es
Feedback

¡No caigas en manos de tramposos! Telemetrio encuentra y marca estos canales 👉 Si quieres ver la etiqueta, suscríbete 👈

Aliakbar Yaghitabar

Aliakbar Yaghitabar

Ir al canal en Telegram

"کانال رسمی علی اکبر یاغی تبار" اینستاگرام👇 Instagram.com/aliakbar.yaghitabar دستیار کانال و کارگاه شعر 👇 @Yaghiyane_Admin کتابفروشی رواق 👇 @revaghbookstore

Mostrar más
6 062
Suscriptores
Sin datos24 horas
+87 días
+2230 días
Archivo de publicaciones
Repost from چِم | Chem
+2
بابلسر بارانی شعر و صدای #سید_محمدعلی_رضازاده #شعر_خوانی @chem_poem

Geolocalización

پنجشنبه شانزدهم مهر هزار و چهارصد و پنج از ساعت سهٔ بعد از ظهر، گرد هم می‌آییم تا یاد و خاطرهٔ مرد مه‌آلود غزل مازندران سیدمح
پنجشنبه شانزدهم مهر هزار و چهارصد و پنج از ساعت سهٔ بعد از ظهر، گرد هم می‌آییم تا یاد و خاطرهٔ مرد مه‌آلود غزل مازندران سیدمحمدعلی رضازاده را گرامی بداریم و بر مزارش برایش شعر بخوانیم. دیدار شاعران و اهالی ادبیات و دوستداران کاظم شعر مازندران، بی‌شک تسلی‌بخش خاطر بازماندگان اوست. شما را چشم‌درراهیم.

photo content

Repost from N/a
دوصندلی , تنها پای در هوا بودند دوصندلی که به فکر دو آشنا بودند و روی میز دودفترچهءقدیمی وشیک دواستکان و دو خودکارباعلامت بیک توسالها سراین میز عشق ورزیدی به هر بهانه به هر چیز عشق ورزیدی حیاط _ حوصلهء خانه است _ می گفتی حریم حرف دو دیوانه است _ می گفتی لبم گشوده شدو حرف داغ پیدا شد به یاد چشم تو بودم , چراغ پیدا شد درخت وسوسه در فصل پنجمین رویید مه مشاجره بین من و زمین رویید شب تولد من بود یا تولد ماه ..؟! درست خاطر من نیست با تولدماه ستاره ها به سر شهر نقل پاشیدند درخت ها همه در طول باغ رقصیدند کمند زلف تو افتاد در خیابان ها گره گره شده بر دست و پای انسان ها ستاره , واکنش ماه را نشانم داد شهاب گمشده ای راه را نشانم داد دلم تبرک درگاه دردها شده بود تنم خمیده تر از پیرمردها شده بود تنیده بود مرا عنکبوت تنهایی اتاق پر شده بود از سکوت تنهایی دو استکان , دو تداعی کنندهء دو نفر _بنوش چای خودت را..._ وخندهء دونفر دو صندلی که به فکر سوار ما بودند دو صندلی که به رویش دو آشنا بودند هنوز چشم تو از خواب اطلسی پر بود همیشه خنده ی تو از سر تظاهر بود لبت شکفته شد و حرف داغ پیدا شد دلت شکست و سرگفتگوی ما وا شد ؛ زمانه صرف نظر کرده از ادامهء من مرا به یاد ندارد شناسنامهء من منم ترنم لالایی کتیبه ء رود شکوه زمزمهء رود , در شب بدرود همان عنایت آرام آب با ریشه تب رقم زدن عشق , پشت اندیشه دلیل روشن تلفیق آب در آتش صدای سوختن آفتاب در آتش دقایقی که در اندیشهء زمان گم شد همان پرنده که در چشم آسمان گم شد چه شد که این همه دلتنگ و خسته ام ای مرد برای کیست خودم را شکسته ام ای مرد؟ به آفتاب فرستاده ام دل خود را به آب های جهان داده ام دل خود را تو کاش شکل خودم , درلباس من بودی برای درک من ای کاش کاش زن بودی _ گریستی و دلم پشت میز پنهان شد و هق هق ات پی _چایی بریز_پنهان شد صدای گریهء قوری در استکان و بعد نگاه دوخته بودی به آسمان و بعد به ساز باد کم و بیش پرده می رقصید هنوز روسری ات روی نرده می رقصید تو چنگ بردی گیسوی بی خیالت را ادامه دادی اندوه دیر سالت را ؛ که من سوای همین گریه ها تو را دارم که من به جان تو بعد از خدا تورا دارم شکست بغض تو آرام و ریز ریز چکید یکی دوقطرهء اشک تو روی میز چکید به دست باد شب گیسویت هوا شده بود یکی دو دکمه ی پیراهن تو وا شده بود ... #سیدمحمدعلی_رضازاده #حریم_حرف_دودیوانه #ترانه_های_تمدن #نشر_نیماژ @rezazadehmo

