حرة
رفتن به کانال در Telegram
تو را در راه خدا آزاد کردم؛ أنتِ حرة لوجهالله. - اینجا یک دفترچه یادداشت کاملا شخصی است و نه چیزی بیشتر. جاحرفی؛ https://t.me/HarfChatBot?start=6f4dbd7ff7a9
نمایش بیشترکشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
211
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
-17 روز
+1030 روز
آرشیو پست ها
211
Repost from کلمات
یک روز میآید که به مانند همیشه واژگان را کنار هم مینشانی اما میبینی که دیگر هیچ کلمهای نمیتواند ترجمان حضورت باشد و هیچ آوایی، قادر به بیان احوالاتت نخواهد بود. آن روز کبوتری که همیشه بالای سرت پرواز میکرد و شوق به روییدن دوبال را بر سر شانههایت زنده نگه میداشت؛ از آسمان به زمین میآید و کز کرده در کنج دیوار قلبت برای همیشه لانه میکند. به تماشایت پلک میزند و آه میکشد. یک روز رؤیای خام پرواز را فراموش میکنی و بالاخره در مییابی که تنها راه آزادسازی نفسهای حبس شده در گلویت؛ آه کشیدن است و نه سخن گفتن. یک روز بیواژه خواهی شد؛ آن روز کلمهای پناهت میدهد: آه.
@kalamat_ir
211
انگشتهایم از شدت کارهای خانه، توان دستگرفتن خودکار را ندارند. ابر زن ساختن، الگوی سوم یا هر ادبیاتی از این دست بدون درنظر گرفتن نیمهی دیگر زن، یعنی مرد مساوی است با تحلیلبردن زن. به مادرم بین کارها میگفتم؛ مردها بعضا خودشان را به نابلدی میزنند و کاری در خانه انجام نمیدهند، درحالی که زندگی همکاری و تعاون است. مثلا برادر پانزدهسالهام توی خانه کار نمیکند، ظرف نمیشورد، غذا نمیپزد و این مرا به جد نگران میکند. آیندهی این نوع تربیت، که ریشه تاریخی، اجتماعی و فرهنگی دارد مرا بسیار میترساند. امروز که یک نوبت با سنگ کاغذ قیچی مجبورش کردم ظرف بشورد تماما به احساس ناخوشایندی که داشت فکر میکردم. شب قبلش به پدرم میگفتم قوانین ما، زن را جنس دوم میداند، این را وقتی بیشتر فهمیدم که منِ ۲۳ساله برای پاسپورتم حتی به اجازه پدرم احتیاج نداشتم اما مادر ۴۵سالهام برای گرفتن گذرنامه زیارتی، باید با پدرم میرفت محضر و اجازنامهی رسمی میگرفت.
این قوانین، در اجتماع میشود احساس شرم و تحقیر. وقتی ادبیات حاکم در اجتماعات مختلف را میشنوم، زن، غالبا نیمهای پیوست شده به زندگی است که شعارهای پررنگی برای تکریم او میدهند.
211
همیشه روز آخر خانه ماندن، در این چهارسال روز شلوغی بوده. همهی کارهایم را جمع میکنم توی این روز. از چندروز قبل از سفر آماده شدن را نمیپسندم. آشپزخانه را میترکانم. خانه روی هوا میرود. از صبح تا شب همه میدوند تا وسیلههایی که میخواهم ببرم، جمع شوند.
درگیر شدن با کار خانه تا حد خیلی زیادی آدم را از فکرهای زیاد فرو برنده در زمین نجات میدهد ولی به همان اندازهی نجاتدهنده بودنش انسان را غرق میکند؛ جسما و روحا.
