Z
رفتن به کانال در Telegram
آیا کلمات هم به اندازه ما عذاب میکشند؟
نمایش بیشترکشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
924
مشترکین
-2824 ساعت
-547 روز
-12830 روز
آرشیو پست ها
924
درود بر شما
اگه امکانش هست از فلسفه بودن بنویسید
موضوع دیگری در ذهنم بود که متاسفانه الان حضور ذهن ندارم
و اینکه قلمتون ستودنی و زیباست
بیشتر بنویسید،قلمتون سبز
924
https://t.me/World_Z088/6781
موضوع : زنان ایران زمین
شعرهاتون واقعا زیبا هستن ، براتون آرزوی موفقیت دارم
924
به عنوان آخرین چالش کانال.
موضوع، واژه یا بیت بفرمایید شعر و متن بنویسم براتون
@World_Zbot
خوشحال میشم در کنارش نظرتون رو راجعبه این قلم و کانال هم بفرمایید ⚘️🕊
924
به عنوان آخرین چالش کانال.
موضوع، واژه و بیت بفرمایید شعر و متن بنویسم براتون
@World_Zbot
خوشحال میشم در کنارش نظرتون رو راجعبه این قلم و کانال هم بفرمایید ⚘️🕊
924
نمیگویم که دلتنگم، خودش شرحی به حالم شد
تمام صفحهها آخر، بلای جان و بالم شد
بپرس از دفترم شاید، نشانی از خودم یابی
که در هر برگهاش زلفی، طنابِ دارِ جانم شد
924
نمیگویم که دلتنگم، خودش شرحی به حالم شد
تمام صفحهها آخر، بلای جان و بالم شد
بپرس از دفترم شاید، نشانی از خودم یابی
که در هر برگهاش زلفی، طنابِ دارِ جانم شد
924
به زیر پای او صحرا، به بالای سرش خورشید
و در چشمش چنان آرام، جهانی تازه میخندید
نه از باد مخالف ترس، نه از غوغای این دنیا
که او را آسمان میبرد، فراتر از دل صحرا
پرنده زیر فرمانش، افق در پیش چشمانش
زمین کوچکتر از آن بود، که جا گیرد در ایمانش
درون دیدهاش دریا، شکوفا، ژرف و بیپنها
نمیشد عمق آن را دید، پر از راز و پر از رویا
ولی در سینهی دریا، همیشه موج پنهان بود
و پشت خندهی خورشید، غروب سرخ و طوفان بود
عقابی روبه اوج برخاست، ولی هر اوج پایان داشت
و هر کس منزلش گردون، به خاک سرد پیمان داشت
چه میداند زمین از او، که با خورشید همخانهست
قفس را نیست درک از بال، که وصلِ مرغ دیوانهست
