور خودش می چرخید
و چند عقربه ی تازه وارد
به تیک،تاک،تیک تاک
زمان بیرون آمدنِ پرنده
از درب آهنی را نشان کرده بودن
ضامن روی رگبار بود
با یک انگشت بردن و
لمسِ هلال ماشه ی ماه
خودم را بی دفاع می کردم
همچون ظرف آبکشِ برنج
در این روزگارِ کج مدار
گوشه یِ پرتِ آشپزخانه
کنار لاشه ی چاقوهای بیهوده
منطقه ی امن کجاست؟
انگشت اشاره ای کو ؟
که فاصله را خوووب نشانم دهد
تا من دوباره دلم را فریب دهم
که ای لب داغدار، تنِ تبدار
صبر کن،صبر کن، صبوری کن
داریم می رسیم داریم می رسیم
تا جلویِ خونریزی قلب را بگیریم!
می دانی
تو مثل لانه ی کلاغار
بالایِ درخت های سپیدار
زیبا و دور از دسترسم بودی
ای یار
🦋🌻رمائیل
۲۶ خرداد ۴۰۵_خانه
شانسِ زنده بودنم
به اندازه ی عبور یک گربه
از عرض بزرگراه بود
آنهم برای نجات دادنِ
پارچه ای افتاده بر آسفالت
که با همه ی رنگ هاش
زیر دست و پای ماشین ها
له و لورده و خیس وسط خیابان
جیغِ های سرخ و سفید و سبز می کشید...
رمائیل🦋🌻
رمائیل🦋🌻
Repost from اندیشه بدون مرز
دهان تو را ازدهان من پر کردهاند
تو آب مینوشی
من سیراب میشوم
درخت پرتقال به ریشههای نارنجیاش بر میگردد
و بوتهی گل یاس مشام جنگل را سیراب میکند
روباهی دمش را فراموش میکند
و گوزنی از سر آب بر میخیزد
تو عمود خیمهی منی
زنی با ۳۲حرف
که عکسها را بهتر از آدمها میفهمید
بخوان برایم
در این شبهای تاریک بخوان برایم
با صدای لالایی کردی مست
که سرهایی آویزان داشت
و در نوای سنج و دمام
ببرم تا سواحل خزر
تا طعم درخت ازگیل در کودکی
تو نخ اسکناس منی
لباسی که به تنم میآمد
#محمد_توکلی_کوشا
@andishebedunemarz
Repost from زرزره
از تو
گم شده ام
از بلخ تا بخارا
از دهان تو
تا لب های شیرین این فارسی
تا مخروط آبی شیخ بایزید بسطامی
گم شده ام
میان هجاهای تو
در جمله ی دوستت دارم
ای دوست گم شده ام در تو
حالا که بلد شدم
کوچه ی سر می شکند دیوارش را
دیگر از هیچ خیابانی
رسیدن به خودم را نمی دانم
حالا که در تو پیدا شدم
مرا بردار و ببر به خجند
به نیمروز، به بدخشان
به خاک غریب خراسان
به گنبدهای خشتی قونیه
خون ، خون را می کشاند
و کلمه من ،کلمه تو را می شناسد
حالا که اول اسفند است
حالا که اسم تو، آخر کار من است
پیدا کن و بخوان و ببین مرا
(رفتند پا به اقاقی
بیمار زلفکان تو رفتند_نجوا)
در شهر صورت تو گم شده ام
و صدای تو زیر این طاقت آبی پیداست
خورشید ابرها را بدنبال خودش می کشاند
و کلاغی که خط انداخته
روی این ساعت روز....
مرا از لابه لای حروف پیدا کن
از تمام کلمه هایی که تو را سرودم..
#علی_عربی
۳ اسفند ۴۰۲ رمائیل
@zerzereh
Repost from N/a
#جهان_شاعران
گاهی
دیده بودم
عمر یک شعلهی کبریت
از عمر یاران من
بیشتر بود ...
#احمدرضا_احمدی
بخشی از شعر «من انتظار»
از کتاب «عزیز من»
نشر افکار
https://t.me/poetryworld_21
Repost from N/a
#جهان_شاعران
شاعر به درختها نگاه کرد
و به زمین؛
و سرود: درخت
و زمین .
و عشق را
در عنکبوتی یافت
که بیتابانه به درخت انجیر چسبیده بود
و در فضای کوچک یک حیاط
تاب میخورد.
من چشمهای گاوها را دوست دارم
دستان کوچک مرغها و خروسها را
و با یال اسب
فرار میکنم...
#سیدمرتضا_کاظمی
https://t.me/poetryworld_21
Repost from N/a
و شکلِ پیچیدهی قلب
به تو شباهت دارد.