دو نوع ترشی میاندازیم، کلوچه درست میکنیم، ناهار و شام میپزم، آبلیمو میگیرم و این بین شستن ظرفها بارها و بارها تکرار میشود. ساعت یک و نیم، تقریبا تمام کارها تمام میشود. بین کارتنهای کتابها دنبال دوتا از منابع ارشد میگردم. به منابع ارشد علوماجتماعی، پوزخند میزنم. به انبوه کتابهایی که حتی یک ورق از آنها را نخواندهام هم. روی کتابها خاک نشسته، با دستم جلد را تمیز میکنم، از توی کارتن بودنشان به جد خستهام. چشمم میافتد به جلد نهم نامهجمهور؛ خدا هم کارگر است! توی اندیشهورزان خریدم و هنوز نخواندهام. چشمم میافتد به قابعکسهای دوران نوجوانیام، چشمم میخورد به گوشوارههای برگ زیتون، چشمم میخورد به پرچم فلسطین تا زده شده توی پلاستیک. رمانها، رفرنسها، داستانهای مستند و... درهماند. به خمس کتابها فکر میکنم. یکروز همهی این کاغذهای تلنبار شده را باید حساب کنم. توی یکی از جعبهها تکرارِ کیرکگور را میبینم. پوزخند میزنم. خل شدهام، شبیه آن فیلسوف مفلوک واقعا خل شدهام. کولهام را هنوز نبستهام؛ توماس هاردی جایی گفته بود: «خیلی دیر شده است، برای همه چیز دیر شده است.»
خودم را جای خیلیها گذاشتهام، به سبب ناتوانی امتحان تمام چیزهایی که آدم میتواند بشود، خودم را جای خیلیها گذاشتهام و تنها کسانی که برایم رشکبرانگیز بودند، مردگان در گورها بودند. و شببخیر.
211
از این زندگی بزرگسالی که باید پولهامو خیلی جدی پسانداز کنم هم هیچ خوشم نمیاد. مگه عابربانک نباید پول بده؟
211
آلنی با یاشولی آیدین که درخت مقدس را در اینچه برون علم کرده بود و از جهل مردم کیسه دوخته بود، مبارزه کرد. چند سال بعد، با نظام فاسد شاهنشاهی هم مبارزه کرد. آلنی، نشان داد مبارزه با طاغوت گاه با شیخ است و گاه شاه. و ردای وارانهی دین را به تن کردن، هرگز حقانیت نمیبخشد.
آلنی یکی از شخصیتهای کتاب آتش بدون دود است.
211
البته این قانون را به این جهت گذاشتهاند که مردان، به ازدواج ترغیب بشوند؛ طبق گفتهی خود نمایندگان!
اما به عقلشان نرسید که مسئله امروز جوان ایرانی، مسکن است، شغل است، گرانی است.
اصلا به عقلشان نرسید که ریشه عدم تمایل به ازدواج، در فرهنگ و سبکزندگیها است. در هزینههای اضافی مجالس عروسی و سختگیریهای فرهنگی-اجتماعی است. عقلشان نرسید که ریشه آن در عدم تعهد و ترس از مسئولیتپذیری در نسل جوان است. عقلشان نرسید که این قضیه تک عاملی نیست. عقلشان نرسید که مهریه، توافقی بین زن و مرد است و ایراد نهاد خانواده در ناآگاهی زنان و مردان جوانِ در آستانهی ازدواج است.
211
مدتها بود میخواستم چیزی بنویسم اما عقب میافتاد. اما امروز وقتی توی اتاق با دستم چشمانم را پوشانده بودم و فکر میکردم، بهواسطهی قانون مهریه دوباره چیزی یادم آمد.
فکر میکنم قبلا راجع به فلسفه فقهی-حقوقی مهریه چیزی نوشتهام. مهریه ابزار تجارت نیست، اهرم فشار نیست، مهریه زیاد، هرگز پسندیده نیست. مهریه هدیهای از جانب خدا به زن است که توسط مرد به او پرداخته میشود. باید در وسع مرد باشد و بعد از عقد او باید توان پرداخت آن را داشته باشد و یا بعدا بتواند آن را بپردازد.
