388
订阅者
-124 小时
+27 天
+1430 天
帖子存档
🌻رؤيای مردگان
ما
از رؤيای مردگان بیرون زدیم
لباس خواب آنها را پوشیدیم
استخوان شان را به دهان گرفتیم
گوشت به تن کردیم و پوست پذیرفتیم
تا خاطرات پوسیده ی آنها را مرور کنیم
تا ورق تیره ی روز را بگردانیم
و در کاغذ روشن شب خیره شویم
سالها بعد
ما استخوانهای غریبه و غمگینی هستیم
ماه با دهان سگی تمام
به سمت سنگهای ما پارس می کند
و تنها سایه ی اندکی از ما روشن است
در آغوش یک قبرستان خواهیم خفت
بی آنکه حتا لحظه ای
در همدیگر گره خورده باشیم
چه زندگی ناچیزی سهم ما بود
که رهگذران حقیر
با بی تفاوتی از کنار ما می گذرند
رفتگران با جاروی باد
تمام خاطرات ما را
از روی آسفالت خیابان می روبند
سالها خواهد گذشت
و خداوند
در میان یک مشت خاطره ی بی مقدار
بر جا مانده از ما خواهد گریست
از پهلوئی
به پهلوی دیگری عوض می شویم
حالا ما سنگهای پرت و پلایی هستیم
که خورشید بر گرده ی هزار ساله ی ما می تپد
علی عربی رمائیل
📘خطر برخورد با تنهایی
🌻🦋
🌻رؤيای مردگان
ما
از رؤيای مردگان بیرون زدیم
لباس خواب آنها را پوشیدیم
استخوان شان را به دهان گرفتیم
گوشت به تن کردیم و پوست پذیرفتیم
تا خاطرات پوسیده ی آنها را مرور کنیم
تا ورق تیره ی روز را بگردانیم
و در کاغذ روشن شب خیره شویم
سالها بعد
ما استخوانهای غریبه و غمگینی هستیم
ماه با دهان سگی تمام
به سمت سنگهای ما پارس می کند
و تنها سایه ی اندکی از ما روشن است
در آغوش یک قبرستان خواهیم خفت
بی آنکه حتا لحظه ای
در همدیگر گره خورده باشیم
چه زندگی ناچیزی سهم ما بود
که رهگذران حقیر
با بی تفاوتی از کنار ما می گذرند
رفتگران با جاروی باد
تمام خاطرات ما را
از روی آسفالت خیابان می روبند
سالها خواهد گذشت
و خداوند
در میان یک مشت خاطره ی بی مقدار
بر جا مانده از ما خواهد گریست
از پهلوئی
به پهلوی دیگری عوض می شویم
حالا ما سنگهای پرت و پلایی هستیم
که خورشید بر گرده ی هزار ساله ی ما می تپد
علی عربی رمائیل
🌻🦋
Repost from تذکرةالعشّاق
آنچه میشنوید، از غزلغزلهایِ سلیمان است؛ پارهای از پارهٔ سوم و بریدهای از تکهٔ دومش. بیایید با ترجمهٔ #شاهرخ_مسکوب همراهش شویم:
شبانگاه در بسترِ خود، آن را که جانم دوستدارِ اوست میجستم، اما نیافتم.
اکنون برخواهم خاست و گردِ شهر، در کوچهها خواهم گشت و در راههایِ فراخ، آن را که جانم دوستدارِ اوست خواهم جست. او را جستم، اما نیافتم.
اینک زمستان گذشته است، باران سررسیده و رفته.
اکنون برخواهم خاست و گردِ شهر، در کوچهها خواهم گشت و در راههایِ فراخ، آن را که جانم دوستدارِ اوست خواهم جست.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
🟰
Repost from تذکرةالعشّاق
بابِ بیستونهم
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
تنبیهیافته مردی که گردنکش باشد، ناگهان به هلاکت خواهد رسید و علاجی برای او نخواهد بود.
