fa
Feedback
ابوالفضل بجانی | Abolfazl Bejani

ابوالفضل بجانی | Abolfazl Bejani

رفتن به کانال در Telegram

👤 معلم تربیت بدنی دکتری مدیریت ورزشی ‌کارشناس ارشد جامعه‌شناسی دبیرکل فدراسیون ورزش دانش‌آموزی 💗 جامعه‌شناسی ـ فرهنگ ـ ورزش وَ مَاۤ اُوْتِیْتُمْ مِّنَ الْعِلْمِ اِلَّا قَلِیْلًا | آنچه از علم به شما دادند بسیار اندک است. پیام؛ @abolfazlbejani

نمایش بیشتر
609
مشترکین
-124 ساعت
-27 روز
-1030 روز
آرشیو پست ها
از موتور گازی تا سرمایه‌های انسانی: تحلیل تغییر نسل در سازمان بخش اول: روایت روزهایی یک موتور گازی داشتیم. با آن از نانوایی محله نا می‌خریدیم و در کوچه دور می‌زدیم. برای آن مسافت و بار کوچک، پاسخگو و عالی بود. اما ما بزرگ شدیم. حالا می‌خواهیم به شهر دیگر، استان دیگر، کشور دیگر برویم. روی آن موتور دیگر حساب نمی‌کنیم؛ نه از روی بی‌محبتی، بلکه چون برای این سفر ساخته نشده است. ۱. تغییر پارادایم؛ از تناسب تا عدم تناسب؛ سازمان کوچک در محله با مأموریتی محدود، به «موتور گازی» (نیروی انسانی با مهارت محلی و انعطاف‌ناپذیر) نیاز دارد. هزینه‌اش پایین، کارایی‌اش اثبات‌شده. اما سازمان به مقیاس بزرگ‌تر می‌رود (شهر دیگر، استان دیگر). مسیر ناهموار، بار سنگین‌تر، قواعد تازه. موتور گازی دیگر «جوابگو» نیست؛ نه به عیب ذاتی، بلکه به دلیل عدم تناسب بنیادین با مأموریت جدید. این همان سرنوشت بسیاری از منابع انسانی پیشین است: ستون‌های دیروز، لنگی امروز. ۲. تحلیل جامعه‌شناختی: واماندگی کارکردی؛ هر نقش در «بافت کارکردی» خود معنا دارد (هنجارها، انتظارات، معیارهای موفقیت). با تغییر مقیاس یا ماهیت سازمان، بافت دگرگون می‌شود. کارمند خبره در مسائل محلی، در مسائل فراملی فاقد سرمایهٔ نمادین و ساختاری است. جامعه‌شناسی این را «واماندگی کارکردی» می‌نامد: ارزش‌های فرد همان‌ها مانده، اما ارزش‌های سازمان جهش کرده‌اند. اصرار بر نگهداشت چنین فردی، افزون بر کاهش بهره‌وری، به «آنومی نقش» و زوال اعتماد سازمانی می‌انجامد. ۳. تحلیل روانشناختی: تلهٔ شایستگی و وفاداری معیوب؛ روانشناسی شناختی «تلهٔ شایستگی» را می‌شناسد: وفاداری به راه‌حل‌ها و افرادی که پیشتر موفق بوده‌اند، حتی پس از تغییر شرایط. این پدیده از دو سوگیری ناشی می‌شود: سوگیری بقا (کم‌شمردن ریسک تغییر) و ساده‌سازی افراطی (تسری شایستگی از زمینه‌ای به زمینهٔ دیگر). مدیران ارشد با «وفاداری عاطفی معیوب» به نیروهای باسابقه، آن‌ها را در نقش‌های نامتناسب قرار می‌دهند. نتیجه: هم فرد دچار فرسودگی می‌شود، هم سازمان از رشد بازمی‌ماند. ۴. تحلیل مدیریت منابع انسانی: چرخهٔ عمر شایستگی؛ هر شایستگی چرخهٔ عمری دارد: پیدایش، رشد، بلوغ، بازنشستگی طبیعی. موتور گازی (شایستگی «تحرک در مسیر کوتاه») به انتهای چرخه رسیده، اما به جای بازنشستگی آبرومندانه، هزینه‌های پنهان (آموزش بی‌ثمر، تعارض، نگهداری) تحمیل می‌کند. رویکرد حرفه‌ای یعنی «ممیزی شایستگی‌ها»: · بازطراحی نقش (مثلاً تبدیل به موتور آموزش در محله) · انتقال عرضی (جایگاهی با مسئولیت کمتر اما متناسب) · جدایی آگاهانه (با حفظ کرامت) شاخص کلیدی: نسبت هزینه‑بهرهٔ بازآفرینی نقش. اگر تبدیل موتور گازی به جت شخصی از خرید جت جدید گران‌تر باشد، جدایی گزینهٔ خردمندانه است. ۵. تحلیل بهره‌وری: هزینهٔ فرصت نگهداری؛ نگهداری منبع انسانی نامتناسب، هزینهٔ فرصت دارد: (۱) اشغال جای نیروی متناسب، (۲) هزینهٔ هماهنگی بالا (گلوگاه بهره‌وری)، (۳) هزینهٔ روانی مدیریت برای توجیه عملکرد ضعیف. طبق قانون پارتو، ۲۰ درصد نیروهای مناسب ۸۰ درصد ارزش می‌آفرینند، اما ۲۰ درصد نیروهای نامتناسب می‌توانند بهره‌وری کل را تا ۵۰ درصد کاهش دهند. بنابراین «حساب نکردن روی موتور گازی» یک اقتضای خردمندانه و بهره‌ورانه است، نه تصمیم احساسی. ۶. جمع‌بندی: سه اصل برای گذار؛ براساس این تحلیل مأموریت تغییر کرده است، نه ذات فرد. برای مدیریت این موضوع توجه به سه راهنمای زیر کمک‌کننده است؛ 1. تفکیک ارزش از تناسب: فرد می‌تواند ارزشمندِ گذشته باشد ولی برای آینده نامتناسب. 2. شفافیت در معیارهای آینده: ترسیم نقشهٔ شایستگی مورد نیاز و ارزیابی برابر بر اساس آن. 3. خروج آبرومندانه (Graceful Exit): بازنشستگی کارکردی با حفظ کرامت و بسته‌های حمایتی. سازمانی که از موتور گازی خداحافظی نمی‌کند، به سفر بزرگ نمی‌رود. آن هم که با بی‌احترامی کنارش می‌گذارد، سرمایهٔ اجتماعی را از دست می‌دهد. راه میانه: تشخیص علمی و اقدام انسانی. ابوالفضل بجانی با ویرایش AI