امروز که قانون سقف زندان رفتن برای مهریه را میديدم و واکنشهای پیرامونش را، به دو طرف قضیه فکر کردم. کم ندیدهایم زنانی که با مهریه، تجارت کردهاند یا مردانی که برای ندادن مهریه ادعای عدم توان درپرداخت کردهاند و اموال خود را به نام کسی دیگر زدهاند. اما طرف دیگر مسئله، وقتی ما قانونی در جهت حمایت از زنان مطلقه نداریم، مهریه تبدیل میشود به پشتوانه مالی بعد از طلاق. مهریه و نفقه میشود حداقل پولی که زن به سبب جوانیاش که در آن زندگی گذاشته، حقش است که دریافت کند. در سوره نساء مفصل راجع به مهریه و حق واجبی که بر گردن مردان است بحث شده. از این میگذرم.
اما تصور کنید یک زن، بعد از ازدواج به دلیل بهبنبست رسیدن زندگی، تصمیم به جدایی بگیرد. مگر چند درصد از زنان ما شاغل هستند که بتوانند از پس زندگی خود بربیایند؟ حمایت خانواده را هم البته همهی زنان ندارند. تصور کنید یک زن بخواهد طلاق بگیرد، نه مسکنی دارد و نه درآمدی، در اینجا آیا قانونی برای حمایت از او داریم؟ اصل ۲۱ و ۲۹ قانون اساسی در همین رابطه است اما در سیاستگذاریها و قانونگذاریهای ما غالبا جایی ندارد.
تا برچسب فمینیست اسلامی به صورتم نزدهاند این را بگویم که به عنوان یک زن موقع تصمیم برای ازدواج به بدترین حالات ممکن فکر کنید. به اینکه کسی که در ابتدای مسیر همراه شماست روزی با ادامه تحصیل شما مخالفت کند، روزی با خروج از کشور شما حتی درحد یک زیارت کربلا مخالفت کند، روزی به شما حق دیدن فرزندانتان را ندهد و... به همهی اینها فکر کنید. به اینکه اگر حضانت فرزندتان را نداشته باشید شاید روزی بعد از مرگ همسرتان، خانواده او تصمیم بگیرند از حق حضانت کودکتان استفاده کنند و او را به شما ندهند، هم فکر کنید.
ته هر ازدواجی طلاق نیست، دعوا نیست، کشمکش نیست، مهریه زیاد و کم تضمین کننده دوام و ثبات زندگی نیست، شناخت اولیه هم البته راه به جایی نمیبرد چون ازدواج مقولهی بسیار پیچیدهای است که دوامش به خیلی چیزها بستگی دارد. زندگی مجموعهای از اتفاقات و پیشآمدهای عجیبوغریب و غیرمنتظره است. هیچکس قبل از ازدواج به طلاق گرفتن فکر نمیکند اما آدم هنگام استفاده از یک دارو شفا بخش هم به عوارض جانبی آن باید فکر کند.
زمان تصمیم برای ازدواج به بدترین حالت ممکن فکر کنید، چون در کشور ما، قانونی به عنوان حمایت از زنان وجود ندارد و بعد از ازدواج اگر همسر شما روبهروی شما بایستد، قانون هم دوشادوش او قرار میگیرد؛ و آدمها هم بسیار غیرقابل پیشبینی هستند.
211
عمر تصميم گرفت كه از زياده روى در مهرها جلوگيرى به عمل آورد تا امر ازدواج-كه تكثير نسل بر پايۀ آن استوار است-تسهيل شود و جوانان از ارتكاب حرام مصون گردند؛ چون پيغمبر اكرم-صلّى اللّه عليه و آله-فرموده بود: «هر كس ازدواج كند، يك سوم دين خود را نگاه داشته است».
به همين منظور، روزى در منبر ايستاد و گفت: به من خبر نرسد كه مهر زنى از ميزان مهر زنان پيغمبر بالاتر رفته باشد؛ چون در غير اين صورت، زيادى را بر مىگردانم. زنى برخاست و گفت: چنين حقى را خدا به تو نداده است. خداوند مىفرمايد: «اگر خواستيد زنى را رها كرده و به جاى او زنى ديگر بگيريد و مال بسيارى را مهر او كردهايد، البته نبايد چيزى از مهر او بازگيريد. آيا به وسيلۀ تهمت زدن به زن، مهر او را مىگيريد؟ و اين گناهى بزرگ و زشتى اين كار، آشكار است و چگونه مهر آنان را خواهيد گرفت در صورتى كه هر كس به حقّ
رسيده (مرد به لذت و آسايش و زن به نفقه و مهر خود) در چنين زنان، مهر را در مقابل عقد زوجيّت و عهد محكم حقّ از شما گرفتهاند».
