خونهی روشن.
Відкрити в Telegram
من بندهی خانههای روشنم. آخرین نامهی غزاله علیزاده. . به یاد غزالهی عزیزم؛ من چراغ این خونه رو روشن نگه داشتم.
Показати більшеКраїна не вказанаКатегорія не вказана
2 057
Підписники
-2024 години
+257 днів
+22530 днів
Архів дописів
2 062
در عشق تضادی جالب روی میدهد، عاشق و معشوق یکی میشوند و در عینحال از هم جدا میمانند.
- هنر عشق ورزیدن؛ اریک فروم.
2 062
Repost from بنشینتماشایتکنم
"نه در برابر چشمی، نه غایب از نظری
نه یاد میکنی از ما، نه میروی از یاد"
انصافانهس؟
2 062
Repost from آبیِ سنگین
من همیشه هم حوصلهی درست کردن حالم را ندارم. بعضی روزها میخواهم ناراحت باشم، بدون اینکه برایش اسم پیدا کنم یا از خودم بپرسم چطور میشود زودتر از این وضعیت بیرون آمد. انگار حتی غمگین بودن هم نباید تبدیل به یک پروژهی تازه شود.
2 062
گفتی سلام. دلم میخواست زودتر سلام کنی. چند سال؟ نمیدانم. شاید هجده سال زودتر. اعداد وقیحانه جمعوجور اند. به جای آنهمه سال، عصر، شب، پیادهرو، چای، سرما، آنهمه انتظار، به جای همهی اینها میگوییم: هجده.
گفتم سلام. گفتی حالت چطور است؟ میتوانستم تمام سوالهای بعد را تا خوشحال شدم از دیدنت و سلامت باشی، خدانگهدار حدس بزنم. گفتم خوبم. خوب نبودم. خوبم یعنی نمیخواهم از حالم چیزی بدانی. همیشه همینطور است. مگر میشود کسی خوب باشد؟ نمیخواستیم حرف بزنیم اما چیزی بین ما ادامه میداد. شاید ادب. آخرین تارِ پیوند بین دو انسان، حقیرترین بهانه برای معاشرت. گفتم تو خوبی؟ گفتی بد نیستم، این یعنی بپرس چرا خوب نیستم.
چرا نپرسیدم؟ چرا نپرسیدم؟
2 062
رها کن؛ بهت قول میدم هیچ حسی بهتر از رها کردن نیست. میروم؛ مرا زیبا به یاد بیاور.
2 062
بلقیس. چگونه من را چونان برگی در میان بادها رها کردی و رفتی؟ پس از تو ما همچون پری در باران گم شدیم. آیا به این روزها فکر کرده بودی؟
- نزار قبانی.
2 062
همه همخون و ناهمخوان، تو ناهمخونی و همخوان.
من بعد تو یعنی انالانسان لفی خسران.
- علیاکبر یاغیتبار.
2 062
به من گفت: دختر، اینطور به من نگاه نکن! این چشمهای تو بالاخره مرا وادار به یک خبط بزرگی در زندگی خواهد کرد. گفتم: این خبط شما آرزوی من است.
- چشمهایش؛ بزرگ علوی.
2 062
میگوید: یا رب! آخر سوختم! از این بنده چه میخواهی؟ فرمود همین که میسوزی!
همان حدیث شکستن جوهر است که معشوقه گفت چرا شکستی؟ گفت: جهت آنکه تو بگویی چرا شکستی؟
- مقالات شمس تبریزی.
2 062
که تو از ازل غمگین بودی، خنده غمگینترت میکند. که تو از ازل تنها بودی، خنده تنهاترت میکند. آنکه چون من با دردی ژرف به زمین آمده باشد، با خنده خوشبخت نمیشود.
- خنده غمگینترت میکند؛ بختیارعلی.