یه سریا طوری دارن آرتتا رو جاج می‌کنند که انگار تیمش نایب قهرمان چمپیون لیگ نیست و در صعود به دسته دوم جام قاسم‌آباد ناکام مونده.

پرداختن بیش از حد به جزئیات در بیان حوادث و خاطره‌ها می‌تواند نشانی از تلاش برای قلب واقعیت یا بیان دروغ باشد.

از آدم‌های منفی بپرسید، آیا فقط دنبال گوش مجانی برای غرغرهایشان هستند، یا اینکه واقعا دنبال راهکار هستند؟

از هر چیزی در زندگی‌اش شکایت می‌کند و در عین حال خودش را مقصر یا مسؤل هیچ یک‌ از مشکلاتش نمی‌‌داند.

جامعه‌شناسی ورزش دوران کودکی
جامعه‌شناسی ورزش دوران کودکی

*💢فدراسیون ورزش دانش‌آموزی برگزار می‌کند؛* 📌مسابقات بازی‌های فکری دانش‌آموزان و فرهنگیان کشور 📍در چهار رشته، اتللو، پنتاگو
*💢فدراسیون ورزش دانش‌آموزی برگزار می‌کند؛* 📌مسابقات بازی‌های فکری دانش‌آموزان و فرهنگیان کشور 📍در چهار رشته، اتللو، پنتاگو، لیوان چینی و مکعب روبیک ◽گرامیداشت یاد و خاطر شهدای جنگ رمضان به ویژه شهدای دانش‌آموز و فرهنگی و پاسداشت هفته معلم 🔹به میزبانی استان فارس 🔹برای تمام دوره‌های تحصیلی و فرهنگیان 🔹مرحله کشوری؛ ۱۵ تا ۳۰ اردیبهشت 🔹دبیرخانه؛ اداره کل آموزش و پرورش استان فارس، معاونت تربیت بدنی و سلامت، هیأت ورزش دانش‌آموزی

