fa
Feedback
Aliakbar Yaghitabar

Aliakbar Yaghitabar

رفتن به کانال در Telegram

"کانال رسمی علی اکبر یاغی تبار" اینستاگرام👇 Instagram.com/aliakbar.yaghitabar دستیار کانال و کارگاه شعر 👇 @Yaghiyane_Admin کتابفروشی رواق 👇 @revaghbookstore

نمایش بیشتر
6 026
مشترکین
+224 ساعت
+17 روز
+1230 روز
آرشیو پست ها
مراسم رونمایی رمان دوست عزیز خانم نغمه دادور در شهر زیبای اصفهان. مکان و تاریخ و زمان برگزاری در تصویر درج شده است.
مراسم رونمایی رمان دوست عزیز خانم نغمه دادور در شهر زیبای اصفهان. مکان و تاریخ و زمان برگزاری در تصویر درج شده است.

ای من! که‌ای؟ که‌ای تو که این‌گونه جان‌به‌لب غرق خودی؟ که‌ای؟ که‌ای ای من که بی‌سبب داری به باد می‌روی؟ ایام را نگاه! شب، روز، روز، شب شد و شب، روز. روز و شب با خویشتن به جنگی و با دیگران به صلح ای مجمع نبوغ و جنون! ای ابوالعجب! ای خاک سرد منتظر جسم خسته‌ات از لحظهٔ ولادت، شهکار ام و اب! با من بگو که‌ای تو که ابنای روزگار دادند پیشوای پریشانی‌ات لقب؟ آیا چه کرده‌ای که چو آنان که بگذریم هرگز نخواستی که کنی آب و نان طلب از ناکسان و نیز بدین‌گونه دشمنند با تو؟ بگو که‌ای تو که من با تو از تعب جانم به لب رسید و جهانم تباه شد. ای مایهٔ عذاب بگو تا من از غضب بر این و آن نشورم و بر ظلم و تیرگی تا رام رام رام بماند مرا عصب مانند سیب‌های زمینی که بی‌رگند علی‌اکبر یاغی‌تبار فیروزجائی @aliakbaryaghitabar

شعر: #علی_اکبر_یاغی_تبار 🖋#خوشنویسی: #مرتضی_نوروزی کانال”تحریر خیال” https://t.me/tahrirekhial اینستاگرام: https://instagram
  شعر: #علی_اکبر_یاغی_تبار 🖋#خوشنویسی: #مرتضی_نوروزی کانال”تحریر خیال” https://t.me/tahrirekhial اینستاگرام: https://instagram.com/m.norouzi.art

Repost from گــــوسان
نشد بنویسمت ماه زلال‌اندام شیرین‌تن! نشد بنویسمت ای خوبِ آتش‌درجهان‌افکن! چه با خوارزمیان کردند ترکان سمرقندی همان کردی تو با خاک دل آتش‌به‌جان من مسیحای مؤنث خانه‌ات آباد و جانت شاد! شد این طبع سترون با دم گرم تو آبستن تو را تا دید و از قدیسی روح تو تا نوشید به پاکی روی کرد این صوفی پیش از تو تردامن چه کم داری تو از پیغمبران ای معجز شیرین که باغی گل‌به‌دامن ساختی از دشت پیراهن؟ فروشد یا فراشد هر دوان خبط است دور از تو چه فرقی می‌کند بی تو فرارفتن فرو رفتن؟ بنامیزد! لوندی‌های چشمانی که من دیدم زبان عالمی را کرده است از بیخ و بن الکن به پایان آمد این شرح جنون؛ اما هزار افسوس نشد بنویسمت ماه زلال‌اندام شیرین‌تن! #علی‌اکبر_یاغی_تبار با اجرای #مسیحا_بحرانی @gusann

نام‌نویسی کارگاه خصوصی شعر کلاسیک من آغاز شده است. لطفاً برای هماهنگی و کسب اطلاعات بیشتر به شناسهٔ تلگرامی @Yaghiyane_Admin
نام‌نویسی کارگاه خصوصی شعر کلاسیک من آغاز شده است. لطفاً برای هماهنگی و کسب اطلاعات بیشتر به شناسهٔ تلگرامی @Yaghiyane_Admin پیغام دهید. علی‌اکبر یاغی‌تبار فیروزجائی @aliakbaryaghitabar @yaghiyane

کانال وزین تحلیل و رصد را همشهری گرامی بنده غلامرضا علی‌زاده مدیریت می‌کند. عضو شوید و از مطالب متنوع آن بهره ببرید.