با شنيدن اين آيه و سخن آن زن، عمر از حكم خود برگشت و گفت: آيا تعجّب نمىكنيد از پيشوايى كه اشتباه كرد و زنى كه راه صواب پيمود، و مبارزه كرد با پيشواى شما و بر او پيروز شد؟
مبارک نمایندگانی که به قانون اصلاح مهریه رأی دادند. مبارک مردانی که حتی شروط ضمن عقد تغییری در آن برایشان ایجاد نشد. مبارک جامعهای که زنانش وقتی شخص اول مملکت میگوید زن حقش این است که همسرش به او بگوید دوستت دارم، برای آن حرف دست بزنند و مبارکِ ما که هر وقت از حقوق زنان صحبت کردیم با واژه فمینیست اسلامی سعی کردند دهانمان را بدوزند. مبارک صدر تا ذیل این جامعهی به ظاهر اسلامی که زنان بعد از ازدواج حتی حق تمدید پاسپورت خود را بدون اجازه همسر ندارند. مبارک جامعهای که بعد از فوت مرد، پدرشوهر میتواند فرزند یک زن را به عنوان ولی، از او بگیرد. مبارک همه.
211
میخواستم متن بلندی بنویسم ولی؛
من، بعد از انجام کارهایی که کردهام، از خودم میپرسم، اگر برگردی دوباره انجامش میدهی؟
بعد اگر پاسخم نه باشد، میفهمم ارزشش را نداشته، هیچکدام از آن کارهایی که کردهام ارزشش را نداشته. امشب این سؤال را باز پرسیدم؛ وقتی اسکاچ را توی ظرفها میکشیدم باز از خودم پرسیدم... درواقع هیچکدام از صحنهها، هیچکدام از تجارب، هیچکدام از دستآوردها که اگر واقعا چیزی باشد، هیچکدام از روابط و... ارزشش را نداشتند که آدم تمام نقاط روشن آسمانش را، باورش را و البته از همه مهمتر خودش را از دست بدهد. هیچچیزی ارزشش را نداشت که چهارسال توی آن دانشکده با واقعیتِ سخت، تلخ و خشک زندگی، بیواسطه مواجه بشوم.
211
یک ترم دیگر از دانشگاه و پایتختنشینی مانده، تمام اتفاقات کارشناسیام را کمکم دارم توی صندوقچه چوبیای میریزم تا غرق کنم.
زخم برداشتهام و البته شاید زخم هم زدهام؛ مثل هر آدمی که به سبب زیستن، به خاک میافتد و برمیخیزد و به خاک میاندازد. از راه زخمها نور که نه، دستکم در انتظار جوانههای کوچکِ سبز و شفاف نشستهام.
دریا، دریا، دلم برای دریا تنگ شده است.
211
به میانهی خلاصههای فصل دو رسیدهام. هنوز یک فصل مانده. فقر، به عنوان یک مسئلهی اجتماعی، فرصتهایی را از افراد میگیرد و حتی میتواند زمینهساز اختلالهای خلقی در افراد شود. میتواند باعث بروز ناکامیها بشود. بنیاد آکسفام گزارشی منتشر کرده تحت عنوان قدرت آموزش در نبرد با نابرابری و در قسمتهایی به این مسئله گاه مستقیم و گاه به صورت ضمنی اشاره کرده است.