✳️ وَرَدَّ اللَّهُ الَّذِينَ كَفَرُوا بِغَيْظِهِمْ لَمْ يَنَالُوا خَيْرًا ۚ وَكَفَى اللَّهُ الْمُؤْمِنِينَ الْقِتَالَ ۚ وَكَانَ اللَّهُ قَوِيًّا عَزِيزًا و خدا کافران را در حالی که به پیروزی و غنیمت دست نیافتند با خشم و اندوهشان برگرداند، و خدا [سختی و مشقت] جنگ را از مؤمنان برداشت؛ و خدا همواره نیرومند و توانای شکست ناپذیر است. Allah sent back the faithless in their rage, without their attaining any advantage, and Allah spared the faithful of fighting, and Allah is all-strong, all-mighty. آیه ۲۵ سوره مبارکه احزاب

پیامی دریافت کردم با این مضمون؛ «عصری در جمعی بودم که خب همه ادعای تحصیلات و مدرک دکتری، از دانشگاه های تهران و... دارند بحث جنگ داغ بود یکی از ایمن مدعی ها ک در تهران هم زندگی می کنه خیلی با آب و تاپ داشت تعریف می کرد روزی رو ک پاستور رو زدن میگفت من از پنجره فلان جا دیدم بمب هارو ک می‌خورد، در حین تعریف کردن میخندید و افتخار می کرد که دیده بود خلاصه که آخر حرفاش گفت ما که الان حالمون خوبه». --------------- تحلیل؛ خیلی مبهم به یاد دارم که در سال‌های دور یک کاسه بزرگ داشتیم که آبگوشت را در آن تیلیت می‌کردیم و همگی که خانواده‌ای مرکب (مادربزرگ، عمو، عموزاده و ...) بودیم، تکه نانی را برداشته و به عنوان ابزاری معادل قاشق از آن غذا استفاده می‌کردیم. مدتی بعد مقرر شد، هر «فرد»، «یک» قاشق داشته باشد بعد هر «فرد»، «یک» کاسه و یک بشقاب بعد هر «فرد»، «یک» ..... هر «فرد»، «یک» موبایل هر «فرد»، «یک» وسیله نقیله و و و به ضرس قاطع می‌توانم بگویم که ایران یکی از فردگراترین «individualist»، کشورها در جهان است. این به این معنی است که ابزارها، ابدا خالی از جهت نیستند و در نهایت به‌صورت خاموش یک ایدئولوژی خاصی را شکل می‌دهند. همانطور که ناگفته پیداست هدف مخالفت با یک قاشق و یک بشقاب و ... نیست و منظور تبیین شکل‌گیری فردگرایی از طریق توسعه و توزیع ابزار آن می‌باشد. پدیده‌ها هم کارکردی مشابه ابزارها دارند. دو پدیده عمده که توانسته‌اند نقش پیاده‌سازی خاموش ایدئولوژی را ایفا کنند، «دانشگاه» و «ورزش» می‌باشد. یعنی کارکرد نزدیک به مطلق این نهادها جذب ورودی و تبدیل آن به موجودی غربی‌سازی‌شده «westernalized» می‌باشد. ناگفته پیداست هدف مخالفت با دانشگاه و ورزش نیست و منظور تبیین شکل‌گیری فرهنگ غربی‌شده از طریق توسعه و توزیع پدیده‌های آن می‌باشد. درباره این اسب تروا در آینده بیشتر خواهم نوشت. مخصوصا در مورد پدیده‌ای به نام «ضرورت استعدادزدایی در ورزش زنان» که ذیل همین موضوع پیکربندی می‌شود. کوتاه سخن اینکه به راحتی نمی‌توان سوار اتوبوسی شد که دارد به سمت دریا می‌رود ولی انتظار داشت که به دریا نرفت.