در زمانِ عظمتِ صدیقان، مردمان شادماناند و در هنگامِ تسلّطِ منافقان، خلایق نالان خواهند بود.
دوستدارندهٔ حکمت، پدرِ خویشتن را مسرور خواهد نمود، ولی مصاحبِ فاحشه، متلفِ دولت خواهد بود.
استقامتِ بلد، به عدالتِ پادشاه خواهد بود و رشوتخور آن را خراب خواهد کرد.
کسی که با همسایهٔ خویش خوشامد مینماید، برای پاهایِ او دام میگسترد.
مردِ شرارتپیشه، به علّتِ تجاوزِ خویشتن (به منزلهٔ) دام است، اما صداقت، اندیشهای مُترنِّم و مسرور خواهد بود.
صدیق، قضیّهٔ فقرا را تفتیش خواهد نمود، لکن اشرار به استفسارِ آن اقدام نخواهند کرد.
ــــــــــــــــــــــــــــــ
📘کتابِ امثالِ سلیمانِ بنِ داود،
که از اصلِ عبرانی به فارسی، ویلیام گلن، کشیش انگلیسی، ترجمه نموده...
🟰
خلوت گُزیده را به تماشا چه حاجت است
چون کوی دوست هست به صحرا چه حاجت است
جانا به حاجتی که تو را هست با خدا
کآخِر دمی بپرس که ما را چه حاجت است
ای پادشاهِ حُسن خدا را بسوختیم
آخِر سؤال کن که گدا را چه حاجت است
اربابِ حاجتیم و زبانِ سؤال نیست
در حضرتِ کریم، تمنا چه حاجت است
محتاج قِصه نیست گَرَت قصدِ خون ماست
چون رَخت از آن توست، به یغما چه حاجت است
جامِ جهان نماست ضمیرِ منیرِ دوست
اظهارِ احتیاج، خود آن جا چه حاجت است
آن شد که بارِ منتِ مَلّاح بردمی
گوهر چو دست داد به دریا چه حاجت است
ای مدعی برو که مرا با تو کار نیست
اَحباب حاضرند، به اَعدا چه حاجت است
ای عاشقِ گدا چو لبِ روحبخشِ یار
میداندت وظیفه، تقاضا چه حاجت است
حافظ! تو خَتم کن که هنر خود عَیان شود
با مدعی نزاع و مُحاکا چه حاجت است
حافظ🌹
شنبه گذشته کتابخانه تعطیل بود نشست انجمن در گالری رادین برگزار شد . از این هفته در کتابخانه دایر است .
💠💠💠💠💠💠
رواق منظر چشم من آشیانه توست
کرم نما و فرود آ که خانه خانه توست
. 💠 دعوتنامه 💠
ضمن درود فراوان به شما فرهیخته گرامی
دعوتید به نشستی دیگر در
#انجمن_ادبی_رها
💠💠💠💠
مکان : بلوار وکیل آباد/ نبش بلوار لادن / مرکز اسناد و کتابخانه های شرق کشور / سالن اجتماعات
زمان : شنبه ۱۴۰۵/۴/۲۰
ساعت ۴ تا ۶
💠💠💠💠
سخنران ها :
استاد شَدّه : تفسیر حافظ
دکتر نوربخش : منشور کوروش
دکتر دلیلی : طنز در غزل حافظ
استاد وحدت پرست : مثنوی
💠💠💠💠
((مهمان ویژه این هفته آقای علی عربی " رمائیل " ))
به دوستان شاعر و دوستداران شعر اطلاع رسانی کنید
(( حضور در این نشست برای علاقمندان آزاد و #رایگان است ))
💠💠💠💠
. میزبان :
علی اسلام دوست با همراهی بانو اربابی
💠💠💠💠
تلفن
09370389423
💠💠💠💠
اخبار انجمن ها ، همایش ها ، فراخوان ها ، مسابقات و گردشگری
#انجمن_ادبی_رها
https://eitaa.com/joinchat/2242250160C5060df5932
امروز
دوباره ابرها
سرِ راهم سبز شدند
ابرهای سیاه و سفید و خاکستری
آنها
چگونه می توانستند
پا وسط زندگی ام بگذراند و
مرا تباه کنند
من که هر آنچه داشتم را
گاه و بیگاه به ماه
دو دستی تقدیم کرده بودم.
