uk
Feedback

Не попадись на ботовода! Telemetrio знаходить і позначає такі канали мітками 👉 Хочеш бачити мітку, оформляй підписку

خونه‌ی روشن.

خونه‌ی روشن.

Відкрити в Telegram

من بنده‌ی خانه‌های روشنم. آخرین نامه‌ی غزاله علیزاده. . به یاد غزاله‌ی عزیزم؛ من چراغ این خونه رو روشن نگه داشتم.

Показати більше
Країна не вказанаКатегорія не вказана
2 057
Підписники
-2024 години
+257 днів
+22530 днів
Архів дописів
در عشق تضادی جالب روی می‌دهد، عاشق و معشوق یکی می‌شوند و در عین‌حال از هم جدا می‌مانند. - هنر عشق ورزیدن؛ اریک فروم.

"نه در برابر چشمی، نه غایب از نظری نه یاد می‌کنی از ما، نه می‌روی از یاد" انصافانه‌س؟

من همیشه هم حوصله‌ی درست کردن حالم را ندارم. بعضی روزها می‌خواهم ناراحت باشم، بدون اینکه برایش اسم پیدا کنم یا از خودم بپرسم چطور می‌شود زودتر از این وضعیت بیرون آمد. انگار حتی غمگین بودن هم نباید تبدیل به یک پروژه‌ی تازه شود.

گفتی سلام. دلم می‌خواست زودتر سلام کنی. چند سال؟ نمی‌دانم. شاید هجده سال زودتر. اعداد وقیحانه جمع‌وجور اند. به جای آن‌همه سال، عصر، شب، پیاده‌رو، چای، سرما، آن‌همه انتظار، به جای همه‌ی این‌ها می‌گوییم: هجده. گفتم سلام. گفتی حالت چطور است؟ می‌توانستم تمام سوال‌های بعد را تا خوشحال شدم از دیدنت و سلامت باشی، خدانگه‌دار حدس بزنم. گفتم خوبم. خوب نبودم. خوبم یعنی نمی‌خواهم از حالم چیزی بدانی. همیشه همین‌طور است. مگر می‌شود کسی خوب باشد؟ نمی‌خواستیم حرف بزنیم اما چیزی بین ما ادامه می‌داد. شاید ادب. آخرین تارِ پیوند بین دو انسان، حقیرترین بهانه برای معاشرت. گفتم تو ‌خوبی؟ گفتی بد نیستم، این یعنی بپرس چرا خوب نیستم. چرا نپرسیدم؟ چرا نپرسیدم؟

رها کن؛ بهت قول می‌دم هیچ حسی بهتر از رها کردن نیست. می‌روم؛ مرا زیبا به یاد بیاور.

محبوب من؛ پاییز عزیزمان آمده است.
+1
محبوب من؛ پاییز عزیزمان آمده است.

محبوب من؛ پاییز عزیزمان آمده است.
+1
محبوب من؛ پاییز عزیزمان آمده است.

بعد از این برو، خون گریه کن؛ هفت هامون، هفت جیحون، گریه کن.

مدتی بیش از حدِ طولانی، انسان بوده‌ام؛ دیگر امتحانش نمی‌کنم.

اگر نکُشم؛ اندوهم مرا خواهد کشت‌.
+1
اگر نکُشم؛ اندوهم مرا خواهد کشت‌.

اگر نکُشم؛ اندوهم مرا خواهد کشت‌.
+1
اگر نکُشم؛ اندوهم مرا خواهد کشت‌.

بلقیس. چگونه من را چونان برگی در میان بادها رها کردی و رفتی؟ پس از تو ما همچون پری در باران گم شدیم. آیا به این روزها فکر کرده بودی؟ - نزار قبانی.

همه هم‌خون و ناهمخوان، تو ناهم‌خونی و هم‌خوان. ‏من بعد تو یعنی ان‌الانسان لفی خسران. ‏- علی‌اکبر یاغی‌تبار.

به من گفت: دختر، اینطور به من نگاه نکن! این چشم‌های تو بالاخره مرا وادار به یک خبط بزرگی در زندگی خواهد کرد. گفتم: این خبط شما آرزوی من است. - چشم‌هایش؛ بزرگ علوی.

می‌خواهم دمی به خواب روم دمی، دقیقه‌ای، قرنی ... #لورکا

-چشم‌های تو مرا به این روز انداخت.
+1
-چشم‌های تو مرا به این روز انداخت.

-چشم‌های تو مرا به این روز انداخت.
+1
-چشم‌های تو مرا به این روز انداخت.

می‌گوید:‌ یا رب! آخر سوختم! از این بنده چه می‌خواهی؟ فرمود همین که می‌سوزی! همان حدیث شکستن جوهر است که معشوقه گفت چرا شکستی؟ گفت: جهت آنکه تو بگویی چرا شکستی؟ - مقالات شمس تبریزی.

که تو از ازل غمگین بودی، خنده غمگین‌ترت می‌کند. که تو از ازل تنها بودی، خنده تنهاترت می‌کند. آن‌که چون من با دردی ژرف به زمین آمده باشد، با خنده خوشبخت نمی‌شود. - خنده غمگین‌ترت می‌کند؛ بختیارعلی.

photo content