‍ ‍ ■ #اپیکور، فیلسوف لذت در مقام یک ناهنجاری در بین جماعتی که غالب اوقات زاهدمنش و متنفر از لذت بودند، فیلسوفی وجود داشت که به نظر می‌رسید اوضاع را درک می‌کند. او چنین نوشت: «اگر من لذت‌های چشایی و لذت.های عشق و لذت های بینایی و شنوایی را کنار بگذارم، دیگر نمی‌دانم خیر را چگونه تصور کنم.». به نظر اپیکور، وظیفه فلسفه عبارت است از کمک به ما در تعبیر و تفسیر سائقه‌های تألم و خواسته‌ها و امیال نامشخص و مبهم خودمان و بنابراین رهانیدن ما از طرح‌های نادرست برای خوشبختی. آنچه بی‌درنگ فلسفه اپیکور را متمایز می‌ساخت تأکید او بر اهمیت لذات جسمانی بود: «لذت، آغاز و غایت زندگی سعادتمندانه است.»... امّا مراد #اپیکورس از «لذت» چیست؟! نکته شگفت‌انگیز در خصوص فیلسوف لذت این است که او خانه بزرگی نداشت. غذایش ساده بود.آب می‌نوشید و نه شراب و شامش، نان، سبزی و به اندازه کف دست زیتون بود. او نمی‌خواست کسی را بفریبد. به عقیده او عناصر ضروری لذت، هرقدر هم سهل‌الوصول نباشند، اما خیلی گران نیستند. خوشبختی از دیدگاه او فهرستی شامل سه مورد بود: ■ 1- #دوستی؛ اپیکور می گفت: «بین تمام نیکی‌هایی که حکمت برای ما در بر دارد،دوستی پربهاترین است». ما وجود نداریم مگر وقتی کسی باشد که بتواند ببیند ما وجود داریم.آنچه می‌گوییم هیچ معنایی ندارد مگر زمانی که کسی بتواند ما را بفهمد. در میان دوستان بودن یعنی همواره هویت خود را تأیید کردن. دوستان حقیقی، ما را براساس معیارهای دنیوی نمی‌سنجند، آن.ها به خود اصلی ما علاقه دارند. ■2-#آزادی؛ « ما باید خود را از زندان امور روزمره و سیاست روزمره رها کنیم!». اپیکور و دوستانش خود را از اشتغال در دنیای تجاری آتن کنار کشیدند و زندگی ساده‌تری را در پیش گرفتند. آن.ها با جدا کردن خویش از ارزش‌های آتن، دیگر خود را بر مبنای مادی ارزیابی نمی.کردند. نیازی نبود از دیوارهای برهنه خجالت زده شوند و فخرفروشی و تظاهر به طلا سودی نداشت. ■3-#تفکر (ویا به عبارت بهتر «تحلیل امور») برای اضطراب درمان‌های معدودی وجود دارد که بهتر از تفکر باشند. با نوشتن مشکل روی کاغذ یا حرف زدن از آن در مکالمه، اجازه می‌دهیم ویژگی‌های اصلی آن ظاهر شود و با شناخت ماهیتش، اگر نه خود مشکل، ولی ویژگی‌های آزارنده ثانویه‌اش - گیجی و سردرگمی، جابجایی و تحیر - را برطرف کنیم. اپیکور به ویژه این دغدغه را داشت که خود و دوستانش بیاموزند که اضطراب‌ها و نگرانی‌های خود را درباره پول، بیماری، مرگ و امور فراطبیعی تحلیل کنند. اگر کسی به طور عقلانی به میرایی و فناپذیر بودن بیندیشد، از نظر اپیکور، درمی‌یابد که پس از مرگ چیزی جز فراموشی و نسیان وجود ندارد و «بیهوده است که از قبل نگران چیزی باشیم که چون فرا رسد مشکلی نمی‌آفریند.». تحلیل سنجیده و حساب شده، فکر را آرام می‌کند. اصل استدلال اپیکور این است که اگر پول داشته باشیم ولی از نعمت دوستان، آزادی و زندگی تحلیل شده محروم باشیم، هرگز واقعا خوشبخت نخواهیم بود و اگر از این سه نعمت برخوردار باشیم ولی پول نداشته باشیم، هرگز بدبخت نخواهیم بود. آلن دوباتن تسلی‌بخشی‌های فلسفه از فلسفه و جامعه‌شناسی