. نام دکتر #جواد_طباطبایی، با نام ایران گره خورده است. او بیش از سی سال است که بر روی پروژه‌ای تحت عنوان #ایرانشهری کار کرده، مشغول تبیین شاخصه‌های آن است. این فایل شنیداری نایاب، سخنرانی مهمی از ایشان است، که در جمع اهالی فرهنگ و دوستداران تاریخ در شهرستان #بابل انجام گرفته است. محور سخنرانیِ زنده‌یاد جواد طباطبایی که به اتفاقِ همسرشان (خانم دکتر گیتی خرسند) پیش از انجام آخرین سفرشان به آمریکا، به بابل سفر کرده بودند، حولِ این پرسش شکل گرفت: ✔️آیا اندیشه ایرانشهری، #خردعربی را به انحطاط کشانده است؟ دکتر طباطبایی در همان ابتدای سخن، ماهیت خرد عربی را به چالش گرفت و نقدی به اندیشه‌های #عابدالجابری وارد کرد. وی آنگاه به اندیشه‌های #ابن_رشد پرداخت و اورا در حد شارح تفکرات #بوعلی_سینا تنزل داد و اذعان داشت، تقدم ِ عقل به شرع در اندیشه های فیض و فیاض(منسوبان ملاصدرا) نیز قابل رصد است. در پایان جلسه، طباطبایی در پاسخ به نقد پرسشگری که [در مقام ناصح!!] او را به مدارا با منتقدان فرا می‌خواند، با قید شروطی و با وام‌گیری از سخنِ  #ماکیاولی تاکید کرد:《به نام یا به ننگ از ایران دفاع خواهم کرد.》 @tahlilvarasad

📔در جستجوی خاستگاه اسطوره ای رستم شاهنامه سخنران: #دکتر_رضا_ستاری 🗓 شنبه 10 امرداد 1405ساعت 19 پخش از لینک زیر(ورود با گزین
📔در جستجوی خاستگاه اسطوره ای رستم شاهنامه سخنران: #دکتر_رضا_ستاری 🗓 شنبه 10 امرداد 1405ساعت 19 پخش از لینک زیر(ورود با گزینه میهمان): https://www.skyroom.online/ch/hossein5092811/literature 💢خانه اندیشمندان علوم انسانی💢 🆔 @iranianhht

Repost from N/a
درود بر دوستان ارجمندم ششمین کتاب بنده، ایمان مشایخی، با نام رسوایی در ملکوت منتشر شد. این کتاب حاصل تلاش دوستان گرامی در انتشارات گیواست. تصمیم گرفتم این اثر را به صورت دیجیتال منتشر و تقدیم شما دوستان عزیز کنم. امیدوارم که مورد پسند واقع شود. بهای کتاب.۱۹۹۰۰۰ تومان است و تمامی عوایدش به مؤسسهٔ خیریهٔ آبشار عاطفه‌های بابلسر تعلق می‌گیرد. اگر این کتاب را خواندید و مورد قبول طبع مشکل‌پسند شما قرار گرفت، مبلغ آن را به شمارهٔ کارت، حساب و شبای زیر واریز فرمایید. پیشاپیش از لطف شما سپاسگزارم. 0340278101007 شمارهٔ حساب 6037697090065886 شمارهٔ کارت IR210190000000340278101007 شمارهٔ شبا به نام خیریهٔ آبشار عاطفه‌ها بابلسر شاگرد کوچک ادبیات: ایمان مشایخی https://t.me/imanmashayekhi11

من که رفتم ای چه می‌دانم! دشت بی‌کژدم بساز از من حسرت نان داشتم یک عمر خوشهٔ گندم بساز از من یاغی @aliakbaryaghitabar

شعرخوانی من در نخستین برنامهٔ انجمن شعر #هِنیشت که در کافه باریکهٔ بابلسر_ با مدیریت برادر عزیزم احسان ضرابیان_ برگزار شد. از دوست عزیزی که تصویر این شعرخوانی را به ما رساند ممنونم. قرار است #هِنیشت هر ماه یک جلسه برگزار شود.

