بابونه
Ir al canal en Telegram
Mostrar más
El país no está especificadoLa categoría no está especificada
241
Suscriptores
-124 horas
-67 días
-1230 días
Archivo de publicaciones
240
من از آدمهايى كه هميشه نگران تاثير حرفهاىشان
روى قلب ديگران هستند خيلى خوشم مىآيد،
آنها خوش قلبترين آدمهاى روى زمين هستند.
#دليا_اوئنز
240
ما افغانها عاشق شعریم؛ حتی بیسوادترین مان هم چند بیت از حافظ یا خیام یا سعدی از بر دارد. به خاطرتان هست، آقای مارکُس که سال قبل گفتید چقدر افغانها را دوست دارید؟ و من پرسیدم چرا و شما خندید و گفتید؛ چون حتی روی در و دیوارهایتان هم اشعار رومی را مینويسيد.
ندای کوهستان / خالد حسینی
240
Repost from آفتاب پرست🌻
هركس درون سينهام جاى خودش را ... نه
تنها يكى در سينهام جاى خودش را داشت
لبخند او تنها دليل زندگانى بود
دنياى من هم سادگیهاى خودش را داشت
#بهرام_هیمه
240
در فروپاشیهایم. اشکی نریختم و حالا برای گیر کردن لباسم به دستگیره در زار میزنم، طوری که انگار هیچ راهی برای بیرون آمدن نیست. این حاصل نادیده گرفتن رنجی است که باید در آغوش میگرفتمش.
یاسمن مصدقزاده.
240
Repost from آبیِ مَنْ💙
هیچچیز این روزها سر جایش نیست؛ نه ابرهای پیر آسمان و نه خزانی که اسمش خزان است. به خودم و این چیزها ک جدای از من نیستند، فکر میکنم و به نتیجهٔ تپیدن صبحم که در انتظار نور آویزانند، میبینم. مثل من که از طناب زندگی محکم گرفتهام و منتظرم… منتظر چه چیزی؟ شاید معجزه. اما میدانم که عصر ما، عصر معجزهها نیست و واقعیت سخت تلخ است و بلعنده. دوست داشتم اینگونه از اینجا به باران پشت پنجره نگاه کنم. بارانی که تمام این فصل، من و درختان خاکزده چشم بهراهش ماندهایم. انگار قرار است با آب شفابخش و تسکیندهندهاش، ما را به زندگانی بازگرداند… سر سنگینم را به سینهام خم میکنم و چشمهایم را میبندم. ننیم تکانم میدهد و بیخبر از حال عبوس و فکر عبث دخترش؛ به کارهای انباشتهٔ آشپزخانه اشاره میکند. سرم را به نشانهٔ تایید میجنبانم و شبیه نیاکانمان که دور آتش حلقه میکردند ولی چشمشان به طعمه شکار روز بعدشان بود، خودم را به آتش نزدیکتر میکنم و طعمههای خودم که بیرون در کمیناند، فکر میکنم. انگار همهچیز در بیرون است، همهچیزهایی که بهشکل فرسودهکنندهی توان پرت کردن حواسم را دارند، همهچیزهایی احمقانه و تکراریِ که قادرند اشکهایم را راهگم سازند...
#فاطمهنوشت