ورزش فرهنگی و فرهنگ ورزشی مگر چند درصد از موشک‌ها به اهداف برخورد می‌کنند؟ چند مدتی است بنا به علاقه و اهمیت موضوع، خودم شخصا امور «کمیته فرهنگی» فدراسیون ورزش دانش‌آموزی را پیگیری می‌کنم. در جلسات، مسئولین کمیته‌های فرهنگی فدراسیون‌ها شرکت می‌کنم و درگیر دغدغه‌های موجود در این زمینه هستم. شخص وزیر ورزش و جوانان، در جلسات شرکت می‌کند. هم و غم بسیار زیادی برای تقویت جایگاه و عملکرد این کمیته مغفول اما اساسی دارد. تا جاییکه ارتقا و تعریف این کمیته در هیأت رئیسه فدراسیون‌ها هم مطرح می‌شود. رؤسای کمیته‌های فرهنگی و مسوولیت اجتماعی فدراسیون‌ها هم اکثرا انسان‌های سلیم و با دغدغه هستند‌. اما، تا تحقق ورزش فرهنگی، راه بسیار است. گپ عمده‌ای که از وضعیت موجود تا وضعیت مطلوب در این حوزه وجود دارد، محصول چندین عامل بسیار جدی‌ست. به یاد می‌آورم، زمانی که آقای علی لاریجانی رئیس مجلس شورای اسلامی بود، در مصاحبه‌ای گفته بود که کمسیون فرهنگی متقاضی نداشته و خودم عضو آن شده‌ام‌. بدون تلاش برای متهم کردن هیچ فرد و جریان خاصی در ورزش یا فراتر از آن، باید گفت متاسفانه فرهنگ در کشور ما موضوعی دست اول و مستقیم نیست. فرهنگ چون موضوعی غیرملموس و غیرقابل‌شمارش است، همواره در سایه دارایی‌های ملموس از قبیل مدال، جایگاه، رتبه، عملکرد، گل، امتیاز و ... قرار می‌گیرد. همچنین، کمی‌سازی موضوع فرهنگ امری تقریباً ناممکن است. چیزی که من شاهد آن هستم، برای کمی‌سازی فرهنگ از شاخص‌هایی مانند تعداد جلسات، بزرگداشت مناسبت‌ها، تعداد شرکت‌کنندگان و ... استفاده می‌شود. البته که این‌ها بسیار مهم هستند و نباید در هرگونه مدل‌بندی جدید فرهنگ در ورزش کنار گذاشته شوند. اما، مسأله اساسی نبود گشتالت در فرهنگ در ورزش کشور است. گشتالت رویکردی آلمانی در تحلیل و تبیین روانشناختی است. این رویکرد، به طور خلاصه بیان می‌کند که «کل چیزی بیش از مجموع اجزاست». مثلا اگر شما تمام قطعات یک بنز آخرین مدل را در یک گونی قرار داده باشید، شما یک بنز ندارید. چیزی که باعث تشکیل هویت آن بنز می‌شود، نحوه عملکرد و شکل‌بندی خاص آن قطعات است. فکر می‌کنم فرهنگ نیز، نحوه عملکرد منحصر به فرد و خاص این اجزا در کنار هم است. چیزی که متاسفانه شاهد عملکرد مطلوب آن نیستیم. به شخصه چندین و چند بار شاهد بودم، عملکرد برخی از ورزشکاران دانش‌آموزی به گونه‌ای است که خارج از بافت فرهنگی جامعه ماست. ورودم در این زمینه‌ها به صورت موردی گاها موفق و‌ گاها ناموفق است‌. اما آنچه که برایم معین است، این موضوع است که فکر می‌کنم باید در موضوع فرهنگ در ورزش پوست‌اندازی بسیار جدی و بدون تعارفی صورت پذیرد. پناهندگی، دختران فوتبال در بحبوبه تخاصم و جنگ تاریخی، نیز قبل از هر چیزی موضوعی فرهنگی است. اگر زنجیره‌ای از افراد اعم از مجری تلویزیون، مسئول اجرایی، مربی، داور، بازیکن و ... را در نظر بگیریم، عدم التصاق نسبی یا مطلق بخشی از این زنجیره به فرهنگ موجود، در نهایت می‌تواند زمینه بروز روندها و حوادث نامطلوب را فراهم سازد. خروج از تعارف در عرصه فرهنگ، رجوع به متخصصان نظری، ارائه الگوی تاریخی، توجه به پرورش و تربیت در ورزش، گذر از مناسب‌محوری صرف و ورود به دوران عملکردی و نگرشی و مواردی مشابه می‌تواند در تبیین و تشریح و تعمیق فرهنگ در ورزش و احتمالا التصاق اعضای ورزش به هویت فرهنگی و موجودیت فرهنگی نقش ویژه‌ای ایفا کند. ضمن اینکه، همانگونه که به هر دلیلی همه موشک‌ها به خاک دشمن اصابت نمی‌کند، صرف پناهندگی چند نفر از یک تیم را موضوعی بغرنج که دنیا در آن به پایان رسیده تلقی شود، نمی‌دانم. اما فکر می‌کنم، اکنون زمان جدی ارتقا و بازسازی تلقی از فرهنگ در ورزش، ورزش فرهنگی و فرهنگ ورزشی در کشور فرا رسیده است. ابوالفضل بجانی جامعه‌شناس ورزش