آغاز انحطاط متون متین منم از شعر و شاعری متنفرترین منم

مگر صهبا خمار وهم این تریاک بنشاند

به رفع تلخی ایام باید خون دل خوردن بیدل دهلوی

شهادتِ یک شعرِ موزون علیه وزن یادداشتی بر غزل «مادر» از علی‌اکبر یاغی‌تبار | شهروز کبیری این شعر ــ که می‌توانید آن را اینجا با صدای خود شاعر بشنوید ــ دو روایتِ موازی را پیش می‌بَرد: از یک‌سو درباره‌ی «عروض» و قالب‌های کلاسیک شعر فارسی سخن می‌گوید و از سوی دیگر و در لایه‌ای عمیق‌تر، اعتراض تندی است به جهانی مردانه که هم زبان را ساخته، هم قانون را.‌‌ گویی شاعر می‌خواهد نشان دهد حتی وزن و موسیقی شعر ــ که ریشه‌ی دستگاه نظری‌اش به «خلیل بن احمد»، بنیان‌گذار علم عروض در سنت شعر عربی، می‌رسد ــ همیشه قادر نیستند رنجی چنین خونین و تاریخی را در خود جا بدهند. اشاره به «خفیف مسدّس مخبون» در مصرع آخر هم بازگشت به همین ایده است: به رسمیت شناختن همان وزنی که این شعر در آن سروده شده؛ یعنی «فعلاتن مفاعلن فعلن». این یعنی تناقضی دیالکتیکی در شعر: شعری که از درونِ وزن، علیه وزن شهادت می‌دهد و پرسش‌گر است که چرا شعر کلاسیک برای هر چیزی نامی گذاشته؛ جز برای این همه زخم؟ یاغی‌تبار از همین اصطلاحات فنی استفاده می‌کند تا بگوید تجربه‌ی زن/مادر بودن، خشونت خانگی و حذف تاریخیِ زن، از چارچوب‌های منظم و مردسالار زبان بیرون می‌زند. به همین دلیل است که پدر نعره می‌کشد: «خفه‌خون!» و با اوقاتی تلخ می‌رود بپردازد به «فتح دومین خاتون» و «تعرّض قانون». از این منظر، «خانه» در شعر، صرفاً مکان زیست نیست؛ صحنه‌ی تکرار یک «کهن‌الگو»ست. انسان، به تعبیر هایدگر، در زبان سکونت می‌کند؛ اما این شعر نشان می‌دهد که همه به یک اندازه در زبان جا ندارند. مادر، زن و رنجِ زنانه در این زبان کلاسیک «نمی‌گنجند». بنابراین پرسش اصلی شعر فقط این نیست که مادر کجاست، پرسش عمیق‌تر این است که: آیا زبانی هست که مادر بتواند در آن سکونت کند؟ یاغی‌تبار نمی‌خواهد فقط درباره‌ی رنج حرف بزند؛ می‌خواهد امکانِ حس‌کردنِ آن را در زبان ایجاد کند. به همین دلیل، شکست‌ها، مکث‌ها، بریدگی‌ها و بیرون‌زدن‌/نزدن‌های او در شعر، تزئین نیستند؛ خودِ پدیدارشدنِ رنج‌اند. در چنین وضعی، شعر به میدان بازسازی امکان گفت‌وگو تبدیل می‌شود: تلاشی برای آنکه صدایی حذف‌شده، دوباره وارد فضای عمومی زبان شود. به همین معنا، این غزل فقط بیانِ سوگ فردی نیست؛ دادخواهیِ زبانی برای مفاهیمی است که حتی وزن هم، با همه‌ی نظم و ادعایش، نتوانسته آن‌ها را در خود جا بدهد. شعر درست در همین تضاد است که می‌درخشد. شاعر می‌خواهد با همان ابزار سنتی که شعرش را در آن می‌سراید و به آن پایبند است، به همان سنت اعتراض کند و از این «زورخانه» ــ خانه‌ای که همه‌چیزش زوری است ــ بزند بیرون. گفتنی است که دکتر ضیاء موحد شعری دارد به نام «المعجم» که در آن به گونه‌ای دیگر به وزن کلاسیک اعتراض دارد؛
«درخت» در ابتدای سطرش بنشان و هیچ غم مدار که «مفعول و فاعلات» گردد «مفاعلن فعلاتن» ...
متن کاملا شعر دکتر موحد را اینجا گذاشته‌ام. حال اگر به غزلِ خودمان برگردیم، می‌بینم که در نهایت، شاعر ــ که «یاغی‌»بودن در نام خانوادگی او خانه دارد ــ بلاخره‌، دست از دو دلی برمی‌دارد، طغیان می‌کند و «از وزن می‌زند بیرون» تا مادرش را صدا بزند. اگرچه نکته‌ی تلخ‌تر از زهر اینجاست که او دوباره به وزن برمی‌گردد. شاعر به وزن معترض است ولی او را جز وزن پناهی نیست. انگار که شاعر در قفسی نشسته و «مادر» را در قفسی دیگر روایت می‌کند؛ قفس اول، وزن است و قفس دوم، تاریخ مردانه. و این غزل را شاعری نوشته است که مرد است. چه رتوریک مدرنی و چه غزلِ تلخِ باشکوهی! ش.ک.

