uk
Feedback

Не попадись на ботовода! Telemetrio знаходить і позначає такі канали мітками 👉 Хочеш бачити мітку, оформляй підписку

کوچه ارغوان🪻

کوچه ارغوان🪻

Відкрити в Telegram

شعرها زنده اند، نوشته‌ها. واژه‌ها که از گوشه خيال انگشتان چکه مى‌كنند، بارى به جام جان فرو خواهند ريخت. سمیه گفتنی‌ها🦩 t.me/HidenChat_Bot?start=7780978663

Показати більше
Країна не вказанаКатегорія не вказана
80
Підписники
+124 години
+57 днів
+1630 днів
Архів дописів
Homayoun Shajarian - Mitaravad Mahtab [SevilMusic].mp317.67 MB

همه چیز در آخرین کسی معنا می‌شود که در ژرفای شب به یاد می‌آوری. قلب تو آنجاست. #چارلز_بوکوفسکی

نیست ممکن که دل ما ز وفا برگردد! ما همانیم، اگر یار همان است که بود #صائب

photo content
+1

photo content
+1

از باد مرا بوی تو آمد امروز شکرانه آن به باد دادم دل را #مولوی

از ترحم تا مروت وز مدارا تا وفا هر چه را کردم طلب دیدم ز عالم رفته است #بیدل_دهلوی

فرقی نمی‌کند کجای جهان در کدامین خیالی تو همیشه همان خوب‌ترین خوبِ عالم در خیال منی. #من_به_درخت

که مولانا سروده باشد و قربانی بخواند. از دیروز نمیتوانم از شنیدنش دست بکشم. گوشم که نمی‌دهم انگار از آجرهای خانه صدای ایشان برمیخیزد. مصرع به مصرع در جانم حل می‌شود.

#مجموعه
#مجموعه

به ساعت‌ها بگویید بخوابند بیهوده زیستن را نیازی به شمارش نیست.. #شاملو

Repost from بهشت✨🌱
من خسته‌ام... نمی‌توانم به چیزی فکر کنم! فقط می‌خواهم صورتم را در آغوشت بگذارم، دستت را روی سرم احساس کنم و تا ابد همینطور بم
من خسته‌ام... نمی‌توانم به چیزی فکر کنم! فقط می‌خواهم صورتم را در آغوشت بگذارم، دستت را روی سرم احساس کنم و تا ابد همینطور بمانم... کافکا

شب که مهتاب در آیینه‌ی من می‌رقصد می‌نشینم به تماشا، به تو می‌اندیشم. #محمد_سلمانی

آنقدر دلم برای مادرم تنگ شده که ممکن است بمیرم.

بی کیمیای مستی تبدیل غم محالست یا مِی حلال فرما یا غم حرام گردان -نظیری نیشابوری

آنچه در دل دارم را آنجا آنقدر قشنگ مینویسم که بعدها برمیگردم و چندباره برای خودم میخوانم. زبان هم آنجا به رسمی‌ترین شکل ممکن است. ارغوانِ عزیزم با تمام رفیق بودن هایش در چگونه‌گی بیانِ سخن و مطلب سخت‌گیر است.

من می‌روم سراغ ارغوان. اسم مجموعه ژورنال‌هایی است که از حوادث و گفتنی‌های مهم زنده‌گی خودم نوشته‌ام. امشب دفتر نمی‌دانم شماره چندم که پارسال آغاز کرده بودم، پُر شد. باید دنبال دفترچه جدید باشم. قلم خودرنگی که اخیرا اختصاص داده‌ام به ارغوان را برمیدارم. و دیگر از دنیای آدم‌ها جدا می‌شوم. نامه‌های ارسال نشدنی، دلتنگی‌ها، شکوه و گریه‌هایم را با او شریک میکنم. به گفته درخت عزیزم آنجا رگ حرف‌هایم را میبرم و خون‌ریزی میکنم. از تمام احوال من فقط او باخبر است. این شکل نوشتن «از خود» را حتما پیشنهاد میکنم.

بعد از سکوت طولانی میگویم: چیزی بگو. مرا بکش بیرون. دارم غرق می‌شوم.

دلتنگی را چگونه سر میکنید؟