۱۷ تیر ۴۰۵
رمائیل🦋🌻
Repost from جمهوری شهریاری هوشنگ
🔺قصیده | مطلع نخست
که گفت با تو که عالم محل اغوا نیست
و آدمی، اثرِ یک دقیقه حوّا نیست ۱
ضریح زلف توام بود در کف و دیدم
زیارت تو کم از سورهی تماشا نیست
▪️▫️
تو را به مشهد بیشرم اگر رهی است بگو
که ما ز بیکفنی زندهایم، پیدا نیست؟
بگو به یار که شقالقمر چه سود کند
مرا که در شب من قرص ماه پیدا نیست
چنان سیاههی غم پُر گرفته دفتر عمر
که پشت یک ورقش نیز جای امضا نیست
ز هر که دود تظاهر در اوست بیزارم
ز داغ سوتهدلانش خبر همانا نیست
نه شیخِ هیچکساِبْنی امام هیچکسیاست ۲
نه خیمهای ز ریا هر کرانه بر پا نیست
به دوش من مگذار ای سرود صبح ودا ۳
امانتی که حواریّ آن مسیحا نیست
به غیرِ آینهای گرمِ خودبراندازی
در این صحابهی مفلس، دمی به مولا نیست
▪️▫️
و گفت فاش کنم بر لب بنفشه شبی
گلایهای که کم از خواهش و تمنا نیست:
بِتا که جامهی پرهیز بر تنت بدرم۴
کز این گناه صغیره، یکی مبرا نیست
ز مکر عصمت او یوسفم گریخت ولی
ز دام معصیتش ذرهایم پروا نیست
مرا اگر عملی هست بر خلاف جنون
بله نهایت دیوانگی است اما نیست
تو خواندهای ز مقالات شمس و من دیدم
که شاه مَصقَله را، روم هم پذیرا نیست
ملازمت نکنم با بتی تمام و کمال
که با رخش اثری از رفیق اعلی نیست
چه گفت با تو شقایق که بر تو شرم نشست؟
بیا که هیچ عذابی در آتش ما نیست
به ناز و قهر و ادا، ساقیا مرید مگیر
مراد اوست که جز ساغرش مصفا نیست
نه مانده در کفم آن دامنی که یافت نشد
نه رفته از دلم آن خاطری که حتی نیست
نه حلقهای که مرا سرفراز دار کند
نه طرهای که مرا هیچ ره بدانجا نیست
مرا معلم عشق تو در زبان فرمود۵
ستارهای که درخشیده خواب و رویا نیست۶
بگو به خدمت ما محتسب نیاز آرد
که ناز را نخریم از کسی که زیبا نیست۷
تو را به شعر معاصر سپردهام تا بعد
که در ولایت نیما، زیادتی جا نیست
همین که سنجهگر مهرگان وزد زیشان
هر آن که ریشه نه در خاک، پای بر جا نیست
به جز یکی دو سه چاووشخوان جان بر کف
سیاوشان شهیدِ و هلاکی آنجا نیست
چقدر گوشم از آن حرفهای مفت پر است
به سوگ شعر نشستیم و جای حاشا نیست
حدیث قصه بلند است و نقل من کوتاه
که یادگارِ زریرانِ شعر ایرانیست
▪️▫️
زبان و بتکدهی پارسیدَرایی ماست
سرای پیرمغان؛ مسجد و کلیسا نیست
به کفر زلف تو ایمان نیاورد حافظ
مگر شبی که در آن حاجتی به تقوا نیست
به گریه گفتمش: آری طبیب من آری۸
صحیح مسلم ما را شب بخارا نیست
قرار شد که بدانی زیاده عرضی نیست
جز آن که در شب گیسوی دوست مهمانی است
آذر ۱۴۰۲ خورشیدی
