خونهی روشن.
قناة بسيطة
من بندهی خانههای روشنم. آخرین نامهی غزاله علیزاده. . به یاد غزالهی عزیزم؛ من چراغ این خونه رو روشن نگه داشتم.
إظهار المزيدلم يتم تحديد البلدالفئة غير محددة
2 062
المشتركون
+5124 ساعات
+747 أيام
+23930 أيام
أرشيف المشاركات
2 058
Repost from بنشینتماشایتکنم
"نه در برابر چشمی، نه غایب از نظری
نه یاد میکنی از ما، نه میروی از یاد"
انصافانهس؟
2 058
Repost from آبیِ سنگین
من همیشه هم حوصلهی درست کردن حالم را ندارم. بعضی روزها میخواهم ناراحت باشم، بدون اینکه برایش اسم پیدا کنم یا از خودم بپرسم چطور میشود زودتر از این وضعیت بیرون آمد. انگار حتی غمگین بودن هم نباید تبدیل به یک پروژهی تازه شود.
2 058
گفتی سلام. دلم میخواست زودتر سلام کنی. چند سال؟ نمیدانم. شاید هجده سال زودتر. اعداد وقیحانه جمعوجور اند. به جای آنهمه سال، عصر، شب، پیادهرو، چای، سرما، آنهمه انتظار، به جای همهی اینها میگوییم: هجده.
گفتم سلام. گفتی حالت چطور است؟ میتوانستم تمام سوالهای بعد را تا خوشحال شدم از دیدنت و سلامت باشی، خدانگهدار حدس بزنم. گفتم خوبم. خوب نبودم. خوبم یعنی نمیخواهم از حالم چیزی بدانی. همیشه همینطور است. مگر میشود کسی خوب باشد؟ نمیخواستیم حرف بزنیم اما چیزی بین ما ادامه میداد. شاید ادب. آخرین تارِ پیوند بین دو انسان، حقیرترین بهانه برای معاشرت. گفتم تو خوبی؟ گفتی بد نیستم، این یعنی بپرس چرا خوب نیستم.
چرا نپرسیدم؟ چرا نپرسیدم؟
2 058
رها کن؛ بهت قول میدم هیچ حسی بهتر از رها کردن نیست. میروم؛ مرا زیبا به یاد بیاور.
2 058
بلقیس. چگونه من را چونان برگی در میان بادها رها کردی و رفتی؟ پس از تو ما همچون پری در باران گم شدیم. آیا به این روزها فکر کرده بودی؟
- نزار قبانی.
2 058
همه همخون و ناهمخوان، تو ناهمخونی و همخوان.
من بعد تو یعنی انالانسان لفی خسران.
- علیاکبر یاغیتبار.
2 058
به من گفت: دختر، اینطور به من نگاه نکن! این چشمهای تو بالاخره مرا وادار به یک خبط بزرگی در زندگی خواهد کرد. گفتم: این خبط شما آرزوی من است.
- چشمهایش؛ بزرگ علوی.
2 058
میگوید: یا رب! آخر سوختم! از این بنده چه میخواهی؟ فرمود همین که میسوزی!
همان حدیث شکستن جوهر است که معشوقه گفت چرا شکستی؟ گفت: جهت آنکه تو بگویی چرا شکستی؟
- مقالات شمس تبریزی.
2 058
که تو از ازل غمگین بودی، خنده غمگینترت میکند. که تو از ازل تنها بودی، خنده تنهاترت میکند. آنکه چون من با دردی ژرف به زمین آمده باشد، با خنده خوشبخت نمیشود.
- خنده غمگینترت میکند؛ بختیارعلی.
