fa
Feedback
بابونه

بابونه

رفتن به کانال در Telegram

نمایش بیشتر
کشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
255
مشترکین
-224 ساعت
-37 روز
+1330 روز
آرشیو پست ها
چندی قبل، در اینستاگرام با ویدئویی برخوردم؛ در واقع، کسی در موردِ چیزی به‌نام «معیارِ زیبایی» صحبت می‌کرد. واقعاً چه حرفِ مضحکی‌ست که می‌گویند: معیارِ زیبایی باید فلان‌طور باشد، فلان درجه باشد... زیبایی مگر یک عدد است؟ مگر چشمِ انسان یک ترازوست؟ ما که چیزی به‌نامِ «معیارِ زیبایی» نداریم! بعد، همین آدم‌ها ـ همین جماعتِ قضاوت‌گرِ بی‌چشم ـ می‌نشینند و نسخه می‌پیچند: پوست باید آن‌طور باشد، قد باید آن اندازه باشد، بینی باید این‌طور باشد و لبخند فلان زاویه داشته باشد... زیبایی را نمی‌شود اندازه گرفت؛ نه با متر، نه با فیلتر، نه با خط‌کش‌های مسخره‌ی شبکه‌های اجتماعی. زیبایی در چشم‌های خسته‌ی انسانی‌ست که خودِ واقعی‌اش است؛ در یک پوستِ آفتاب‌سوخته، در اندامِ طبیعی و سالم، و در تمامِ چیزهایی‌ست که هیچ‌کس اندازه‌گیری‌شان نمی‌تواند. معیار را انسان‌هایی ساختند که سال‌هاست آینه را می‌بینند، نه خودشان را؛ انسان‌هایی که نه زیبایی را دیده‌اند، نه انسان را. س.س

بگرد بر سرم ای آسیای دور زمان؛ به هر جفا که توانی که سنگ زیرینم.
سعدی

چو روی دوست نبینی؛ جهان ندیدن بِه.. _سعدی.

ندانمت که چه گویم تو هر دو چشم منی؛ که بی وجودِ شریفت جهان نمی‌بینم.
سعدی.‌.

_مگو شب. بگو اعتراف طولانی من با من.

اسم شب: حقیقتاً مقصود تویی، این مصداق‌ها بهانه‌اند.

محتاجم به اتفاقي كه بيفتد و از من پرسند؛ چگونه اي؟ و در جواب گویم: «سر از پا نمی‌شناسم».

اسم شب: از شدت شُکوه یک واقعه، اشک شوی.

با رنج زیستن چگونه کنار می‌آیی عزیزِ من..؟!
+1
با رنج زیستن چگونه کنار می‌آیی عزیزِ من..؟!

اشک‌ها رازگو هستند و لبخندها رازنگه‌دار.

«مرا در قلبت بپذیر، به دور از تمام هیاهو‌ها، مرا پناه بده، حتی اندکی.» -آلبر کامو -نامه به ماریا کاسارس

تو نمی‌دانی چگونه الله تو را با جلوگیری‌ها، با به‌تأخیر انداختن‌ها و با بستن برخی درها حفظ می‌کند. ماجراهایی که اگر زودتر رخ می‌داد، تو را خسته و ویران می‌کرد. اگر شتاب می‌کردی، آسیب می‌دیدی؛ اگر تسلیم نمی‌شدی، آرام نمی‌گرفتی. و اگر کمی صبر می‌کردی، می‌دیدی که الله فقط خیر را برایت کنار گذاشته است. انسان عجول آفریده شده؛ اما الله دوست دارد چیزی را زمانی بدهد که وقتش برسد، و دوست دارد چیزی را به تأخیر بیندازد، تا شر آن از تو دور بماند… الله به شیوه‌هایی مراقب‌ماست که نمی‌فهمیم شان…

Repost from سپیدار
آدمیزاد است دیگر... حتی به جنگ زندگی می‌رود، و سینه‌ی سرنوشت را هم می‌شکافد. اما امان از آنجا که ذوقش کور شود..

ممکن نیست سخاوتمندتر از یک زن باشی ؛ اگر به او امنیت دادی برایِ تو وطن خواهد شد ... _نزار قبانی

با من آنگونه تا کردند که دلم نمی‌آمد با کسی رفتار کنم. #وحید_عیسوی

هرکسی‌ ویرانهٔ خود را عمارت می‌کند ما به تعمیر دل بی پا و سر ویران شدیم #بیدل_دهلوی

خالی‌ام از خود و پر از یادش..‌. #بیدل_دهلوی

تا دردِ دل را با شکایت فرق بسیار است بین من و پیلنده‌هایت فرق بسیار است آنها ببین در سر هوایت را فقط دارند من هر کجا دارم هوایت... فرق بسیار است آنها بجایت عشق و شادی می‌کنند اما من اشک می‌ریزم بجایت، فرق بسیار است مردن به راهت کارِ آسان است و تکراری من زنده می‌مانم برایت! فرق بسیار است هرقدر می‌خواهی سمج شو، زندگی من! بین من و صادق هدایت فرق بسیار است. دلو ۱۴۰۳/ مجید خاک‌سار

Repost from [.Aviothic.]
یک غزل مانده به دیدار نهایی لیلا یک غزل تا به تباهی و جدایی لیلا پنج بیتی که به قول تو شباهت دارد گره افتاده به احساس گدایی لیلا چار بیتی که چنان چار کنار گور است تو شده در نفسم تا تو برایی لیلا دو سه بیتی نگران مانده که ترکم بکنی به وداعی که دگر باز نیایی لیلا بعد ازاین جوره دو بیتی که به پایان برسد هر قدر نعره زنم هیج نپایی لیلا مصرعی مانده که در مرگ خودم جیغ زنم مصرعی نیست دگر آی کجایی لیلا؟ _شایان فریور.

باید خودم را ببرم خانه باید ببرم صورتش را بشویم ببرم دراز بکشد دلداری اش بدهم که فکر نکند بگویم که می گذرد که غصه نخورد باید خودم را ببرم بخوابد من خسته است علیرضا روشن