درون دیوار، درختیست
که بیصبرانه
منتظرِ حیات است
و لحظهلحظهی او را
تراکمِ آینهها در هم میشکند
فرو میریزد
بر میخیزد
فرو میریزد
بر میخیزد
و جمله جمله جمع میکند
تا آرام باشد.
آه
پروانه های نگاهِ او بر شانههای زخمیِ من!
#سیدمرتضا_کاظمی
Repost from N/a
علی عربی، شاعرترین روزهای جنگ بود برام
ممنونم که هستی مرد!
باز شعر بنویس و باز هم بنویس!
کتاب شعر جدیدش ، خطر برخورد با تنهایی
🕊
https://t.me/poetryworld_21
میز شعر پارناس
همخوانی،تحلیل و گفتگو درباره:
شعرهای حسن متین راد
رسوب غارنشینی در ژن
جلز با کل سطح ممکن پوست
دوشنبه بیست و پنجم خرداد
بین رضا ۲و ۴/کافه کتاب راوی ساعت ۱۸:۳۰
علی عربی رمائیل
خطر برخورد با تنهایی
«با سپاس از پیمان نظافت یزدی»
https://www.instagram.com/peyman_nezafat_yazdi?igsh=bzBnczRmb3o4b3l2
کلمه هایم را
در تاریکی تماشا کن
از همانجا که نشسته بودم و
نامش کلاغ شد...
رمائیل🦋🌻
رونمایی از کتاب:
#خطر_برخورد_با_تنهایی
با تشکر از همراهی دوستان و عزیزان
علی عربی رمائیل 🦋🌻
مگر زندگی چیست
دالانی که می شود مدام
از چشم انداز رو برو خیره شد.
رما
خرداد۴۰۵
🦋🌻
شب
آفریقاست
مرد دست فروش
در پیراهنی سپید
بر بساط آسفالت
انگشتر و دستبند می فروخت
صدایِ سازِ یک عده آدمِ کوک
ستاره ها رو بیدار کرده بود
خطِ سقیدِ وسط جاده
آیا همان کهکشان راه شیری بود؟
خرداد ۴۰۵ _ رمائیل 🦋🌻
اینجا بر تخته سنگ
پشت سرم نارنجزار
رو در رو دریا مرا میخواند
سرگردان نگاه میکنم
میآیم . میروم . انگاه در میابم که همه چیز یکسان است و با این حال نیست
آسمان روشن و آبی . کنون تلخ و ملال انگیر
سفید پوشیده بودم با موی سیاه
اکنون سیاه جامه ام با موی سپید
میآیم . میروم . میاندیشم که شاید خواب بوده ام
میاندیشم که شاید خواب دیده ام
خواب بوده ام . خواب دیده ام
عطر برگهای نارنج . چون بوی تلخ خوش کندر
رو در رو دریا مرا میخواند
میاندیشم که شاید خواب دیده ام
میاندیشم که شاید خواب بوده ام . خواب دیده ام
اما همه چیز یکسان است و با این حال نیست
آسمان روشن و آبی . کنون تلخ و ملال انگیر
سفید پوشیده بودم با موی سیاه
اکنون سیاه جامه ام با موی سپید
میآیم . میروم . میاندیشم که شاید خواب بوده ام
میاندیشم که شاید خواب دیده ام
خواب بوده ام . خواب دیده ام
عطر برگهای نارنج . چون بوی تلخ خوش کندر
رو در رو دریا مرا میخواند
میاندیشم که شاید خواب بوده ام
میاندیشم که شاید خواب دیده ام . خواب بوده ام
اما همه چیز یکسان است و با این حال نیست
فرهاد
از کار و بار جهان
فقط به تو پرداختم
و دستم از دوست داشتن تو
پر بود
شاید خبر نداشته باشی
من به همه ی مسافرت هایم
تو را برده ام
و با دو پنجره ی جدا افتاده از هم
جهان را تماشا کرده ام
می دانم رسم غیرمعمولی است
اما روزگار من همین بود
۱۳ بهمن ۴۰۴
رما🦋🌻
من و تو
دو استکان شرابیم
که سرخ و سرخ
کنار همدیگه راه می ریم
تلخ تلخ...
شونه امون که بهم بخوره
جرینگ جرینگ صدا می دیم
و خونی که تو این بالا پایین رفتنا
مثل یک کشتی کج میشه تو دریا
من و تو
دو گیلاس شرابیم
با پاشنه های بلند
و صدای دگمه ای فلزی
که روی سنگ فرش
زرد به گوش می رسه
از ته کفش
۱۲ خرداد ۴۰۵
رما🌻🦋
اکنون در دسترس! پژوهش تلگرام ۲۰۲۵ — مهمترین بینشهای سال 