زمانی دنیا برایم در نوشتن معنی می‌شد. می‌نویسم پس هستم اکنون هر چیزی خارج از انگیزه‌ام هست نوشتن دیگر سریع‌ترین و معمول‌ترین تفریحم نیست شاید؛ چون نمی‌نویسم دیگر نیستم

زمانی دنیا برایم در نوشتن معنی می‌شد. می‌نویسم پس هستم اکنون هر چیزی خارج از انگیزه‌ام هست نوشتن دیگر سریع‌ترین و معمول‌ترین تفریحم نیست شاید؛ چون می‌نویسم دیگر نیستم

زمانی دنیا برایم در نوشتن معنی می‌شد. می‌نویسم پس هستم اکنون هر چیزی خارج از انگیزه‌ام هست نوشتن دیگر سریع‌ترین و معمول‌ترین تفریحم نسبت شاید؛ چون می‌نویسم دیگر نیستم

جاوید شاه یعنی چه؟ این شعار را چگونه می‌توان فلسفید؟ آیا می‌توان به این شعار که برخی در خارج و داخل ایران آن را سر می‌دهند از منظر انتقادی نگریست؟ به صورت موجز اگر بخواهم این شعار را بفلسفم می‌توان گفت باید برای درک این شعار به تمایز بین "سلطنت" و "جمهوری" اندیشید. درست است که ایران نیم قرن است تجربه "جمهوری" داشته است ولی این مفهوم به معنای دقیق فلسفی و تئوریک ورز داده نشده است و ضمیر ناخودآگاه جامعه ایران کماکان با ابعاد نظری این ظرف سیاسی آشنا نیستند. جمهوری زمانی ممکن است که انسان فاعلیت دارد و خودآگاهی و تاریخ‌آگاهی و جامعه‌آگاهی دارد و اراده معطوف به تغییر و دگرگونی دارد و این یعنی مسئولیت دارد و سرنوشتش به دست خویشتن و "ما"ی جمعی است که منجر به اراده جمعی می‌گردد. البته که این وضع دلهره‌آور و دشوار و سخت و سنگین است و آدمی رنج خواهد کشید ولی در سلطنت سوژه‌ جمعی وجود ندارد بل تنها یک فاعل عاملیت دارد و آن پادشاه و منویات ملوکانه آن است. کسانیکه شعار جاوید شاه می‌دهند و میل به سلطنت دارند یعنی نفی جمهوری می‌کنند به نوعی دست به یک حرکت ارتجاعی می‌زنند و به زبان روانکاوانه می‌گویند "من یا ما" از دوران بلوغ پشیمانیم و می‌خواهیم به دوران طفولیت برگردیم که در آن "وضع" فقط شاه برای ما تصمیم بگیرد. زیرا انتخاب دلهره‌آور و مضطرب‌کننده است و ایجاد رنج می‌کند و "من" می‌خواهم "شاه" برای ما تصمیم بگیرد و از انتخاب بیزارم. چرا بیزاری؟ زیرا انتخاب ماهیت وجودی انسان است و من از انسان بودن می‌هراسم و می‌خواهم "رعیت" باشم و "ارباب" اموراتم را تمشیت کند. جاوید شاه یعنی مرگ بر بلوغ؛ یعنی مرگ بر اراده فردی؛ یعنی مرگ بر جمهوری؛ یعنی مرگ بر اراده ملی و جاوید باد خودکامگی. سیدجواد میری @seyedjavadmiri