مراسم ترحیم دوست و برادر عزیزم سیدمحمدعلی رضازاده از ساعت سه تا پنج امروز در مسجد سوتهٔ فریدونکنار برگزار می‌شود.

متأسفانه دوست و برادر عزیزم سیدمحمدعلی رضازاده آسمانی شد. مراسم تشییع پیکر او امروز ساعت هشت صبح در روستای سوتهٔ فریدونکنار برگزار می‌شود. بدرقهٔ این دوست و برادر دردناک است.

کتابفروشی مجازی پسرم رضا و دوستش آرش

Repost from N/a
📚این سه‌زن، مسعود بهنود 📚تهران، علم، چاپ شانزدهم ۸۹، قطع رقعی، جلد سلفون، سرگذشتنامه، مصور، ۴۶۴ص قیمت: ۷۰۰ هزار تومان @Tiil
📚این سه‌زن، مسعود بهنود 📚تهران، علم، چاپ شانزدهم ۸۹، قطع رقعی، جلد سلفون، سرگذشتنامه، مصور، ۴۶۴ص قیمت: ۷۰۰ هزار تومان @Tiile_book :جهت ارتباط @Tiilebook

دل رفت ذوق رفت تپش رفت شوق رفت از هرچه داشتیم فقط آبرو نرفت جز آرزوی مرگ که دور از تمامتان با من به زیر خاک کدام آرزو نرفت؟ یاغی @aliakbaryaghitabar

Repost from N/a
(ابرهای بابلسر) دلم گرفته از این کوچهٔ ملال‌آور خدا کند که بکوچم به کوچه‌ای دیگر نگاه کن که چه بی‌مادرانه می‌گریند به حال و ر
(ابرهای بابلسر) دلم گرفته  از این کوچهٔ ملال‌آور  خدا کند که بکوچم به کوچه‌ای دیگر نگاه کن که چه بی‌مادرانه می‌گریند به حال و روز بدم ابرهای بابلسر چگونه تاب بیارم جهان بعد تو را؟ چگونه صبح کنم با زن نودشوهر؟ تو هم به گریه بزن  بلکه روزگار مرا سیاه‌تر کند این سیل‌‌های ویرانگر نوازشم کن با اینکه خوب می‌دانم نوازش تو نجاتم نمی‌دهد دیگر نوازشم کن از آن‌سان که نوش جان بکنم به پشتوانهٔ یک جفت دست، ده خنجر بدزد از سر من سایه و اجازه بده که آفتاب بتابد به قبرمان دختر! علی اکبر یاغی تبار فیروزجائی

کانال پسر عزیزم رضا

Repost from N/a
زندگی یک رمان عشقی نیست زندگی کارگاه نجار است که در آن ابلهان ناوارد هرچه در ساختند دیوار است علی‌اکبر یاغی‌تبار فیروزجائی @The_number_117

نشر سنگلج دارد برای فرهنگ ایران‌زمین بدون چشمداشت مادی کار می‌کند و تاکنون کتاب‌های ارزشمندی منتشر کرده و می‌کند. امیدوارم فعالیت سنگلج ادامه‌دار باشد و فرهنگ ایران را بیش از پیش نمایندگی کند. https://t.me/sanglajpublication