▨ شعر: المعجم ▨ شاعر: ضیا موحد‌‌ ــــــــــــــــ «درخت» در ابتدای سطرش بنشان و هیچ غم مدار که «مفعول و فاعلات» گردد «مفاعلن فعلاتن» در ابتدای سطرش بنشان بنشان که سبز خواهد شد و زیر چتر قهقهه‌اش بگذار تا شمس قیسیان بنشینند و بام تا به شام با خط و نیم‌دایره بازی کنند. گفتم: در ابتدای سطرش بنشان بنشان: درخت. ▨ ضیاء موحد زمستان ۱۳۶۶ از دفتر شعر «غراب‌های سفید» ─────♬ ───── شعر با صدای شاعر | @schahrouzk

دوره رنگین‌کمان اساطیر اسطوره‌ها افسانه‌هایی برای سرگرمی نیستند؛ رویاهای بزرگ جمعی بشرند که از ژرفای ناخودآگاه سر برآورده‌اند. در «رنگین‌کمان اساطیر» در جستجوی خویشتن و یافتن کهن‌الگوهای پنهان جان آدمی، به فرهنگ‌های گوناگون از شرق باستان تا غرب اساطیری سفر می‌کنیم. سفر قهرمان، مواجهه با سایه‌ها، جستجوی جاودانگی و نبرد خیر و شر، همگی نمادهایی از فرایند فردیت و خودشناسی امروز ما هستند. 🆔 @mehrgan_academy 🆔 @mehrgan_academy امکان شرکت حضوری و مجازی در کلاس 💬 برای کسب اطلاعات بیشتر درباره دوره‌ها و ثبت‌نام با ما در ارتباط باشید: 👤 آیدی پشتیبانی: @mehrganac 📞 تلفن تماس: 09113531401

نشد بنویسمت شعر و صدای علی‌اکبر یاغی‌تبار فیروزجائی آهنگسازی و تنظیم: بابک برای حمایت مالی از پروژهٔ ضبط و آهنگسازی آثارم می‌توانید هر مبلغی دوست داشتید به شمارهٔ کارت زیر واریز فرمایید: 6277601361683756 پست‌بانک علی‌اکبر یاغی‌‌تبار فیروزجائی