uk
Feedback
بابونه

بابونه

Відкрити в Telegram

Показати більше
Країна не вказанаКатегорія не вказана
241
Підписники
-124 години
-67 днів
-1230 днів
Архів дописів
دلم یک خبر حال‌ خوش‌کن می‌خواهد که از شدت خوشحالی آن بگریم. ~

دل ما بود ولی تنگ شما است چرا؟!..

من از آدم‌هايى كه هميشه نگران تاثير حرف‌هاى‌شان روى قلب ديگران هستند خيلى خوشم مى‌آيد، آنها خوش قلب‌ترين آدم‌هاى روى زمين هستند. #دليا_اوئنز

به وقت شبِ حنا از دی شب🌿
به وقت شبِ حنا از دی شب🌿

ما افغان‌ها عاشق شعریم؛ حتی بی‌سوادترین مان هم چند بیت از حافظ یا خیام یا سعدی از بر دارد. به خاطرتان هست، آقای مارکُس که سال قبل گفتید چقدر افغان‌ها را دوست دارید؟ و من پرسیدم چرا و شما خندید و گفتید؛ چون حتی روی در و دیوار‌های‌تان هم اشعار رومی را می‌نويسيد.
ندای کوهستان / خالد حسینی

🫠♥️

از امروز که مهمانِ چایی و صحبت های شیرینِ بابونه بودیم؛
+1
از امروز که مهمانِ چایی و صحبت های شیرینِ بابونه بودیم؛

هركس درون سينه‌ام جاى خودش را ... نه تنها يكى در سينه‌ام جاى خودش را داشت لبخند او تنها دليل زندگانى بود دنياى من هم سادگی‌هاى خودش را داشت #بهرام_هیمه

sticker.webp0.04 KB

یارب، آن روز کجا شد که تو از گوشه‌ی چشم؛ گاه‌گاهی نظری جانب ما می‌کردی؟! _هلالی جغتایی.

در فروپاشی‌هایم. اشکی نریختم و حالا برای گیر کردن لباسم به دستگیره‌ در زار می‌زنم، طوری که انگار هیچ راهی برای بیرون آمدن نیست. این حاصل نادیده گرفتن رنجی است که باید در آغوش می‌گرفتمش. یاسمن مصدق‌زاده.

♥️
♥️

هیچ‌چیز این روزها سر جایش نیست؛ نه ابرهای پیر آسمان و نه خزانی که اسمش خزان است. به خودم و این چیزها ک جدای از من نیستند، فکر می‌کنم و به نتیجهٔ تپیدن صبح‌م که در انتظار نور آویزانند، می‌‌بینم. مثل من که از طناب زندگی محکم گرفته‌ام و منتظرم… منتظر چه چیزی؟ شاید معجزه. اما می‌دانم که عصر ما، عصر معجزه‌ها نیست و واقعیت سخت تلخ است و بلعنده. دوست داشتم اینگونه از اینجا به باران پشت پنجره نگاه کنم. بارانی که تمام این فصل، من و درختان خاک‌زده چشم به‌راهش مانده‌ایم. انگار قرار است با آب شفابخش و تسکین‌دهنده‌اش، ما را به زندگانی بازگرداند… سر سنگینم را به سینه‌ام خم می‌کنم و چشم‌هایم را می‌بندم. ننیم تکانم می‌دهد و بی‌خبر از حال عبوس و فکر عبث دخترش؛ به کارهای انباشتهٔ آشپزخانه اشاره می‌کند. سرم را به نشانهٔ تایید می‌جنبانم و شبیه نیاکان‌مان که دور آتش حلقه می‌کردند ولی چشم‌شان به طعمه شکار روز بعدشان بود، خودم را به آتش نزدیک‌تر می‌کنم و طعمه‌های خودم که بیرون‌ در کمین‌اند، فکر می‌کنم. انگار همه‌چیز در بیرون است، همه‌چیزهایی که به‌شکل فرسوده‌کننده‌ی توان پرت کردن حواسم را دارند، همه‌چیزهایی احمقانه و‌ تکراریِ که قادرند اشک‌هایم را راه‌گم سازند... #فاطمه‌نوشت

گفت: از چشمانت گواه است که زیر پوستت غم و اندوه خانه ساخته.

انسان دوستانش را سخت‌ تر از دشمنانش می‌بخشد. وقتی نیچه گریست.

زیباترین موجوداتِ هستی🥹😍

Repost from سپیدار
photo content

مرهم غم‌های پنهان منی، ای شعر.

برای اینکه کنارهم از ادبیات پارسی لذت ببریم‌.

..
..