بازنویسی: ۱۰ تیر ۱۴۰۵ خورشیدی
#قصیده #غزل #شعر_فارسی #شعر_ایران #شعر_خراسان #مکتب_مشهد #محمد_رمضانی_فرخانی
▫️▪️پانوشت:
۱. سهراب سپهری | شعر مسافر:
«حیات، غفلت رنگین یک دقیقهی حواست»
۲. اَسْرارُ التُّوحیدِ فِی مَقاماتِ الشَّیخ اَبِی سَعیِد | محمد بن منور | باب دوم | فصل دوم | حکایت ۸۴:
«روزی شیخ قدساللّه روحهالعزیز در نشابور بهتعزیتی میرفت، معرفان پیش شیخ آمدند و خواستند کی شیخ را تعریفی کنند چنانک رسم ایشان بود. چون شیخ را بدیدند فرو ماندند، ندانستند کی چه گویند؛ از مریدان شیخ پرسیدند که شیخ را چه لقب گوییم؟ شیخ را معلوم شد کی چه گویند، ایشان را گفت در روید و آواز دهید کی: هیچکس بن هیچکس را راه دهید! همۀ بزرگان بشنیدند، سربرآوردند، شیخ را دیدند کی میآمد و همه را وقت خوش شد و بگریستند.
۳. سهراب سپهری | شعر مسافر:
«به دوش من بگذار ای سرود صبح «ودا»ها
تمام وزن طراوت را
که من، دچار گرمی گفتارم.
و ای تمام درختان زیتخاک فلسطین!
وفور سایهی خود را به من خطاب کنید»
۴. بِتا: بگذار تا | در سخن سعدی:
بِتا هلاک شود دوست در محبت دوست
۵. سعدی شیرازی:
مرا معلم عشق تو شاعری آموخت
۶. قیصر امین پور | شعر رویا | کتاب دستور زبان عشق |
۷. قاسم انوار:
«مگر به مجلس ما محتسب نیاز آرد
که ناز را نخرند از کسی که زیبا نیست»
۸. قادر طهماسبی(فرید):
«نگاه کرد به حالم نگاه کرد به می
به گریه گفتمش آری طبیب من! آری»
http://t.me/Jshhooshang1
https://ble.ir/Farkhani.ir
من
به تو
قلبم را بدهکارم
اما جای دیگری خواهم مرد
نمی خواهم خونم
به گردن این سرزمین بیافتد
بی تو من
زهری بودم
که مار را تجربه می کردم
هلاهل مهجوری
که کسی مشتاق آن نبود
نام تو
نان جان من بود
اسیدی
که یاد هر چه غیر تو را
از چهره تابناکم پاک می کرد
با اشک قطره های باران و ابر
شعرشاهی بودم
که خاطر خواهی اش
او را به حاشیه ها برد
تا صورت دلخواه تو را
از دستبرد زمان،دور نگاه دارد
۱۴تیر ۴۰۵_ استقلال
رمائیل🦋🌻
قطعه «پریشانی» 🌹
…
آواز : هلاله ترشیزیان
@helaleh.torshizian
.
نوازنده پیانو: سمیه علیاکبری
@somayeh.aliakbari_official
.
نوازنده گیتار : رامین صاحبی
آهنگساز : رامین صاحبی
@ramin.sahebii
.
ملودی و میکس و مستر : ماهور
@mahoor.musiccian
.
شعر : رهی معیری
.
فیلمبرداری و تدوین : استدیو ژیکان
@zhikan_studio
….
#آواز #آواز_زنان #آواز_ایرانی #پیانو #آواز_پیانو #دونوازی #دونوازی_آواز_پیانو
#هلاله_ترشیزیان #سمیه_علی_اکبری #رهی_معیری #کلیپ #موزیک_ویدئو #کلیپ_آواز_پیانو
#vocal #piano #Irani
