ردِ دَسـ✨ـت؛
رفتن به کانال در Telegram
274
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
-37 روز
+930 روز
در حال بارگیری داده...
جذب مشترکین
سپتامبر '26
سپتامبر '26
+6
در 1 کانالها
اوت '26
+33
در 6 کانالها
Get PRO
ژوئیه '26
+51
در 3 کانالها
Get PRO
ژوئن '26
+17
در 0 کانالها
Get PRO
مه '26
+157
در 2 کانالها
Get PRO
آوریل '260
در 1 کانالها
Get PRO
مارس '260
در 0 کانالها
Get PRO
فوریه '260
در 1 کانالها
Get PRO
ژانویه '26
+9
در 2 کانالها
Get PRO
دسامبر '250
در 3 کانالها
Get PRO
نوامبر '25
+37
در 3 کانالها
Get PRO
اکتبر '25
+83
در 5 کانالها
| تاریخ | رشد مشترکین | اشارات | کانالها | |
| 13 سپتامبر | 0 | |||
| 12 سپتامبر | 0 | |||
| 11 سپتامبر | 0 | |||
| 10 سپتامبر | +1 | |||
| 09 سپتامبر | +3 | |||
| 08 سپتامبر | 0 | |||
| 07 سپتامبر | 0 | |||
| 06 سپتامبر | 0 | |||
| 05 سپتامبر | +1 | |||
| 04 سپتامبر | +1 | |||
| 03 سپتامبر | 0 | |||
| 02 سپتامبر | 0 | |||
| 01 سپتامبر | 0 |
پستهای کانال
| 2 | سبزِ تلخ؛ | 32 |
| 3 | آدم باید خیلی ذلیل باشد که حسرت سال های به خصوصی از عمرش را بخورد. ماها میتوانیم با رضایت خاطر پیر شویم. مگر دیروز آش دهن سوزی بود؟ یا مثلا پارسال؟ عقیدهات غیر از این است؟ افسوس چه را بخوریم؟ ها؟ جوانی؟ ما هرگز جوان نبودیم...!
-فردینان سلین | 37 |
| 4 | Anil-Yarzada-Mojeza_29106056.mp3 | 1 |
| 5 | اگر روزی دوباره دستم به نقاشی رفت و فرصتاش برایم مساعد شد،این طرح ها، همان هایست که میخواهم بیاورم شان روی تخته و کاغذ نقاشی.
اینجا بمانند تا گمشان نکنم. | 48 |
| 6 | خطاب به زنهای دور و برش میگفت:
زن وقتی آزاد باشد، تازه شبیه خودش میشود.
شماها هیچکدام، شبیهِ خودتان نیستید. | 50 |
| 7 | «حدِ تو رسا نیست، عزای تو حماسه است.»
| 178 |
| 8 | «حدِ تو رثا نیست، عزای تو حماسه است.» | 1 |
| 9 | چند لحظهقبل ویدیویی را در اینستاگرام دیدم. دختر جوانی در رابطه به این سخن میگفت که چگونه ما را از اصل و ریشهیمان جدا کردند و میگفت هر چیزی را که از سرچشمه و جایگاه اصلیاش جدا کنی، دیر یا زود از بین میرود و میمیرد.
شنیدن آن دو کلام حرف، مثل این بود که زخم قدیمیِ در وجودم سر باز کرده باشد. دلم هزار تکه شد؛ برای خودم، برای دخترانی که روزی با رفتن به مکتب، دانشگاه، کار کردن و ساختن آیندهی خود احساس آزادی، هویت و ارزشمندی میکردند؛ اما حالا همان چیزهایی که زمانی بخشی از زندگی عادیشان بود، به آرزوهایی دور و دستنیافتنی تبدیل شده است.
دردِ جدا شدن از اصل، شاید چیزی نباشد که هر کسی بتواند آن را بفهمد. اینکه انسانی را از مسیر رشد، از رؤیاهایش و از چیزی که به او معنا میدهد دور کنند، زخمی است که فقط و فقط کسانی آن را عمیقاً لمس میکنند که خودشان همان را تجربه کرده باشند.
بیتردید، هیچکسی جزٔ دختران این سرزمین، معنای واقعیِ جدا شدن از اصل خویش را اینچنین عمیق و رنجآور درک نخواهد کرد. | 81 |
| 10 | بگذر ز من ای آشنا
چون از تو من دیگر گذشتم… | 51 |
| 11 | سلام و وقت همهگی بخیر باشد؛
اگر نسخهیی پیدیاف از کتاب های اکرم عثمان و سیامک هروی نزدِتان موجود است، لطف کرده برایم بفرستید. پیشاپیش متشکر.
https://t.me/HarfChatBot?start=88a91da5e346 | 11 |
| 12 | هر قدَر او چهره میافروخت ما میسوختیم
در خور عرض بهارِ او خزانی داشتیم
-بیدل | 94 |
| 13 | بدون متن... | 1 |
| 14 | غمگین نیستم، سرم گرم است و زندگی را میگذرانم؛ اما اگر حالم را بپرسی، ساعتها برای تو خواهم گریست.
| 113 |
| 15 | 🤍 | 114 |
| 16 | جدا از اینکه کتاب مذکور حال و احوال روحی مرا تا جای بههم میریخت، ولی چون نویسنده از تلخیها، خستگیها و تاریکترین گوشههای ذهنش بسیار استادانه مینویسد، برای همین، داستان را تا آخر و با حوصلهمندی کامل خواندمش. در کل از واژهها، طرزِ بیان و مخصوصاً آن نیشخندِ پنهانی که در گفتهها و نوشتههای صادق هدایت نهفته است، بینهایت خوشم میآید. | 107 |
| 17 | اگر راست است که هر کسی یک ستاره روی آسمان دارد، ستاره من باید دور، تاریک و بیمعنی باشد،
شاید اصلاً من ستاره نداشتهام!
#بوف_کور
#صادق_هدایت | 107 |
| 18 | آیا میتوانستم بکلی صرفنظر بکنم؟
اما دست خودم نبود،
ازین به بعد مانند روحی که در شکنجه باشد، هرچه انتظار کشیدم، هرچه کشیک کشیدم، هرچه جستجو کردم فایدهای نداشت!
#بوفکور
#صادقهدایت | 109 |
| 19 | بیمقصد، بیفکر و بیاراده در تاریکی غلیظ متراکم آهسته راه میرفتم و نمیدانستم که بهکجا خواهم رسید،
چون بعد از او، بعد از آنکه آن چشمهای درشت را میان خون دلمهشده دیده بودم، در شب تاریکی، در شب عمیقی که سرتاسر زندگی مرا فرا گرفته بود راه میرفتم، چون دو چشمی که بهمنزلهیی چراغ آن بود برای همیشه خاموش شده بود و در اینصورت برایم یکسان بود که به مکان و ماوایی برسم یا هرگز نرسم.
#بوفکور
#صادقهدایت | 99 |
| 20 | زندگی من مثل شمع خردهخرده آب میشود، نه، اشتباه میکنم!
مثل یک کنده هیزمِ تر است که گوشه دیگدان افتاده و به آتش هیزمهای دیگر برشته و ذغال گشته، ولی نه سوخته است و نه تر و تازه مانده فقط از دود و دم دیگران خفه شده.
#بوفکور
#صادقهدایت | 88 |