مدیریت استعدادهای ورزشی؛ امری است اجتماعی/۴ اگرچه مفاهیمی چون استعدادیابی، استعدادپروری و توسعه بلندمدت ورزشکار، در ذات خود پدیده‌هایی اجتماعی و چندبعدی هستند، اما در بسیاری از موارد، رویکردهای رایج به این حوزه دچار نوعی تقلیل‌گرایی روش‌شناختی شده‌اند. آنچه در عمل رخ می‌دهد، نه تعمیق نگاه جامعه‌شناختی به مدیریت استعداد، بلکه استخدام سطحی مفاهیم اجتماعی در خدمت رویکردهای زیست‌سنجی (آنتروپومتری)، روانشناسی فردی و نگرش‌های فردگرایانه محض است. از منظر جامعه‌شناسی ورزش، استعداد هرگز در خلأ شکل نمی‌گیرد. استعداد محصول هم‌کنش پیچیده عوامل زیستی، روانی و اجتماعی است، اما آنچه اغلب نادیده گرفته می‌شود، بسترهای اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی‌ای است که امکان ظهور، رشد و شکوفایی استعداد را فراهم می‌کنند یا محدود می‌سازند. مدیریت استعداد زمانی می‌تواند اثربخش و عادلانه باشد که فراتر از نگاه فردمحور، به متغیرهای ساختاری و زمینه‌ای توجه کند. جامعه‌شناسی استعداد به ما می‌آموزد که: نخست، استعداد امری توزیع‌شده نابرابر در بسترهای اجتماعی است. فرصت‌های دسترسی به امکانات آموزشی، تغذیه مناسب، فضاهای ورزشی استاندارد و مربیان باکیفیت، همه تابع متغیرهایی چون طبقه اجتماعی، منطقه جغرافیایی، سرمایه فرهنگی و اقتصادی خانواده و شبکه‌های اجتماعی هستند. دوم، فرآیند استعدادیابی و استعدادپروری، آینه تمام‌نمای نابرابری‌های اجتماعی است. اگر شاخص‌های صرفاً زیست‌سنجی یا روانشناختی را مبنای شناسایی استعداد قرار دهیم، عملاً به بازتولید نابرابری‌های موجود دامن زده‌ایم. سوم، رشد بلندمدت ورزشکار نیازمند اکوسیستمی اجتماعی و حمایتی است که نهادهای خانواده، آموزش و پرورش، رسانه‌ها و سیاست‌های کلان ورزشی در آن نقش‌آفرینی کنند. نمی‌توان انتظار داشت با تمرکز صرف بر ویژگی‌های فردی و غفلت از بسترهای اجتماعی، فرآیندی پایدار و موفق در پرورش استعدادها شکل گیرد. بنابراین، آنچه امروز در نظام مدیریت استعدادهای ورزشی کشور نیاز داریم، گذار از نگاه تقلیل‌گرایانه به سوی رویکردی تلفیقی و چندوجهی است. رویکردی که ضمن بهره‌گیری از یافته‌های آنتروپومتری و روانشناسی ورزشی، جایگاه محوری متغیرهای اجتماعی را نیز به رسمیت بشناسد. این به معنای نفی دستاوردهای علوم دیگر نیست، بلکه به معنای تکمیل و غنی‌سازی آنها با نگرشی جامعه‌شناختی است. مدیریت استعدادهای ورزشی، اگر بخواهد در مسیر توسعه پایدار و عدالت‌محور گام بردارد، ناگزیر از توجه به این حقیقت است که استعداد پدیده‌ای کاملاً اجتماعی است و موفقیت در این عرصه، در گرو شناخت عمیق بسترها، زمینه‌ها و سازوکارهای اجتماعی مؤثر بر ظهور و شکوفایی آن خواهد بود. ابوالفضل بجانی / جامعه‌شناس ورزش

