es
Feedback
Z

Z

Ir al canal en Telegram

آیا کلمات هم به اندازه ما عذاب می‌کشند؟

Mostrar más
El país no está especificadoLa categoría no está especificada
1 332
Suscriptores
-1724 horas
-1537 días
-130 días
Archivo de publicaciones
Z
1 329
:)))))) از دید یه بچه که هیچ کدوم از این شرایط رو ندیده و تو دنیای بچگی خودش واقعا بچگی کرده و بزرگتر از سنش غمی رو تجربه نکرده مینویسید؟!

Z
1 329
عزیزان دل، فردا همه رو می‌نویسم ممنونم ازتون... 🕊⚘️

Z
1 329
عزیزان دل، فردا همه رو می‌نویسم...🕊⚘️

Z
1 329
سلام مکان دردناکی را خلق کنید که خود درد برای ساکنان آنجا دردناک است اما درد انتخاب شده یا گزارده شده؟ یا شاید همانند هر عمقی بی انتها درد نیز مسیری پرپیچ و خم ای است که انتهایش نیز بی انتهاست! ارزانی علتی است برای تشنه تر گشتن گرسنگان. اما گرسنه گانی شوخ خودیت را در وجودیت پنهان کرده اند💔

Z
1 329
امکانش هست از ذکاوت دروغین در قلب رنجیده شده که حتی (احساس)خودش رو هم گم کرده بنویسی؟

Z
1 329
سلام سلامم🙂🌱 احوال شما؟ من یکیو خیلی خیلی خیلی دوست دارم🙂و اونم همینطور اما متاسفاته از هم دوریم، نمیتونیم همو ببینیم( همون لانگ دیستنس که اصلا کلمه جالب‌انگیزی نیست🫩) میشه برام یه متن کوچولو موچولو با این موضوع بنویسی بی زحمت؟🙂 دوست دارم بهش هدیه بدمش✨️

Z
1 329
Repost from N/a
این پیام رو فور کنید، تا از چنل شما یک پست فور کنم. به ده‌تا چنلِ کاملا رندوم با توجه به وایب، یک آرت قدیمی تقدیم‌ می‌کنم. اگ
این پیام رو فور کنید، تا از چنل شما یک پست فور کنم. به ده‌تا چنلِ کاملا رندوم با توجه به وایب، یک آرت قدیمی تقدیم‌ می‌کنم. اگر پست مشخصی برای فور شدن مد نظر دارید، ریپلای کنید.
اجباری بر جوین بودن نیست عزیزانم، اما قطعاً حضور شما باعث خرسندی بنده خواهد بود.

Z
1 329
Repost from N/a
موضوع: سفر واژه: جاده در سفر هوای تو بی‌خبرم به جان تو نیک مبارک آمده‌ست این سفرم به جان تو
مولانا

Z
1 329
موضوع:غروب واژه:هنوز بیت:«هنوزم زنده‌ام، گرچه ز هجران دلم خون شد، تنم فرسود و جانم» مولانا

Z
1 329
یه خونه می‌تونه همون خونه‌ی قبلی باشه، ولی بعد رفتن یه نفر دیگه مثل سابق به نظر نرسه؛ صندلی‌ای که هر روز روش می‌نشست همون‌جا باشه، ولی اون شخص نباشه. فنجونی که باهاش چایی می‌خورد داخل همون کابینت باشه، ولی اون شخص دیگه نباشه. تابلوها، وسایل، همه و همه سر جاشون باشن، ولی خودش نباشه. بعد رفتن عزیزامون، فقط دلتنگی نیست که باقی می‌مونه؛ جای خالیشون تو هر لحظه خودش رو نشون می‌ده. زمانی که خاطره‌ها رو یادآوری می‌کنیم، وقتی عطری شبیه عطرشون به مشاممون می‌خوره، توی هر دورهمی و جمع خانوادگی، موقع ورق زدن آلبوم عکس‌ها، حتی گاهی وسط یه اتفاق معمولی که قبلاً بارها کنار همون آدم تجربه‌اش کرده بودیم. عجیبه که نبودن یه نفر می‌تونه یه خونه‌ی پر از شادی و سر و صدا رو تبدیل کنه به خونه‌ای ساکت و آروم. خیلی وقت‌ها بودن یه شخص توی هر جایی برامون عادیه؛ انقدر عادی که شاید حتی متوجه حضورش هم نباشیم. اما وقتی می‌ره، جای خالیش رو توی تک‌تک لحظه‌ها حس می‌کنیم. شاید برای همینه که بعضی خونه‌ها بعد رفتن یک نفر فقط خونه نیستن؛ تبدیل می‌شن به صندوق خاطرات. خاطراتی که با دیدن عکس‌های روی دیوار، ظرف و ظروف‌های توی بوفه، وسایل خاک‌گرفته‌ی اتاق و هر گوشه‌ای از خونه دوباره زنده می‌شن. انگار هر کدوم از اون گوشه‌ها چیزی از اون آدم رو برای ما نگه داشتن؛ یه صدا، یه بو، یه لبخند، یه خاطره. و ما می‌مونیم و خونه‌ای که هنوز همه‌چیزش سر جاشه، جز اون آدمی که جای خالیش از همیشه بیشتر به چشم میاد؛ و دلتنگی‌ای که انگار توی تک‌تک دیوارهای اون خونه جا مونده.

Z
1 329

Z
1 329
مامان

Z
1 329
سفر،شمال،خانواده

Z
1 329
تنهایی واژه ها: فراق

Z
1 329
صورت زیبای آن

Z
1 329
واژه: شادی

Z
1 329
گل، نور، اتاق، کتاب... یه همچین حال و هوایی

Z
1 329
عشق

Z
1 329
درود متقابل پوست

Z
1 329
سورینا