کوچه ارغوان🪻
رفتن به کانال در Telegram
شعرها زنده اند، نوشتهها. واژهها که از گوشه خيال انگشتان چکه مىكنند، بارى به جام جان فرو خواهند ريخت. سمیه گفتنیها🦩 t.me/HidenChat_Bot?start=7780978663
نمایش بیشترکشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
80
مشترکین
+124 ساعت
+57 روز
+1630 روز
آرشیو پست ها
همه چیز در آخرین کسی معنا میشود
که در ژرفای شب به یاد میآوری.
قلب تو آنجاست.
#چارلز_بوکوفسکی
فرقی نمیکند کجای جهان
در کدامین خیالی
تو همیشه همان خوبترین
خوبِ عالم
در خیال منی.
#من_به_درخت
که مولانا سروده باشد و
قربانی بخواند.
از دیروز نمیتوانم از شنیدنش دست بکشم. گوشم که نمیدهم انگار از آجرهای خانه صدای ایشان برمیخیزد.
مصرع به مصرع در جانم حل میشود.
Repost from بهشت✨🌱
من خستهام...
نمیتوانم به چیزی فکر کنم!
فقط میخواهم صورتم را
در آغوشت بگذارم،
دستت را روی سرم احساس کنم
و تا ابد همینطور بمانم...
کافکا
آنچه در دل دارم را آنجا آنقدر قشنگ مینویسم که بعدها برمیگردم و چندباره برای خودم میخوانم.
زبان هم آنجا به رسمیترین شکل ممکن است. ارغوانِ عزیزم با تمام رفیق بودن هایش در چگونهگی بیانِ سخن و مطلب سختگیر است.
من میروم سراغ ارغوان. اسم مجموعه ژورنالهایی است که از حوادث و گفتنیهای مهم زندهگی خودم نوشتهام. امشب دفتر نمیدانم شماره چندم که پارسال آغاز کرده بودم، پُر شد. باید دنبال دفترچه جدید باشم. قلم خودرنگی که اخیرا اختصاص دادهام به ارغوان را برمیدارم. و دیگر از دنیای آدمها جدا میشوم. نامههای ارسال نشدنی، دلتنگیها، شکوه و گریههایم را با او شریک میکنم. به گفته درخت عزیزم آنجا رگ حرفهایم را میبرم و خونریزی میکنم. از تمام احوال من فقط او باخبر است.
این شکل نوشتن «از خود» را حتما پیشنهاد میکنم.
