Z
前往频道在 Telegram
آیا کلمات هم به اندازه ما عذاب میکشند؟
显示更多未指定国家未指定类别
1 352
订阅者
-1624 小时
-1477 天
+1630 天
帖子存档
1 352
سلام
مکان دردناکی را خلق کنید که خود درد برای ساکنان آنجا دردناک است اما درد انتخاب شده یا گزارده شده؟
یا شاید همانند هر عمقی بی انتها درد نیز مسیری پرپیچ و خم ای است که انتهایش نیز بی انتهاست!
ارزانی علتی است برای تشنه تر گشتن گرسنگان.
اما گرسنه گانی شوخ خودیت را در وجودیت پنهان کرده اند💔
1 352
سلام سلامم🙂🌱
احوال شما؟
من یکیو خیلی خیلی خیلی دوست دارم🙂و اونم همینطور
اما متاسفاته از هم دوریم، نمیتونیم همو ببینیم( همون لانگ دیستنس که اصلا کلمه جالبانگیزی نیست)
میشه برام یه متن کوچولو موچولو با این موضوع بنویسی بی زحمت؟🙂
دوست دارم بهش هدیه بدمش✨️
1 352
Repost from N/a
این پیام رو فور کنید، تا از چنل شما یک پست فور کنم. به دهتا چنلِ کاملا رندوم با توجه به وایب، یک آرت قدیمی تقدیم میکنم. اگر پست مشخصی برای فور شدن مد نظر دارید، ریپلای کنید.
اجباری بر جوین بودن نیست عزیزانم، اما قطعاً حضور شما باعث خرسندی بنده خواهد بود.
1 352
Repost from N/a
موضوع: سفر
واژه: جاده
در سفر هوای تو بیخبرم به جان تو
نیک مبارک آمدهست این سفرم به جان تو
مولانا
1 352
Repost from حوالیِ هستی🌿
موضوع:غروب
واژه:هنوز
بیت:«هنوزم زندهام، گرچه ز هجران
دلم خون شد، تنم فرسود و جانم» مولانا
1 352
Repost from حوالیِ هستی🌿
یه خونه میتونه همون خونهی قبلی باشه، ولی بعد رفتن یه نفر دیگه مثل سابق به نظر نرسه؛ صندلیای که هر روز روش مینشست همونجا باشه، ولی اون شخص نباشه. فنجونی که باهاش چایی میخورد داخل همون کابینت باشه، ولی اون شخص دیگه نباشه. تابلوها، وسایل، همه و همه سر جاشون باشن، ولی خودش نباشه.
بعد رفتن عزیزامون، فقط دلتنگی نیست که باقی میمونه؛ جای خالیشون تو هر لحظه خودش رو نشون میده. زمانی که خاطرهها رو یادآوری میکنیم، وقتی عطری شبیه عطرشون به مشاممون میخوره، توی هر دورهمی و جمع خانوادگی، موقع ورق زدن آلبوم عکسها، حتی گاهی وسط یه اتفاق معمولی که قبلاً بارها کنار همون آدم تجربهاش کرده بودیم.
عجیبه که نبودن یه نفر میتونه یه خونهی پر از شادی و سر و صدا رو تبدیل کنه به خونهای ساکت و آروم. خیلی وقتها بودن یه شخص توی هر جایی برامون عادیه؛ انقدر عادی که شاید حتی متوجه حضورش هم نباشیم. اما وقتی میره، جای خالیش رو توی تکتک لحظهها حس میکنیم.
شاید برای همینه که بعضی خونهها بعد رفتن یک نفر فقط خونه نیستن؛ تبدیل میشن به صندوق خاطرات. خاطراتی که با دیدن عکسهای روی دیوار، ظرف و ظروفهای توی بوفه، وسایل خاکگرفتهی اتاق و هر گوشهای از خونه دوباره زنده میشن. انگار هر کدوم از اون گوشهها چیزی از اون آدم رو برای ما نگه داشتن؛ یه صدا، یه بو، یه لبخند، یه خاطره.
و ما میمونیم و خونهای که هنوز همهچیزش سر جاشه، جز اون آدمی که جای خالیش از همیشه بیشتر به چشم میاد؛ و دلتنگیای که انگار توی تکتک دیوارهای اون خونه جا مونده.
