fa
Feedback
خونه‌ی روشن.

خونه‌ی روشن.

رفتن به کانال در Telegram

من بنده‌ی خانه‌های روشنم.✨ حتی اگر در تاریکی مطلق، بی هیچ نوری هم باشم، شمعی روشن خواهم کرد.🕯 . سخنِ بی‌حرف: @Lithousesbot 🔗 t.me/BluChtBot?start=6eafac09b8d8ac888947

نمایش بیشتر
کشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
1 536
مشترکین
+2924 ساعت
+947 روز
+9430 روز
آرشیو پست ها
photo content

امّا چه اندوهی! موجودات به سادگی آسیب می‌بینند؛ [امّا] برای جراحت‌ها، همیشه سپیده‌‌دم است. دوام می‌آوریم. -نامه‌‌ی رنه شار به آلبر کامو، اکتبر ۱۹۴۹

ما آنچه را دانستیم به تو آموختیم، اما دارویی برای اندوه نمی‌شناسیم،برای دلی که از بیداد می‌شکند! -پرده نئی، بهرام بیضایی

و گفت: غریب آن است که او را از اقربا و پیوستگان خویش وحشت بود. -تذکرة‌الاولیا

گاهی اوقات دلم می‌خواهد در تاریکی گم بشوم. از خودم می‌گریزم. از خودم که همیشه مایه‌ی آزار خودم بوده‌ام. از خودم که نمی‌دانم چه می‌کنم و چه می‌خواهم... - نامه‌ی فروغ فرخزاد به پرویز شاپور

photo content

لیلا، تو می‌روی و شب ها و دردها می‌آیند. تو می‌روی و سکون می‌آید. تو نرمای بهار و گرمای تموز و عطر ِ خزان یک روح ِ پژمرده‌ای. تو مستی ِ خنده و خمار ِ خموش چشمانی. تو نور ِ شرابی. تو سرمای دردناک و کُشنده‌ی زمستان ِ یک جسم برهنه‌ای. تو شلاق سوزنده‌ی سوزی بر بدن ِ تکیده‌ی یک جنده‌ی پیر، در یک سحرگاه ِ پُرغم خاموش ِ مه‌آلود. تو ارمغان ِ مرگی. تو لبخند ِ شیرین ِ مرگی که روبنده از چهره برمی‌دارد و پُرمهر‌، می‌گوید: سلام. -عباس نعلبندیان - وصال در وادی هفتم

شاید باید کسی بیاید که بلد باشد تاریکی را به دو نیم کند، نه ماه را. شاید باید تو بیایی بی‌پرسشی، بی‌حرفی و نخستین واژه‌ات نخستین بوسه‌ای باشد که شب را به آتش می‌کشد. -محسن قریب

من می‌توانم هم‌صحبت خودم باشم. بنابراین هیچ‌وقت تنها نمی‌شوم. من فقط به صورت فیزیکی تنها هستم و در خلوتِ به‌شدت شلوغِ خودم‌، زندگی می‌‌کنم. -تنهایی پرهیاهو- هومیل هرابال

از این به بعد نباید و نمی‌خواهم غیر از خودم به کسی دیگر و چیزی دیگر سرگرم شوم. بنابراین بهتر این است که در خودم فرو بروم و با روح خودم صحبت کنم. زیرا روح من تنها موجودی است که مردم نمی‌توانند آن را از من بگیرند. -تفکرات تنهایی- ژان ژاک روسو

در زندگی انسان هیچ تضمینی وجود ندارد که نیاز ما به برقراری ارتباط با دیگران برآورده شود. برخی گهگاه تنها می‌مانند، برخی تقریبا هرگز، و برخی دیگر اغلب اوقات. تنهایی گاهی در میانه‌ی زندگی روزمره رخ می‌نماید، و گاهی در بحبوبه‌ی بحران‌های حاد زندگی. همه‌ی ما با احساس تنهایی آشنا هستیم، اما همه‌ی ما به یک شکل آن را تجربه نمی‌کنیم. -فلسفه تنهایی- لارس اسوندسن

اثر ابدی خواکین رودریگو؛ سرشار از اندوه، سوگ، امید. هندزفری بزارید و غرق در این جادو بشید.

اونقدر از زندگی خسته و بریده‌ام که اگه دست خودم بود، دلم می‌خواست ماه‌ها برم توی یک خواب عمیق و همون‌جا، بدون اینکه دوباره برگردم به این دنیای پر از هیاهو، خیلی آروم برای همیشه تموم بشم. اگه گریه‌هایی که سر مزارم می‌کنند رو فاکتور بگیریم، من خیلی وقته که درونم مُردم و یه سکوت مرگبار اونجا نشسته؛ ولی خب، هیچ‌کس متوجه این خاموشیِ من نیست. همین که کسی نمی‌بینه چقدر حالم بده، هر لحظه بیشتر از قبل پیر و فرسوده‌ام می‌کنه. البته، وسط این همه خستگی، گاهی یادِ روزهای خوب گذشته می‌افتم؛ روزایی که زندگی کردن هنوز مزه داشت و هر روز صبح که بیدار می‌شدم، امید داشتم که اتفاق‌های خوبی بیفته. شاید یه روزی، تو یه آینده‌ای که الان خیلی دور به نظر می‌رسه، دوباره بتونم اون حال‌وهوا رو پیدا کنم؛ یا حداقل یه دلیل قانع‌کننده پیدا کنم که چرا باید این‌جوری به‌زور ادامه بدم.

زندگی وقتی بی‌معنا می‌شود که انسان دلیلِ ادامه دادن را گم کند. انسان در جستجوی معنا، ویکتور فرانکل

ناله اگر که برکشم، خانه خراب می‌شوی خانه خراب گشته‌ام، بس که سکوت کرده‌ام -صائب تبریزی

اولگا کنیپر برای آنتوان چخوف می‌نویسه؛ دلم می‌خواهد همه‌چیز را بگذارم و بروم، طوری که کسی نداند من که هستم. مرا ببخش عزیزم، احساس وحشتناکی دارم. سوار قطار خواهم شد و تمامی وجودم را گریه خواهم کرد.

photo content
+1

آنتوان چخوف برای اولگا کنیپر می‌نویسه؛ من خودم را با خستگی تمام از میان این فصل عبور می‌دهم فقط به امید نور کم‌سویی که در دوردست‌ها می‌درخشد.

آلبر کامو می‌گه؛ بدون ناامیدی از زندگی، عشق به زندگی وجود نداره. وقتی اولین بار این جمله رو خوندم، به نظرم بی‌معنی اومد. اما حالا حقیقت این کلمات برام آشکار شده. عشق من به زندگی مستقیم از ناامیدی نشئت گرفته؛ یعنی قدر لحظه‌های خوب رو می‌دونم، چون هم لحظات تلخ رو چشیدم هم لحظات شیرین رو. این یه معنای عمیق‌تری هم داره؛ لذت و ناامیدی، هر دو جزئی از کل هستن و تناقضات مکمل همدیگه‌ان. وقتی می‌بینم چطور به هم متصلن، در مواقع ناامیدی احساس توانمندی بیشتری دارم.

photo content