مدیریت استعدادهای ورزشی؛ امری اجتماعی است/۳ اکثرا مفاهیم مرتبط با استعدادیابی، استعدادپروری، رشد بلند مدت ورزشکار و ...، مفاهیمی جامعه‌شناختی و اجتماعی هستند، اما خواسته یا ناخواسته به جای تعمیق نگرش اجتماعی به مدیریت استعداد، عملکرد معکوس رخ می‌دهد و در عمل شاهد استخدام جامعه‌شناسی استعداد در خدمت آنتروپومتری، روانشناسی و رویکردهای فردگرایانه مطلق هستیم. ابوالفضل بجانی سرپرست دبیرکلی فدراسیون ورزش دانش‌آموزی

انسان عصر حاضر اسیر کهنه‌سازی برنامه‌ریزی شده است.

پاسخ یکی از مخاطبان در آمریکا به یادداشتم درباره لینزی گراهام Mr. Miri you may not be familar with Lindsey Graham. He is the most despicable right wing senator among many. He is also an opportunist who is in the pocket of the Israeli lobby. He once called Trump a horrible person and now he is kissing his a... He has no good standing even in the U.S. senate. I am not even sure why he was there. I am not sure who and what Nazanin Bonyadi is doing? She is a third rate actress who has not written one single page about Human Rights. I think Amanpour did a good job moderating. @seyedjavadmiri

نکاتی درباره نشست مونیخ و سناتور لینزی گراهام همانطور که پیشتر اشاره کردم دیروز جمعه سی ان ان میزگردی به مدیریت خانم کریستین امان‌پور با پرزیدنت پارلمان اروپا خانم روبرتا متسولا و سناتور لینزی گراهام و رضا پهلوی درباره ایران داشت. یکی از نکات جالب توجه در این میزگرد "زبان بدن" سناتور مردِ سفیدپوستِ آمریکایی بود که تلاش می‌کرد خود را در حالیکه در "بین" مخاطبان می‌دید ولی این نکته را القاء کند که من "بالاتر" از شما هستم. در جایی امان‌پور اشاره به پهلوی می‌کند ولی مواجهه او با سناتور گراهام به مثابه ارباب مرا یاد مفهوم "House Negro" (برده خانگی) مالکوم اِکس انداخت که برده خودی ندارد و همواره مستحیل در ارباب یا Master است. در این نشست ارباب لینزی گراهام بود و از اینکه حکومت ایران طوق بردگی و سیادت آمریکا را نپذیرفته بشدت عصبانی بود و می‌گفت اگر ما امروز آنها را نابود نکنیم تا هزار سال دیگر تاریخ ما را نخواهد بخشید. "ارباب" از "برده" جز اطاعت نمی‌پذیرد. چه زیبا مالکوم اکس هفتاد سال قبل با سه‌گانه Master و House Negro و Field Negro مکانیسم بردگی و رهایی از سیطره ارباب را صورتبندی کرده بود. سیدجواد میری @seyedjavadmiri