برام از سرو باورمرده تابوتی بساز ای یار که امشب قصد هجرت دارم از این باغ مرگ‌آوار چقد قرقاول بسمل به خاک افتاد بعد من جهان قحط صاحبدل حلالت باد بعد من حلالت باشه بعد من به زخم کهنه خو کردن به زخم کهنه خو کردن حلالت باشه بعد من به من قلبی که معصومانه مؤمن بود خائن شد دل از عشق تو کندن غیرممکن بود و ممکن شد من از پرواز پر بودم نخواسّی آسمون باشی نخواستی چلچراغ سقف این آتیش‌به‌جون باشی نخواسّی جون‌پناه این پلنگ نیمه‌جون باشی همون بهتر که عمری گربه‌رقص این و اون باشی من از عشقت سفر کردم به دنیایی که می‌دونی تو باش و خواب بی‌رؤیا تو باش و درب و داغونی من و یک حجم سیمانی تو و دنیای بی خنیا من از عشقت گذر کردم منو منها کن از دنیا علی‌اکبر یاغی‌تبار فیروزجائی @aliakbaryaghitabar

مراسم رونمایی رمان دوست عزیز خانم نغمه دادور در شهر زیبای اصفهان. مکان و تاریخ و زمان برگزاری در تصویر درج شده است.
مراسم رونمایی رمان دوست عزیز خانم نغمه دادور در شهر زیبای اصفهان. مکان و تاریخ و زمان برگزاری در تصویر درج شده است.

ای من! که‌ای؟ که‌ای تو که این‌گونه جان‌به‌لب غرق خودی؟ که‌ای؟ که‌ای ای من که بی‌سبب داری به باد می‌روی؟ ایام را نگاه! شب، روز، روز، شب شد و شب، روز. روز و شب با خویشتن به جنگی و با دیگران به صلح ای مجمع نبوغ و جنون! ای ابوالعجب! ای خاک سرد منتظر جسم خسته‌ات از لحظهٔ ولادت، شهکار ام و اب! با من بگو که‌ای تو که ابنای روزگار دادند پیشوای پریشانی‌ات لقب؟ آیا چه کرده‌ای که چو آنان که بگذریم هرگز نخواستی که کنی آب و نان طلب از ناکسان و نیز بدین‌گونه دشمنند با تو؟ بگو که‌ای تو که من با تو از تعب جانم به لب رسید و جهانم تباه شد. ای مایهٔ عذاب بگو تا من از غضب بر این و آن نشورم و بر ظلم و تیرگی تا رام رام رام بماند مرا عصب مانند سیب‌های زمینی که بی‌رگند علی‌اکبر یاغی‌تبار فیروزجائی @aliakbaryaghitabar

شعر: #علی_اکبر_یاغی_تبار 🖋#خوشنویسی: #مرتضی_نوروزی کانال”تحریر خیال” https://t.me/tahrirekhial اینستاگرام: https://instagram
  شعر: #علی_اکبر_یاغی_تبار 🖋#خوشنویسی: #مرتضی_نوروزی کانال”تحریر خیال” https://t.me/tahrirekhial اینستاگرام: https://instagram.com/m.norouzi.art

Repost from گوسان
نشد بنویسمت ماه زلال‌اندام شیرین‌تن! نشد بنویسمت ای خوبِ آتش‌درجهان‌افکن! چه با خوارزمیان کردند ترکان سمرقندی همان کردی تو با خاک دل آتش‌به‌جان من مسیحای مؤنث خانه‌ات آباد و جانت شاد! شد این طبع سترون با دم گرم تو آبستن تو را تا دید و از قدیسی روح تو تا نوشید به پاکی روی کرد این صوفی پیش از تو تردامن چه کم داری تو از پیغمبران ای معجز شیرین که باغی گل‌به‌دامن ساختی از دشت پیراهن؟ فروشد یا فراشد هر دوان خبط است دور از تو چه فرقی می‌کند بی تو فرارفتن فرو رفتن؟ بنامیزد! لوندی‌های چشمانی که من دیدم زبان عالمی را کرده است از بیخ و بن الکن به پایان آمد این شرح جنون؛ اما هزار افسوس نشد بنویسمت ماه زلال‌اندام شیرین‌تن! #علی‌اکبر_یاغی_تبار با اجرای #مسیحا_بحرانی @gusann