مصاحبهی چند روز پیش دکتر سریعالقلم را به یادمیآورم. خاطرهای از سال ۱۳۶۱ تعریف میکند که جمعبندی آن میشود؛ فقرا نباید در سیاست و اقتصاد وارد بشوند. این علوم نیاز به ظرفیتهای ذهنیای دارند که فقرا فاقد آن هستند. جمعبندیاش میشود؛ «ریشۀ بسیاری از مشکلات ما حاکمبودن طبقۀ ضعیف در کشور است. طبقۀ ضعیف بهدنبال رفع محرومیتهای گذشتۀ خودشان هستند نه شکوه ایران.»
فقر، وقتی به عنوان مسئلهی شخصی یکسری از افراد درنظر گرفته بشود و طبقهی فرودست و مرفه، فرودستی را مشیتالهی بدانند، ماحصل آن، این نگاه میشود یعنی باید بشود. سریعالقلم راست میگوید؛ فقرا، ظرفیتهای کمتری داشتهاند، اما این استاد دانشگاه که همفکران او کم هم نیستند، فقر را نه معلول سیاستگذاریهای نادرست بلکه معلولِ کنشهای خود افراد میدانند. فقر، در این نگاه، مسئلهای شخصی است. طبقهی مستضعف جامعه، ظرفیتهای لازم را برای وزیر و سیاستگذار شدن ندارند زیرا مادامی که فرد با حقوقی که نسبت به ماه گذشته تغییری نکرده به چگونه خریدن یک کیسه برنج که ماه قبل یکمیلیون تومان بوده و الان دومیلیون شده، فکر میکند، اساسا نمیتواند به چیز بیشتری فکر کند.
سریعالقلم مرا به یاد اندیشکدهای انداخت که گوش فلک را در عدالتخواه بودنشان کر کردهاند و وقتی پارسال یکجلسه برای همکاری باهم صحبت کردیم، در یکی از سؤالاتشان گفتند مگر چندنفر مثل شما از روستا میآیند که میخواهند سیاستگذار بشوند که ما امکانات محدود را ببریم در روستاها؟ دانشآموز روستایی نهایتا میخواهد کشاورز و دامدار بشود. راست میگفتند وقتی سقف رویاها با نابرابریهای اجتماعی مدام دارد بازتولید میشود، یککودک روستایی نهایتا بخواهد چند رأس دام بیشتر از پدرش داشته باشد. صحبتهای سریعالقلم مرا به یاد تمام حرفهایی انداخت که میخواستند مسؤلیت فقیر شدن مردم را، به بیعرضگی خود افراد ربط بدهند و نه به سیاستهای نادرستی که در طولِ دههها اتخاذ کردهاند.
وَنُرِيدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَى الَّذِينَ اسْتُضْعِفُوا فِي الْأَرْضِ وَنَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَنَجْعَلَهُمُ الْوَارِثِينَ.
-قصص؛ آیه ۵.
211
Repost from N/a
خط سفید
مدارس غیردولتی مذهبی
خط ویژه
شهرک مسکونی جدا
و...
خبرنگار باید خط سفید داشته باشه تا بتونه نقشش رو به عنوان افسر جنگ نرم پیاده کنه.
آقازاده باید در مدرسهٔ غیردولتی مذهبی درس بخونه تا بتونه پسفردا مسئول بشه و درخدمت مستضعفین باشه.
نمایندهٔ مجلس باید از خط ویژه عبور کنه تا بتونه وظایف نمایندگیش رو به نحو احسن انجام بده.
قشر مذهبی باید در شهرک مسکونی تفکیک شده زندگی کنه تا بتونه خودش رو از گزند آسیبهای اجتماعی-فرهنگی حفظ کنه و به انحراف دچار نشه.
ماحصل نگاه جداسازی خودمون از مردم، عدم درک جامعهست.
اینترنت، امنیت، آموزش، بهداشت، مسکن و... پولی و رانتی شده کموبیش.
اگه در خانوادهٔ ضعیفی در ایذهٔ خوزستان به دنیا اومدی، به سختی میتونی از خدمات مذکور، بهرهٔ مطلوبی ببری.
اکنون در دسترس! پژوهش تلگرام ۲۰۲۵ — مهمترین بینشهای سال 
